تبلیغات
.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
برای آسانتر خواندن متن، دکمه های Ctrl و + را همزمان فشار دهید

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بزرگراه گمشده؛ نهنگ در ساحل مجنون!

تقدیم به حسن شکیب زاده عزیز، راوی خستگی ناپذیر روزهای سخت

حسین آذربایجانی - در تاکسی نشسته ام، کتاب شعر گروس عبدالملکیان را ورق می‌زنم و گاهی صفحه‌ای را برای خودم چند بار زمزمه می‌کنم. قرار است شهید بیاورند؛ دو نفر، که می‌گویند یکی از آن‌ها «خیبری» بوده است. توی گوشی دنبال اخبار می گردم، بیانیه ای داده‌اند از طرف خانواده‌های شهدا و جانبازان که بیشتر رنگ و بوی سیاسی و شخصی دارد، خبر دیگر از بابک زنجانی حکایت کرده و پول‌هایی که برده و کل سرمایه معلوم اش نصف آن هم نیست. راننده از گرما می‌نالد: «تابستان به این گرمی هم نوبر است. یک مسیر که روی این صندلی می‌نشینی موقع پیاده شدن لباست خیس عرق است...» یکی از مسافران که 60-70 سال دارد، معتقد است «به روی ما که روز روشن سرمه را در چشم هم می‌زنیم باید سنگ ببارد، آتش که جای خود داردصدای مداوم فشردن کلیدهای گوشی اعصاب خردکن است، پسربچه ای که کنارم نشسته مدام دارد می‌نویسد. به قول یکی از دوستان «پیامک بازی از کم هزینه ترین تفریحات این روزهای بچه‌های ماستبا این وضعیت حسی برای گزارش نوشتن نمی‌ماند. برای دور شدن از این فضا و رفتن به حال و هوای جایی که می روم، گوشی را توی گوشم می‌گذارم، کتاب گروس را باز می کنم و این صفحه را زیر لب می خوانم؛

«جنگل گلوله خورده است

دره ها گلوله خورده اند

خون، همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمن کوچک دود می کنم...

یعنی تنهایم

یعنی نام هیچکس در دهانم نیست

و اندوه را

مثل عینکی دودی

بر چشم گذاشته ام

باید بروم

این بهمن کوچک را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم...

نه با مرگ

که چیز مسخره ای است...»

جمعیت کم کم دارد زیاد می‌شود. قرار است یک ساعت بعد شهدای گمنام را بیاورند. دود اسپند است و بوی گلاب که دختربچه ای آن را از بطری کوچک اش روی حاضران می‌پاشد. پیرزنی تکیده و عصا به دست، بسته خرمایی در دست دیگرش دارد و بین حاضران پخش می‌کند. یکی بر می دارم، می‌گوید: دعا کنید پسر منم بیاد. ناخودآگاه سؤال می‌کنم مگه پسرتون کجاست؟ چشم‌هایش پر اشک می‌شود و می‌گوید «آخرین بار خیبر دیدنش؛ تو جزیره مجنون»!

دیالوگ فیلم آژانس شیشه‌ای یادم می‌آید با آن لهجه شیرین عباس حیدری «بچه خیبری ها، همه حاجی اندو ذهنم می‌رود تا خاطرات عمو که تعریف هایش از خیبر و خیبری ها تمامی ندارد؛ در سوم اسفند ۱۳۶۲ نیروهای ارتش و سپاه پاسداران ایران توانستند پس از کار اطلاعاتی گسترده و طاقت فرسا، به سمت جزیره نفت خیز و راهبردی مجنون یورش بردند. این اولین عملیات استراتژیک تهاجمی نیروهای ایرانی در جنگ ایران و عراق به شمار می‌رفت و رژیم بعثی را تا مدتها در شوک فرو برد. در این زمان نیروی هوایی ایران زمینگیر بود و تنها می توانست در حