.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
برای آسانتر خواندن متن، دکمه های Ctrl و + را همزمان فشار دهید

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بزرگراه گمشده؛ نهنگ در ساحل مجنون!

تقدیم به حسن شکیب زاده عزیز، راوی خستگی ناپذیر روزهای سخت

حسین آذربایجانی - در تاکسی نشسته ام، کتاب شعر گروس عبدالملکیان را ورق می‌زنم و گاهی صفحه‌ای را برای خودم چند بار زمزمه می‌کنم. قرار است شهید بیاورند؛ دو نفر، که می‌گویند یکی از آن‌ها «خیبری» بوده است. توی گوشی دنبال اخبار می گردم، بیانیه ای داده‌اند از طرف خانواده‌های شهدا و جانبازان که بیشتر رنگ و بوی سیاسی و شخصی دارد، خبر دیگر از بابک زنجانی حکایت کرده و پول‌هایی که برده و کل سرمایه معلوم اش نصف آن هم نیست. راننده از گرما می‌نالد: «تابستان به این گرمی هم نوبر است. یک مسیر که روی این صندلی می‌نشینی موقع پیاده شدن لباست خیس عرق است...» یکی از مسافران که 60-70 سال دارد، معتقد است «به روی ما که روز روشن سرمه را در چشم هم می‌زنیم باید سنگ ببارد، آتش که جای خود داردصدای مداوم فشردن کلیدهای گوشی اعصاب خردکن است، پسربچه ای که کنارم نشسته مدام دارد می‌نویسد. به قول یکی از دوستان «پیامک بازی از کم هزینه ترین تفریحات این روزهای بچه‌های ماستبا این وضعیت حسی برای گزارش نوشتن نمی‌ماند. برای دور شدن از این فضا و رفتن به حال و هوای جایی که می روم، گوشی را توی گوشم می‌گذارم، کتاب گروس را باز می کنم و این صفحه را زیر لب می خوانم؛

«جنگل گلوله خورده است

دره ها گلوله خورده اند

خون، همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمن کوچک دود می کنم...

یعنی تنهایم

یعنی نام هیچکس در دهانم نیست

و اندوه را

مثل عینکی دودی

بر چشم گذاشته ام

باید بروم

این بهمن کوچک را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم...

نه با مرگ

که چیز مسخره ای است...»

جمعیت کم کم دارد زیاد می‌شود. قرار است یک ساعت بعد شهدای گمنام را بیاورند. دود اسپند است و بوی گلاب که دختربچه ای آن را از بطری کوچک اش روی حاضران می‌پاشد. پیرزنی تکیده و عصا به دست، بسته خرمایی در دست دیگرش دارد و بین حاضران پخش می‌کند. یکی بر می دارم، می‌گوید: دعا کنید پسر منم بیاد. ناخودآگاه سؤال می‌کنم مگه پسرتون کجاست؟ چشم‌هایش پر اشک می‌شود و می‌گوید «آخرین بار خیبر دیدنش؛ تو جزیره مجنون»!

دیالوگ فیلم آژانس شیشه‌ای یادم می‌آید با آن لهجه شیرین عباس حیدری «بچه خیبری ها، همه حاجی اندو ذهنم می‌رود تا خاطرات عمو که تعریف هایش از خیبر و خیبری ها تمامی ندارد؛ در سوم اسفند ۱۳۶۲ نیروهای ارتش و سپاه پاسداران ایران توانستند پس از کار اطلاعاتی گسترده و طاقت فرسا، به سمت جزیره نفت خیز و راهبردی مجنون یورش بردند. این اولین عملیات استراتژیک تهاجمی نیروهای ایرانی در جنگ ایران و عراق به شمار می‌رفت و رژیم بعثی را تا مدتها در شوک فرو برد. در این زمان نیروی هوایی ایران زمینگیر بود و تنها می توانست در حدود ۱۰۰ «سورتی» پرواز انجام دهد. این مساله دست نیروهای عراقی را در استفاده از بالگرد برای حمله به ایرانی ها باز می گذاشت. نبرد سهمگینی در نیزارهای دریاچه هورالعظیم عراق در گرفت و با وجود برتری آتش عراقی ها، این سربازان ما بودند که توانستند نیروهای عراقی را از جزیره مجنون بیرون کنند.

به خودم می‌آیم، پیرزن عصازنان دور شده است. چشم می گردانم و پیدایش نمی‌کنم. جمعیت لحظه به لحظه دارد بیشتر می‌شود. همچنان دنبال پیرزن می‌گردم تا درباره پسرش و حال روز خودش در انتظار فرزند بپرسم. بین جمعیت ... را می بینم؛ از همرزمان عمو در خیبر بوده و بخاطر اثر ماندگار گاز خردل در سینه اش، همیشه به شدت سرفه می‌کند. برایش از پیرزن و انتظارش می‌گویم. دستم را در دستش نگه می‌دارد و می‌گوید؛ پیکر تعداد زیادی از شهدای ما در خیبر پیدا نشد. منطقه باتلاقی و خیس بود. بسیاری از شهدا توی آب افتادند یا زیر گل و لای گم شدند. امثال این مادر زیادند پسر، خیلی زیاد...

می‌خواهم از خیبر برایم بگوید و می‌شنوم: در پی عملیات های والفجر چهار و پنج در جنوب عراق نیروهای ایرانی توانسته بودند جبهه جدیدی را در نیزارهای هویزه باز کنند. بیش از ۲۵۰ هزار رزمنده ایرانی از این محل به بیابان های عراق راه یافتند و در آنجا با نیروهای زرهی عراقی مواجه شدند که مثل سلاخانی بی رحم تا دندان مسلح بودند. بچه‌های ما به شدت به پشتیبانی هوایی نیاز داشتند اما نبود قطعات یدکی هواپیماهای ایرانی مشکل عمده ای برای ما بوجود آورد و از این پشتیبانی هوایی محروم ماندیم. با این حال عملیات خیبر با رمز یا رسول الله در محور «هورالهویزه - شمال بصره» به صورت گسترده و به فرماندهی مشترک سپاه و ارتش انجام شد. از دست دادن مجنون فاجعه بزرگی برای عراق محسوب می‌شد. همین امر باعث شد دشمن دیروز و دوست و برادر امروز، دست به اقدامی وحشیانه بزند و به صورت گسترده از سلاحهای کشتار جمعی استفاده کند؛ عراق با گازهای مرگبار خردل، عامل اعصاب، عامل خفه کننده، بمباران شدید هوایی و آتش بی امان توپخانه تلاش مذبوحانه ای را برای پس گرفتن مجنون آغاز کرد که شکست خورد و خیبر، مجنون را مال ایران کرد. با وجود اینکه تلفات عراقی ها کمتر از ایرانی ها بود٬ ۹ هزار عراقی در برابر ۲۰ هزار ایرانی٬ جبران این شکست برای عراق سخت تر می‌نمود...

دوستان عمو می‌آیند و من جمع شان را ترک می‌کنم تا مثل همیشه از تلخ و شیرین روزهای دور بگویند و با خاطرات دوستان شهیدشان زندگی کنند. بین جمعیت می‌گردم. بالاخره پیرزن را پیدا می‌کنم. گوشه‌ای تنها نشسته، چادرش را روی صورتش کشیده و آرام گریه می‌کند. از کفش‌های پاره اش می‌شناسم اش؛ نزدیک می‌روم و کمی منتظر می‌مانم. بلندگوی بزرگ پشت نیسان آبی نغمه ای محزون پخش می کند؛ «شهید گمنام سلام، خوش اومدی مسافر من خسته نباشی پهلوون! شهید گمنام سلام، پرستوی مهاجر من صفا دادی به شهرمون...»

کمی این پا و آن پا می‌کنم که نزدیک‌تر بروم و سلام کنم، اما باز می‌گویم خلوت این مادر پیر را به هم نزنم. می بینم انتظار حتی دقیقه هایش کشنده است، به سی و یک سال چشم انتظاری فکر می‌کنم که حرف کمی نیست! نیسان آبی با نغمه محزونش به آرامی از کنارم رد می شود، مردم هم که تابوت های شهدا را بر دوش گرفته اند، همنوا با بلندگوی نیسان آرام آرام زمزمه می‌کنند و می گذرند. مجبور می‌شوم خودم را جابجا کنم تا مردم رد شوند. وقتی جمعیت عبور کرد، سایه ام روی سر پیرزن می‌ماند. متوجه حضورم می‌شود و سرش را بالا می‌گیرد. می‌خواهم از پسرش برایم بگوید و از حس و حال خودش در این سالهای بی‌خبری...

می‌گوید عادت نکرده است، هنوز هم برایش همان حس و حال 30 سال پیش را دارد وقتی چند تن از همرزمان شهید پسرش را آوردند و خبری از «علی» نشد. از سی و یک سال چشم به در بودن می گوید، با هر زنگ از جای پریدن، سی و یک سال دامادی پسران این و آن را دیدن و حسرت و اندوه و دلتنگی که پسر خودش الان کجاست، سی و یک سال انتظار...

لهجه شیرین ترکی دارد و اصالتاً از اطراف زنجان است. به همین خاطر با او ترکی صحبت می‌کنم. از پیدا کردن یک همزبان خوشحال می‌شود و سفره دلش را باز می کند؛ می‌گوید حدود 40 سال پیش از روستاهای زنجان با همسرم برای کار و زندگی به قزوین مهاجرت کردیم، کارخانه ها فراوان بود و همسرم در یکی از آن‌ها مشغول به کار شد. وضعیت مالی مان بد نبود. همسر مهربان، همسایه و فامیل خوب و خانه‌ای که به زودی توانستیم با حقوق همسرم در قزوین بخریم و صاحبخانه شویم، همگی نعمت‌هایی بودند که به خاطرشان شکر می کردیم؛ اما یک درد همیشه در دلمان بود؛ بچه می‌خواستیم و نمی شد.

بعد از راز و نیاز بسیار خدا پسری به این زوج می‌دهد که نامش را «علی» می‌گذارند. سالها می گذرد، انقلاب می‌شود و بعد از آن بلافاصله جنگ و علی هم مثل بسیاری دیگر از فرزندان ایران در خانه نمی‌ماند. روایت مادر، از رفتن پسرش، حس دیگری دارد؛ حسی سرشار از غرور و اندوه و خستگی و افتخار، حرف‌هایی که گاهی باریکه ای اشک بر صورت چین خورده اش می‌دواند و گاهی لبخندی خوشایند بر لبانش می نشاند.

می‌گوید: «پسرم غواص بود، خط شکن بود. وقتی برای آخرین بار می‌خواست برود، خیلی تلاش کردم که مانع شوم. مادر است دیگر، دلش خبر می‌دهد چه سرنوشتی در انتظار جگرگوشه اش است. گفتم تو سهم خودت را رفته ای، بمان همین جا برایت دختر نشان کرده ام، برویم خواستگاری، سر و سامان بگیر، من هم آرزو دارم دامادی پسرم را ببینم. گفت بانو «رباب» هم آرزو داشت دامادی پسرش را ببیند مادر! وقتی بغض کردم، کلی شیرین زبانی کرد و مزه ریخت تا راضی‌ام کند.... (به پهنای صورت می‌خندد) گفتم پس توی آب نرو، من دلم شور می‌زند. جواب داد، تو پسر نزاییده ای مادر، نهنگ زاییده ای! می‌روم دست دشمن را قطع می‌کنم و برمی‌گردم. عروسی هم می گیریم، برایت عروس و نوه هم می آورم؛ اما اگر برنگشتم ناراحت نباش، مادران مثل تو زیادند....

از حال و روز امروزش می پرسم، مشتی آجیل مشکل‌گشا در دستم می‌ریزد و می‌گوید «خیلی سرت را دردآوردم، مشغول باش پسرم» و ادامه می‌دهد: پدرش هوش و حواس اش را از دست داده، مدام سیگار می‌کشد و هزار جور مریضی گرفته، من هم که می بینید، آفتاب لب بامم و با این قلب و این رماتیسم، تنها آرزوی یک خبر کوچک دارم. حتی راضی‌ام بگویند شهید شده، یک تکه استخوان یا یک پلاک بیاورند، بگویند این مال علی توست!

خبری از اطلاعیه ها و بیانیه هایی که به نام خانواده‌های شهدا منتشر می‌شود ندارد، می‌گوید حتی برای حقوقی که به خانواده‌های مفقود الاثرها می دهند، مراجعه نکرده‌ایم. شنیده‌ام زمین و سهام و... می‌دهند، ولی ما دنبالش نبوده ایم. همان حقوق بازنشستگی همسرم برای ما کافی است. تنها چیزی که می‌خواهیم این است که یک خبر کوچک به ما بدهند؛ انگشترش را بیاورند یا حتی یک دکمه از پیراهنش... گریه امانش نمی‌دهد...

به راه می افتم، به سوی محل دفن شهدای گمنام می‌روم که شاید یکی از آن‌ها «علی» باشد، یا از همرزمان علی و شاید اگر بتواند حرفی بزند، بگوید آخرین بار او را کجای مجنون دیده است. گوشه‌ای می‌نشینم و با نوای محزون نیسان آبی، کتاب گروس را باز می‌کنم؛ دوباره لب به زمزمه می گشایم:

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید،

تو بعد ِ سالها به خانه ام می آمدی...

تکلیف ِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیف ِ مهربانی، اندوه، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود...



من و تو بارها

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت



در زدی

باز کردم،

سلام کردی

اما صدا نداشتی،

به آغوشم کشیدی

اما

سایه ات را دیدم

که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم

شمع ها را روشن کردم

ولی هیچ چیز روشن نشد

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود ...

بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، گوشه ی تقویم نوشتم:

نهنگی که در ساحل تقلا می کند

برای دیدن هیچ کس نیامده است.

تحلیلی بر تحرکات اخیر مخالفان داخلی و خارجی برجام؛ دعوای زرگری و منافع پشت پرده کاسبان تحریم

حسین آذربایجانی

هفته گذشته هفته پرماجرایی بود؛ اولین هواپیمای مسافربری ایرباس «نو» خریداری شده ایران از فرانسه، به عنوان یکی از دستاوردهای «برجام» در تهران به زمین نشست و طلسم 38 ساله تحریم هواپیمایی منجر به خرید هواپیماهای دست دوم و سوم از کشورهای درجه دوم و سوم و سریال سقوط توپولوف‌های روسی در آسمان ایران را شکست.

تهران هفته پیش اتفاق ناگواری را هم به چشم دید؛ آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی، به عنوان یکی از پایه‌های نظام و مدافعان برجام در راس هرم جمهوری اسلامی به لقاا... پیوست و حسن روحانی و تیم مذاکره‌کننده‌اش یکی از مهم‌ترین حامیانشان را از دست دادند.

در طرف دیگر آن سوی اقیانوس اطلس، دونالد ترامپ در اولین مصاحبه‌اش بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا به توافق ایران با 6 قدرت جهانی (موسوم به برجام) حمله کرد و گفت: «به نظر من، این توافق یکی از بدترین توافق‌هایی است که تاکنون منعقد شده است. من فکر می‌کنم که این توافق یکی از ابلهانه‌ترین توافقاتی است که تاکنون دیده‌ام که براساس آن، 150 میلیارد دلار به چنین کشوری (ایران) می‌دهید و یک میلیارد و 700 میلیون دلار نیز پول نقد به آن می‌دهید. آیا تا به حال یکصد میلیون دلار را به شکل اسکناس‌های 100 دلاری، یک‌جا دیده‌اید؟ یک میلیارد و 700 میلیون دلار پول نقد، زیاد است. این پول با هواپیما منتقل شد. این پول با چندین هواپیما منتقل شد. وای! یک میلیارد و 700 میلیون دلار! من نمی‌فهمم! فکر می‌کنم این پول در حساب‌های بانک های سوئیس است».

دم خروس منافع مشترک و دعوای زرگری دلواپسان داخلی و خارجی

این سوی دنیا همفکران ترامپ نیز هر روز سخنانی شبیه این را درباره برجام می‌گویند یا می‌نویسند و خواستار پاره کردن آن به دست «ترامپ دیوانه» می‌شوند. هرچند کاسبان تحریم در دعوایی زرگری، «ظاهرا» با همدیگر موافق نیستند و گاهی اوقات همدیگر را هم می‌نوازند؛ اما منافع مشترکی آنها را به هم پیوند می‌دهد که گاهی دم خروس واقعیتش از زیر نقاب این جنگ‌های زرگری بیرون زده و بازیگرانی مثل آن 30 اپوزیسیون خارج‌نشین و دلواپسان داخلی همسو با آنان را رسوا می‌کند.

سه دسته لیگ دلواپسان

مخالفان برجام چند دسته‌اند؛ دلواپسان داخلی؛ مثل طیف دلالان پشت پرده بازار که بدون هیچ فعالیت مولدی در سال‌های دولت نهم و دهم سودهای بی‌حساب به جیب زده‌اند، یا جبهه پایداری، طیف وطن امروز، طیف کیهان و... دلواپسان خارجی؛ مثل کشورهای میکروسکوپی حاشیه جنوبی خلیج فارس، یا رژیم غاصب عبری که مشروعیتش زیر سوال است و در کشتار کودکان بی‌دفاع و شهرک سازی‌های غیرانسانی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین ید طولانی دارد یا نئوکان‌های حاکم بر صنایع تسلیحاتی ایالات متحده که دنبال جنگ‌افروزی برای فروش سلاح‌های خود هستند و... دسته سوم این لیگ، متشکل است از تعدادی دلواپس خارجی که نام «اپوزیسیون» را بر خود نهاده و خارج از کشور در حال زندگی و خوشگذرانی‌اند؛ اما از بیرون گود برای داخل کشور نسخه می‌پیچند و در اقدامی سوال‌برانگیز، به شخصیت بی‌ثبات و هیجانی مثل دونالد ترامپ نامه می‌نویسند و خواهان تحریم ایران می‌شوند. این دسته بلافاصله پس از انتشار نامه کذایی‌شان با پاسخ‌های قاطعی از سوی اصلاح‌طلبان داخل و خارج کشور، حامیان برجام و دیپلماسی دولت تدبیر و امید روبرو شدند.

اعضای جدید تیم دلواپسان

از روز اول امضای برجام با حمایت و هدایت مقام معظم رهبری و درایت و تیزبینی فرزندان ایران در تیم مذاکرات هسته‌ای به ریاست جواد ظریف، گروه‌های مخالفان برجام منافع خود را در خطر دیده و شروع به شانتاژ کردند. به گزارش «رویداد 24» با روی کار آمدن دولت یازدهم و جدی‌تر شدن مذاکرات هسته‌ای، فضای عمومی کشور متاثر از این فرآیند مهم شد و نخبگان موافق و مخالف روند پیشبرد پرونده هسته‌ای در کنار عموم مردم به اظهار نظر و ارائه ایده پرداختند. هم؛ روند مذاکرات و هم توافق حاصله، موافقین و منتقدین فراوانی داشت که هر کدام از آنان با استدلال و ارائه ادله، تلاش می‌کردند در مسیر تامین بهتر منافع ملی اقدام کنند.

کاسبان تحریم و فروش منافع ملی به منافع شخصی

در این میان، عده‌ای از مخالفین هم بودند که دو هدف عمده داشتند. هدف اول آن‌ها ایجاد مانع برای لغو تحریم‌ها بود؛ چرا که به طور چشمگیری از منافع تحریم بهره برده و کاسبی کرده بودند و لغو تحریم‌ها باعث می‌شد منافع آنان به خطر بیفتد.

هدف دوم آن‌ها تخریب دستاورد دولت حسن روحانی بود تا بدینوسیله مانع از پیشبرد اهداف دولت شده و از رای آوری مجدد روحانی، جلوگیری نمایند؛ حتی اگر به ضرر منافع ملی باشد.

این گروه از مخالفین، مرز خاصی نداشتند یعنی بازه هواداری این تیم، بسیار گسترده بود و از ایران تا آمریکا را در بر می‌گرفت. هر کدام از اعضای این تیم هم علاوه بر اهداف فوق‌الذکر، منافعی را در سر می‌پروراندند که با لغو برجام، حاصل می‌شد.

با اجرایی شدن برجام و لغو تحریم‌ها و انتشار گزارش آژانس انرژی اتمی در مورد تایید صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران، تیم جهانی معاند برجام تمام تلاش خود را کرده و می‌کند تا برجام به فرجام نرسد و دچار مرگ زودرس شود.

دیوانه‌ای به نام ترامپ

با پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، گویی این تیم، بازیگر مطرحی را خریده و انرژی مضاعفی گرفته و رمق تازه‌ای یافته است؛ چراکه بر تکاپویش، افزوده شده و تلاش‌ها برای لغو برجام دو چندان شده است. حالا یکی از اصلی‎ترین اعضای تیم معاندان برجام، دونالد ترامپ رئیس جمهور منتخب آمریکاست. وی در دوران مبارزات انتخاباتی، از توافق هسته‌ای با ایران به عنوان بد‌ترین توافق تاریخ یاد کرد و وعده داد اگر رئیس جمهور شود این توافق را ملغی کرده و آن را پاره خواهد کرد. اما پس از مدتی، مواضعش را تصحیح کرد و گفت باید دوباره مذاکره کرد و آن را به نفع آمریکا تغییر داد.

ترامپ پس از اینکه متوجه شد برجام، یک توافق دوجانبه نیست که بتوان به سادگی آن را تغییر داد؛ بلکه توافقی بین‌المللی است که توسط شورای امنیت، تایید شده است در اظهار نظری جالب گفت: «چنان مراقبت پلیسی خواهم کرد که آن‌ها (یعنی ایران) هیچ شانسی (برای نقض توافق) نداشته باشند!»

جمع اضداد یا دعوای زرگری دلواپسان داخل و خارج؟

به گزارش «رویداد ۲۴» یکی دیگر از اعضای تیم معاندان برجام، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی است که هم در مسیر مذاکرات، سنگ اندازی می‌کرد و هم مانع از توافق می‌شد و هم در مسیر عدم اجرای برجام، تلاش فراوانی کرد و اکنون نیز در جهت لغو برجام، می‌کوشد. نتانیاهو که گفته بود «با برجام مخالف هستم؛ چرا که از دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای جلوگیری نمی‌کند؛ بلکه این توافق راه را برای دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هموار می‌کند» در اظهار نظر اخیر خود گفته است «پس از ورود رئیس جمهور منتخب آمریکا به کاخ سفید، با وی درباره توافق «بد» هسته‌ای با ایران صحبت خواهد کرد.»

نتانیاهو که سال‌ها با بزرگ جلوه دادن خطر ایران برای جهانیان، فضای امنی برای اسرائیل ایجاد کرده بود اینک با توجه مجدد جامعه جهانی و افکار عمومی به جنایات دولتش مواجه است و نتیجه کمرنگ شدن خطر ایران، تصویب قطعنامه‌ای در شورای امنیت سازمان ملل است که شهرک‎سازی صهیونیست‌ها را غیرقانونی دانسته و محکوم می‌کند.

از دیگر اعضای تیم معاند برجام، می‌توان به برخی کشورهای عرب منطقه به سردمداری عربستان‎سعودی اشاره کرد که تمام توان خود را برای نافرجامی مذاکرات و عدم حصول توافق هسته‌ای به کار بستند ولی شکست خوردند با برجام مخالفند چراکه برجام، منجر به حضور قدرتمندانه ایران در منطقه شده است و کشوری که زنجیر حصر بر دست و پایش بسته شده بود اینک قدرت خود را بازیافته و نقش بسزایی در تحولات منطقه ایفا می‌کند.

عربستان و برخی کشورهای کوچک عرب منطقه، درصدد رایزنی با ترامپ هستند تا در مسیر لغو برجام اقدام نماید. جمهوری خواهان آمریکایی هم تمام تلاش خود را کردند که برجام به تصویب نرسد و یا اینکه نقض شود ولی تاکنون نتوانسته‌اند به هدف خود برسند و از ترامپ خواسته‌اند در دوران ریاست جمهوری خود، از قدرت خود در قالب دستور و تصمیم رئیس جمهور، استفاده کرده و در جهت برچیدن بساط برجام اقدام و عمل کند.

حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان به عنوان سردسته جریان معاند برجام در داخل ایران، شبانه روز می‌کوشد در مسیر اجرای برجام سنگ‌اندازی کند و یا موجب لغو آن شود. وی حتی دست به دامن ترامپ شده است و همصدا با نتانیاهو، از ترامپ خواسته است تا برجام را لغو کند. حسین شریعتمداری گفته: «برجام برای آمریکا یک «سند طلایی» است؛ اما برای ایران غیر از خسارت، تحقیر و فریب هیچ دستاورد دیگری نداشته است. عاقلانه‌ترین برنامه «ترامپ دیوانه» پاره کردن برجام است.»

با این استراتژی، اگر بنیامین نتانیاهو برای دونالد ترامپ، متن سخنرانی بنویسد و‌‌ همان متن را به حسین شریعتمداری بدهد تا در کیهان منتشر شود تفاوتی در واژگان و جملات آن به وجود نخواهد آمد و فقط به جای نام کشور، ترامپ باید نام آمریکا را جایگزین کند و شریعتمداری باید نام ایران را.

البته در میان دلواپسان داخلی که مشغول هوچی‌گری در موضوع برجام هستند و از ترامپ، عاجزانه خواسته‌اند که در مسیر لغو برجام بکوشد افراد دیگری هم هستند که می‌توان اظهارنظرات «نغز» آنان را در رسانه‌ها مشاهده کرد؛ اظهار نظراتی که حاوی دروغ و تهمت به تیم مذاکره کننده است و در بردارنده خلافگویی در مورد برجام و تحریم‌ها؛ تا جایی که دست و پا زدن آن‌ها به انتشار گزینشی جلسات محرمانه هم رسیده است.

منافقین تروریست و اپوزیسیون جنگ‌طلب

به نوشته «رویداد 24» در روزهای اخیر، اعضای جدیدی هم به تیم معاندان برجام و یا‌‌ همان «یاران حسین شریعتمداری» افزوده شده است که از ترامپ خواسته‌اند برجام را لغو کند؛ چرا که منافع فراوانی نصیب ایران شده است. یکی از اعضای جدید تیم، گروهک تروریستی منافقین هستند که قصد دارند با ارسال نامه‌ای به رئیس جمهور منتخب آمریکا از وی درخواست کنند در توافق هسته‌ای تجدید نظر کند. منافقین از برجام گله‌مند شده‌اند و از ترامپ خواسته‌اند که به وعده‌های انتخاباتی خود وفا کند و برجام را لغو کند.

همچنین اعضای جدید تیم معاندان برجام، 30 نفر از مخالفان دولت و افرادی مدعی و «اپوزیسیون» خودخوانده هستند که به دونالد ترامپ رئیس جمهور جدید آمریکا جهت افزایش و تشدید تحریم‌ها علیه ایران و لغو برجام نامه نوشته‌اند. در بخشی از نامه آنان قید شده است: «در خلال رقابت‌های انتخاباتی، ما و میلیون‌ها ایرانی، دیدگاه‌های صریح شما در اعتراض به توافق اتمی رییس جمهور اوباما با حاکمان جمهوری اسلامی ایران را دنبال می‌کردیم و امیدواریم با انتخاب شما، رییس‌جمهور منتخب و کنگره ایالات متحده برای نخستین بار فرصت بیابند که پیامدهای بین‌المللی و منطقه‌ای آن توافق فاجعه‌بار را، همان‌طور که به رای‌دهندگان وعده داده‌اند بدون ملاحظه و پرده‌پوشی بررسی کنند.»

تمامی اعضای تیم معاند برجام، یک هدف را دنبال می‌کنند و یک درخواست دارند و آن هم لغو برجام است. جالب است که همگی آنان هم از قبل تحریم‌ها به نان و نوایی رسیده و می دانند اگر تحریم‌ها برگردد یا تشدید شود؛ حاشیه امنی برای خودشان دارند. از همین روی است که با وجود اختلافات و حتی دعوای زرگری در ظاهر، در باطن؛ محوری از منافع مشترک اینان را به هم متصل می کند که همگی دنبال یک چیز یعنی «لغو برجام و بازگشت تنش و تحریم‌های ظالمانه»‌اند؛ اینکه چطور حسین شریعتمداری، بنیامین نتانیاهو و احمد باطبی در یک جبهه و زیر یک بیرق قرار گرفته‌اند و خواسته مشترکی از رییس جمهور دیوانه امریکا دارند؛ جای بسی تامل است.

اندر احوال قهروناز و بیانیه؛ ضعف استدلال دلواپسان و تلاش برای «دوقطبی سازی» فضای سیاسی استان

متخصصان علوم انسانی بر یک مساله متفق القول‌اند؛ گفتگو، راز درمان بسیاری از مشکلات و معضلات جامعه بشری است و جامعه‌ای که گفتگو در آن شکل نگیرد؛ با تنش‌های فراوانی روبرو خواهد شد. در اثبات این ادعا از آیات کلام خدا و احادیث و روایات مذهبی تا پژوهش‌های دانشگاهی در رشته‌های مختلف علوم می‌توان شاهد و مثال آورد که همگی بر ضرورت گفتگو میان آحاد یک جامعه و بخصوص تصمیم‌سازان، تصمیم‌گیران و تاثیرگذاران بر تصمیم‌ها در جامعه تاکید کرده‌اند. گفتگو باعث همگرایی می‌شود و مشکلات و دلخوری‌ها را رفع می‌کند.

در کشور و استان ما نیز هر وقت دولتی عاقل و دوراندیش سر کار آمده، تلاش کرده تا لوازم و زمینه‌های گفتگو را فراهم کند و تجربه نشان داده همین گفتگوها و نقد کردن و نقد شنیدن‌ها نقش مهمی در بهبود وضع معیشتی و توسعه زیرساخت‌های استان و کشور داشته است. در اثبات این ادعا نگاهی به شاخص‌های مختلف کارنامه دولت‌های پیشین گویای واقعیت خواهد بود. از اینها می‌گذریم چون تمرکز این مبحث روی چیز دیگری است.

اخیرا استاندار قزوین برای چابک‌سازی و دمیدن روح جوانی و نشاط در فضای سیاسی استان قزوین، فردی جوان را برای معاونت سیاسی و امنیتی استانداری برگزید و سید سعید شاهرخی از لرستان به قزوین آمد. مردم استان قزوین به مهمان‌نوازی معروفند و در احادیث و روایات و عرف هم داریم که مهمان حبیب خداست؛ اما برخی از افراد و گروه‌های سیاسی، ورود این مهمان به قزوین را برنتافته و هنوز از راه نرسیده، در بوق حمله دمیدند و مهمان تازه وارد ساختمان میدان سرداران را به شدت نواختند و چنان بر طبل دوقطبی «بومی ـ غیربومی» کوبیدند که انگار نه انگار قزوین جزیی از ایران است و لرستان هم جزیی دیگر از ایران و طبق قانون و عرف، همه جای ایران ملک مشاع تمام ایرانیان است.

نگارنده در همان روزها در تحلیلی، این حملات را در راستای «زهرچشم گرفتن» و البته با انگیزه «پیشگیری از قطع منافع» ارزیابی کرد و نوشت: اینکه به یک نفر پیش از نوشتن املا، نمره صفر بدهیم؛ کار جوانمردانه‌ای نیست. کار شایسته آن است که اجازه دهیم شاهرخی در استان جا بیفتد و برنامه‌هایش را اجرا کند؛ اگر دیدیم اشتباه می‌کند؛ شاید خود ما هم جزو منتقدان او شدیم.

شاهرخی در بدو ورود به استان تحرک و چالاکی جالب توجهی از خود نشان داده و جلسات مختلفی با اهالی رسانه، فعالان فرهنگی و اجتماعی، احزاب سیاسی، تشکل‌های دانشجویی، زنان و... برگزار کرده و می‌توان این نشست‌ها را در راستای ارزیابی وضعیت استان و شناخت مستقیم و رودررو ارزیابی کرد. یکی از برنامه‌های شاهرخی به عنوان معاون سیاسی و امنیتی استانداری قزوین برگزاری منظم نشست با احزاب استان بود که هر چند با استقبال احزاب و گروه‌های اصیل و ریشه دار اصولگرا و اصلاح‌طلب و اعتدالگرای استان روبرو شد؛ اما شایعاتی در فضای مجازی منتشر شد که بوی دوقطبی‌سازی در استان را می‌داد.

یک باره بیانیه‌ای در فضای مجازی منتشر شد که اسمی نداشت؛ اما امضای «مجموعه گروه‌های انقلابی و اصولگرا» بر پای آن بود و روشن نشد این گروه‌ها چه کسانی هستند که از ذکر نام خود پای بیانیه ترس دارند. به گزارش فارس مجموعه‌ای موسوم به «گروه‌های انقلابی و اصولگرا» طی نامه‌ای به استاندار قزوین، جلسه گفت‌وگوی احزاب و تشکل‌های سیاسی را در پاسخ به آنچه رفتار دور از انتظار در سفر رئیس جمهور از سوی همتی عنوان کرده‌اند؛ تحریم کردند.

در این بیانیه آمده «در جلساتی که به‌طور معمول رئیس‌جمهور با اقشار مختلف برگزار می‌کند؛ جایگاه دعوت از همه سلایق سیاسی (موافقین و منتقدین) امری بدیهی و عقلانی است و...» و در ادامه به «جلسه رئیس‌جمهور با حامیان دولت» اشاره شده و نویسنده گفته است ما انتظار داشتیم منتقدان و مخالفان دولت هم در آن نشست حضور داشته باشند و به علت اینکه «مخالفان دولت» در نشست «حامیان دولت» دعوت نشده‌اند؛ جلسات استانداری با احزاب سیاسی را تحریم می‌کنیم!

اولین مغلطه بزرگ این بیانیه آنجاست که «جلسات اقشار» را با «جلسه حامیان» خلط می‌کند. همه شاهد بودیم در سفر ریاست جمهوری به قزوین، در نشست‌های اقشار مردم با دولتمردان، فیلتر خاصی نبود و همه آحاد مردم حتی مخالفان می‌توانستند حضور یابند و باز یادمان نرفته است تجمع و دست نوشته‌های برخی از دلواپسان مخالف دولت در حاشیه چهارراه ولیعصر قزوین دستاویز رسانه‌های منافقین کوردل قرار گرفت.

مغلطه دوم بیانیه انتظار دعوت شدن در همه جاست؛ ارتباط دادن این موضوعات به یکدیگر به همین اندازه عجیب و قابل تامل است؛ طبعا هر نشستی اسم و عنوان و برنامه‌ای دارد و انتظار دعوت افرادی خارج از برنامه، انتظاری بی‌جا و بی‌مورد است. برای مثال اگر رئیس‌جمهور یا استاندار قزوین جلسه‌ای با «صادرکنندگان» قزوین برگزار کند؛ حضور قشر فرهیخته و محترم معلمان، یا دانشجویان قزوین در چنین جلسه‌ای چه ضرورتی دارد؟ مگر قرار است همه افراد همه جا دعوت شوند؟ همانقدر که جلسه با «صادرکنندگان» دخلی به معلمان و دانشجویان و... ندارد؛ جلسه با «حامیان دولت» هم دخلی به «مخالفان دولت» ندارد.

روشن نیست چرا شخصی که بیانیه را نوشته (و احتمالا منظورش از آن «گروه‌های انقلابی و اصولگرا» نیز فقط یک نفر یعنی خودش است) انتظار دارد در هر جلسه و نشستی دعوت شود؟ از این گذشته، نگاهی به جلسات و نشست‌های مشابه در دولت موسوم به «اصولگرا و انقلابی» پیشین نشان می‌دهد در چنان جلساتی چند نفر از «مخالفان و منتقدان» معجزه هزاره دعوت می‌شدند که حالا انتظار داشته باشند در جلسه «حامیان دولت روحانی» دعوت شوند؟

در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان استدلال ضعیف این بیانیه کم‌فروغ را نوعی فرار به جلو در امتداد دوقطبی سازی «بومی ـ غیربومی» یک ماه پیش دلواپسان ارزیابی کرد. امید است با تداوم حضور فعال احزاب و گروه‌های ریشه‌دار اصولگرا، اصلاح‌طلب و اعتدالگرا در نشست‌های آتی استانداری، و همچنین پایان بهانه‌جویی‌ها و قهر و ناز بعضی‌ها با استدلال‌های مغلطه‌آمیز، معاونت سیاسی امنیتی استاندار بتواند از ظرفیت‌های مشورتی تمام احزاب برای ایجاد و افزایش نشاط سیاسی و اجتماعی و همچنین توسعه همه جانبه استان استفاده لازم را ببرد.

همتی و تبری که باید تیز شود؛ تحلیل رسانه‌ای ـ گفتمانی سخن و عمل استاندار قزوین

حسین آذربایجانی

فریدون همتی در 27‌ آبان ماه سال گذشته با معرفی و پیشنهاد وزیر کشور و تایید هیات وزیران حکم خود را به عنوان استاندار جدید قزوین از حجت‌الاسلام و‌المسلمین دکتر حسن روحانی ریاست جمهوری اسلامی ایران دریافت کرد. استاندار قزوین در همان ابتدای کار و در مراسم معارفه‌ای که با حضور قریب به یک هزار نفر از گروه‌ها و اقشار مختلف مردم از جریان‌های مختلف سیاسی بویژه حامیان دولت تدبیر و امید و در قالب شورای اداری استان برگزار شد؛ بر دفاع تمام قد از سیاست‌ها و برنامه‌های دولت و حرکت در چارچوب شعارهای ریاست جمهوری و رای مردم تاکید کرد.

نماینده عالی دولت در استان قزوین در آن جلسه بر استفاده از توان و ظرفیت‌های بخش خصوصی و تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری به عنوان یکی از اولویت‌ها تاکید کرد. او از فراهم کردن مقدمات سفر رئیس‌جمهور و هیات وزیران به استان، برگزاری انتخابات باشکوه‌، سالم و قانونی و استفاده ازهمه ظرفیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی استان به عنوان اولویت‌ها و برنامه‌های کاری خود نام برد.

نگاهی به کارنامه یکساله فریدون همتی نشان می‌دهد، استاندار غیربومی قزوین در عملی کردن بخش مهمی از وعده‌های خود موفق بوده و بخش دیگر نیز در حال پیگیری و اجراست. همتی در این یک سال بر دو حوزه تاکید ویژه داشته است؛ اول اشتغالزایی از طریق احیای واحدهای تولیدی با سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و دوم رفع موانع توسعه همه جانبه استان با ایجاد و تحکیم همگرایی و همدلی بین مسئولان استان.

همتی وعده تلاش برای جذب سرمایه‌گذار داخلی و خارجی برای احیای تولید و اشتغال در استان را داده بود و امروز که بیش از یک سال از آن وعده می‌گذرد، استان قزوین شاهد ترافیک هیات‌های سرمایه‌گذاری خارجی بوده که در تاریخ دو دهه‌ای این استان کم‌سابقه است. چندی پیش معاون امور اقتصادی استاندار قزوین با تاکید بر اینکه حضور هیات‌های داخلی و خارجی در استان قزوین حکایت از شروعی مبارک دارد؛ گفت: در یک سال گذشته حدود 70 هیات‌ سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی به این استان سفر کردند و یکی از بهترین راهکارها برای افزایش اشتغال و کاهش نرخ بیکاری در استان قزوین حمایت جدی از سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذار است تا سرمایه‌گذاران رغبت بیشتری برای حضور در این استان داشته باشند.

نمونه‌هایی از سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در استان قزوین را می‌توان از زبان سید‌محمدعلی قاسمی، مدیرکل اقتصاد و امور دارایی استان شنید که چندی پیش در جمع خبرنگاران استان خاطرنشان کرد: آنچه پس از تحریم‌ها اهمیت دارد؛ جذب سرمایه‌گذار خارجی است که استان قزوین با توجه به ظرفیت‌های موجود جزو 3 قدرت برتر کشور در زمینه سرمایه‌گذاری خارجی محسوب می‌شود و کشورهای خارجی که تاکنون ما را در تحریم گذاشته بودند؛ هم اکنون رقابت بر سر همکاری با ما دارند.

قاسمی تصریح کرد: ما در زمینه سرمایه‌گذاری به جایگاهی رسیده‌ایم که از آن برنمی‌گردیم و پابرجا می‌مانیم نمونه آن می‌توان به قرارداد با شرکت سوئیسی ـ ایتالیایی با سرمایه‌گزاری 65 هزار یورو به منظور امحای زباله استان قزوین می‌توان اشاره کرد که طی این قرار داد کلیه زباله‌های استان بدون تفکیک جمع‌آوری و امحا می‌شود.

وی افزود: این روش همگام با محیط زیست است و آلودگی ندارد. حتی می‌توان در بافت مسکونی از آن استفاده کرد؛ چراکه آلایندگی و پسماند ندارد و در بخش آجرسازی استفاده می‌شود. همچنین این سرمایه‌گزاری اشتغالزایی و جلوگیری از آلوده شدن سفره‌های زیرزمینی را در بر دارد.

مدیرکل امور اقتصادی و دارایی استان قزوین گفت: اولویت استان قزوین در بخش سرمایه‌گذاری به ترتیب آب، کشاورزی، صنعتی، گردشگری و را ه و شهرسازی است که در زمینه آب آشامیدنی پروژه سد نهب و طالقان با همکاری شرکت سوئیسی در پیش است که 700 میلیارد تومان جهت سرمایه‌گزاری تعیین شده است همچنین در بخش گردشگری تاسیس هتل 5 ستاره در باراجین از دیگر سرمایه‌گذاری‌هاست.

قاسمی یادآور شد: با توجه به میزان بالای قاچاق سیگار و مشکلاتی که این پدیده داشت استان قزوین با کشور ترکیه قرارداد تولید سیگار با سرمایه‌گزاری 35 میلیون دلار امضا کرده است که این امر از هدر رفت ارز جلوگیری می‌کند.

استفاده استاندار قزوین از فرصت‌های سرمایه‌گذاری و تعامل با کشورهای دیگر در دوره پسابرجام محدود به این سطح نخواهد ماند به شرطی که همتی به حال یک حوزه بسیار مهم و حیاتی در ساختار مدیریتی اش فکری بکند. یکی از مهمترین مسائلی که در تحلیل رسانه‌ای (Media Analysis) و گفتمانی گفتار و کردار همتی دیده می‌شود، تحکم و دستورهای قاطع او به زیردستانش برای تسهیل و جذب سرمایه‌گذار در حوزه‌های مختلف است. این مساله اما در نبود یک «مسئول پیگیری دستورهای استاندار» ابتر می‌ماند؛ زیرا استاندار به دلیل تعدد جلسات و برنامه‌هایی که دارد طبیعتا نمی‌تواند تمام دستورهایش را به یاد داشته و تا زمان اجرا و رسیدن به مقصد مورد نظر پیگیری کند. همین مساله باعث می‌شود برخی از مدیران بی‌انگیزه که شناسایی آنها چندان هم دشوار نیست؛ وظایف و مسئولیت‌های محوله را پشت گوش بیندازند و دست آخر گناه تمام این اهمال و سستی‌ها در امور محوله، به گردن شخص استاندار بیفتد و هم انگشت اتهام و هم انجام امور به سوی شخص همتی روانه شود. همین مساله باعث می‌شود بخش مهمی از دستورها و تصمیم‌های همتی بر زمین بماند و با تنبلی و بی‌انگیزگی مدیران زیردست او به اجرا نرسد و نهایتا خود استاندار مجبور شود شخصا به این امر نیز رسیدگی کند.

اگر روزهای سه‌شنبه که روز ملاقات عمومی است، گذرتان به ساختمان استانداری بیفتد شاهد ازدحام جمعیت پشت درب اتاق استاندار خواهید بود. این ازدحام در عین خلوت بودن طبقات پایین‌تر و درب اتاق‌های معاونان و مدیرکل‌ها و حتی حضور نداشتن برخی از مدیرکل‌ها در اتاق خودشان، یک شاهد و سند آشکار برای این ادعاست. همدلی و تعهد سازمانی در استانداری قزوین از کمال مطلوب فاصله دارد و این‌طور به نظر می‌آید که با شانه خالی کردن مدیران از زیر بار مسئولیت ها و اهمال در انجام وظایف سازمانی، تمام بار و مسئولیت کارها بر گردن شخص استاندار افتاده است.

در امثال و حکم فارسی آمده است هیزم شکنی در یک نجاری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول 18 درخت برید. استادش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد‌. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد‌، ولی 15 درخت برید‌. روز سوم بیشتر کار کرد‌، اما فقط 10 درخت برید‌. به نظرش آمد که ضعیف شده است‌. نزدیکش رفت و عذر خواست و گفت: «نمی‌دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می‌کنم‌، درخت کمتری می‌برم»

استادش پرسید‌: «آخرین بار کی تبرت را تیز کردی ؟» او گفت‌: «برای این کار وقت نداشتم‌. تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم.»

بر همین قیاس می‌توان به استاندار خستگی‌ناپذیر قزوین بابت این همه تلاشی که برای جذب سرمایه‌گذار و ایجاد اشتغال در استان ما انجام داده خسته نباشید گفت و ضمن تقدیر از اقدامات و اجرای برنامه‌هایش، به او گفت: جناب استاندار! برای چابک‌سازی مجموعه و تسهیل کارها برای خود و سرمایه‌گذاران، لطفا تبر خودتان را تیز کنید!

دخترک چرا خودکشی کرده بود؟ / گزارش میدانی ولایت از اورژانس بیمارستان های قزوین

گزارش میدانی ولایت از اورژانس بیمارستان های قزوین
بخش نخست

حسین آذربایجانی

روی نیمکت سرد و فلزی بیمارستان نشسته؛ صورتش خیس اشک است. از پچ پچ‌های نسبتا بلند زنانی که پشت سر نشسته‌اند؛ می‌شود فهمید که درباره او صحبت می‌کنند. دخترش خودکشی کرده و الان در حال شستشوی معده‌اش هستند....

جلو می‌روم، کارت شناسایی نشان می‌دهم و می‌گویم پژوهشگر علوم شناختی هستم و می‌خواهم درباره علل و عوامل منجر به خودکشی یک پرس و جوی میدانی انجام دهم که شاید بخش‌هایی از آن در روزنامه هم چاپ شود. اسم روزنامه را که می‌شنود، شال سیاهش را روی سرش مرتب می‌کند و می‌گوید اسم که نمی‌آورید؟ می‌گویم اگر شما نخواهید، نه! می‌توانیم اسم مستعار بزنیم که کسی شما را نشناسد.

سفره دلش را باز می‌کند و از زندگی نسبتا مرفه‌شان می‌گوید. شوهرش مهندس و پیمانکار پروژه‌های شهرداری و اداره کل مسکن و شهرسازی استان است. دخترش دانشجوی مهندسی عمران و خودش هم لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی دارد. وقتی می‌شنود من هم در دوره کارشناسی‌ام، مترجمی انگلیسی خوانده‌ام، کمی حالش عوض می‌شود و چند جمله‌ای به انگلیسی می‌گوید و پس از گفت‌و‌شنودی کوتاه، از او می‌خواهم دوباره به زبان فارسی برگردیم.

پدری که بی بند و بار بود

از او درباره دلیل خودکشی دخترش می‌پرسم. آهی می‌کشد و انگار که میزان بدبختی‌اش را یادش انداخته باشم، دوباره اشکش سرازیر می‌شود و از بی‌بند و باری مهندس می‌گوید که خانه را برای همه اهالی‌اش جهنم کرده؛ دخترم خیلی «بابایی» است و تا مدت‌ها مثل هر دختر دیگری پدر خودش را بهترین و پاک‌ترین مرد دنیا می‌دانست، اما به مرور زمان به شناختی رسیده که من رسیده‌ام و می‌بیند مهندس آن پدر رویایی نیست. همین مساله باعث سرخوردگی شدید او شده بود و از چند ماه قبل تهدید به خودکشی می‌کرد. اولین بار دو سال پیش پدرش را توی ماشین با یک دختر همسن و سال خودش دیده و از درون نابود شده بود. این خیانت کاری‌های پدرش برای من که 30 سال است با این مرد زندگی می‌کنم و به خاطر آینده بچه‌هایم چاره‌ای جز ادامه این راه ندارم؛ عادی است؛ ولی به هر حال این دختر پاک است و در ذهنش از پدر خودش یک فرشته پاک آفریده بود که وقتی دید اینطور نیست به کلی بهم ریخت. از پدرش خواستم با او درباره صحنه‌ای که دیده صحبت کند؛ اما این مرد به جای توضیح و درست کردن ماجرا حرف‌هایی در دفاع از خودش و حق! کذایی‌اش برای خوشگذرانی زد که اوضاع را بدتر کرد.

گوشه چشمش را با دستمال پاک می‌کند و ادامه می‌دهد: چند سالی هست که سر همین قضیه اختلاف داریم و حتی چند بار کارمان به دادگاه و طلاق کشیده است، اما باز هم من به خاطر بچه‌هایم کوتاه آمده‌ام و به او فرصتی دیگر داده‌ام. افسوس که این فرصت‌ها دیگر برایش عادی شده و اثری بر رفتار غیراخلاقی و غیرانسانی‌اش نمی‌گذارد. دخترم که هنوز 20 سالش هم نشده، می‌فهمد که این کارها بد است اما شوهر 50 ساله‌ام نمی‌فهمد. الان هم که می‌بینید دخترم روی تخت بیمارستان است و معلوم نیست شازده کجا غیبش زده و با چه کسی مشغول است. بارها پیش مشاور و... رفته‌ایم؛ اما اثر ندارد و آقای مهندس همه چیزش را در راه بی بند و باری‌اش فدا کرده است. حتی گاهی می‌شود که هفته به هفته خانه نمی‌آید و پیگیر شده‌ام دیده‌ام یک خانه دیگر برای خودش گرفته تا آنجا راحت باشد و هر غلطی دلش خواست بکند. شوهرم با جنجال و تنش‌هایی که به خانواده وارد کرده، کار دخترم را به جایی رسانده که تحت نظر روانپزشک است و حالا با خوردن قرص خودکشی کرده!

افسردگی مزمن؛ علت اصلی خودکشی

از مادر خانواده درباره روانپزشک دخترش می‌پرسم و می‌گوید اتفاقا بعد از اینکه دخترم را به بیمارستان آوردم، با او هم تماس گرفتم و خبر دادم. او هم نگران است... از مادر می‌خواهم تلفن روانپزشک را بگیرد تا با او گفتگو کنم. می‌گیرد و صدایی نگران آن سوی خط از احوال دخترک می‌پرسد و گریه مادر امان نمی‌دهد.

گوشی را می‌گیرم و خودم را معرفی می‌کنم. می‌گویم دانش آموخته علوم شناختی هستم و در جواب می‌شنوم «پس زبان علمی همدیگر را می‌فهمیم»! از او درباره وضعیت بیمارش می‌پرسم. می‌گوید اخلاقا و عرفا به خودش اجازه افشای مسایل خصوصی بیماران را نمی‌دهد؛ اما برای اینکه روزنامه‌نگارم و این گزارشم در راستای پیشگیری از خودکشی است، به شرط عدم افشای نام بیمار، اندکی درباره شرایط او توضیح می‌دهد؛ بیمار زمانی به بنده مراجعه کرد که دچار افسردگی مزمن بود. تنش‌های روانی و عاطفی حاصل از بی‌بند و باری پدر و جنجال‌‌های همیشگی در خانواده یکی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز این افسردگی بوده و همین مساله هم نهایتا منجر به خودکشی بیمار شده است.

رتبه افسردگی استان قزوین؛ در یک چهارم اول جدول

از این روانپزشک درباره میزان و آمار افسردگی در استان قزوین می‌پرسم و می‌گوید: این آمارها را اگر بزنید فردا باید پاسخگوی شانتاژ و هوچیگری سیاسی باشید. بعضی‌ها می‌خواهند اینگونه القا کنند که در استان قزوین هیچ شخص افسرده‌ای نداریم در حالی که اینگونه نیست و آمارهای علمی و حتی رسمی نشان می‌دهد استان قزوین در افسردگی رتبه نامطلوبی دارد؛ به نحوی که شاید بتوان گفت در یک چهارم نخست جدول استان‌های کشور است.

وی با اشاره به موارد متعدد خودکشی در استان به ولایت می‌گوید: همین چند روز پیش یک گزارش از شما در ولایت خواندم که به خوبی آمار خودکشی‌های استان را تحلیل کرده بودید. این آمار گویای همه چیز هست؛ طبق آمار رسمی که خود مسئولان رسمی دارند بیان می‌کنند متوسط اقدام به خودکشی در استان ما بین 2 تا 3 برابر متوسط اقدام به خودکشی در کشور است. حالا مواردی که موفق به کشتن خود می‌شوند یا نمی‌شوند بحث دیگری است که عوامل زیادی در آن دخیل هستند.

خودکشی و قابلیت پیشگیری

چند ماه پیش همکارمان فرزانه امامی مصاحبه‌ای با یک روانشناس بالینی انجام داده بود که نقل بخشی از آن در این گزارش خالی از لطف نیست. بیتا خلیلی، کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی در خصوص علت خودکشی به ولایت گفته بود: از عوامل خطرساز مختلف که در بروز این پدیده نقش دارند به عوامل روان‌پزشکی مثل افسردگی، اختلالات شخصیت می‌توان اشاره کرد. افراد دارای شخصیت‌ورزی معمولا اقدام به خودکشی می‌کنند؛ ولی آمار اقدام به خودکشی و خودکشی‌های موفق در افراد افسرده، بالا است که این امر به عدم توانایی مهارت زندگی و حل مساله در افراد برمی‌گردد. به همین دلیل، زمانی که افراد با مشکل یا مسایل سخت در زندگی مواجه می‌شوند به سمت مصرف مواد و قرص کشیده می‌شوند و یا در نهایت خودکشی را به عنوان راه‌حل مشکل در نظر می‌گیرند.

الگوهای خودکشی

براساس تحقیق‌های مختف در ازای هر مورد مرگ در اثر خودکشی، بین 10 تا 20 مورد اقدام به خودکشی وجود دارد که منجر به مرگ نمی‌شوند. از طرف دیگر، الگوهای اقدام به خودکشی‌ نیز متفاوت است و افراد ممکن است با الگوهای مختلف اقدام به خودکشی کنند.

به گفته‌ی کارشناس پیشگیری از خودکشی، بخشی از خودکشی‌ها به صورت تکانه‌ای و ناگهانی اتفاق می‌افتد؛ بدون اینکه فرد از مدت‌ها قبل برای آن برنامه‌ریزی کرده باشد.

مثلا فردی که زمینه‌ مستعد برای اقدام به خودکشی دارد وقتی با یک عامل استرس‌زای ناگهانی روبه‌رو می‌شود، ممکن است به شکل تکانه‌ای به این نوع خودکشی دست بزند.

اما براساس گفته کارشناس پیشگیری از خودکشی، گروه دیگری از خودکشی هم هستند که در قالب یک فرآیند طولانی‌مدت‌تر اتفاق می‌افتد و فرد از قبل به این کار و روشی که می‌خواهد با آن خودکشی کند؛ فکر کرده است؛ حتی زمینه و شرایط آن را هم فراهم کرده یا حتی درباره‌ی کارهایی که مایل است پیش از مرگ انجام دهد؛ فکر کرده است.

اختلالات روان‌پزشکی

براساس آنچه در منابع معتبر وجود دارد، درصد بالایی از افرادی که خودکشی می‌کنند؛ دچار یکی از اختلالات روانی هستند که این اختلالات قابل تشخیص و درمان‌اند.

اختلال افسردگی، اسکیزوفرنیا، دمانس و دلیریوم و وابستگی به مواد از مهمترین اختلالات روان‌پزشکی هستند که خطر اقدام به خودکشی و مرگ در اثر خودکشی را افزایش می‌دهند.

خلیلی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی با اشاره به روش‌های خشن خودکشی، عنوان می‌کند: برخی از افراد برای جلب توجه و برخی دیگر به طور کلی برای خاتمه دادن به زندگی خود، اقدام به خودکشی می‌کنند. روش‌های متعددی را مشاهده می‌کنیم که افراد برای این کار استفاده می‌کنند؛ اما خودزنی‌، خوردن قرص برنج و همچنین استفاده از اسلحه، روش‌های خشنی است.

وی با اشاره به آمار خودکشی، ادامه می‌دهد: نمی‌توان اظهارنظر کرد که آمار خودکشی افزایش یا کاهش داشته است. اما می‌توان گفت: اقدام به خودکشی در زنان بیشتر از مردان است؛ این در حالی است که میزان خودکشی موفق در مردان بالاتر است.

طبق گفته‌ کارشناس پیشگیری از خودکشی، امروز خودکشی افراد متاهل به دلیل اعتراض به زندگی، نسبت به افراد مجرد بیشتر است.

خودکشی به علت بدهکاری

در بیمارستان .... به دنبال مورد خودکشی می‌گردم که یکی از پرستاران باسابقه اورژانس موارد متعدد خودکشی در سالهای گذشته و مقایسه اش با حال حاضر به ولایت می‌گوید: اگر 5ـ4 سال پیش می‌آمدید اینجا، هر روز حداقل 3ـ2 مورد داشتیم، اما الان این موارد به یکی در روز رسیده و بعضی روزها هم شکرخدا مورد خودکشی نداریم. مشاهدات من نشان می دهد آمار نسبت به 5 سال پیش پایین آمده و فکر می‌کنم این به خاطر اطلاع‌رسانی رسانه‌هایی مثل شماست. من هم برای اینکه کمک کوچکی به این اطلاع‌رسانی و پیشگیری کرده باشم، اگر موردی دیدم بلافاصله به شما اطلاع خواهم داد که بیایید و مصاحبه کنید.

افسردگی و انکار سیاسی واقعیات علمی

از بیمارستان بیرون می‌آیم و در راه برگشتن به دفتر روزنامه به آن دختر دانشجو فکر می‌کنم و حال و روز مادرش که می‌بیند حاصل عمر و زندگی‌اش روی تخت بیمارستان در حال مرگ است. در همین فکر هستم که تلفن زنگ می‌خورد و پرستار آن سوی خط با خوشحالی خبر از نجات آن دختر دانشجو می‌دهد. خوشبختانه شستشوی معده و پادزهرهایی که پرسنل خدوم بیمارستان به بیمار دادند؛ او را نجات داد و در زمان تنظیم این گزارش حالش رو به بهبود گذاشته است. با این حال نگاهی عمقی تر به مساله خالی از لطف نیست. تنش‌های روانی حاصل از بی‌بند و باری پدر خانواده باعث بی ثباتی روانی در این مادر و دختر شده و نهایتا به خودکشی دختر رسیده است. تنش روانی، فشار عصبی و افسردگی جزو مهم‌ترین دلایل خودآزاری ها و دیگرآزاری‌هاست و انکار سیاسی واقعیات علمی چیزی را تغییر نمی‌دهد. در شماره‌های آتی در این باره بیشتر خواهیم نوشت.
 

راهکارهایی برای درمان معضلات چوبیندر


بخش پایانی

حسین آذربایجانی

در این شماره سفرنامه چوبیندر تمام می‌شود؛ نه این که واقعا «تمام» شود، در سفرهایی که برای تهیه گزارش میدانی از چوبیندر داشتیم، به اندازه‌ای مورد لطف و مهربانی مردم این منطقه محروم قرار گرفتیم و به اندازه‌ای از ابعاد مختلف زندگی آنان دیده و شنیدیم که برای نوشتن‌اش می‌توان ستونی دائمی در روزنامه داشت. اما با این حال هر آغازی باید پایانی داشته باشد و گزارش میدانی چوبیندر را با تمام نقص‌ها و کاستی‌هایی که حتما داشته است، در این شماره می‌بندیم تا با کوله باری از تجربه در فاز دوم این گزارش، دیده‌ها و شنیده‌هایمان را به گوش مسئولان برسانیم و پیگیر رفع موانع و معضلات پیشرفت و توسعه همه جانبه این ناحیه سرسبز شویم.

سرمایه‌های چوبیندر

در یک نگاه کلی و برآورد میدانی، سرمایه‌های اصلی چوبیندر را می‌توان «کشاورزی و دامپروری» و همچنین «جمعیت جوان» این ناحیه دانست. اقتصاددانان می‌گویند هر سرمایه‌ای را باید به کار انداخت وگرنه از کیفیت و ارزش آن کاسته می‌شود. سرمایه‌های چوبیندر را نیز به همین قیاس باید به کار انداخت و برای بخش اول این سرمایه یعنی ظرفیت‌های کم نظیر این ناحیه در کشاورزی و دامپروری می‌توان بر چند حوزه متمرکز شد. اولین حوزه بحران آب استان است که بدون شک چوبیندر هم مبتلا به آن است و برای رفع آن می‌توان با کمک استعدادهای بومی همین ناحیه برای احیای «قنات» معروف چوبیندر و همچنین بهینه‌سازی الگوی کشت و الگوی مصرف آب برنامه‌ریزی کرد. برنامه دیگر برای تقویت کشاورزی چوبیندر بهینه‌سازی و مدرن کردن شیوه‌های آبیاری سنتی است که می‌تواند مصرف آب در کشت و زرع را تا حد زیادی کاهش دهد و کشاورز را قادر می‌کند با همان مقدار آب، سطح زیر کشت به مراتب بیشتری را آباد کند.

راهکار دیگری که برای تقویت و احیای کشاورزی چوبیندر می‌توان پیشنهاد کرد؛ حمایت از سرمایه‌گذاران برای احداث صنایع تبدیلی کشاورزی در این ناحیه است که علاوه بر رونق کشاورزی و بهبود وضعیت معیشتی و شغلی کشاورزان و فرزندانشان، می‌تواند اشتغالزایی مستقیم هم برای جوانان این ناحیه به دنبال داشته باشد و جوانان را برای ماندن و آباد کردن محل زندگی‌شان دلگرم‌تر کند.

مطالبه جوانان چوبیندر؛ فرهنگ، دانش و اشتغال

یکی از مهم‌ترین مطالباتی که در گفتگوهای رودررو با جوانان چوبیندر شنیدیم، «مدیریت بهتر امکانات موجود ورزشی» و همچنین نگاه ویژه برای امکانات زیرساختی فرهنگی و اقتصادی مثل احداث و تجهیز کتابخانه، شعبه بانک، کتاب فروشی و... بود. اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان بارها در مناسبت‌های مختلف اعلام آمادگی کرده که اگر مکان مناسبی در اختیارش گذاشته شود، می‌تواند کتابخانه‌های عمومی را در اقصی نقاط استان تجهیز کند. این «مکان مناسب» را می‌توان با هماهنگی شورایاران، شورای شهر و شهرداری قزوین و همچنین خیرین و معتمدان محل در اختیار اداره کل کتابخانه‌های استان قرار داد تا هر چه سریع‌تر کتابخانه چوبیندر راه‌اندازی شود.

حوزه بعدی موردنیاز جوانان چوبیندر، اشتغال است که با احداث صنایع تبدیلی و همچنین حمایت از تعاونی‌های روستایی کشاورزان و باغداران به راحتی قابل دستیابی خواهد بود. چوبیندر کشاورزان نمونه‌ای دارد که می‌توانند و می‌خواهند تجربه ارزشمند خود را در اختیار دیگر کشاورزان استان قرار دهند و همین مساله در کنار حمایت از تعاونی‌های روستایی و سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی می‌تواند ظرفیتی ارزشمند برای تبدیل چوبیندر به قطب صنایع تبدیلی و کشاورزی علمی استان باشد.

یکی از کارهای ارزشمندی که استاندار قزوین اخیرا انجام داد، مذاکره با مدیران شرکت موفق نستله برای تامین شیر مورد نیاز خود از منابع درون استان بود که با توجه به نیاز روزافزون این شرکت و توسعه خط‌های تولیدش در دوران پسابرجام، فرصت ارزشمندی را نصیب دامداران استان کرد. بر اساس توافق استاندار قزوین با مدیران شرکت نستله، این شرکت بیش از 60 درصد شیر مورد نیاز خود را از تعاونی‌های شیر استان قزوین تامین خواهد کرد و همین تجربه را می‌توان برای کشاورزان چوبیندر نیز به کار بست. یک راهکار این است که با صنایع تبدیلی استان قزوین مذاکراتی انجام گیرد و طبق توافقی مثل توافق نستله، می‌شود شرکت‌های صنایع تبدیلی مواد غذایی استان را به استفاده از ظرفیت‌های کشاورزی استان مثل ناحیه چوبیندر ترغیب کرد. همچنان که آن دستاورد مدیریت ارشد استان به نفع دامداران و ایجاد اشتغال در دامپروری استان منتهی شد، راهکار حاضر نیز به بهبود وضعیت اشتغال و اقتصاد چوبیندر منجر خواهد شد.

راهکار بعدی برای بخش فرهنگی چوبیندر است؛ اینکه هر‌ازگاهی با زحمات نیروهای انتظامی و امنیتی، بیاییم و جایی مثل چوبیندر را به روش «سخت‌افزاری» از مظاهر و «معلول»های جرایم و آسیب‌های اجتماعی پاکسازی کنیم، به معنای از میان بردن ریشه‌های آسیب نیست. در بازاریابی عصبی ـ شناختی (نورومارکتینگ) می‌گوییم هر تقاضایی قطعا عرضه‌ای را در پی خواهد داشت. فرض کنیم 100 نفر معتاد در چوبیندر داشته باشیم که همگی شیشه مصرف می‌کنند. در مقابل 5 نفر فروشنده شیشه داشته باشیم که هر یک 20 مشتری معتاد دارند. اگر بیاییم و آن 5 نفر را دستگیر کنیم، بدون شک یکی از همان 100 معتاد به فکر فروش می‌افتد و با بازاری که 100 مشتری بالفعل دارد؛ کسب و کار پررونقی را هم راه می‌اندازد. یکی از مهمترین دلایل شکست سیاست‌ها و برنامه‌ها برای مقابله با مواد مخدر نیز همین بوده که همیشه دنبال برخورد سخت‌افزاری و مشت آهنین بوده‌ایم. مثال دیگری اینجا به روشن‌تر شدن ابعاد ادعای نگارنده کمک می‌کند. فرض کنیم در چوبیندر 10 فروشنده کوکایین یا ال اس دی داشته باشیم. تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، در استان قزوین مواردی از مصرف این مواد مخدر مشاهده نشده و بدون شک این 10 فروشنده کوکایین و ال اس دی به دلیل اینکه مشتری نخواهند داشت، بعد از مدتی جستجو و سرخوردگی، خودشان بدون برخورد با هیچ مشت آهنین یا دستگیری و زندان و اعدام، فروش این مواد را کنار خواهند گذاشت چون زمانی که مشتری وجود ندارد؛ فروش مواد کاری عبث و بیهوده است. بهترین راه مبارزه علمی با مواد مخدر و سونامی اعتیاد زنان در چوبیندر یا هر ناحیه دیگری «زمینه‌سازی فرهنگی و نرم‌افزاری برای کاهش تقاضا» است؛ زیرا وقتی تقاضا نباشد؛ کسی به فکر عرضه نمی‌افتد. بیش از چند دهه از پیچیدن نسخه «برخورد سخت‌افزاری» گذشته و شاهد زنده ناکارآمدی این شیوه سیل بنیان کن اعتیاد به مخدرهای صنعتی است؛ که برخلاف مواد سنتی، بسیاری از آنها ترک و درمان هم ندارند.

کار فرهنگی و زمینه‌سازی برای کاهش تقاضای مواد مخدر را باید جدی گرفت، هرچند برخورد قاطع و اعدام و دستگیری و... نسبت به صبر و تحقیق و نظارت و رصد و... آسان‌ترند، اما طی چندین دهه نشان داده‌اند که روش‌های ناکارآمد و حتی بعضا تشدید‌کننده‌ای هستند. آیا به این واقع بینی در مبارزه ریشه ای با مواد مخدر خواهیم رسید؟

اقدام به خودکشی در استان قزوین ۲.۵ تا ۳.۵ برابر متوسط کشوری! / خودکشی؛ بیراهه آخر

حسین آذربایجانی

رییس اداره مراقبت از آسیب‌های اجتماعی آموزش و پرورش قزوین هفته گذشته خبری را اعلان کرد که از نظر علوم شناختی و جامعه شناسی قابل تامل است؛ اینکه سالانه بیش‌ از 4 هزار نفر در کشور و 150 تا 200 نفر در استان قزوین اقدام به خودکشی می‌کنند. با یک تناسب ساده بر مبنای جمعیت استان و نسبت آن با جمعیت کشور می‌توان گفت وقتی 4 هزار نفر در 80 میلیون نفر اقدام به خودکشی می‌کنند یعنی متوسط کشوری اقدام به خودکشی 5 نفر در 100 هزار نفر است. این آمار در قزوین بسیار بالاتر و خطرناکتر می شود و با احتساب جمعیت یک میلیون و 200 هزار نفری قزوین اگر 150 اقدام به خودکشی داشته باشیم، یعنی 5/12 نفر در 100 هزار نفر و اگر 200 اقدام به خودکشی داشته باشیم یعنی 6/16 نفر در 100 هزار نفر! در این دو صورت، بر اساس این آمار، متوسط اقدام به خودکشی در استان قزوین، بین 5/2 تا 5/3 برابر متوسط کشوری است.

آماری از آسیب‌های اجتماعی

محمد میرباقری رییس اداره مراقبت از آسیب‌های اجتماعی آموزش و پرورش قزوین درسومین جلسه کمیته پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و سوء مصرف مواد مخدر استان که هفته گذشته درسالن جلسات آموزش و پرورش برگزار شد؛ اظهار کرد: با توجه به افزایش آسیب‌های اجتماعی در سنین کم، آموزش و پرورش قصد دارد دوره‌های آموزش پیشگیری در زمینه مفاسد اخلاقی، اعتیاد و طلاق را از بهمن ماه سال جاری برگزار نماید.

وضعیت قرمز

کسی که دستی بر آتش علوم شناختی و روانشناسی و جامعه شناسی داشته باشد، با دیدن و شنیدن این آمار، شاخک هایش به خطر و بحران اجتماعی حساس می شود؛ اینها مثل عقب رفتگی و مکش ناگهانی آب دریا در سواحل هستند که نشانه ای اولیه و قطعی از بروز عنقریب یک سونامی وحشتناک‌اند؛ اما آیا کسی از مسئولان دستگاه‌های 22 گانه فرهنگی و اجتماعی، این موج های کوچک نشانگر توفان را احساس می‌کند؟

آموزش و پرورش؛ خط مقدم پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی

در دنیای امروز اهمیت بسیاری به امر آموزش و پرورش می‌دهند و کشورهای توسعه یافته بخش اعظم بودجه خود را در سبد آموزش و بهداشت می‌گذارند. این وضعیت اما در کشور ما برعکس است و همیشه در تاریخ معاصر آموزش و بهداشت در اولویت‌های آخر بودجه‌ریزی‌ها و هزینه‌های اداری و دولتی و حاکمیتی قرار داشته‌اند.

همین مساله باعث می‌شود ذهن کودکان و نوجوانان برای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی آماده نشود و به رغم تلاش‌هایی که آموزش و پرورش برای اطلاع‌رسانی و آگاهی بخشی در این راه انجام می‌دهد باز هم به خاطر کمبود بودجه و امکانات، بخش زیادی از کار روی زمین بماند.

رییس اداره مراقبت از آسیب‌های اجتماعی آموزش و پرورش قزوین، با اشاره به اینکه سالانه بیش از 4000 نفر در کشور اقدام به خودکشی می‌کنند؛ گفت: 150 تا 200 نفر در استان قزوین در طول سال اقدام به خودکشی می‌کنند که متاسفانه دانش آموزان هم در این طیف وجود دارند.


تلاش آموزش و پرورش و دستی که به تنهایی صدا ندارد

میرباقری گفت: معلمین علاوه بر وظیفه آموزشی باید در زمینه پرورش و آموزش‌ها‌ی اخلاقی، مذهبی و فرهنگی دانش‌آموزان تلاش کنند.

این مسئول تصریح کرد: کلاس‌هایی در جهت پیشگیری از مفاسد اخلاقی به وسیله مدیریت عواطف و هیجانات، بلوغ و کنترل خشم ویژه دانش‌آموزان برگزار خواهد شد.

رییس اداره مراقبت از آسیب‌های اجتماعی اجتماعی آموزش و پرورش قزوین اضافه کرد: تمامی مدارس دولتی و غیرانتفاعی شامل این طرح هستند و هدف از آن شناخت موارد پرخطر و آشنایی با روش‌های خود مراقبتی در رابطه با محیط پیرامون دانش آموزان است.

این مسئول تاکید کرد: برای دانش‌آموزان پایه هشتم کلاس‌های مهارت خودشناسی، دوستیابی و تصمیم‌گیری و پایه نهم حل مساله، جرئت‌ورزی و کنترل هیجانات  را در نظر گرفته‌ایم.

وی در پایان با بیان اینکه در هر 3 دقیقه یک طلاق و روزانه 450 طلاق در کشور ثبت می‌شود؛ افزود: محور آموزشی کاهش و کنترل طلاق برای دانش‌آموزان مقاطع مختلف که خانواده آن‌ها در معرض این پدیده شوم هستند یا طلاق گرفته‌اند؛ برنامه‌ریزی شده است.

آش نخورده و مسئولیت سوخته

این تلاش‌های آموزش و پرورش در حالی است که بیش از 20 سازمان و نهاد عریض و طویل دیگر در کشور مسئول امور فرهنگی و اجتماعی هستند. این سازمان‌ها و نهادهای پرمصرف و کم بازده، ده‌ها برابر بودجه آموزش و پرورش بودجه دارند و به محض اینکه دولت در لایحه بودجه، ریالی از بودجه شان کم می‌کند؛ به هزاران اهرم فشار متوسل می‌شوند تا حجم بیشتری از بودجه کشور را ببلعند؛ اما به حوزه عمل که رسید، با نگاهی دقیق و به دور از جنجال و هیاهو، زمانی که برنامه‌های صوری و بی‌نتیجه را کنار می‌گذاریم و پرده‌ها را کنار می‌زنیم، می‌بینیم عمل مشهود و قابل قبولی در کارنامه این بیست و چند سازمان و نهاد عریض و طویل پیدا نمی‌شود.

خودکشی به خاطر ارزانی!

چند ماه پیش خبردار شدم مردی در بخش دشتابی قزوین با خوردن سم خودکشی کرده است. برای گفتگو با اهالی خانواده‌اش راهی دشتابی شدم و با تعدادی از آنان گفتگو کردم. همسر این مرد میانسال علت و انگیزه خودکشی او را «ضرر کردن پس از ارزانی گوجه» عنوان کرد و به ولایت گفت: همسرم با قرض و فروختن طلاهای من و ماشین خودش 60ـ50 هکتار زمین اجاره کرده و در آن گوجه کاشته بود؛ اما از شانس بدی که داشتیم امسال ارزانی شد و گوجه به پایین‌ترین قیمت خود رسید. به همین دلیل همسرم دید با ضرر هنگفتی مواجه می‌شود و از آن طرف هم به صاحب زمین و کود و سم و آب و تراکتور و... چک داده بود به این امید که وقتی گوجه ها را به قیمت مناسبی فروخت؛ چک‌هایش را پاس کند.

ارزان شدن گوجه باعث شد چک‌های شوهرم پاس نشود و یکباره همسرم با هجوم ده‌ها طلبکار روبرو شد که به عنوان یک مرد آبرومند و معتبر، برایش قابل تحمل نبود. تمام این عوامل دست به دست هم داد تا اینکه یک روز خبر آوردند در آلونک واقع در وسط مزرعه، با خوردن سم «دیازینون» خودکشی کرده است.

از‌ پیشگیری تا عذاب وجدان

شنیدن خبر خودکشی دردآور است و به جز درد برای اطرافیان، حس عذاب وجدان را هم همراه می‌آورد که چرا نتوانستند جلوی چنین عملی را بگیرند. چرا متوجه نشدند کسی که خودکشی کرده، در ذهنش چنین فکر داشته؟ چه درد یا مشکلی داشته و آنها می‌توانستند در حل آن سهمی داشته باشند و این سهم را ادا نکرده‌اند؟

هرچند همه بار این ناراحتی نمی‌تواند حقیقت داشته باشد اما مختصصان این حوزه می‌گویند از بیش از 90 درصد خودکشی‌ها می‌توان جلوگیری کرد به شرطی که همه ما در هر جایگاهی که هستیم با اولین علائم آن آشنا باشیم تا زنگ خطری مثل بیان اینکه خودکشی می‌کنم را جدی بگیریم.

علل خودکشی در شرق و غرب

دکتر مهدی حسن‌زاده، متخصص روان پزشکی و فلوشیپ پیشگیری از خودکشی، درباره علل خودکشی به «سلامت» می‌گوید: دلایل خودکشی در مشرق زمین با مغرب زمین به کلی متفاوت است. به طور مثال، در مشرق زمین و در ایران اولین اختلالی که باعث خودکشی می‌شود، اختلال سازشی است. یعنی اتفاقی در زندگی فرد می‌افتد و او چند ماهی استرس دارد و به دلیل فشار این استرس اقدام به خودکشی می‌کند. در صورتی که در مغرب زمین علت اصلی خودکشی افسردگی است که به نوعی بیماری جدی‌تری است.

آمار خودکشی در زنان متاهل بیشتر از زنان مجرد

زنان متاهل بیشتر از زنان مجرد خودکشی می‌کنند و بیشتر آنها به دلیل مشکلاتی که در زندگی خانوادگی‌شان و نارضایتی‌ای که از زندگی مشترک دارند و سختی روند طلاق به دلایل مادی، فرهنگی و اجتماعی بیشتر از زنان مجرد دست به خودکشی می‌زنند.

آمار خودکشی در مردان مجرد بیشتر از مردان متاهل است

خودکشی در مردان مجرد که کار ندارند بیشتر دیده می‌شود، اما فراموش نکنیم خودکشی تنها به یک دلیل انجام نمی‌شود و همیشه چندعاملی است و دلایل زیادی فرد را به سمت اقدام به این کار می‌برد اما اتفاقی مثل شکست مالی، عاطفی، تحصیلی، فقدان و... در نهایت باعث می شود فرد این کار را انجام بدهد و اشتباه است که ما فقط اتفاق آخر را ببینیم.

از افسردگی تا خودکشی

نتایج تحقیقات متعدد ثابت کرده که افسردگی ژن دارد و ژن آن مستقل از افسردگی است. ارنست همینگوی مثل پدرش خودکشی کرد یا بچه‌های شاه سابق که 2 نفرشان خودکشی کردند. این قضیه مثل این می‌ماند که شما ژن دیابت دارید و کم تحرک و چاق هم هستید شما در خطر 2 برابری نسبت به دیگران در این مورد قرار دارید اما درصد دقیقی در این باره نیست که ژن مهم تر است یا الگوبرداری!

تهدید به خودکشی را جدی بگیریم

وقتی شنیدیم کسی از خودکشی حرف می‌زند، نباید با این لحن که «برو بابا، شوخی نکن، تو عرضه این کار را نداری» و الفاظ مشابه، با او حرف بزنیم! وقتی کسی این حرف را می‌زند حتما به فکر فرو برویم و نزد مشاور برویم و موضوع را با او درمیان بگذاریم که فرزند من یا خانم من یا همسر من تهدید به خودکشی کرده و من چه باید بکنم؟! در مراحل بعدی خود فرد را هم باید نزد مشاور برد. خودکشی یک راه حل نیست و برای هر مشکلی راه‌حلی وجود دارد و این یک شعار نیست؛ اما متاسفانه چون فردی که در فکر خودکشی است دچار دید تونلی می شود و نمی‌تواند این راه‌ها را ببیند. اما دید تونلی چیست؟ وقتی که بچه بودیم از توی یک لوله بیرون را نگاه می کردیم. دایره دیدمان خیلی کم و اطرافش تاریک بود. این دید را تونلی می‌گویند. اگر من این لوله را کنار بگذارم می‌بینم چقدر این دید وسیع است. افسردگی دید را تنگ و تاریک و فرد را نزدیک بین روانی می‌کند. به همین دلیل به افرادی که دچار این حالت می‌شوند می‌گویند به روان پزشک مراجعه کنند نه برای نصیحت شدن که برای کنار زدن این لوله!  

احساس پوچی و خودکشی

خودکشی، نوعی اختلال و آسیب چندبعدی رفتاری است که عوامل متعددی از جمله عوامل روانی ـ عاطفی مانند افسردگی، ناامیدی، بیکاری، اعتیاد، فقر، مشکل های اقتصادی، احساس گناه و حتی در برخی از جوامع مانند جوامع غربی، مشکل های سیاسی هم در بروز آن دخیل هستند.

دکتر سیدحسن علم الهدایی، استاد جامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد در این باره به «سلامت» می گوید: در واقع، رسیدن به بن بست فکری، روانی و انگیزشی انسان باعث ایجاد فکر خودکشی در او می شود و این مساله به قطع امید وی از آینده بر می‌گردد.

روان شناسان معتقدند خودکشی با ضعف اعتماد به نفس و احساس پوچی در انسان مرتبط است. در این میان، ایمان و اعتقاد به پروردگار می‌تواند در پیشگیری از خودکشی بسیار موثر باشد. این ایمان و اعتقاد، روح کمال و موثر بودن را در انسان می دمد و باعث می شود به این نتیجه برسد که برترین مخلوق آفرینش است که می‌تواند به بالاترین مقام‌ها برسد؛ تا جایی که در مقام جانشینی خدا در زمین باشد. در این صورت، فکر از بین بردن نفس هم کمتر به ذهن چنین انسانی خطور می‌کند.

توکل به خداوند یعنی اعتماد و تکیه کردن به قادر مطلقی که همه اختیارات و امکانات در ید قدرت اوست و مهربان‌ترین مهربان‌ها نسبت به انسان‌هاست. به تعبیر قرآن کریم، هر کجا که باشیم، او با ماست و هرگاه که اراده کنیم، می توانیم او را بخوانیم و بدون هیچ تشریفات و تکلفی با خدای خود رابطه برقرار کنیم. باز هم به تعبیر قرآن، با یاد خدا دل ها آرام می گیرد. ناامیدی، یاس و احساس پوچی در آموزه‌های دینی ما به شدت مورد نکوهش قرار گرفته اند و امیدواری به رحمت خداوندی، در حالی بزرگ ترین عبادت است که ناامیدی از رحمت الهی در شمار شرک و کفر محسوب می‌شود.

رسیدن به بن بست برای انسان باایمان بی‌معناست و خودکشی هم به عنوان شوم‌ترین اقدام‌ها جایی در زندگی چنین انسانی ندارد. در اسلام و سایر ادیان توحیدی، دعاکردن با هر زبان و حالی به عنوان یک اکسیر مشکل گشا، توصیه شده است. بسیاری از جامعه‌شناسان و روان شناسان اجتماعی هم بر وجود احساس خوش بینی و معنی داری در زندگی برای پیشگیری از رسیدن به بن بست، تاکید زیادی دارند.

 انگیزش، نگاه و تفکر مثبت در زندگی داشتن، می تواند انسان را به نتایج مثبتی برساند و او را از ناامیدی و عواقب ناشی از آن مانند خودکشی، دور کند. یک ضرب المثل انگلیسی هم در این زمینه می‌گوید کسی که فکر مثبتی دارد، به نتایج مثبتی هم می‌رسد. شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و خیرخواهانه، فرایض دینی دسته جمعی، مسئولیت‌پذیری و احترام به دیگران و... باعث پیشگیری از ابتلا به افسردگی، انزوا و عواملی این چنین موثر برخودکشی می‌شود. در این میان، تقویت هوش عاطفی افراد هم برای شناخت جنبه های عاطفی و روانی توصیه شده است.  

گفتگو با یوسف کرمی، فعال سیاسی؛ هاشمی، مردی که با مردم ماند

حسین آذربایجانی

آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی یکی از مهم‌ترین ستون‌های خیمه انقلاب بود و به خاطر نقش و زحماتی که برای به ثمر رسیدن و برپا شدن آن به خرج داده بود؛ در دو دهه اخیر همواره به صورتی آشکار تلاش می‌کرد زوایای تند و تیز موجود در انقلاب و مردم و افکار عمومی را اصلاح کند. از همین روی بسیاری از صاحبنظران سیاست و اجتماع، هاشمی رفسنجانی را یک اصلاح‌گر می‌دانند که شاخصه اصلی‌اش لااقل در این دو دهه، تلاش برای اصلاح و بهینه‌سازی شکل و محتوای انقلاب بوده است. به همین بهانه سراغ از یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب از نسل اول انقلاب گرفتیم تا جنبه‌های اصلاحی اندیشه و عمل آیت‌ا... را برای ما تشریح کند. یوسف کرمی، فعال سیاسی و کارشناس در زمینه اقتصاد سیاسی، در این باره به پرسش‌های ما پاسخ گفت.

ارزیابی شما از تاثیر و جایگاه آیت‌ا... هاشمی بر زندگی مردم و در افکار عمومی چیست؟

واقعا چه بی‌موقع و ناباورانه دست تقدیر مرد بزرگی را از ملت شریف ایران گرفت و همه مردم را در سوگ او، به ماتم و اندوه عمیق فرو برد. چهار دهه زندگی تنگاتنگ و مشترک با مردم ایران در تمام فراز و فرود و سرما و گرمای زندگی خویش با حضرت آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی، چنان الفت عمیق و شناخت دقیق از ایشان برای احاد مردم قدرشناس‌مان ایجاد نموده که حاجت به بیان هیچ یک ازآن اوصاف برای معرفی ایشان نیست.

زیرا او از معدود شخصیت‌های برجسته و اصلاح‌گر این مرزوبوم است که در طول تاریخ چند هزار ساله ایران تعدادشان از انگشتان دو دست عبور نمی‌کند. آنچه مهم است اینکه باید از چهار دهه عمر با برکت آقای هاشمی در عرصه فعالیت سیاسی اجرائی چه در زمانی که در اوج قدرت بوده و یا چه در موقعی که با قدرت فاصله داشته است، به طور کلی برای همه ما به عنوان شاهدان عینی و حتی برای نسل‌های بعدی به عنوان وارثان آتی درسی فراموش ناشدنی باشد.

¢ چه درس‌هایی؟

ـ اینکه نه تمجید تمام قد کانون‌های قدرت او را مغرور کرد و نه هجمه بی‌رحمانه و بی‌سابقه سازماندهی شده، او را در انجام رسالت و ایفای نقش بزرگوارانه و پایمردانه خویش در عرصه ماندن در کنار مردم و خدمت به آنها مایوس ساخت و هرگز به بهانه تکلیف نه به خواسته بحق مردم بی‌اعتنایی نمود و نه در مقابل آن مقاومت کرد. تفاوت شخصیت‌های بزرگ با اشخاص معمولی هم دقیقا همین است که خیلی از اوصاف آنها را نمی‌توان یک امر صرفا شخصی تلقی نمود؛ زیرا نه تنها الگو و سبک آموزنده برای عمومی جامعه هستند؛ بلکه خیر و سعادت انسان‌ها در سیر آن سیره تضمین می‌گردد.

¢ اینکه می‌گویند ایشان محور وحدت بودند، چه دلیل و معنایی دارد؟

ـ آقای هاشمی در عصر خود شخصیت کم نظیر و از مصادیق بارز انسان‌های بود که باید او را ترجمان دقیق آیه مبارک «یدا... مع الجماعه» دانست. با نگاهی گذرا به حیات پر خیر و برکت ایشان به این حقیقت بیشتر می‌توان دست یافت.

زمانی که خانواده هاشمی از تمکن مالی خوبی برخوردار است و می‌تواند یک زندگی رفاهی دلخواه انتخاب و بدون توجه به دغدغه مردم در سایه امکانات خویش به آسایش دلخواه نشسته و از لحظات آن لذت ببرد. اما وضعیت نابسامان مردم و اعتقاد قلبی هاشمی به آنها سبب گردید تا بدون کمترین تردید و توجه به منافع شخصی با مردم همراه شده و راه مبارزه با ظلم و ستم حاکم برمردم را برگزیند و در این راه خطرات و مشقات فراوانی را برای خود و خانواده‌اش به جان بخرد.

بعد از پیروزی انقلاب و تاسیس جمهوری اسلامی، که بلافاصله مردم و نظام نوپای اسلامی ایران با جنگ ناخواسته وتحمیلی بیگانگان مواجه شدند. دوباره هاشمی جنگ را به عنوان اولویت اول مردم در دستور کار خود قرار داد و تمام هم و غم خویش را در آن متمرکز نموده و با قبول فرماندهی عالی آن از هیچ تلاش و خطری دریغ نورزید و با تمام توان در مسیر دفاع از شرف و حیثیت و تمامیت ارضی ایران جانفشانی کرد.

همزمان با فرماندهی جنگ، عطش بالای همه علاقمندان به ایران اسلامی را که همیشه چشم انتظار پایان هفته بودند تا از خطبه‌های حکیمانه‌اش از خبرهای داغ و دست اول و راهکارها و رهنمودهای راهگشا همراه با تحلیل‌های واقع‌بینانه توام با امیدواری برای هفته کاری پیش رو توشه برچینند. چه زیبا این عطش مردم را می‌شناخت و سیراب می‌ساخت.

¢ نقش ایشان در پایان جنگ را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ـ وقتی که مردم علیرغم میل مسئولین ادامه جنگ را بی‌فایده و تمایل به اتمام آن می‌یابند، باز این هاشمی است که علی وار آستین همراهی با مردم را بالا زده و برخلاف فضای حاکم بر جامعه پس از متقاعد نمودن امام راحل و قبول قطنامه 598 توسط معظم له، با پیگیری دقیق و هوشمندانه خویش مذاکرات را تا مرحله متجاوز شناختن عراق در جنگ تحمیلی توسط مجامع بین‌الملل به پیش برده و کار جنگ را با موفقیت به پایان می‌رساند.

بعد از خاتمه جنگ تحمیلی باز هم بنا برخواست مردم مبنی بر ضرورت تغییر وضعیت زندگی‌شان از فضای ناشی ازجنگ به شرایط عادی و جبران کاستی‌های ناشی از جنگ، این بار بجای اطاق جنگ، نه به عنوان فرمانده بلکه در کسوت ریاست جمهوری به هیات دولت نقل مکان می‌نماید تا با قبول مسئولیت اجرائی کشور، اقتصاد آسیب دیده از انقلاب و جنگ را ضمن بازسازی خرابی‌ها شرایط تحول و رشد آن را به نحو مطلوب فراهم و زمینه رفاه قابل قبول عمومی را مهیا سازد.

¢ در این زمینه یعنی سازندگی چقدر موفق بود؟

ـ‌ ایشان با قریب یک دهه تلاش بی‌وقفه توانست بسیاری از زیرساخت‌های لازم را به خصوص در بخش عمومی اقتصاد و همچنین در حوزه‌های صنعت و کشاورزی به نقطه کاملا امیدوارکننده برساند و چهره کشور را بطور کامل و بنحو قابل قبول دگرگون سازد.


¢ خب اینها را به نوعی می‌توان توسعه زیرساختی کشور در نظر گرفت؛ نظر هاشمی درباره توسعه سیاسی چه بود؟

ـ پس از تحقق نسبی این اولویت دوباره خواست مردم مبنی بر ضرورت تحول در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی فرهنگی توجه هاشمی را به خود جلب می‌نماید و برای تحقق این خواسته مردم بود که حمایت تلویحی ایشان از اندیشه تکنوکرات‌ها مجال ظهور کارگزاران را فراهم تا اثر آن در مهیا کردن زمینه برای شنیده شدن صداهای مختلف در مجلس پنجم هویدا گردد.

اما این حرکت برای تحقق خواسته مردم کافی نبود؛ بلکه باید به عنوان مقدمه به آن نگریسته می‌شد تا در یک بازه زمانی مناسب تحقق آن مجال امکان بهتر و بیشتری پیدا نماید. هوش وافر هاشمی این مقدمه را با آن هشدار تاریخی و به موقع در نماز جمعه مبنی بر لزوم صیانت از آرای مردم به متن لازم‌الحاق کرد و زمینه تحقق اراده و خواست و رای مردم و پیروزی اندیشه اصلاحات را به عنوان خواست قاطبه مردم مهیا ساخت.

¢ واکنش حاکمیت و ملت در برابر آن واقعه چطور بود؟

ـ علیرغم اینکه رهبرمعظم انقلاب آن پیروزی خیره کننده مردم در انتخابات دوم خرداد 76 را یک حماسه خواندند؛ اما بسیاری از تنگ‌نظران سطح‌اندیش بدون توجه به خواست مردم و مصلحت کشور به جای همراهی یا اهتمام در ویرایش آسیب‌های آن، کلیت اصلاحات را به دروغ به قصد اغوای مردم نوعی اباحه‌گری دانسته و ماه و خورشید و فلک را در راه مبارزه با آن و بازگرداندن فضای تک صدایی و تمامیت‌خواهی مطلوب خویش بسیج و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکردند.

¢ هاشمی در برابر این بحران‌ها چه کار کرد؟

در این کشاکش نابرابر باز این هاشمی بود که بدون توجه به هزینه‌های سنگین آن و با به جان خریدن تیرهای سهمگین مخالفین بی‌پروا و بعضا بی‌تقوا و به ظاهر منتقد تا آخر در کنارمردم ایستاد تا دو پیام را که باور قلبی و مشی عملی دائمی خودش بود به عنوان نقشه راه برای جمع حاضر و نسل بعدی نهادینه نماید.

¢ چه پیام‌هایی؟

ـ آن پیام‌ها عبارت بودنداز: یک ـ اتحاد و اتفاق کامل در تبعیت از رهبری. دو ـ حرکت همه ارکان حکومت در هر شرایط در مسیر منافع ملی و مردم همراه و همگام با خود مردم. او تحقق این دو را تنها راه برون‌رفت از گرداب هرگونه مشکلات دانسته و همین‌ طور جدایی آن دو از هم را عامل ناکامی همه حرکت‌های اصلاحی مردم و مصلحان در طول تاریخ می‌دانست و خود تا آخرین نفس بر این دو مهم پایبند و وفادار ماند.

¢ انگیزه مخالفان هاشمی از هجمه‌های بی‌امان علیه او چه بود و در نهایت چه کاری توانستند بکنند؟

ـ به خاطر همین دقت نظر و سرعت عمل هاشمی بود که در همه ادوار بخشی از فعالین عرصه سیاسی از جناح‌های مختلف را به واسطه عدم درک دقیق شرایط و تشخیص اولویت‌ها در مقابل او قرار می‌داد، تا در مقطعی با مخالفان حسود و جویندگان نام و نان بی‌محنت علیه هاشمی هم نوا شوند.

با اندکی تامل و دقت در این راه طی شده است که به خوبی می‌توان به رمز و راز بدرقه جانانه مردم در مراسم تدفین که بعد از رحلت حضرت امام(ره) به یقین بی‌سابقه‌ترین بدرقه تاریخ این کشور باید دانست و از آن درس زندگی و مهم‌تر از آن جاودانگی آموخت و به این باور رسید که مردم هر کجا باشند پیروزی، سعادت، خوشبختی و عاقبت بخیری آنجاست. این درسی بود که آقای هاشمی به همه ما داد، تا ماهم همچون هاشمی همیشه و در همه احوال مواظب و قدردان آن باشیم. 

چهره های هفته: یادی از شهید دکتر محمود رفیعی؛ فرزند برومند چوبیندر

حسین آذربایجانی

سال‌های 88 تا 90 در دانشگاه علامه طباطبایی تهران افتخار آشنایی با استاد را داشتم. دکتر محمود رفیعی، عضو هیات علمی دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی بود. ما نیز در همان دانشکده مشغول خواندن زبانشناسی بودیم و سعی می‌کردیم تعریف هر استادی را می‌شنیدیم، سر کلاس‌هایش برویم و از خرمن دانش و معرفتش خوشه‌چینی کنیم؛ از فیلسوفان شهیری چون علامه دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی و دکتر مرتضی مردیها، مترجم و استاد فلسفه و علوم سیاسی تا ادیبانی چون استاد سیروس شمیسا، میرجلال‌الدین کزازی و دست آخر محمود رفیعی...

لجاجت و تنگ‌نظری در مقابل مناعت و انسانیت رفیعی

از هر یک از دانشجویان یا استادان دانشگاه علامه که بپرسید، می‌گویند مدیریت سابق، آن دانشگاه را شخم زد. یکی از رفتارهای ناشایستی که در دوران ریاست صدرالدین شریعتی بر دانشگاه علامه طباطبایی تبدیل به بدعتی ناصواب شده بود؛ شیوه برخورد تنگ نظرانه و لجوجانه رییس سابق با استادان متخصص و محبوب و کاردان بود. دکتر ذکیانی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه درباره این شیوه برخورد و اثراتش بر زندگی شهید محمود رفیعی می‌گوید: «جانباز سرافراز اسلام دکتر رفیعی، با وجود تحمل دشواری‌های ناشی از مجروحیت جنگی، ضمن ادامه تحصیل در مقطع دکتری، کلاس‌های بسیار پرشور و سازنده‌ای را برپا ‌کرد. اما نکته تاسف‌بار اینکه ریاست پیشین دانشگاه (صدرالدین شریعتی) هیچگاه برای وی حکم هیات علمی صادر نکرد. این موضوع استاد رفیعی را در تنگنای شدید مالی قرار داد و همین تنگناهای معیشتی  بود که سبب می‌شد آن شهید بزرگوار علی‌رغم مشکلات عدیده جسمی، سخنرانی‌های متعدد در تهران و مناطق دور از تهران را راحت‌تر بپذیرد.

از یک‌سال پیش بر میزان دشواری راه رفتن وی افزوده شد و کم‌کم دست به عصا گردید. تصور دوستان این بود که به محض دفاع استادرفیعی از پایان‌نامه دکتری در بهمن 91، حکم هیات علمی وی صادر شود؛ اما دریغ و افسوس که تندخوئی و تکبر صدرالدین شریعتی، چشمان وی را بر دیدن شرایط دشوار استاد رفیعی بست.

دکتر رفیعی چند ماه گذشته را با یک عصا و سپس با واکر و ویلچر به دانشکده آمد؛ اما بارها در محیط دانشکده و اتاق‌ها و... به زمین افتاد...»

روایت جانبازی و آزادگی

«در روز 13 تیر سال 62 یک هفته بعد که دوستم به من خبر شهادتم را داده بود؛ در منطقه آذربایجان‌غربی درگیری شد و به همراه حدود 12 نفر به این منطقه رفتیم و در راه به ما کمین زدند و از زمین و آسمان بر ما گلوله بارید، به قدری بود که دو سه نفر از همراهانم شهید و بی‌سر شدند و بدنشان دست و پا می‌زد. از ماشین پایین افتادم.

گلوله‌ها از بالای سر ما رد می‌شدند. یکی از رزمندگان ما از ناحیه گلو تیر خورد و در چند قدمی ما افتاد و با هر نفس از رگ‌های بریده او خون بیرون می‌زد و به من اشاره کرد تا به او آب برسانم. دوست دیگر ما که رفت به او آب دهد به رگبار بسته شد؛ و من گریه‌کنان قمقمه آب را برداشتم به بالای سر دوستم رفتم و خم شدم به او آب دهم که گلوله‌ای به دستم اصابت کرد و قمقمه افتاد و بعد گلوله‌ها به دست دیگر و پهلو و پاهایم خورد و افتادم.

مدتی به همان حال ماندم که دشمن خود را به آن منطقه رساند و کسانی را که زنده بودند تیر خلاص می‌زد. بالای سرم که رسیدند گفتند این یکی زنده است، خلاصش کنید. سرباز دشمن با پوتین‌هایش روی صورتم کوبید و بینی و دهانم پاره شد و گلوله‌ای دیگر به من زدند و از پشت سرم نیز چند گلوله خوردم.

ما را زیر کامیونی انداختند تا از روی بدن ما رد شوند. تنها یک لحظه توانستم خود را قدری کنار بکشم؛ یک دفعه سبکبال شدم و از بالا جسم خودم را دیدم؛ همچنین روح دوستان شهیدم که یکی از پس از دیگری از کنارم می‌گذشتند و به عرش می‌رفتند. به قدری احساس خوبی داشتم که دلم نمی‌خواست آن احساس را از دست دهم. دنبال شهدا رفتم که ندایی به من گفت: تو باید برگردی! من گفتم اجازه دهید بیایم، دیگر نمی‌خواهم برگردم، گفت تو خودت خواستی شهید نشوی، برگرد تا وقتش برسد! یک دفعه دیدم روی جسم خودم افتادم و سنگینی و درد شدیدی را احساس کردم.»

این جمله‌ها روایت جانبازی محمود رفیعی است؛ استادی که به خوشرویی و متانت در دانشگاه معروف بود. محمود رفیعی عضو هیات علمی دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی، صبح روز عرفه حسینی سال 1392 به لقاء‌ا... پیوست و در مزار شهدای زادگاهش، چوبیندر، به خاک سپرده شد.

¢ محمود رفیعی که بود؟

ـ محمود رفیعی متولد سال 1343 روستای چوبیندر قزوین بود. 30 سال قبل در سال 62 ، در کمین دشمن افتاد و بعد از شهادت شماری از دوستانش مورد اصابت گلوله‌های متعدد و حتی تیر خلاص دشمن قرار گرفت و روح از بدنش جدا شد، اما پس از گذشت چندین ساعت و با وجود انتقال به سردخانه، علائمی از حیات در او دیده شد و با ترکش‌های فراوانی که در بدن و از جمله در کنار قلبش داشت، سی سال دیگر از خدا عمر گرفت.

رفیعی در سال 78 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد شد و سپس به استخدام دانشگاه علامه طباطبائی درآمد. وی از ابتدا در روابط عمومی دانشگاه مشغول به کار شد تا اینکه در سال 84 به ریاست روابط عمومی منصوب و در سال 86 با استعفا از این سمت، به عنوان هیات علمی در گروه ادبیات علامه مشغول به کار شد. وی از همان سال دوره دکترای ادبیات را نیز در گروه ادبیات دانشگاه علامه آغاز و در سال 91 از پایان‌نامه خود دفاع کرد.

از جانبازی تا شهادت

سکینه وهاب‌پور همسر شهید محمود رفیعی به ایسنا می‌گوید: اگر چه این داستان برای ما شگفت‌آور است و حال ما را خوب می‌کند؛ اما محمود تمام آن ترکش‌ها را در بدنش به یادگار نگه‌داشته بود.

یادگارهایی که در سال‌های اخیر به‌شدت زندگی و حتی راه رفتن را برای او سخت کرده بودند، چنان که چند ماه آخر عمر خود را با عصا و سپس با واکر و ویلچر گذراند. روزهایی‌که به سختی دانشگاه رفت و بارها در محیط دانشکده و اتاق‌ها به زمین افتاد.

محمود همیشه بر خودش تکیه می‌کرد و دوست نداشت که کارهایش را کسی دیگر انجام دهد. با توجه به مجروحیتی که داشت برای رفت و آمد او راننده گرفته بودیم و تا یک هفته قبل از شهادت کارهایی را خودش انجام می‌داد. ویژگی‌های شخصیتی گسترده و والایی داشت به طوری که ما بعد از شهادت محمود با جلوه‌هایی از شخصیت پنهانی او آشنا شدیم و فهمیدیم که او در زمان حیاتش تعدادی خانوار را تحت حمایت خود قرار داده و همچنین خرج تحصیل دانشجویان بی‌بضاعت خود را پرداخت می‌کرد.

صبح که برای رفتن به دانشگاه بیدارش کردم، حال و هوایش تفاوت پیدا کرده بود. کمی تربت کربلا به او دادم و آرام‌تر شد. احساس می‌کردم که او را نمی‌شناسم و او فرد غریبه‌ای است. دستش را گذاشته بود روی سینه‌اش و اطرافش را نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد.

من جلوتر رفتم و به او گفتم چرا این طوری شده‌ای؟ گفت: من مثل هر روزم اما شما نگران شده‌ای. دوباره کمی که از او دور شدم دیدم که نگاهش به روبه‌‌رو است و باز لبخند می‌زند. اصرار کردم که به من بگوید که دارد چه اتفاقی می‌افتذ. گفت که بنشینم. تا آمدم بنشینم دیدم که نفس‌هایش به شماره افتاد. احیایش کردم. برگشت و گفت که سینه‌ام می‎سوزد. به اورژانس اطلاع دادم اما تا فاصله‌ای که اورژانس بیاید به شهادت رسید.

در دانشگاه، مشهور بود که مرحوم دکتر رفیعی هنگام سخنرانی شرط می‌کرد که هزینه سخنرانی‌اش خرج دانشجویان بی‌بضاعت شود و برای نوعروسان جهیزیه تهیه می‌کرد. همچنین افرادی که در خانواده دچار مشکلات حاد می‌شدند با ارائه مشاوره سازنده مشکلات آن‌ها را رفع می‌کرد به طوری که تعداد بسیاری از افراد در آستانه طلاق به زندگی برگشته و زندگی بهتری نسبت به گذشته را شروع کرده بودند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. 

عبور از آخرین بحران؛ نگاهی به گفتمان آیت الله هاشمی رفسنجانی

حسین آذربایجانی
در علم زبانشناسی، «گفتمان» را می توان شیوه خاصی برای فهم جهان و سخن گفتن درباره آن دانست؛ بر این مبنا «تحلیل گفتمان»، تحلیل شیوه هایی است که شخص یا ایدئولوژی مورد مطالعه با آنها سخن می گوید و جهان را فهم می کند. در تحلیل گفتمان شناختی ابزارهای علم «زبانشناسی شناختی» برای کشف و درک روند حل مساله، گفتمان سازی و بازنمودهای روانشناختی مورد استفاده قرار می گیرند. در چنین پژوهشی باید شخص مورد نظر را از لحاظ روانشناسی و ریشه‌های فکری و اجتماعی قضاوت کرد.
گفتمان، محور مشترکی است که از میان تمام حرف ها و عقاید یک شخص می گذرد و مثل نخ تسبیحی این دانه های جدا از هم را به همدیگر پیوند می زند. با این اوصاف می توان شخصیت و گفتمان هاشمی رفسنجانی را در سطحی اولیه بررسی کرد و نقاط اشتراک اظهارات و مصاحبه هایش و در نتیجه ریشه های اعتقادی و گفتمانی موجود در ذهن و شخصیت او را دریافت.

** نگاه پدرانه به نظام
آیت‌الله گفته بود پس از رای مردم به روحانی و بهبود اوضاع کشور «حالا می‌تواند راحت بمیرد.» هشت ماه پیش یعنی اواسط اردیبهشت همین سال ۹۵ هاشمی‌رفسنجانی با بیان اینکه در دوره احمدی‌نژاد انقلاب داشت منحرف می‌شد، گفته بود: «من موفق شدم در بدترین شرایط تا حدودی این وضع را عوض کنم و مردم با همان مردانگی که انقلاب کردند، سال ۹۲ هم پیروز شدند و اکنون دیگر می‌توانم راحت بمیرم».
رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه گفته بود: «در دوره احمدی‌نژاد به‌ویژه پس از سال ٨٨ انقلاب داشت منحرف می‌شد و به سمت اختناق می‌رفت، من موفق شدم در بدترین شرایط تا حدودی این وضع را عوض کنم و مردم با همان مردانگی که انقلاب کردند سال ٩٢ هم پیروز شدند. در سال ٩٤ هم بزرگان را نگذاشتند که وارد میدان شوند و چند چهره رده سوم و چهارم توانستند ژنرال‌های رقیب را کنار بزنند. اکنون دیگر می‌توانم راحت بمیرم زیرا مردم تصمیماتشان را خودشان می‌گیرند و در این نزدیکی پایان عمر که راه انقلاب را مسدود کرده بودند آن را باز کردم».
با تعمق در این گفته ها و همچنین تحلیل گفته های پیشین آیت الله که از نظر مضمونی نزدیک به این اظهارات هستند، می توان رویکرد مرحوم هاشمی رفسنجانی را به نظام و همچنین به بحران ها و مشکلات سر راه آن دریافت؛ هاشمی اولا نگاهی پدرانه به نظام داشت. او که یکی از مهمترین معماران نظام جمهوری اسلامی بود و با بیش از ۵ دهه سابقه فعالیت سیاسی و اجرایی، در مناصب کلیدی نظام خدمت کرده بود، جمهوری اسلامی را به عنوان فرزند خود می دید که گفته های دلسوزانه فوق یا اظهارات دیگر او موید این ادعاست. هاشمی همواره به دنبال حمایت و تحکیم نظام بود. هرچند برخی خناسان در تلاشی بی ثمر، همواره بر طبل جدایی محال این سیاستمدار اخلاق گرا از نظام و انقلاب می کوبیدند، هاشمی رفسنجانی کسی بود که تمام نقشه های آنان را نقش بر آب می کرد و هیچ گاه سخنی علیه نظام نگفت.
هر قدر تحریک های مخالفان آیت الله شدیدتر می شد، نمود و بروز خویشتنداری و متانت او در کنار علاقه قلبی و نگاه پدرانه اش به نظام بیشتر می شد. شاید به همین خاطر هم بود که خناسان مورد اشاره مقام معظم رهبری، روی به بازی کثیف تری آورده و تهمت و تخریب و توهین و تعرض را در مورد آیت الله و خانواده اش روا داشتند، اما باز هم هرگز دیده یا شنیده نشد هاشمی به خاطر خود یا خانواده اش در مقابل نظام بایستد یا بخواهد به گونه ای برای نفع شخصی در آن تاثیر بگذارد.

** بحران به عنوان یک مساله
یکی دیگر از نکاتی که با مروری بر افکار و اظهارات هاشمی رفسنجانی می توان دریافت و به آن اشاره کرد، نوع نگاه و رویکرد آیت الله به «بحران» بود. شیخ عقلانیت و تدبیر، بحران را یک «مساله» و بنابراین «قابل حل» می دید. وقتی کسی بحران را یک مساله ببیند، فرافکنی نمی کند یا وجود بحران را از اساس منکر نمی شود تا صورت مساله را پاک کرده باشد. بلکه برای «عبور از بحران» برنامه می ریزد؛ آنچنان که هاشمی با تدبیر و برنامه با کمترین هزینه ممکن کشور و نظام را از بحران هایی چون جنگ تحمیلی و احمدی نژاد و تحریم های ظالمانه عبور داد. او بحران را فقط به گردن عوامل خارجی نمی انداخت و تمام وقت را به خاطر تعارف با مقصران تلف نمی کرد. وارد عمل شد و با فکر و برنامه بحران ها را دور می زد.

** صبر و استقامت
صبر و حوصله آیت الله یکی از خصوصیاتی بود که دشمن و دوست متفقا بر آن گواهی می دادند. در سالهای اخیر که توپخانه های تخریب و توهین دلواپسان، هاشمی و اعضای خانواده اش را زیر آتش گرفته بود و همیشه به هر بهانه ای در هر تریبون و رسانه ای به تخریب یار دیرین امام (ره) می پرداختند، هرگز شاهد پاسخی تند یا مقابله به مثل هاشمی با بی اخلاقی و تخریب آنان نبودیم. این صبر و استقامت در برابر ناملایمات از زبان یاران رفسنجانی هم بارها و بارها گواهی شده است؛ آخرین مورد از این گواهی ها را می توان در گفته های یار غار آیت الله یعنی حجت الاسلام قدرت اله علیخانی، مشاور او در امور مجلس مشاهده کرد.
مشاور آیت الله هاشمی رفسنجانی با تأکید بر اینکه یکی از مهمترین ویژگی های اخلاقی ایشان صبر بود، گفت: آیت الله هاشمی  رفسنجانی اخلاقی داشت که باعث جذب نیروهای مختلفی از همه اقشار جامعه بود.
حجت الاسلام و المسلمین قدرت الله علیخانی در گفت و گو با جماران، مهمترین ویژگی اخلاقی آیت الله هاشمی رفسنجانی را صبر دانست و اظهار کرد: یکی از ویژگی های مهم ایشان صبر بود. ایشان با صبری که داشت مسائل را حل می کرد و هیچ وقت عصبانی نمی شد و هیچ وقت خشمی در او به وجود نمی آمد و اخلاقی داشت که باعث جذب نیروهای مختلفی از همه اقشار جامعه بود.
مشاور آیت الله هاشمی رفسنجانی افزود: همه جمعیت ها و گروه هایی که به ملاقاتش می آمدند شیفته ایشان می شدند چون اخلاقش طوری بود که همه را شیفته خودش می کرد. کسانی که از نزدیک ایشان را می دیدند و از نزدیک ملاقات می کردند خودشان حتما از اخلاقش درس گرفتند و بهتر می دانند که چطور با جامعه و مردم برخورد کنند.
وی با بیان اینکه همه کارهای ایشان روی برنامه بود، تصریح کرد: صبح ساعت هشت و نیم از خانه بیرون می رفت و حدود ساعت 9 به دفتر می رسید و روزنامه ها و اخبار را رصد می کرد و ساعت 10 صبح هم ملاقات ها شروع می شد. گاهی ملاقات ها به نحوی بود که از ساعت 12 هم می گذشت و بعد از آن طبق برنامه نماز و ناهار و استراحت داشتند.

** میراث هاشمی برای فرزندان
روزی که خبر ناگوار درگذشت هاشمی را شنیدم، در اینستاگرام نوشتم؛ پدر، کسی است که وقتی رفت، بازماندگان به حال خودشان بی او گریه کنند. و زمانی که خیل عظیم و سیل میلیونی دوستداران او را در تشییع پیکرش دیدم بر این باور استوارتر شدم که او برای بخش قابل توجهی از مردم ایران نقش و الگوی پدرانه ای داشت. میراث او برای فرزندانش عقلانیت و اعتدال بود. ثبات نسبی اقتصاد و تکریم نام عزیز ایران در جهان به عنوان کشوری بالنده و متعارف، یکی از آخرین نتایج عقلانیت و اعتدال هاشمی بود. هاشمی بخصوص در سالهای اخیر محور وحدت بود و هرچند در زمان حیاتش از این ظرفیت استفاده نشد، بعد از او می توان از این ظرفیت استفاده کرد و به قول رییس جمهور، حسن روحانی، با حل و فصل اختلافات و دوقطبی های سیاسی می توان به «آشتی ملی و دولت وحدت ملی» فکر کرد.

گنجی زیر آوار؛ گزارش میدانی از چوبیندر «ساخالین» استان قزوین / بخش سوم

حسین آذربایجانی

سفر همیشه تصورات آدمی را تغییر می‌دهد. کسانی هم که اسم چوبیندر را شنیده و در خبرها دیده‌اند؛ شاید عمدتا تصورات نادرستی از این ناحیه داشته باشند؛ اما یک روز تعطیل و سفری به باغ‌های انبوه این ناحیه و دیدار و گفتگو با کشاورزان و جوانان خونگرم چوبیندر این تصورات را تغییر داده و نشان می‌دهد گرچه چوبیندر زخم خورده آسیب‌های اجتماعی فراوان است و از زندانی که در دل دارد، نه تنها خیری به آن نرسیده، بلکه این شر هم گریبانش را گرفته که همیشه در خبرها و جستجوهای اینترنتی اسم چوبیندر همراه اعدام و زندان و حبس و جرم و جنایت آمده است. این مشکل البته باید از سوی مسئولان استان رسیدگی شود و حداقل کاری که می‌توان کرد؛ توجهات خاص ورزشی و فرهنگی به چوبیندر است تا بتوان تصورات اشتباه را در مورد این روستای سابق و ناحیه منفصل کنونی رفع کرد.

در دو شماره‌ای که تاکنون از گزارش میدانی چوبیندر منتشر شده است، به بخشی از معضلات و مشکلات اجتماعی این روستای سابق و «ناحیه منفصل شهری» فعلی پرداختیم تا به برخی از دستگاه‌های اجتماعی و فرهنگی استان ازجمله شورا و مدیریت شهری قزوین یادآوری کنیم چنین جایی هم در استان وجود دارد. در بخش آخر این گزارش میدانی که در شماره‌های آتی چاپ خواهد شد؛ نگاهی به مشاهیر و ظرفیت‌های گردشگری و اقتصادی چوبیندر خواهیم داشت.

مهاجرپذیری و زندان؛ بزرگترین آسیب‌های چوبیندر

در این بخش از گزارش، سراغ اهالی بومی این شهر رفتیم و از آنها درباره علل و عوامل موثر بر آسیب‌های اجتماعی پرسیدیم. یکی از اهالی که بومی بوده و به کار کشاورزی مشغول است درباره معضلات و مشکلات چوبیندر به ولایت گفت: عمده‌ترین مشکل ما اینجا وجود زندان و مهاجرپذیری است که باعث می‌شود هر کسی به چوبیندر بیاید. اسم زندان هم که خودش به کلی القاکننده جرم و جنایت است. بعضا افراد نااهل، با ورود و اقامت موقت در اینجا، شهر ما را بدنام می‌کنند؛ در حالی که چوبیندر قدمت زیادی دارد و مهد پرورش مشاهیر معتبری مثل مرحوم دکتر رفیعی بوده است. ما اینجا مسجدی داریم که متعلق به دوره قاجاری است و می‌تواند به نوعی جاذبه گردشگری محسوب شود. با این حال کسی مسجد چوبیندر را نمی‌شناسد؛ چون همیشه در رسانه‌ها درباره جنایات و معضلات نوشته اند و مردم اینها را خوانده و تاثیر گرفته‌اند.

مسجد جامع چوبیندر؛ اثری تاریخی اما بدون گردشگر

به دیدن مسجد جامع چوبیندر می‌روم. بنایی که بیننده را از اصالت و زیبایی بر جایش میخکوب می‌کند؛ اما به گفته اهالی محل سال که می‌آید و می رود جز معدودی، هیچ گردشگری به دیدنش نمی‌آید. به جستجوی منابعی می‌رویم که در مورد مسجد جامع زیبای چوبیندر اطلاعاتی کسب کنیم و در مسیر جستجو، یکی از کارشناسان میراث فرهنگی و گردشگری استان در این باره به ولایت می‌گوید: مسجد جامع چوبیندر مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان قزوین، روستای چوبیندر واقع شده و این اثر در تاریخ 25 اسفند 1378 با شماره ثبت 2620 به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

به گفته این کارشناس، به علت عدم بازاریابی و معرفی، حتی بسیاری از اهالی محل نیز نمی‌دانند چنین اثر تاریخی در محل زندگی‌شان وجود دارد و بعضا مشاهده می‌شود که خود اهالی هم آن را ندیده‌اند. در چنین شرایطی یک گردشگر چه ایرانگرد باشد و چه جهانگرد، از کجا باید بداند چنین گنجی در اینجا وجود دارد که بیاید و اینجا را ببیند؟

نبود کتابخانه و امکانات فرهنگی

از جوانان چوبیندر که عصرها سر گذرها جمع می‌شوند؛ درباره امکانات فرهنگی و کتابخانه‌های شهرشان می‌پرسم و در جواب می‌شنوم: «هیچ کتابخانه‌ای نداریم!» یکی از جوانان که خود را امیر معرفی می‌کند، در این باره به ولایت می‌گوید: تنها تعداد کمی از مساجد چوبیندر کتابخانه‌هایی دارند که آن هم برای کانون فرهنگی مساجد بوده و کتاب‌هایش عمدتا محدود است. کتابخانه عمومی در چوبیندر نداریم و گاهی پیش می‌آید که برای تهیه یک کتاب 10 کیلومتر راه را طی می‌کنیم تا در قزوین کتابی را از کتابخانه بگیریم و به چوبیندر برگردیم. انگار نه انگار که 18 هزار نفر جمعیت اینجا زندگی می‌کنند. کسی به فکر اوقات فراغت ما نیست که به بطالت هدر می‌رود.

دستور فرماندار قزوین؛ اولویت کتابخانه چوبیندر

سید علی موسوی، فرماندار قزوین، دو سال پیش در مراسم افتتاح مرکز نسخ خطی در کتابخانه علامه رفیعی قزوین گفت: توسعه فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی نیازمند حمایت جدی است و اگر موارد قانونی در پشتیبانی از خدمات این نهاد صورت گیرد می‌توان امیدوار بود افراد بیشتری به مطالعه گرایش پیدا کنند.

فرماندار شهرستان قزوین تصریح کرد: وقتی قانون مصوب کرده شهرداری‌ها بر اساس ماده شش قانون باید نیم درصد سهم کتابخانه‌ها را پرداخت کنند؛ تعلل در این زمینه منطقی نیست و باید این وضعیت رسیدگی شود و معطل ماندن این قانون مسئولیت حقوقی دارد و اگر کسی آن را رعایت نکند باید پاسخگو باشد.

وی افزود: البته قدردان فعالیت‌های فرهنگی شهرداری‌های استان به ویژه شهرداری قزوین در راستای احداث فرهنگسرا و کتابخانه هستیم؛ اما این فعالیت‌ها مانعی در پرداخت نیم درصد سهم کتابخانه‌ها نیست.

این مسئول گفت: در خصوص کتابخانه شهر اقبالیه که به دلیل تخریب قابل استفاده نیست باید ساختمان جدیدی اختصاص یابد تا مشکل این شهر برطرف شود و در محمودآباد هم انتظار داریم زمینی در مکانی مناسب برای این کار پیش‌بینی شود.

موسوی اظهار داشت: شهرهای حاشیه‌ای مانند اقبالیه، محمودآباد، چوبیندر نیازمند خدمات فرهنگی بیشتری هستند و ساخت کتابخانه در این مناطق باید در اولویت قرار گیرد.

زندان کتابخانه دارد؛ اهالی چوبیندر ندارند!

حالا که 2 سال از آن سخن فرماندار گذشته، جا دارد که کسی به نمایندگی از اهالی چوبیندر از شورای شهر و شهرداری قزوین بپرسند وقتی یک جوان مجبور است برای تهیه یک کتاب مسیری 10 کیلومتری را تا قزوین برود و برگردد؛ آن هم در محلی که به دلیل مهاجرپذیر بودن مستعد معضلات اجتماعی بسیار است؛ چرا دستور فرماندار قزوین برای اولویت احداث کتابخانه در چوبیندر پشت گوش انداخته و به آن توجهی نمی‌شود. شاید در پاسخ به این سوال، مجموعه مدیریت شهری بگویند که ما قانونا زیرمجموعه جایی نیستیم و بنابراین از فرماندار دستور نمی‌گیریم. اما با این حال چوبیندر جزیی از شهر قزوین است و باید برای ساماندهی به وضعیت فرهنگی آن کاری کرد. کاری که شهرداری هم پولش را دارد و هم امکانات و مسئولیتش را؛ و تنها کمبودی که هست، اراده لازم برای غنی کردن اوقات فراغت جوانان این «ناحیه منفصل شهری» است.

تمام اینها در حالی است که با همت نهاد کتابخانه‌های عمومی و سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی استان، به تازگی کتابخانه زندان مرکزی قزوین واقع در چوبیندر تجهیز شده و مورد استقبال مددجویان قرار گرفته که همین مساله انگیزه‌ای برای تقدیر و تحسین مسئولان از حمایت اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان شده است.

چندی پیش رییس اداره فرهنگی و تربیتی زندان‌های استان قزوین، محمدرضا ابراهیمی ضمن تقدیر از حمایت خوب اداره کل کتابخانه‌های استان در زمینه برگزاری مسابقات فرهنگی و تجهیز کتابخانه زندان‌های قزوین و بویین‌زهرا اضافه کرد: کتابخانه زندان مرکزی قزوین (چوبیندر) که از سال 1380 راه‌اندازی شده هر روز با مراجعه متعدد مددجویان برای امانت کتاب روبرو است که این اتفاق را می‌توان به فال نیک گرفت.

راهکاری برای احداث کتابخانه یا فرهنگسرای چوبیندر

اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان قزوین وظیفه و توان تجهیز و راه‌اندازی کتابخانه در جاهای محرومی مثل چوبیندر را دارد؛ اما مشکل اصلی مکان و زمین چنین کتابخانه‌ای است. برای حل این مشکل می‌توان با همکاری معتمدان محل و شورا و شهرداری قزوین محل مناسبی را در اختیار این اداره کل قرار داد تا کتابخانه‌ای برای چوبیندر تجهیز شود و جوانان این «ناحیه منفصل» قزوین چندان از کتاب و تحصیل و علم منفصل نشوند.

آفتی به نام «ناحیه منفصل»

درباره گذار روستاها به سوی شهر شدن و معضلات «نواحی منفصل» شهری چندی پیش «قزوین خبر» گفتگویی با ناهید بهرامی، کارشناس آموزش و ترویج کشاورزی انجام داده بود که توجه به بخش‌هایی از آن گفتگو خالی از لطف نیست.

به گفته بهرامی روستاهای در حال گذر در مفهوم جامعه شناختی، روستا شهر و در مفهوم شهرداری، منطقه شهری نامیده می‌شود که علت ایجاد آن‌ها رشد روستاها، پیوستن آن‌ها به هم و متصل شدن به شهر می‌باشد که عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و منابع طبیعی در شکل‌گیری این اتفاق موثر است. برای نمونه در استان خودمان می‌توان به روستاهایی چون مشعلدار، چوبیندر و ناصرآباد اشاره کرد که هر کدام به ترتیب براساس عوامل اقتصادی، اجتماعی و مسکونی ـ فرهنگی، رشد و گسترش پیدا کرده و تبدیل به شهرک شده‌اند.

چسباندن روستاها به شهر؛ به قیمت نابودی کشاورزی

بهرامی در تحلیل گذار چنین جوامعی از کشاورزی به شهرنشینی تصریح کرد: در بررسی بومی قزوین می‌توان به این نکته اشاره کرد که تمام این روستاهای در حال گذر در منطقه دشت قزوین قرار دارند که با توجه به اهمیت این دشت در کشاورزی استان، تغییر کاربری این اراضی کشاورزی به ابعاد تجاری و مسکونی که بر اساس عملکردهای نسنجیده انجام می‌گیرد؛ عواقبی چون به مخاطره افتادن بحث تولیدات کشاورزی را در پی خواهد داشت.

زیان جبران‌ناپذیر به اقتصاد استان

به گفته این کارشناس، تبدیل روستاها به شهر در وهله اول زیان‌های جبران‌ناپذیری به بدنه اقتصادی استان به لحاظ کشاورزی وارد می‌کند. بستر اقتصاد را می‌توان عامل بروز هنجارهای دیگر دانست؛ چرا که روستاییان با اندیشه اشتغال و بعضا استفاده از امکانات روستا و تحصیل وارد شهر می‌شوند که در پی آن فرهنگ زدگیِ ناشی از قرارگیری در محیط شهری رخ می‌دهد.

ضعف مفرط امکانات ورزشی در عین وجود استعدادهای درخشان

یکی دیگر از مشکلات چوبیندر ضعف مفرط امکانات ورزشی در عین وجود استعدادهای درخشان ورزشی است. در این باره با تعدادی از جوانان گفتگو می‌کنم که در یک زمین خاکی در نزدیکی دیوارهای بلند زندان مرکزی چوبیندر مشغول فوتبال‌اند. یکی از آنها، حمید، درباره استعدادهای ورزشی چوبیندر به ولایت می‌گوید: ما در زمینه ورزش‌های تیمی و انفرادی افراد مستعدی داشته‌ایم که همگی به خاطر نبود امکانات ورزشی به قزوین یا تهران کوچ کرده‌اند. در همین زمینی که می‌بینید خاکی است و ما در آن تمرین فوتبال می‌کنیم، جوانان این شهر ده‌ها بار زمین خورده و دست و پاهای زیادی اینجا شکسته است. بارها هم از جاهای مختلف درخواست کرده‌ایم اعتباری را اختصاص دهند تا این زمین را چمن بکاریم؛ ولی کار به جایی رسید که حتی نزدیک بود همین زمین خاکی را هم از دست ما بگیرند و آواره بیابان شویم.

یکی دیگر از بازیکنان که خود را محسن معرفی می‌کند، درباره ظرفیت‌های ورزشی چوبیندر به ولایت می‌گوید: ما اینجا تیم‌های قوی در ورزش‌های دومیدانی، ورزش‌های روستایی، طناب‌کشی، کشتی، کونگ‌فو، فوتسال و... داشتیم که به دلیل بی‌مهری‌ها و نبود امکانات اکثرشان منحل شدند و من تعدادی از ورزشکاران بسیار خوب چوبیندری را می‌شناسم که با کوچ کردن به قزوین و تهران وارد تیم‌های مطرح و لیگ حرفه‌ای شدند. اما آنهایی که اینجا ماندند یا به خاطر سوءمدیریت‌های بعضی مسئولان موهایشان سفید شد و یا از خیر ورزش گذشتند و دنبال قلیان و سیگار و بعدش اعتیاد و... رفتند.

در همین حین، مهران جلو می‌آید و درباره سالن‌های ورزشی چوبیندر به نکاتی اشاره می‌کند که اگر قرین به صحت باشد باید مسئولان پاسخگوی عدم مدیریت اصولی و صحیح خود باشند. او به ولایت می‌گوید: بنویسید ما اینجا دو سالن داریم که یکی از آنها با کمبود شدید امکانات دارد با زحمات فراوان و تحمل جوانان کار می‌کند و اندک خدماتی می‌دهد؛ اما سالن دیگر‌مان مدت‌هاست به دلایل نامعلومی بسته است و هیچ استفاده‌‌ای از آن نمی‌شود.

بنویسید مسئولان شهرداری و اداره کل ورزش و جوانان پاسخ بدهند که چرا وقتی سالن هست؛ نمی‌گذارند جوانان از آنجا استفاده کنند.

اگر مدیر ندارند؛ بدهند خود ما مدیریت کنیم؛ اینجا استعدادهای خوبی در زمینه فوتسال داریم و این کمبود سالن باعث می‌شود استعدادها هدر برود.

لزوم توجه به ورزش روستایی

چندی پیش مجید ابوالحسنی دبیر هیات ورزش‌های روستایی، در گفتگو با همکارمان، محمد بهرامی، به ولایت گفته بود: بر اساس آخرین اطلاعات آماری کشور، استان قزوین دارای نزدیک به 1000 روستا با جمعیتی بالغ بر 270 هزار نفر در سطح استان است که نزدیک به 25 درصد جمعیت استان را در بر‌می‌گیرند و از این تعداد روستاها 86 روستا جمعیتی بین 500 تا هزار نفری، 56 روستا دارای جمعیتی بالغ بر 1000 تا 2000 نفری دارند و 29 روستا جمعیتی بالغ بر 2000 تا 5000 نفر دارند. بیش از 30 روستای استان نسبت به برخی از شهرهای استان جمعیت بیشتری دارند که این مساله باید مورد توجه مسئولین ارشد ورزش استان قرار گیرد.

ابوالحسنی در گفتگو با ولایت با انتقاد از نبود دیدی جامع‌نگر به ضرورت توسعه متوازن ورزشی در استان پرداخته و گفته بود: متاسفانه با توجه به وجود نزدیک به هزار روستا در استان و لزوم توجه به تقویت برنامه‌های ورزشی در این مناطق و جمعیت روستایی استان می‌بایستی این مهم با عنوان یک معاونت در ادارات کل ورزش و جوانان مورد توجه قرار گیرد؛ در حالی که در استان قزوین بیش از 45 هیات ورزشی فعالیت می‌کنند 44 هیات برای مردم ساکن در مناطق شهری برنامه‌ریزی می‌کنند ولی تنها یک هیات در حوزه ورزش روستایی فعال است که این هیات نیز توانایی و امکانات مالی برای انجام فعالیت و تامین نیازهای بیست و پنج درصد از جمعیت استان قزوین را ندارد و میزان حمایت‌ها از هیات ورزش‌های روستایی و عشایری بسیار ناچیز است و این میزان حمایت به هیچ عنوان جوابگوی نیازهای وسیع و گسترده در این حوزه نیست‌ و اعتبارات ابلاغی نیازهای اعتبارات جاری هیات را نیز پوشش نمی‌دهد.

به گفته دبیر هیات ورزش‌های روستای استان، در حال حاضر در استان قزوین 110 زمین ورزشی خاکی و 28 سالن ورزشی و چندین زمین چمن مصنوعی در روستاها موجود است که هزینه‌ی نگهداری این امکانات بسیار سنگین بوده و تعدادی از سالن‌های ورزشی در روستاها به دلیل عدم رسیدگی به آنان فعالیت ورزشی در آنان صورت نمی‌پذیرد. این در حالی است که ورزشکاران روستایی همانند ورزشکاران شهری نیز به اکثر رشته‌های ورزشی علاقه‌مندند و اگر بستر ورزش‌ها فراهم باشد؛ قطعا شاهد رشد و شکوفایی ورزش در روستاها خواهیم بود. هم اکنون نیز رشته‌های فوتبال، والیبال، کشتی، تنیس روی میز، بدنسازی، بسکتبال، بازی‌‌های بومی و محلی و... در روستاها اجرا می‌شود.

چوبیندر؛ قطب کشاورزی استان

چوبیندر در ناحیه جنوب شهر قزوین واقع شده است از شرق به روستای خیر‌آباد، از جنوب به باغ‌های اقبالیه و مهدی‌آباد و از غرب تا شهر اقباله امتداد می‌یابد، وسعت این ناحیه نزدیک به 24 هزار هکتار است‌ که شامل اماکن مسکونی و زمین‌های کشاورزی می‌شود.

حسن محمودی، یکی از جوانان و کشاورزان موفق چوبیندر است که درباره‌ی ظرفیت‌های ویژه این منطقه در کشاورزی به ولایت می‌گوید: در اهمیت کشاورزی چوبیندر همین بس که به گواه کارشناسان جهاد کشاورزی یکی از مستعدترین و بهترین مناطق استان برای کشاورزی است و با داشتن بهترین خاک و دسترسی مناسب به آب کانال می‌تواند نقش مهمی در تامین نیازهای استان و همچنین صادرات محصولات کشاورزی داشته باشد. در همین راستا یکی از ظرفیت‌های چوبیندر امکان احداث صنایع تبدیلی و فرآوری محصولات کشاورزی است که مورد تاکید متخصصان اقتصاد و توسعه است.

گفتگو با یک کشاورز نمونه


سالار افشاری یکی از جوانان موفق چوبیندری است که سال 93 توانست عنوان کشاورز و جوان روستایی نمونه را از آن خود کند.

جوانی که کار کردن روی زمین و استفاده عملی از تحصیلات دانشگاهی‌اش را به شغل کارمندی ترجیح داد و توانست به پیشرفت‌های قابل توجهی در زمینه کشاورزی دست یابد. کشاورز نمونه شهرستان قزوین در سال 89 به خاطر تولید انبوه گندم آبی و ذرت علوفه، کشاورز و تولیدکننده برتر استان در تولید گندم در سال 93 و جوان روستایی نمونه در جشنواره حضرت علی‌اکبر(ع). جوانی که این دستاوردها را شروعی برای گام‌های موفقیت‌آمیز بعدی می‌داند.

برداشت 12 تن گندم در هکتار

سالار افشاری در گفتگو با مرضیه اینانلو، خبرنگار ولایت، تولید انبوه گندم را شاخص اصلی موفقیت خود عنوان می‌کند و ادامه می‌دهد: متوسط برداشت گندم در منطقه چوبیندر قزوین 6 الی 30/6 تن می‌باشد که من توانستم برداشتی در حدود 12 تن داشته باشم که از متوسط برداشت سطح کشور نیز بالاتر است. اکثر کشاورزها به دنبال داشتن هکتاری بیشتر و از آن سمت تولید بیشتر هستند، اما به اعتقاد من با مدیریت صحیح و استفاده درست از منابع می‌توان با همان مقدار ثابت هکتار نیز به تولید بالا دست یافت.

لزوم استفاده بهینه از منابع

افشاری در ادامه سخنانش به مشکلات کشاورزان استان از جمله منطقه چوبیندر اشاره می‌کند و می‌گوید: اگر کشوری بتواند غذای ملت خود را بدون واردات از سایر کشورها تامین کند و از قدرت خوبی در امر کشاورزی برخوردار باشد؛ قطعا در سایر زمینه‌های اقتصادی نیز پیشرفت خواهد کرد. برای رسیدن به این نقطه مطلوب مسئولین باید از کشاورزان حمایت کنند. آن‌ها باید در خصوص روش‌های نوین کشاورزی به کشاورزان اطلاع‌رسانی کرده و در خصوص تهیه ادوات و ماشین‌ ابزار تسهیلات خاصی برای آن‌ها قائل شوند. متاسفانه در حال حاضر بانک کشاورزی به تنهایی پاسخگوی نیازهای کشاورزان نیست.

این جوان نمونه روستایی اضافه می‌کند: سهمیه آب استان هر سال نسبت به سال گذشته کاهش یافته و سطح زیر کشت را پایین می‌آورد. مسئولین باید نحوه مدیریت آب و علم آبیاری قطره‌ای را به کشاورزان آموزش داده و از طریق اختصاص سرمایه، آن‌ها را تشویق و حمایت نمایند. اواخر دهه‌ی هشتاد، جهاد کشاورزی برای آبیاری به کشاورزان کمک بلاعوض می‌کرد که در سال‌های اخیر این کمک‌ها را قطع کرده است. مسئولین در پاسخ به چرایی این امر، کمبود بودجه را عنوان می‌کنند و می‌گویند طرح آبیاری قطره‌ای در زمین‌هایی با مساحت کمتر از پنج هکتار از نظر اقتصادی قابل اجرا نیست و بودجه را به زمین‌های کلان اختصاص می‌دهند؛ در این میان کشاورزان خرده‌پا فراموش می‌شوند؛ در حالی که اکثریت جمعیت کشاورزی را همین کشاورزان خرده پا تشکیل می‌دهند.

‌ گندم قزوین، دارای بالاترین کیفیت

جوان منتخب استان با اشاره به کیفیت گندم قزوین به خبرنگار ولایت می‌گوید: بر اساس آزمایش‌های صورت گرفته بعد از استان فارس، گندم قزوین دارای گندمی با بالاترین کیفیت است. گندم فروخته شده در آزمایشگاه‌های سیلو از لحاظ میزان رطوبت و خلوص و سن‌زدگی بررسی می‌شود. در برخی موارد که کیفیت گندم دچار مشکل باشد، سیلو گندم را از کشاورزی نمی‌خرد. در این میان واسطه‌ها، گندم را با قیمت پایین از کشاورز خریداری کرده و از طریق رابطه‌ای که با مسئولین سیلو دارند؛ همان گندم با کیفیت پایین را به سیلو می‌فروشند. مسئولین جهاد کشاورزی، باید نظارت بیشتری به مراحل کار داشته باشند و این رابطه‌ها را از میان بردارند.

ظرفیت‌های اشتغالزایی در کشاورزی

افشاری با اشاره به ظرفیت‌های ایجاد اشتغال از طریق کشاورزی علمی و اصولی به ولایت می‌گوید: در سال‌های اخیر من به همراه سایر کشاورزان جوان منطقه چوبیندر که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند؛ کلاس‌های مشاوره متعددی برای سایر کشاورزان برگزار کرده‌ایم و اگر آن‌ها قبلا سه تن محصول برداشت می‌کردند در حال حاضر با به کارگیری نکات مهم و اصولی، توانسته‌ا ند به برداشتی نزدیک به شش تن دست پیدا کنند و از سال 88 تا به امسال، اکثر کشاورزان نمونه استان از منطقه چوبیندر انتخاب شده‌اند.

ایجاد اشتغال برای ده نفر به طور مستقیم و برای چهل نفر به صورت غیر‌مستقیم از دیگر تلاش‌های این کشاورز جوان است که باور دارد: جوانان نباید منتظر پیدا شدن کار باشند؛ بلکه باید خودشان شرایط کار و اشتغال را برای خود و حتی دیگران فراهم آورند. اگر من به دنبال کار کارمندی با مدرک تحصیلی‌ام بودم باید سال‌ها در انتظار کار می ماندم. جوانان باید از نیرو و قدرت جوانی خود بهترین استفاده را بکنند تا در آینده پشیمان نباشند.

‌نگاه مردم به چوبیندر باید عوض شود

سالار افشاری در پایان مصاحبه از آرزوهایش می‌گوید: متاسفانه وقتی حرف از منطقه چوبیندر می‌شود، تنها چیزی که در ذهن مردم تداعی می‌شود؛ زندان است و بزهکاری و مواد مخدر. نگاه خوب و عادلانه‌ای نسبت به این منطقه در بین مردم جامعه وجود ندارد. اکثر جمعیت این منطقه را کشاورزان و باغداران زحمتکش تشکیل می‌دهند که سهم زیادی در تولید محصولات استان دارند. آرزویم این است به قدری در امر کشاورزی و تولید انبوه و با کیفیت گندم پیشرفت کنیم تا مردم دیگر چوبیندر را نه با زندانش، بلکه با محصولات و کشاورزانش بشناسند.

ناحیه‌ای شهیدپرور

چوبیندر را با تمام نکات مثبت و منفی‌اش باید نگاه کرد. حرفی که محمد بیگدلی، از اهالی میانسال و بومی چوبیندر می‌زند این است که اگر مثبت‌ها و منفی‌ها را جمع کنیم و در کنار هم بگذاریم، نکات مثبت چوبیندر، از نکات منفی آن بیشتر است. جمعیت این ناحیه بالغ بر 18 هزار نفر که 60 درصد آن بومی و 40 درصد غیر‌بومی‌اند، تعداد شهدا ناحیه 29 نفر‌، جانبازان 10 نفر و آزادگان ما 10 نفر است.

این نشان می‌دهد که از نظر انسانی و انقلابی ظرفیت‌های خوبی داریم و تنها مشکلی که هست؛ آنجاست که برخی از مسئولان نمی‌‌خواهند چوبیندر را ببینند. این وظیفه شما رسانه‌هاست که ضمن نشان دادن نکات مثبت، آسیب‌های این مناطق را هم به گوش آنها برسانید و بنویسید اگر به این آسیب‌ها رسیدگی نشود؛ چنین ظرفیت‌هایی همه بر باد می‌رود.

رئوس مشکلات و معضلات اهالی چوبیندر

در گفتگوهای متعدد با اهالی بومی و مهاجر چوبیندر مشکلات زیادی بیان شد که بخش مهمی از آنها حول چند محور قابل طبقه‌بندی است. نبود امکانات رفاهی و ورزشی، نبود سالن مطالعه، نبود پارک، درخواست اتوبوس شرکت واحد، نبود استخر، نبود ایستگاه تاکسی‌های خطی و مینی بوس، نبود نظارت بر ناوگان مینی‌بوسرانی‌، عدم روشنایی در زیرگذرها، نبود شورایار، نظافت کوچه‌ها، نبود فضای سبز، نبود چمن زمین فوتبال، محل اجرای تعزیه، فاضلاب شهری، جمع‌آوری زباله‌ها و کمبود نیروی رفتگر، درخواست چراغ راهنمایی، نبود پایه فیکسچر در معابر عمومی برای تبلیغات مراسم خاص از مشکلات بیان شده در گفتگو با مردم ناحیه بود.

امید است مسئولان شهری و استانی بخصوص شهرداری و اداره کل ورزش و جوانان چوبیندر فکری به حال مشکلات فوق بکنند و از یاد نبرند که اگر همچنان تمام امکانات را در قزوین و مرکز استان متمرکز نمایند و به توابع فکر نکنند؛ باید در آینده‌ای نزدیک شاهد تشدید سیل مهاجرت از روستاها به شهر و از توابع به مرکز استان باشند. شاید مسئولان شهری که در سودای کلانشهر شدن، چوبیندر و چند جای دیگر را هم به قزوین ملحق و از هویت خود منفصل نمودند، از این مهاجرت و افزایش بی‌رویه جمعیت مرکز استان خرسند شوند؛ اما علم و تجربه می‌گویند چنین مهاجرت‌هایی اگر یک حسن داشته باشد؛ صدها عیب دارد که وقتی بدن داغ است، شاید متوجه نشویم؛ اما زمانی که صدای بحران را بشنویم؛ ممکن است خیلی دیر شده باشد. 

شرکت کنتورسازی؛ میراث واگذاری های غیرشفاف خصوصی / عوارض نظارت ضعیف در واگذاری های اصل ۴۴ قانون اساسی

حسین آذربایجانی

در گزارش میدانی از اعتیاد زنان در چوبیندر، یکی از خانواده‌ها به ولایت گفتند که سرپرست خانواده‌شان برای تجمع مقابل استانداری رفته و از کارگران شرکت کنتورسازی است. وقتی با مادر خانواده گفتگو کردیم، شنیدیم که بیش از 10 نفر از همکاران همسرش از جاهای مختلف استان به قزوین رفته و مقابل استانداری تجمع کرده‌اند تا با دستور و وساطت استاندار، حق و حقوق خود را از مدیرعامل کنتورسازی بگیرند.

همین مساله انگیزه‌ای شد تا راه رفته را برگردیم و از چوبیندر به مقابل استانداری قزوین برویم تا با خود کارگران رودررو سخن بگوییم و ببینیم مشکل آنها چیست. در طی چند سفری که به چوبیندر داشتیم با خانواده های کارگرانی روبرو شده بودیم که به علت سوءمدیریت پیشینیان در خصوصی‌سازی‌ها با تعطیل شرکت‌هایی مثل زیاران، پوشینه بافت، فرش پارس و... و یا شرکت‌های ظاهرا زنده اما بحران زده و بیماری مثل کنتورسازی بیکار شده و به قهقرای معضلات اجتماعی فرو رفته بودند. بعضی از آنها هنوز هم بعد از نزدیک 10 سال، از استاندار بومی سخن می‌گویند و خواهان بررسی دقیق و قانونی روال‌ها و معیارهای واگذاری در طی سال‌های 84 تاکنون هستند. مدتی پیش که جناب آقای پورمحمدی، وزیر محترم دادگستری به استان قزوین سفر کرده بود، به ایشان درباره فسادی چند میلیاردی در یکی از واگذاری‌ها گفتیم و خواستار پیگیری فوری دستگاه قضایی شدیم. پاسخ وزیر دادگستری اما جالب و تکان دهنده بود؛ ما به اندازه‌ای پرونده صد و هزار میلیاردی داریم که این چند میلیارد مورد نظر شما پیش آنها پول خرد است و به این زودی در اولویت کاری قرار نمی‌گیرد!

کارشناسان می‌گویند صحت و سلامت واگذاری‌های مربوط به اصل 44 باید از سوی قوه قضاییه تحقیق و تفحص شود؛ اما این عزیزان هم این روزها با حجم وسیعی از پرونده‌های کلان مالی دولت سابق روبرو هستند و زمان و توانی برایشان نمی‌ماند که به تحقیق و تفحص درباره معیارها و روال‌های خصوصی‌سازی در دولت پیشین در استان قزوین بپردازند که مثلا در مقایسه با واگذاری عظیمی مثل مخابرات و... پول خرد محسوب می‌شود.

می‌توان گفت این از اقبال بد آخرین استاندار بومی قزوین بود، یا از اقبال خوب او که قرعه خصوصی‌سازی‌های مربوط به اصل 44 قانون اساسی به اسم دولت استانی او خورد و همزمان با مدیریت او بر استان بود که شرکت هایی مثل کنتورسازی (ظاهرا) خصوصی شدند. البته این خوب یا بد بودن بستگی به رویکرد خود استاندار اسبق و عملکردش در آن دوران برمی‌گردد و خیر احتمالی دنیوی یا اخروی او از این واگذاری‌ها که باز هم مشخص نیست و نمی‌توان گفت معیار و مبنای آنها چه بوده است.

کنتورسازی؛ بمب کنار جاده‌ای دولت قبل سر راه دولت تدبیر و امید

سیزدهم دی ماه یعنی همین هفته گذشته، بیش از 400 نفر از کارگران شرکت کنتورسازی به دلیل عدم دریافت حقوق در مقابل استانداری قزوین تجمع اعتراضی برپا کردند. سریال عدم پرداخت حقوق معوقه چهار ماهه کارگران شرکت کنتورسازی شهرستان البرز چند وقتی است که بر سر زبان‌ها افتاده و در رسانه‌ها نیز اخبار زیادی از آن منتشر شده است.

گرچه مسئولان استان قزوین و شهرستان البرز برای رفع مشکلات کارگران شرکت کنتورسازی تدابیری را اندیشیده‌ و مدیرعامل این شرکت را ملزم به پرداخت حقوق کارگران و رفع مشکلات آنان کرده‌اند، اما گویا وعده و وعیدهای مدیرعامل به وعده‌های سرخرمن تبدیل شده و امیدی به اجرایش نیست.

نمی‌توانیم «گرسنگی» بخوریم!

یکی از کارگرانی که در مقابل استانداری قزوین ایستاده است درباره دلیل تجمع و وضعیت شرکتشان به ولایت می‌گوید: خدا لعنت کند آن کسی را که بدون تحقیق و تایید صلاحیت این شرکت‌ها را به هر کسی از راه رسید و هر کسی فامیل و رفیقش بود؛ بذل و بخشش کرد. او که بیش از 4 ماه است حقوق نگرفته علت خشم خود را شرمندگی نزد خانواده به دلیل بی پولی عنوان کرده و ادامه می‌دهد: یکی یک سنگ درون چاه می‌اندازد و 10 سال بعد هزار عاقل با هزار فوت و فن نمی‌توانند آن سنگ را دربیاورند. الان مثال شرکت ما و ده‌ها شرکت دیگر که به طور غیراصولی به فامیل و رفقای مسئولان سابق واگذار شد؛ مثل همین است. کسانی این شرکت‌ها را خریدند که هیچ چیز درباره مدیریت نمی‌دانستند و سابقه مدیریتی درخشانی نداشتند. همین عامل باعث بروز این همه مشکل و معضل برای صدها خانواده شد و اینجا همکارانی داریم که برای تامین نیازهای مالی خود دست به کارهای خلاف یا غیرقانونی هم زده‌اند چون نمی‌توان گرسنگی خورد!

ـ 2 واحد کنتورسازی 376 کارگر دارد

فرماندار شهرستان البرز در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: شرکت کنتورسازی دارای دو واحد شامل کنتورسازی و رسانور است و حدود 376 کارگر دارد که از این تعداد، 301 نفر در واحد کنتورسازی و 75 نفر در واحد رسانور مشغول به کار بوده‌اند و در حال حاضر، مدیریت آن با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند.

رضا عسگری افزود: از جمله مشکلات موجود شرکت کنتورسازی می‌توان به مشکلات نقدینگی، معوقه‌های بسیار به بانک‌ها و دستگاه‌های دولتی همانند تامین اجتماعی، امور مالیاتی و بدهی به دستگاه‌های خدمات‌رسان آب و برق اشاره کرد.

وی ادامه داد: بدهی مدیران شرکت کنتورسازی به کارگران هشت ماه بود که چهار ماه آن پرداخت شده و پرداخت چهار ماه مابقی آن هنوز محقق نشده است.

تصویب بخشودگی جرایم شرکت کنتورسازی

این مسئول اضافه کرد: با مساعدت نهادهای حاکمیتی و وابسته به نظام و دولت مصوبه‌ای برای بخشودگی جرایم تامین اجتماعی شامل حق بیمه و عوارض مالیاتی شرکت کنتورسازی به تصویب رسیده است.

لازم به ذکر است که از سوی مسئولان تامین اجتماعی استان قزوین برای بخشودگی جرایم شرکت کنتورسازی قول مساعد داده شده اما با اداره امور مالیاتی اختلاف حساب دارند که در حال پیگیری است و مقرر شده نسبت به تقسیط حق بیمه و عوارض این شرکت تدابیر لازم اندیشیده شود.

گرچه باید گفت با توجه به جرایم شرکت کنتورسازی به تامین اجتماعی بدون پرداخت لیست بیمه، تمدید دفترچه بیمه کارگران صورت می‌گیرد.

نماینده فرماندار شهرستان البرز برای کسب آخرین خبر از فروش ملکی برای تبدیل آن به وجه نقد به همراه مدیرعامل شرکت کنتورسازی در جلسه‌ای در تهران شرکت کرد و در جریان موضوع قرار گرفت.

با فروش ملک مذکور و به تفاهم رسیدن مدیرعامل شرکت کنتورسازی با خریدار تا چند روز آینده، نسبت به دریافت وجه از فروش ملک و پرداخت حقوق دو ماه کارگران اقدام می‌شود که امید است تمام پول فروش ملک به مدیرعامل پرداخت شده و بخشی از پول فروش ملک به ماه‌های آینده موکول نشود.

فرماندار شهرستان البرز گفت: اگر دو ماه حقوق معوقه کارگران از بابت فروش ملک از سوی مدیرعامل شرکت کنتورسازی محقق شود و مابقی پول از محل فروش ملک توسط مدیرعامل این شرکت برای ترخیص مواد اولیه شرکت کنتورسازی از گمرک اختصاص یابد، مقرر شده در مدار تولید شرکت قرار داده شود که با تحقق آن، این موضوع در اولویت قرار می‌گیرد و شرکت سرپا مانده و کارگران کار خود را از دست نمی‌دهند؛ در غیر این صورت، مابقی حقوق کارگران باید پرداخت شود.

عسگری افزود: با توجه به شرایط موجود در شرکت کنتورسازی مدیرعامل این شرکت قول مساعد داده بود که هفته گذشته نسبت به پرداخت دو ماه حقوق کارگران اقدام کند که در این میان به قول خود عمل نکرد.

بحران اجتماعی نتیجه واگذاری غیراصولی

یا یکی دیگر از کارگرانی که جلو استانداری تجمع کرده‌اند گفتگو می کنیم. خودش را مهدی قربانی معرفی می‌کند و درباره انگیزه‌شان از تجمع مقابل استانداری به ولایت می‌گوید: ما اینجا برای «اعتراض» جمع نشده‌ایم. بعضی‌ها اینطور القا می‌کنند که ما برای اعتراض به استاندار محترم اینجا تجمع کرده‌ایم و البته این از خدا بی‌خبران دنبال صید انگیزه‌های سیاسی خودشان از این آب گل‌آلود هستند. ما به درب استانداری آمده‌ایم چون آخرین و تنها جایی است که به آن اعتماد داریم و می‌خواهیم به عنوان بزرگتر و پدر استان حق ما را از مدیران بی‌انگیزه کنتورسازی بگیرند و به ما بدهند. قضیه به همین سادگی است و تو را خدا در رسانه‌ها بنویسید تا بیخود مساله پیچیده نشود. ما هیچ انگیزه سیاسی نداریم و درخواست‌مان کاملا صنفی و به خاطر شکم زن و بچه‌هایمان است.

قربانی که خودش لیسانس مدیریت دارد؛ علت مشکلات شرکت کنتورسازی را ناتوانی و ناآشنایی مدیران شرکت با اصول ابتدایی مدیریت و همچنین عدم صداقت آنان دانسته و به ولایت می‌گوید: زمانی که واگذاری‌ها غیراصولی و غیرشفاف شود، اوضاع به نحوی رقم می‌خورد که حال و روز کارگران یک شرکت در زمان دولتی بودن به مراتب بهتر از خصولتی بودن شود!

به باور این کارگر، باید پیگیری‌های دقیقی انجام گیرد تا مشخص شود واگذاری‌های «بودار» شرکت‌های دولتی مثل کنتورسازی به بخش ظاهرا خصوصی، چه انگیزه‌ها و توجیهاتی داشته است.

واگذاری شرکت کنتورسازی از سال 85 به بخش خصوصی

عسگری، فرماندار البرز، به فارس گفته بود: شرکت کنتورسازی از سال 85 به بخش خصوصی واگذار شده و مدیریت این شرکت ادعا کرده که به دلیل تحریم‌ها و مسائل اقتصادی با مشکل مواجه شده است.

این مسئول ادامه داد: طرف حساب شرکت کنتورسازی وزارت نیرو و توانیر است.

فرماندار شهرستان البرز اضافه کرد: طی یک سال و نیم گذشته از سوی شرکت کنتورسازی تعدیل نیرو صورت نگرفته و مدیرعامل این شرکت منصفانه برای حفظ جامعه کارگری اقدام مناسبی انجام داده، گرچه از خرداد ماه امسال در این شرکت، تولیدی صورت نگرفته است.

تعطیلی شرکت منجر به بیکاری کارگران می‌شود

عسگری خاطرنشان کرد: تمام مسئولان شهرستان البرز با حسن نیت درصدد رفع مشکلات کارگران شرکت کنتورسازی مبنی بر پرداخت معوقه حقوق آنان و رفع دیگر مشکلات شرکت هستند.

وی افزود: نگاه مسئولان این نیست که شرکت کنتورسازی تعطیل شود؛ چرا که تعطیلی منجر به بیکاری کارگران می‌شود بنابراین از کارگران درخواست می‌شود صبوری کرده و با مذاکره و همراهی نسبت به احقاق حق خود اقدام کنند.

این مسئول ادامه داد: اگر نسبت به پرداخت حقوق معوقه کارگران از سوی شرکت کنتورسازی اقدام لازم صورت نگیرد؛ بر خلاف میل باطنی تصمیم نهایی اخذ شده و از طریق مسئولان قضایی نسبت به پیگیری و رفع مشکلات کارگران تدابیر لازم اندیشیده می‌شود.

عسگری با اشاره به اینکه شرکت کنتورسازی با بحران مالی و عمیق بسیاری مواجه است؛ اضافه کرد: از جمله مشکلات کنتورسازی می‌توان به بی‌اعتمادی بانک‌ها به دلیل داشتن معوقه‌های بانکی، عمل نکردن تعهدات به طرف‌های قرار داد و مواجه شدن با مسائل حقوقی اشاره کرد.

وی خاطرنشان کرد: از ظرفیت تمام دستگاه‌های اداری و دولتی برای رفع مشکلات شرکت کنتورسازی استفاده می‌شود تا به صورت موردی مشکلات این شرکت مورد بررسی قرار ‌گرفته و رفع شود.

حتی با رئیس کل دادگستری استان قزوین، رئیس دادگستری شهرستان البرز و دادستان عمومی و انقلاب این شهرستان در این زمینه رایزنی و اعلام آمادگی شده است.

باز هم خسارت تحریم‌ها بر پیکره صنعت استان

بنابر این گزارش، به نقل از فرماندار شهرستان البرز به اذعان مدیرعامل شرکت کنتورسازی برای وارد کردن قطعات کنتور، با شرکت‌های اروپایی قرارداد داشته که از زمان تحریم‌ها با مشکل مواجه می‌شود؛ چرا که یک شرکت آمریکایی اقدام به خرید سهام شرکت اروپایی می‌کند.

این امر سبب می‌شود مدیرعامل شرکت کنتورسازی قطعات کنتور را از چین تامین و وارد کند که پس از تولید کنتور توسط این شرکت، از سوی شرکت توانیر اعلام می‌شود که کنتورهای تحویلی از سوی شرکت کنتورسازی زمانی که در شبکه برق وصل شده، معیوب بوده و کارآیی لازم را ندارد.

این امر موجب اختلاف حساب شرکت کنتورسازی با توانیر بابت تحویل کنتورهای معیوب شده و مشکلات مالی برای این شرکت ایجاد می‌شود.

فرماندار شهرستان البرز با بیان اینکه از سوی کارگران در مراجع قضایی یا اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی تاکنون شکایتی تنظیم و وارد نشده و فقط چند تجمع صورت گرفته، تصریح کرد: اگر مدیرعامل شرکت نسبت به حقوق کارگران که واقعا تحت فشار هستند؛ اقدام نکند باید شکایت لازم از سوی کارگران صورت گیرد.

گرچه با طرح شکایت، کارگران تا طی مراحل قانونی باید زمان بسیاری را سپری کنند تا به حق خود برسند؛ اما امیدواریم مدیرعامل شرکت با فروش ملک تعیین شده در تهران نسبت به پرداخت حقوق دو ماهه کارگران اقدام کرده و پس از آغاز تولید در این شرکت نسبت به مابقی حقوق کارگران تدبیر لازم را بیاندیشد.

نکته قابل ذکر اینکه شرکت کنتورسازی قرارداد جدیدی مبنی بر تولید صندوق‌های فروشگاهی با اتاق اصناف کشور منعقد کرد و طبق آن اصناف مکلف شدند از آن‌ها استفاده کنند.

با مطالعات صورت گرفته نمونه صندوق هم تولید و اما شرکت با مشکلات مالی مواجه شد که در نتیجه بر مبنای قرارداد، افزایش سهام در بازار بورس را به همراه داشت و سهامداران به دلیل اطلاعات اشتباه شرکت کنتورسازی نسبت به تشکیل پرونده حقوقی و قضایی این شرکت در تهران اقدام کرده‌اند.

فرماندار شهرستان البرز یادآور شد: مدیران عامل واحدهای صنعتی و تولیدی به ویژه مدیرعامل شرکت کنتورسازی باید هوشمندانه و با برنامه‌ریزی، رصد بازار و استراتژی لازم نسبت به فعالیت در این شرکت اقدام می‌کرد و تمام شرایط بحرانی را پیش‌بینی و راهکارها تمهیدات لازم را برای برون‌رفت از مشکلات و بحران‌های احتمالی در نظر می‌گرفت.

تجمع کارگران شرکت کنتورسازی غیرقانونی است

سرپرست اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان البرز در گفت‌وگو با فارس تجمع کارگران شرکت کنتورسازی در مقابل استانداری و دیگر ادارات را غیرقانونی دانست و گفت: از کارگران این شرکت درخواست می‌شود مطالبات خود مبنی حقوق و مزایا را از مجرای قانونی پیگیری کنند. وحید انتظاری افزود: در صورت شکایت کارگران از مدیرعامل شرکت کنتورسازی مبنی بر عدم پرداخت حقوق معوقه آنان در اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان البرز، خارج از نوبت به مشکلات آنان رسیدگی و آرای مربوطه صادر می‌شود.

وی ادامه داد: هفته گذشته از سوی مدیریت شرکت کنتورسازی قول مساعد پرداخت دو ماه کارگران داده شده بود که تحقق پیدا نکرد.

این مسئول اضافه کرد: تاکنون هیچ‌گونه شکایتی از سوی کارگران شرکت کنتورسازی در اداره تعاون، کار و رفاه شهرستان البرز واصل نشده و به ثبت نرسیده است.

راهپیمایی 5/1 کیلومتری کارگران از شرکت تا بیت امام جمعه الوند

کارگران شرکت کنتورسازی چند تجمع اعتراض‌آمیز در مقابل فرمانداری شهرستان البرز و استانداری قزوین داشته‌اند و همچنین یک بار نیز بین 200 تا 300 نفر از کارگران در قالب راهپیمایی از مقابل شرکت با طی 5/1 کیلومتر از فلکه قدس به سمت چهارراه خرمشهر و بلوار سهروردی به بیت امام جمعه شهر الوند رفته و با امام جمعه این شهر دیدار و مشکلات خود را بازگو کردند.

** واگذاری به سبک احمدی‌نژاد؛ گرفتاری از نوع کنتورسازی و پوشینه بافت و...

ابلاغیه رهبر معظم انقلاب که در تیرماه 1384 دولت را موظف نمود تا 80 درصد از سهام بخش‌های دولتی را به بخش خصوصی واگذار نماید. به نوشته کانال تلگرامی «الوند و نصرت آباد نیوز» این فرمان رهبری گام بزرگی‌ست در راه رسیدن به یک اقتصاد پویا، پررونق و شروع فصل جدیدی در جهت شکوفایی کشور؛ اما متاسفانه برخی از مسئولان وقت، عوض اینکه پیگیر تحقق سالم دغدغه‌های رهبر معظم انقلاب باشند؛ از این فرصت در جهت منافع شخصی استفاده نمودند و همین فرصت‌طلبی سبب شد کارخانه‌ها و کارگران بسیاری گرفتار و یا از کار بیکار شوند.

یادگارهای تخلفات دولت قبل، دولت فعلی را نیز گرفتار کرده و این دولت بایستی در چند جبهه در برابر بعضی از رانتخواران از خدا بی‌خبر بجنگد و تلاش نماید تا مشکلات کارگران و سایر ارگان‌های گرفتار شده از دست این شرکت‌های «خصولتی» ورشکسته و غیرمتعهد را حل نماید.

این کانال در مطلبی با عنوان «سخن صریح با فرماندار شهرستان البرز» رضا عسگری را خطاب قرار داده و پرسیده: جناب آقای فرماندار تا کی می‌خواهید سکوت کنید؟ چرا حقایق را برای مردم و کارگران شرح نمی‌دهید؟ چرا به مردم نمی‌گویید که شرکت کنتورسازی به دلیل واگذاری به افراد غیرمتخصص و از طریق نفوذ برخی در این وسط دچار چنین مشکلاتی شده؟ چرا به مردم نمی‌گویید صاحبان برخی از شرکت‌هایی که در دوران احمدی‌نژاد واگذار شد با گردن کلفتی از پرداخت حقوق دولتی به اداره‌های دارایی، گاز و برق و تامین اجتماعی سرباز می‌زنند؟ دلیل حضور استاندار بومی دوران احمدی‌نژاد در هیات مدیره چه بود و چرا سهامدار این شرکت بود؟ چرا استاندار وقت تا همین چندماه پیش در هیات مدیره این شرکت حضور داشت؟

آنچنان که این کانال نوشته: شرکت کنتورسازی یکی از آن شرکت‌هایی‌ست که در دولت احمدی‌نژاد بصورتی غیرشفاف واگذار شد که امروز کارگران و مسئولین فعلی را گرفتار کرده است! شرکت‌هایی همچون پوشینه بافت، فرش پارس و تولی پرس جزو همان شرکت‌هایی هستند که به صورت غیرشفاف واگذار شدند و امروز کارگران و خانواده‌هایشان تحت فشار عدم کفایت برخی از آقایان هستند و هزینه زد و بندهای یه عده از خدا بی‌خبر را پس می‌دهند.

پرسش‌های بنیادی این کانال، هر کدام می‌‌تواند پرونده‌ای برای تحقیق و تفحص و روشن شدن ابعادی از ابهامات مالی و قانونی باشد. مثلا وقتی می‌پرسد: «به چه دلیل آقای «ب ز» شرکت پوشینه بافت را به قیمت بسیار پایین خریداری نمود و در عرض چند روز با فروش آن میلیاردها تومان به جیب زد، پشت پرده این خرید و فروش چه کسانی بودند؟ امروز شرکت پوشینه بافت چه وضعیتی دارد؟ مدعیان دروغینی که امروز بر علیه دولت موضع می‌گیرند و خبرهای تجمع کارگران این شرکت‌ها را پوشش می‌دهند، در زمان واگذاری کجا بودند؟ آیا در حال خوردن مال حلال خود بودند؟»

نقش احتمالی فرماندار اسبق شهرستان البرز در این واگذاری‌ها یکی دیگر از سوال‌هایی است که این کانال تلگرامی پرسیده و خواستار رسیدگی دستگاه قضایی استان و فرماندار البرز به آن شده است. همچنین به نقش مدیرکل صنایع استان در دولت قبل در این واگذاری‌ها اشاره و تصریح شده که امروز مردم و کارگران مظلوم، می‌خواهند بدانند چه اتفاقاتی پشت درهای بسته و قراردادهای واگذاری به افراد فاقد اهلیت افتاده که کارگران این شرکت‌ها در مقابل خانواده‌هایشان خجالت زده‌‌اند!

** ضرورت ورود جدی دستگاه قضایی

در مطلب فوق، فرماندار البرز مورد خطاب است و از او می‌خواهند به تحقیق و تفحص از واگذاری‌های اصل 44 در استان و شرکت‌های بحران زده به خاطر سوءمدیریت‌ها بپردازد. این در حالی است که فرمانداران، از لحاظ قانونی اختیارات چندانی برای تحقیق و تفحص یا برخورد حقوقی با تخلفات احتمالی ندارند و برای این کار باید از دادستان محترم شهرستان البرز کمک خواست. این قابل درک است که دادستان و دستگاه قضایی به دلیل کثرت پرونده‌ها و مشغله فراوان زمان اندکی دارند؛ اما شفافیت واگذاری‌ها و شبهات و شایعاتی که در مورد تخلفات و فسادهای احتمالی میان مردم وجود دارد؛ تنها با ورود مقتدرانه دستگاه قضا و شفاف‌سازی از طریق تحقیق دامنه دار و عمیق این نهاد آرام خواهد شد.

سونامی اعتیاد زنان؛ گزارش میدانی از چوبیندر؛ «ساخالین» استان قزوین / بخش دوم

حسین آذربایجانی

در سفرم به چوبیندر با افراد زیادی گفتگو می‌کنم و یکی از آنها که خود را «رضا» معرفی می‌کند، به خاطر علاقه به خبرنگاری و کار رسانه‌ای همراهم می‌شود تا بخشی از زیر پوست این ناحیه منفصل را نشانم دهد. در مسیر با زنی آشنا می‌شویم که جوانان چوبیندر با پوزخندی بر لب، به او «خاله حوا» می‌گویند. آن‌گونه که رضا برایم تعریف می‌کند او «دلال محبت» است. مشتری‌ها که مردان بی‌بند و بار هستند برای دریافت خدمات نامشروع به «او» ها مراجعه می‌کنند و پولی به آنها می‌دهند.

نگاه کالایی به زن


در این روند کاملا روشن است که نگاه به زن یک نگاه کالایی است و تمام ارزش روح و روان یک زن را تا حد یک جنس تنزل می‌دهد. یک مشتری خریدار یک کالاست که همان بدن زن باشد و نزد دلال می‌آید و مبلغی به او می‌دهد. دلال بخشی از مبلغ را در جیب خود می‌گذارد و بخشی دیگر را به زنی می‌دهد که باید در قبال چندرغاز خدمات شرم‌آوری بدهد که می‌داند چه خبر است در روان و روح زنی که می‌بیند با مبلغی اندک باید چه کارهایی بکند؟ اینها را از حوا می‌پرسم و می‌گوید: «این حرف‌های مفت را ول کن، بیا بپرس چه چیزی باعث شده من به این کار رو بیاورم. خود من بعد از 20 سال «کار» بازنشسته شده‌ام و حالا به 20ـ 10 زن بی‌پول نان می‌رسانم. آیا این کار بدی است؟»

گزارش کمیسیون فرهنگی شورای تهران

رئیس کمیسیون فرهنگی اجتماعی شورای شهر تهران در جلسه علنی چندی پیش گزارشی در مورد آسیب‌‌پذیرترین مناطق تهران و طرح مقابله، کنترل و کاهش آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی ارائه کرد.

مرتضی طلایی رئیس کمیسیون فرهنگی اجتماعی شورای شهر تهران در گزارشی در خصوص طرح مقابله، کنترل و کاهش آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی ارائه کرد.

وی با بیان اینکه شهرداری مسئولیت مستقیمی در خصوص برخورد با آسیب‌ها ندارد؛ گفت: شورا با استفاده از ظرفیت‌هایش به موضوع پیشگیری و کنترل آسیب‌های اجتماعی می‌پردازد.

طلایی اعتیاد را مشکل پنهان جامعه دانست که آمار دقیقی در رابطه با آن وجود ندارد و گفت: متاسفانه جنسیت، سن و نوع مواد مخدر تغییر کرده و استفاده از مواد افیونی به شیشه تغییر کرده است.

ـ ۹۰ درصد کودکان کار پسرند

وی در ادامه با اشاره به کودکان کار و خیابان گفت: 90 درصد این کودکان پسر و 85 درصد آنها دارای خانواده و یا در ارتباط با خانواده خود هستند.

به گفته طلایی بیش از 80 درصد خانواده این کودکان دارای درآمدهای زیر 100 هزار تومان هستند.

رئیس کمیسیون فرهنگی اجتماعی شورا با بیان اینکه شیوه تکدی‌گری از مستقیم به غیر مستقیم تغییر یافته است؛ گفت: فقر، بیکاری، مهاجرت، فرار از خانه و درآمدزایی بدون زحمت و مالیات سبب گسترش تکدی‌گری در شهر شده است.

ـ 90 درصد گدایان از کارمندان رسمی درآمد بالاتری دارند

طلایی تاکید کرد: 75 درصد متکدیان جمع‌آوری شده از سطح شهر از توان کاری برخوردار هستند و تنها 10 درصد آنها سن بالای 51 سال دارند و 90 درصد آنها از حقوق کارمندان رسمی درآمد بالاتری دارند.

ضرورت تشکیل سازمانی مستقل برای ساماندهی دوجنسه‌ها و زنان خیابانی

وی دو جنسه‌ها و زنان خیابانی را از دیگر آسیب‌های شهر تهران دانست و گفت: تنوع و رشد روزافزون آسیب‌های اجتماعی، تشکیل یک سازمان مستقل را در این زمینه گوشزد می‌کند. متاسفانه تنوع دستگاه‌های متولی و موازی‌کاری و پراکندگی و تداخل کاری سبب شده طرح‌های این حوزه آن طور که باید کارآمد نباشند.

طلایی با انتقاد از بودجه کم شهرداری در خصوص ساماندهی آسیب‌های اجتماعی گفت: 90 درصد از بودجه سازمان رفاه صرف احداث دو گرمخانه در سطح شهر شده است.

ابهامات آماری در قزوین

در کمیسیون‌های فرهنگی شوراهای استان قزوین اما خبری از چنین گزارش‌ها یا آمارهایی نیست. البته شورا و شهرداری قزوین اخیرا اقدام قابل تقدیری در گشایش یک گرمخانه برای افراد بی‌خانمان انجام داده‌اند؛ اما با توجه به حجم و گستره وسیع مشکلاتی که در بخش‌های فرهنگی و اجتماعی قزوین داریم؛ یک گرمخانه برای پاسخگویی به این همه نیاز، کافی نیست.

بی‌مایه فطیر است


به گفته «‌حوا» یکی از مهمترین مسائلی که منجر به اعتیاد و بی‌خانمانی و روی آوردن زنان به فحشا می‌شود؛ بی‌پولی و بی‌سرپناهی است و همین مساله به تشدید بحران در شرایط بد اقتصادی دامن می‌زند.

از مشکلات شرعی و قانونی این کار برای «‌حوا» می‌گویم و در جواب می‌شنوم: برای من و امثال من فقط پول اهمیت دارد؛ چون آب و نان و سرپناه را به پول می‌دهند نه به چیز دیگر! به قول شما جوان‌ها بی‌مایه فطیر است. اصلا خودت بگو ببینم اگر پول نداشته باشی یکی در این آشغالدانی به تو یک تکه بربری می‌دهد که شکمت را با آن پر کنی؟ اگر پول نداشته باشی کسی هست که تو را به خانه‌اش راه بدهد و بگوید بفرما این گاز و این بخاری و این حمام و غذا و... برو زندگی کن برای رضای خدا و همان شرع و قانونی که می‌گویی؟ در این دور و زمانه هیچکس چنین کاری نمی‌کند و ما از روی مجبوری و بی‌پولی دنبال این «صنعت» هستیم تا درآمد بخور و نمیری داشته باشیم و از گرسنگی و سرما نمیریم.»

از او درباره اعتیاد خودش یا زنانی که زیر دستش هستند می‌پرسم و در پاسخ می‌گوید: «من خودم چند سال پیش به تریاک اعتیاد داشتم ولی ترک کردم. تریاک صد هزار شرافت دارد به شیشه و کراک و این کوفتی‌ها. یعنی یکی که تریاک می‌کشد می‌تواند زندگی‌اش را هم بکند؛ اما کسی که افتاد تو خط این جدیدها دیگر نابود می‌شود.

من به دخترانی که زیر پروبالم دارم هزار بار گفته‌ام دور و بر مواد نچرخند اما باز هم گوش نمی‌دهند و نصف بیشترشان اهل سفید [هرویین] و شیشه و کراک‌اند. علف هم که خیلی از جوان‌های امروزی می‌کشند و دیگر مثل سیگار همه گیر شده است.»

یکی به حوا زنگ می‌زند. مشتری است. می‌گوید باید بروم و می‌خواهد از ما خداحافظی کند. به او می‌گویم آدرس جایی را بده که با یکی از این زنان مصاحبه‌ای داشته باشم. می‌گوید: در هر خانه‌ای را بزنی و بپرسی به تو نشان می‌دهند. این را می‌گوید و راه می‌افتد و می‌رود.

اینها بچه‌هایشان معتاد است


با رضا در کوچه پس کوچه‌های چوبیندر قدم می‌زنیم. هوا بس ناجوانمردانه سرد است و باران تندی باریدن می‌گیرد. یکی از درها را می‌زنیم. خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم درباره آسیب‌های اجتماعی گزارش تهیه می‌کنم و دنبال زنان معتاد می‌گردم.

صاحبخانه بعد از چند بار قسم دادن اینکه اسمش را نبریم و نگوییم از چه کسی آدرس گرفته‌ایم، خانه‌ای را در میانه‌های کوچه نشان می‌دهد و می‌گوید اینها بچه‌هایشان معتاد هستند.

در خانه‌ای را می‌زنیم که در پرت‌ترین گوشه چوبیندر افتاده و گویی استعاره‌ای ا‌ست از جداافتادگی این خانواده از جهان ظاهرا متمدن!

ساده ‌دلانه خیال می‌کند از طرف مسئولان برای رسیدگی به وضعیت نابسامان زندگی‌اش آمده‌ایم و در را به رویمان باز می‌کند و با شور و شعف خاصی سعی می‌کند مهربانی کند و تحویل بگیرد.

عارف 4 کودک معتاد دارد. هم خودش و هم زنش بی‌سواد و بیکارند. از کردستان برای کار به قزوین مهاجرت کرده‌اند و عارف، پدر خانواده در این باره می‌گوید: «هشت سال پیش برای کار به قزوین آمدیم. برادرم اینجا در میدان تره‌بار قزوین باربری می‌کرد و می‌گفت از وضعیت اینجا راضی است. گاهی اوقات که از روستا تلفن می‌زدیم خیلی تعریف می‌کرد و می‌گفت تو هم بیا اینجا با هم کاسبی کنیم. به دروغ به ما گفته بود که در میدان تره‌بار قزوین حجره خریده است؛ اما وقتی آمدیم، دیدیم اینطور نیست و در حجره یک نفر دیگر باربری می‌کند.»

زنجیره دزدی از همدیگر


درباره باربری از عارف می‌پرسم و می‌گوید: «صاحب حجره معمولا مرد پولداری است که دست به سیاه و سفید نمی‌زند. به همین خاطر یکی دو نفر به عنوان حمال در حجره دارد که بار میوه را از ماشین‌ها پیاده یا سوار می‌کنند و در قبال این کار پولی جلو حمال می‌اندازند. البته بعضی از حمالان هم از خجالت صاحب حجره در می‌آیند و هر جا و هر طور بتوانند از میوه می‌دزدند. صاحب حجره یک دقیقه سرش را برگرداند می‌‌بیند حمال 2 جعبه از میوه‌ها را دزدیده و بیرون برده و به وانتی‌ها فروخته است. یعنی یک طوری دزد در دزد است؛ حمال از صاحب حجره می‌دزدد، صاحب حجره از حمال می‌‌دزدد و حق زحمتش را نمی‌دهد، هر دو تا دست به یکی می‌کنند از وانتی می‌دزدند و بار کم را زیاد می‌گویند، یا زیر بار را آشغال می‌ریزند و روی بار را میوه خوب می‌چینند و به قیمت بالا می‌فروشند و وانتی هم مجبور می‌شود از مردم می‌دزدد و همین‌طور برو تا آخر...»

سوءتغذیه مادر و معلولیت نوزاد

از بچه‌هایش می‌‌پرسم و اعتیادشان و... می‌گوید به هزار سازمان و نهاد و مسئول متوسل شده تا کاری برایش بکنند؛ اما کسی پیگیر نیست. به همین خاطر می‌خواهد به روستای خودشان که از توابع سنقر کلیایی در نزدیکی سنندج است؛ برگردد. آهی می‌کشد و ادامه می‌دهد: خدا نخواست به ما بچه سالم بدهد. اولین بچه معلول بود. دومی هم معلول و سومی و چهارمی هم یکی پس از دیگری آمدند که آنها نیز همان معلولیت را دارند. بیماری‌شان یک طوری است که مدام درد می‌کشند و گریه می‌کنند و این جیغ و دادها امان از من و همسرم بریده است. می‌گویم همسرت کجاست؟ می‌گوید پیش نامحرم نمی‌آید. در آن اتاق نشسته و حرف‌های مرا تایید می‌کند.

پرونده‌های پزشکی یکی از بچه‌ها را نشانم می‌دهد. کودک مبتلا به اختلال رشدی عصبی است که ریشه در سوءتغذیه مادر در دوران بارداری دارد. می‌گوید: داروهای لازم بسیار گران و کمیاب است و برای تهیه‌اش باید به تهران بروم. من هم که پولی ندارم و از طرف دیگر نمی‌توانم هر هفته به تهران بروم و دارو تهیه کنم. برای اینکه بچه‌ها کمتر عذاب بکشند و من هم هزینه کمتری نسبت به دارو پرداخت کنم، تریاک می‌خرم و هر روز یک حب از آن را در چای حل می‌کنم و به خورد اینها می‌دهم تا بخوابند و بیشتر از این، آینه دق من و مادرشان نشوند.

از کار و بارش می‌پرسم و می‌گوید: در میدان تره‌بار حمالی می‌کنم. درآمدش بد نیست؛ اما اینجا هزینه‌های زیادی داریم. همین سقف را که می‌بینید زیر باران دارد چکه می‌کند و در چند جای خانه کاسه و قابلمه گذاشته‌ایم تا آب چکه کرده از سقف در آن جمع شود. از سال قبل می‌خواهم سقف را ایزوگام کنم؛ اما پول جور نمی‌شود. از طرف دیگر صاحبخانه هم پول ندارد و می‌گوید من نمی‌توانم درست کنم.

چند ماه است که اجاره خانه هم نداده‌ام و این هم فیش برق که نداده‌ام و به خاطر بدهی گفته‌اند قطع شود. وضعیت به اندازه‌ای خراب است که تصمیم گرفته‌ام همین هفته یا هفته آینده به روستای خودم برگردم. آنجا اقلا اجاره خانه ندارم!

می‌پرسم چرا با این وضعیت که نمی‌توانستید شکم خودتان را سیر کنید بچه‌دار شدید و تازه یکی پس از دیگری 4 بچه معلول به دنیا آوردید؟ هر دو گریه می‌کنند و به التماس از ما می‌خواهند کاری برایشان بکنیم. می‌گویم متاسفانه دست ما جایی بند نیست و نهایت کاری که بتوانیم بکنیم نوشتن از ماجراست.

توجه به محرومان؛ فقط در ایام انتخابات

از خانه مخروبه عارف بیرون می‌زنیم و باران همچنان با شدت در حال باریدن است. رضا می‌پرسد: این‌هایی که نزدیک انتخابات شورا صدها میلیون تومان برای برنده شدن و وارد شدن به شورا خرج می‌کنند؛ آیا خبری از چنین خانه‌ها و افراد بحران زده‌ای دارند؟

جوابی برای سوالش نمی‌توان یافت؛ برخی از اعضای شورا در هر شهر و روستایی که باشند، تنها در ایام منتهی به انتخابات پیدایشان می‌شود و سراغ از محرومان می‌گیرند تا رای آنها را بگیرند و پس از آن دیگر یادی از این افراد نمی‌کنند تا انتخابات بعدی و شعارهای مهیج بعدی و گاهی سیب‌زمینی‌ها و کارت شارژهای بعدی و انتخاب شدن بعدی و دوباره تکرار این چرخه معیوب...
ادامه دارد...

حقوق شهروندی در گفتگو با دکتر فرهاد درویشی، استاد علوم سیاسی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

حسین آذربایجانی

حسن روحانی از ابتدای زمان انتخاب به عنوان رئیس جمهور ایران، وعده داد منشور حقوق شهروندی را تدوین و اجرا کند. از میانه های پاییز سال ۹۲ یعنی چند ماه پس از انتخاب روحانی به عنوان رئیس جمهور دولت یازدهم با رای مستقیم مردم، یکی از وعده های انتخاباتی او درباره تدوین و اجرای منشور حقوق شهروندی، عملی شد. در همان ماههای اول، پیش نویس سندی با عنوان منشور حقوق شهروندی در پایگاه اطلاع رسانی دولت منتشر شد و دولت از مردم، صاحبنظران، حقوق دانان و دانشگاهیان خواست تا با ارائه پیشنهادها و راهکارهای اصلاحی، به غنای این منشور بیفزایند.
از آن زمان تاکنون گاهی خبرهای و اظهارنظرهایی جسته و گریخته از این منشور درز می کرد و گاه به گاه باعث داغ شدن گفتگوها در این باره می شد. تا اینکه در اواخر پاییز ۹۵ یعنی ۳ سال پس از وعده حسن روحانی برای تدوین این منشور، بالاخره الهام امین زاده، معاون حقوقی رئیس جمهور اعلام کرد پیش نویس منشور حقوق شهروندی، با استفاده از نظرات و پیشنهادهای شهروندان مختلف به رئیس جمهور تحویل داده شده تا روحانی درباره منشوری که سه سال پیش وعده و یکسال و نیم پیش دستور تدوین و اجرایی شدن آن را داده بود، تصمیم نهایی را بگیرد.
از همان روزهایی که رییس جمهور در دستوری این ماموریت را به معاونت حقوقی خود محول کرد، بحث داغ حقوق شهروندی در جامعه حقوقدانان و سیاسیون بالا گرفت. عده ای در مخالفت با تدوین این منشور به رئیس جمهور خرده گرفتند که در پیش نویس این سند، کلی گویی شده، قوانین ساری و جاری کشور از جمله مواد مربوط به استیفای حقوق متهمان در آیین دادرسی کیفری، به بیانی غیرحقوقی در این سند آورده شده و برخی نیز انتقاد کردند که کار رئیس جمهور، تدوین منشور حقوق شهروندان نیست، بلکه او طبق قانون اساسی، سوگند یاد کرده که حافظ اصول قانون اساسی باشد و با اجرای کامل فصل "حقوق ملت" در قانون اساسی، دیگر نیازی به تدوین منشور حقوق شهروندی نیست. آنها بر این استدلال کلی بودند که با داشتن متون قانونی الزام آور و متعدد، تدوین حقوق شهروندی، نه تنها الزام قانونی ندارد، بلکه اثرات قانونی متون صریح سابق را در استیفای حقوق شهروندی مردم، کمرنگ می کند.
این چند هفته ای که از باز شدن مجدد بحث حقوق شهروندی می گذرد، حرف و حدیث در این باره زیاد شده و به همین مناسبت گفتگویی کردیم با یکی از استادان علوم سیاسی دانشگاه بین المللی قزوین که تخصص او در تدریس قانون اساسی است. دکتر فرهاد درویشی را بسیاری از آگاهان سیاسی و اجتماعی در استان قزوین می شناسند؛ گفتگوی او با تابان را با هم بخوانیم.

** تابان: منشور حقوق شهروندی به تازگی دوباره روی زبان ها افتاده است. این منشور از نظر حقوقی چه جایگاهی دارد؟
علم حقوق در یک تقسیم‌بندی نخستین به حقوق خصوصی و حقوق عمومی تقسیم می‌شود. موضوع حقوق خصوصی بیشتر، فرد است ولی موضوع حقوق عمومی، عموم و کلیت جامعه است. به عبارتی دیگر می‌توان گفت از اوان تاریخ هر جایی که آدمیان یک جا گرد هم جمع شده و جامعه ای را تشکیل دادند، همیشه یکی از اولین مسائلی که داشته اند، بحث قدرت و نیاز به چیزی شبیه دولت بوده است. این موضوع همواره جامعه را به دو دسته فرمانروایان و فرمانبران تقسیم می کند. حقوق خصوصی روابط بین فرمانبران را در نظر دارد و حقوق عمومی روابط بین فرمانبران و فرمانروایان را مورد توجه قرار می‌دهد.

**‌ تابان: این همان حقوق سیاسی است؟
البته در گذشته به این رشته «حقوق سیاسی» می‌گفتند. از عنوان «حقوق سیاسی» ارتباط بسیار نزدیک این رشته حقوق با علم سیاست روشن می‌شود. پس می‌توان گفت: حقوق عمومی رشته‌ای از حقوق است که به پدیده‌های سیاسی بخصوص قدرت و دولت می‌نگرد و آن را بررسی می‌کند و چون حقوق است، بدیهی است که مسائل سیاسی و نهادهای سیاسی را به طور حقوقی بررسی می‌کند.

** تابان: بعضی مخالفان دولت می گویند بحث حقوق شهروندی یک بدعت تازه است. نظر شما به عنوان کارشناس در این باره چیست؟
بدعت دانستن «منشور حقوق شهروندی» اساس علمی ندارد. منشور حقوق شهروندی چیزی نیست که روحانی از خودش درآورده باشد. این منشور در واقع به دنبال تحقق حقوق عمومی است؛ یعنی قواعد مربوط به سازمان دولت و طرز عمل آن و مقررات مربوط به سازمان‌های دولتی و به طور کلی روابط بین مردم و دولت را تنظیم می‌کند. معمولا مهمترین مقررات حقوق عمومی هر کشور در قانون اساسی آن کشور بیان می‌شود. قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان یک میثاق ملی در فصل سوم خود یعنی از اصل ۱۹ تا ۴۲ به «حقوق ملت» می پردازد که در واقع همان حقوق عمومی یا حقوق شهروندی است.

** تابان: پس لزوم تدوین منشور حقوق شهروندی چه بوده است؟
ببینید ما ممکن است قانون های بسیار خوبی داشته باشیم؛ اما قانون خوب تا وقتی اجرا نشود، کاری از پیش نمی برد. همین الان در همین قانون اساسی خودمان که لااقل در منطقه و بین همسایگان یکی از بهترین قانون های اساسی است، اصل های زیادی داریم که در اجرا به مشکل می خورند. عرض کردم این مساله ای نیست که روحانی از خودش درآورده باشد. قبل از او نیز شخصیت های ارشد نظام دنبال تحقق حقوق مردم در قانون اساسی بودند. به عنوان مثال می توان به فرمان ۸ ماده ای امام خمینی (ره) خطاب به قوه قضاییه در ۲۴ آذرماه سال ۱۳۶۱ شمسی اشاره کرد که در مواد چهارم تا ششم آن تاکید شده است:
۴. هیچ کس حق ندارد کسی را بدون حکم قاضی که از روی موازین شرعیه باید باشد توقیف کند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف، جرم است و موجب تعزیر شرعی است.
۵- هیچ کس حق ندارد در مالِ کسی چه منقول و چه غیرمنقول، و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق و ثبوت حکم از نظر شرعی.
۶- هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسی را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی - اسلامی مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می‌باشد.
ما همین مواد را به زبانی دیگر در قانون اساسی داریم؛ اما وقتی در سال ۶۱ امام (ره) این مواد را در قالب فرمان ۸ ماده ای قرار داده و بر آن تاکید می کند، به این معناست که این مواد در اجرا لحاظ نمی شده است. وقتی هم که حسن روحانی در سال ۹۵ به عنوان رییس جمهور و ضامن اجرای قانون اساسی این منشور حقوق شهروندی را تدوین و ابلاغ می کند، به معنای آن است که هنوز هم این مواد موجود در قانون اساسی اجرا نمی شوند.

** تابان: اهداف عمده حقوق شهروندی یا همان حقوق عمومی چیست؟
مردم ما از حدود ۲۰۰ سال پیش به دنبال این اهداف بوده اند؛ یعنی می توان گفت مردم ایران در انقلاب مشروطه، قیام ۱۵ خرداد و انقلاب اسلامی به دنبال رسیدن به اهداف حقوق عمومی بوده اند. این اهداف عبارتند از تهیه و ارائه خدمات عمومی در جهت منافع عمومی، برقراری امنیت و نظم عمومی، تنظیم روابط فرد با دولت و دولت با فرد (که در این زمینه حقوق عمومی از حقوق مدنی جدا می‌شود)، مهار و کنترل قدرت دولت یا حاکمیت و برقراری حکومت قانون و یا همان قانون مداری و اعلام و حفظ و حمایت حقوق طبیعی فرد و حقوق سیاسی شهروندان؛ به عنوان مثال طبق قانون یک مامور قانون بجز مواردی که جرم مشهود باشد، حق ندارد به حریم خصوصی مردم –از جمله داخل خودرو یا منزل- وارد شود. برای چنین ورودی نیاز به حکم دادستانی هست؛ ولی چون مردم از حقوق خود اطلاع ندارند و البته اگر هم داشته باشند مرجعی را برای رسیدگی به تخلفات احتمالی نمی شناسند، هر کسی هر جایی ممکن است شما را نگه دارد و شروع به تفتیش خودرو شما بکند.

** تابان: روحانی در راه اجرای منشور حقوق شهروندی با چه موانعی روبروست؟
موانع بسیارند و یکی از مهمترین و بزرگترین موانع موجود آن است که رییس جمهور در ایران به اندازه مسئولیتش قدرت ندارد. رییس جمهور طبق قانون اساسی ضامن اجرای صحیح قانون اساسی است؛ اما در عالم واقع قدرت چندانی برای مقابله با تخلفات احتمالی ندارد. قبل از روحانی، در دولت اصلاحات تلاش هایی برای اجرای اصول مربوط به حقوق مردم انجام شد اما به همین دلیل توفیق چندانی نیافت. به باور من روحانی با توجه به اینکه حقوقدان است و از میزان قدرت رییس جمهور [که متناسب با مسئولیتش نیست] اطلاع دارد، اگر می خواهد شائبه انتخاباتی و تبلیغاتی بودن این منشور را رفع کند، باید راهکارهای اجرایی منشور حقوق شهروندی را نیز تدوین و اعلام نماید. اگر هم در اجرا به مشکلی برخورد، به صورت شفاف با مردم گفتگو کند و بگوید من قانونا موظف به اجرای قانون اساسی هستم؛ در این راه نیز این تلاش را کردم اما این اصل به این دلیل قابل اجرا نبود. به باور بنده این منشور را باید قوه قضاییه تدوین و اجرا می کرد چون قدرتش را دارد و می تواند با حفظ استقلال قوه قضاییه ضمانت اجرایی لازم را برای اجرای بی تنازل قانون اساسی و بخصوص حقوق ملت مورد تاکید در منشور حقوق شهروندی داشته باشد.

وعده شرایط بهتر برای فعالان سیاسی و رسانه ای؛ تحلیلی بر دو نشست معاون سیاسی امنیتی استاندار قزوین

حسین آذربایجانی

سید سعید شاهرخی، معاون جدید و جوان سیاسی-امنیتی استانداری قزوین، در اقداماتی که طی سالهای اخیر کم سابقه بود، در میان اهالی رسانه و فرهنگ استان قزوین حاضر شد و به دغدغه های آنان گوش داد. نفس حضور شاهرخی در این دو نشست از سوی صاحبنظران و تحلیلگران سیاسی استان، مثبت و در راستای ایجاد شور و نشاط اجتماعی و امید بخشیدن به اصحاب رسانه و فعالان فرهنگی و اجتماعی ارزیابی شد. با این حال آنچه می توان به عنوان یک نقص ارزیابی کرد، کم دقتی در جمع کردن همه در نشست هایی شلوغ است که طبعا به تناسب این شلوغی و ناهمگونی و تعدد افراد، بار علمی و تخصصی نشست کاسته شده و از هدف تعیین شده فاصله می گیرد.

** نشست با اصحاب رسانه
یکی از مهمترین خصوصیات شاهرخی تعامل مثبت وی با رسانه هاست و قطعا رسانه های قزوین روزگار خوبی را با حضور ایشان خواهد داشت و توسعه فضای آزاد رسانه ای قطعا از عمده فعالیتهای معاون سیاسی جدید در قزوین خواهد بود. این ها را «پرسنا» نوشته و ادامه داده: سید سعید شاهرخی همواره از نقد منصفانه رسانه ها استقبال کرده و موفقیت هر استان را در گرو تعامل با رسانه ها می داند، تعامل خوب شاهرخی با رسانه ها و حمایت از آن ها در لرستان  وی را به چهره ای محبوب در بین رسانه ها تبدیل کرده بود که از جمله اقدامات وی در این رابطه می توان به ممانعت از شکایت دستگاه های اجرایی بدون هماهنگی شورای اطلاع رسانی از رسانه ها و میانجی گری بین رسانه ها و دستگاه های درگیر اشاره کرد قطعا این رویکرد موفقیت وی را در استان قزوین ضمانت می کند و نویدبخش روزهای خوش برای رسانه های این استان است.
اولین جلوه این خصوصیت شاهرخی در نشست با اصحاب رسانه استان بروز یافت و دوم دیماه بود که اولین نشست هم اندیشی سید سعید شاهرخی معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار قزوین با مدیران و سردبیرهای رسانه‌های استان در سالن جلسات باقرالعلوم مدیریت بحران برگزار شد.
سید سعید شاهرخی در این نشست با بیان اینکه رسانه‌ها نزدیک‌ترین یاران مسئولان در جهت تحقق اهداف جمهوری اسلامی هستند اظهار کرد: اکثر رسانه‌ها بدون اینکه وامدار کسی باشند در راستای حل مشکلات و کمک به خدمت‌گذاران خود قدم برمی‌دارند.

** وعده ایجاد فضای باز و آرامش سیاسی
معاون سیاسی امنیتی استانداری قزوین با اشاره به حمایت از نقد منصفانه گفت: فضای باز سیاسی برای فعالیت رسانه‌ها در قزوین ایجاد می‌شود.
سعید شاهرخی در گفتگو با رسانه ها اظهار داشت: بنده برای ایجاد فضای باز و آرامش سیاسی به قزوین آمده‌ام و همه تلاش خود را برای فعالیت درست و منطقی سیاسی و همکاری با همه جناح‌ها در حد اعتدال خواهم کرد.
وی افزود: رسانه‌ها در دنیای امروز از ارکان مهم دولت‌های مقتدر به شمار می‌آیند این در حالی است که رسانه‌ها در برخی از شرایط اجازه فعالیت انتقادی پیدا نمی‌کنند.
معاون سیاسی امنیتی استاندار قزوین با اشاره به حمایتش از نقد منصفانه گفت: انتقاد در رسانه می‌تواند مسیر درست فعالیت را به مدیران و مسئولان نشان دهد از این رو بنده از نقد منصفانه استقبال می‌کنم، به شرطی که غرض‌ورزی سیاسی و کینه‌توزی در کار نباشد. نقد در رسانه می‌تواند روشنگر بسیاری از مسائل باشد از این رو به نظر بنده مدیران و مسئولان استان باید در ایجاد فضای باز رسانه‌ای و تعامل درست با رسانه‌های استان همکاری کنند.

** وعده درب همیشه باز اتاق معاون سیاسی امنیتی به روی رسانه ها
وی گفت: ما معتقدیم اگر همکاری درست و تخصصی بین رسانه و دستگاه‌ها ایجاد شود می‌توان بسیاری از مشکلات موجود را به راحتی حل کرد از این رو اعلام می‌کنم در اتاق بنده همیشه به روی رسانه‌ها باز خواهد بود.
معاون سیاسی امنیتی استاندار قزوین افزود: روشنگری نیاز امروز جامعه است و رسانه به درستی می‌تواند این وظیفه خطیر دستگاه‌ها را اجرایی کند از این رو توصیه ما به مدیران و مسئولان استانی همکاری وتعامل درست با رسانه‌های استان قزوین است.
شاهرخی با اشاره به خط مشی کلی دولت اظهار داشت: به هر حال باید بپذیریم که در دولت اعتدال، تدبیر و امید قرار داریم و رای اکثریت مردم بر اداره دولت با این خط مشی بوده است از این رو در نقدها، یادداشت‌ها و گزارش‌ها باید نگاه جدی به اعتدال وجلوگیری از افراط و تفریط داشته باشیم.
شاهرخی افزود: اطلاع‌رسانی درست و هدفمند مهم‌ترین نقش رسانه‌ها در دفاع از میهن در مبارزات فرهنگی است و در این مسیر رسانه‌های استان با مشکلی روبه‌رو باشند همراه آن‌ها خواهیم بود.

** مرا نقد کنید
وی از رسانه‌ای استان خواست با نگاهی منصفانه و سازنده به نقد افراد، برنامه‌ها وطرح‌ها بپردازند و تصریح کرد: برای اولین نقد ازخود بنده شروع کنید و کار را با اقتدار پیش ببرید، چرا که مسئولان استان باید روحیه انتقاد پذیری و خدمت به مردم را در خود ایجاد کنند.

** نشست با فعالان فرهنگی
دومین گام را شاهرخی با حضور در نشست هم اندیشی فعالان فرهنگی و اجتماعی استان با استاندار و معاون سیاسی امنیتی استانداری قزوین سه شنبه هفته گذشته برداشت. این نشست با همت اداره کل اجتماعی استانداری و با حضور استاندار و تعدادی از مدیرکل های فرهنگی استان از جمله اکبر اسکندری نژاد، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و نصرت اله علیرضایی، مدیرکل روابط عمومی استانداری و جمعی زیادی از فعالان این عرصه در سالن کنفرانس استانداری قزوین برگزار شد.
سید سعید شاهرخی در این نشست با ابراز خرسندی از استقبال گروههای مختلف فرهنگی و اجتماعی استان از نشست های هم اندیشی برای تبادل نظر و ارائه راهکار گفت: باید این جمع فرهنگی با شناسایی و آسیب شناسی مهمترین مشکلات استان آنها را در جلسات مطرح کرده و طرح موضوع کند.
وی افزود: درصددیم جلسات هم اندیشی را با همه گروهها از جمله جوانان، بانوان، فرهیختگان، فعالان رسانه برگزار کنیم و از همه سلایق و اندیشه ها برای حل مسائل بهره ببریم.
معاون سیاسی امنیتی استانداری قزوین با اشاره به نقش مردم در حکومت مردم سالار دینی بیان کرد: همان گونه که مردم در شکل گیری، پیروزی و تداوم انقلاب نقش کلیدی داشتند امروز هم در عبور از فرازو نشیبها می توانند پشتیبان مهمی برای مسئولان نظام باشند.

** نقدی بر دو نشست معاون سیاسی امنیتی استانداری قزوین
سید سعید شاهرخی جوان و بقول فردوسی بزرگ، «جویای نام» است و این نکته می تواند برگ برنده ای در دست او باشد. چالاکی و تحرک بالا از ویژگی های لازم برای معاونت سیاسی امنیتی استانی مثل قزوین است و شاید اگر معاون سالخورده پیشین نیز کمی بیشتر از خود تحرک و چالاکی نشان می داد، هنوز بر سر جای سابق بود و به مسئولیت دیگری گمارده نمی شد. اما این تحرک و چالاکی که از شاهرخی می بینیم؛ یک دام چاله محتمل دارد که معاون جوان باید بکوشد در آن نیفتد.
تحلیل سیاسی نگارنده آن است که تداوم برگزاری چنین نشست هایی به افزایش نشاط سیاسی و امید فعالان فرهنگی، اجتماعی و رسانه ای کمک می کند؛ اما مهمتر از نفس برگزاری نشست، محتوا و هدفمندی آن است که اگر بیشتر درباره آن وسواس به خرج داده شود، شاهد نتایج بهتری خواهیم بود. یکی از مهمترین نقدها به این دو نشست، از شاخه به شاخه پریدن های سخنرانان و حاضران بود که در واقع از هر دری سخنی می گفتند و این به آن خاطر است که دستور دقیقی برای جلسات تعیین نشده بود. البته از این منظر می توان اغماض کرد که اینها نخستین نشست ها بوده و معاون جدید سیاسی امنیتی استانداری قزوین بیشتر می خواسته با فضای کلی استان از نظر رسانه ای و فرهنگی و اجتماعی آشنا شود.
لازم است که نشست های بعدی با همین چالاکی و تحرک و تناوب برگزار شود؛ اما باید رفته رفته از تعداد و ناهمگونی افراد کاسته و بر کیفیت و هدفمندی نشست ها افزوده شود. به عنوان مثال بهتر است نشست های خاصی با چیزی حدود ۱۰-۲۰ متخصص و پژوهشگر علوم انسانی در حوزه آسیب های اجتماعی و شیوه های پیشگیری و برخورد با آنها به طور مداوم برگزار شود. نشست های دیگری با حوزویان استان با همین تعداد ولی با کیفیت بالا برای ارزیابی و ساماندهی مسائل مذهبی استان و نشست های دیگری با تشکل های غیردولتی حامی محیط زیست، تحکیم بنیان خانواده، حقوق شهروندی و کاهش آسیب های اجتماعی و...
با برگزاری منظم چنین نشست هایی تعامل خوبی بین پژوهشگران و تشکل های غیردولتی با معاونت سیاسی امنیتی استاندار برقرار می شود و شاهرخی حتی می تواند بخشی از امور مربوط به پژوهش یا مداخله را به این پژوهشگران و تشکل ها محول کند تا تحت نظارت استانداری، به نوعی بازوی اجرایی دولت استانی برای پیشبرد امور باشند و باری از دوش استانداری و فرمانداری ها و... بردارند. هفته های آینده میزان اعتقاد و التزام معاون سیاسی امنیتی جدید استان به کیفیت و پیشبرد سریعتر امور و بهبود وضعیت استان در حوزه های مسئولیت معاون را نشان خواهد داد. 

ستون «شهر هرت» صفحه «مخمل آبی» روزنامه ولایت: خودآموز گام به گام سر «سفره» نشستن و خوردن

یک عضو «بالقوه» شورای شهر

سفره نوعی پارچه یا در مواقع کمبود بودجه گونه ای از جل و پلاس است که پهن می کنند، دور آن می نشینند و با هم چیزی می خورند. فارغ از اینکه رنگش زرد یا بنفش یا خدانکرده سبز یا در بیشتر موارد آبی «نفتی» و فسفری یا غازانبری باشد، سفره یکی از مصادیق مبارزه با فعل شنیع و متکبرانه «تک خوری» است؛ بالاخره آدمی که برای خوردن دندان تیز می کند، خوب است که تکبر و تکروی را کنار گذاشته و یاد بگیرد دور یک سفره یا باید همه [یا اغلب حضار] بخورند و یا منتظر شری که درست می شود باشند. گاهی هم البته همه با هم می خورند، اما یکی تندتند می خورد و با اعتراض آنها که مامی یادشان داده سر سفره لقمه را خوب و آرام بجوند و پایین بدهند، باز هم شر درست می شود و یکی می آید آن یکی را لو می دهد. بالاخره نمی شود که تا من یک لقمه بخورم شما سه لقمه قورت داده، در حال جویدن لقمه چهارم و گرفتن لقمه پنجم باشی! گیرم در دیزی باز است، عَدالت شما کجا رفته؟
تصور بفرمایید دور سفره نشسته باشید و ته دیگ ماکارونی مامان پز هم چرب و چیلی سر سفره بیاید و تازه زیرش هم سیب زمینی انتخاباتی انداخته باشند. یک باره یکی از بچه ها ناغافل دست بیندازد و کل یا جزیی از ته دیگ مذکور را بقول استاد خیابانی گزارشگر فوتبال «مال خود» کند. تصور صحنه های بعد از این واقعه برای افراد زیر ۱۸ سال، بانوان و افرادی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی شود چون حداقلش یکی دو جنازه روی زمین خواهد ماند و یا در خوشبینانه ترین و صلح طلبانه ترین حالت قطع عضو روی شاخش است؛ یعنی از ما گفتن، دستی که «تک خورانه» به سوی ته دیگ دراز شود، برنمی گردد. یا همه باید با هم بخورند یا هیچکس!
دور «سفره» نشستن و «با هم خوردن» یکی از مهمترین آداب و ارکان «خوردن» در فرهنگ ماست. از قدیم هم گفته اند تک خوری مصداق سگ خوری است؛ یعنی کسی که اقدام به جرم ددمنشانه «تک خوری» کند، آن چیزی که می خواسته بخورد کوفت و حرامش می کنیم تا مثل چی پشیمان شود.
همین است که می گویند خوب است همه اعضای خانواده دور یک سفره بخورند و مثلا یکی چیزی کش نرود و ببرد گوشه کناری جایی تنهایی بزند به بدن. هر کسی که دور سفره است طبعا سهمی از محتویاتش می خورد و اکثر اوقات، هم سفره ای ها اجازه نشستن افراد تازه سر سفره را نمی دهند چون بالاخره سفره بقول بعضی عزیزان «واس ماس» و خانه خاله نیست که هر کس از راه برسد بنشیند و تازه سهم خواهی هم بکند.
برای همین وقتی قانونی بیاید که سفره ها آب برود یا خدانکرده بعضی از آنها جمع شود، بخصوص اگر جمع کننده سفره مذکور مادری دلسوز و جدی باشد و با کسی شوخی و تعارف نداشته باشد و مفاهیم ارزشمندی مثل «پول چایی بچه ها» برایش جا نیفتاده باشد، تقریبا تمام آنها که مدتها دور سفره نشسته و مشغول تناول رزق حلال بودند به حول و ولا می افتند که مبادا آنکه باید از کنار سفره بلند شود و فلنگ را ببندد و زین پس مثل بعضی از مردم گرسنگی بخورد، من باشم. اینجاست که شروع می کنند زیراب این جمع کننده سفره ها را زدن و از هر چیز و کارش ایراد می گیرند تا خودش به صورت خودجوش دق کند یا روانی شود.
گاهی هم ممکن است یکی یواشکی یک چیزی از وسط سفره بلند کند؛ مثلا تربچه قرمز درشتی را که چشم همه دنبالش است، کش رفته و زمانی که بقیه دیدند، در توجیه عمل وقیحانه اش بگوید «بابا من فقط سهم خودم را برداشتم». اینجاست که دیگر افراد دور سفره چنان سهمی از روزگارش درمی آورند که زیر یک تقاطع غیرهمسطح پنهان شود و هر کس را ببیند جیغ بکشد و بگوید من تربچه ام! مرا نخور!
گفتیم سفره اصلا ذاتش به دستجمعی خوردن است و چه جمعی بهتر از جمع شدن بنده عضو بالقوه شورای شهر یا روستا با جامعه زحمتکش و خدوم پیمانکاران؟ از آنجایی که پیمانکاران محترم کلا آدم های خوش مشرب و خوبی هستند، همنشینی با آنان وسوسه انگیز است. از دو‌نظر؛ یکی اینکه آدم همین طوری وسوسه می شود با آنها بنشیند و دیگری آنکه آدم وقتی با آنها نشست، وسوسه می شود سفره مشترکی با آنها باز کند و مشغول خوردن رزق و روزی حلال حق تعالی شود. به هر حال خدا روزی رسان است و اگر یک عضو بالقوه شورا بخواهد می تواند این روزی را در سفره مشترکی با پیمانکاران یا بسازبندازان جستجو کند. حالا گاهی مبلغی از قراردادهای پیمانکاری یک قران یا دوزار بالا و پایین شود، مردم به عنوان صاحب مال نجابت به خرج می دهند و بیخیالی طی می کنند. ما چرا با اعتراض کودکانه و خودمان را «بَده» داستان کنیم؟
یک وقتی اگر جناب پیمانکار آمد و گفت حاج آقا یا حاج خانم! گفتیم بله؟ گفت من قرار بوده این پروژه کلانشهری را با هزار تومان یک ماهه تمام کنم، حالا سی و شش ماه گذشته و پیشرفت فیزیکی پروژه ۱۰ درصد است. راستش آن سوسیس سیب زمینی ها که این چند روز سر سفره نشستیم با هم خوردیم، از همان هزار تومان خریده بودم و الان جا تر است و پول نیست! نباید به او سخت بگیریم و مثل وزیر نفت «کرسنت باز» ببریم سرمایه را بدهیم به کننده کار که همان پروژه را با نصف قیمت در نصف زمان مورد نظر تکمیل کند و تحویل دهد. اصلا کار مثل پنیر پیتزا می ماند و اگر کش نیاید مزه نمی دهد. هرچند در این کش آمدن لازم باشد چند برابر مبلغ توافق شده واقعی پروژه را به جیب پیمانکار محترم بریزیم؛ چون می توانیم با هم خیلی صمیمی و خانه یکی بشویم و آن وقت دیگر جیب من و شما نداریم چون به طور کلی پیمانکاران سوسیس سیب زمینی های خوشمزه ای می پزند و آدم های نجیبی هم هستند و اگر تعارف زدند و سر سفره نشستیم، اول به سیر شدن ما فکر می کنند و سپس به سیر شدن خودشان!
خدا را شکر وقتی وارد شورا شوید دیگر فرمانروایی می کنید و کسی گیر نمی دهد که چرا سر این سفره و‌آن سفره نشستی و این چیزا چیه که می خوری و چرا ترکه ای آمدی اما دو ماهه بشکه ای شدی و پیکان جوانان گوجه ای ۵۶ یا پراید خسته ۷۱ دوگانه دستی را فروختی سانتافه و بی ام و یا پرادو خریدی! فقط یک چیز باید یاد بگیرید؛ سر سفره که نشستید گیر ندهید تا به شما گیر ندهند. اگر هم می خورید، آرام آرام بخورید تا همیشه بخورید و برای تبلیغات دوره بعدی هم پول داشته باشید چون از قدیم گفته اند کم بخور همیشه بخور!

 
  • تعداد صفحات :33
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

حسین آذربایجانی
عضو انجمن زبانشناسی شناختی آلمان (Deutsche Gesellschaft für Kognitive Linguistik)
عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین
پژوهشگر نورومارکتینگ، عصب شناسی زبان، رسانه و ارتباطات
دانشجوی دکترای تخصصی زبانشناسی شناختی پژوهشکده علوم شناختی IRICSS
(موضوع پایان نامه: نورومارکتینگ، سیستم لیمبیک مغز و تاثیر تبلیغات و پروپاگاندا
استاد راهنما: پروفسور حسن عشایری
استاد مشاور: پروفسور رضا نیلی پور)
کارشناسی ارشد زبانشناسی علامه طباطبایی تهران 88 تا 90
(موضوع پایان نامه: استعاره در مطبوعات فارسی زبان
استاد راهنما: دکتر کورش صفوی
استاد مشاور: دکتر یونس شکرخواه)
کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 83 تا 87
عضو انجمن علوم اعصاب ایران
عضو انجمن زبانشناسی ایران
مدرس روانشناسی شناختی، زبان انگلیسی، مکاتبات اداری، بازاریابی و تبلیغات، زبانشناسی و فنون ترجمه 89 تا کنون در دانشگاههای غیرانتفاعی و پیام نور و آموزشگاههای مختلف عمدتا تهران و قزوین
مترجم آزاد در حوزه متون ادبی و علوم انسانی 84 تا کنون
خبرنگار و نویسنده ستون «زیر سقف قزوین» هفته نامه تابان از 87 تا کنون
دبیرکل انجمن مترجمان جوان ققنوس 84 تا کنون
دبیرکل انجمن علمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 85 تا 87
دبیر گروه سیاسی هفته نامه حدیث قزوین 85 تا 87
خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا قزوین 85 تا 86
عضو تحریریه ویژه نامه «حدیث نو» قزوین 85 تا 86
همکاری نامنظم به عنوان مترجم افتخاری ستون «گشتی در دنیای خبر» روزنامه ولایت قزوین از 79 تا 81
تماس:
Mail: zsqazvin(at)gmail(dot)com
Tel: 9354821851
مدیر وبلاگ : .

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان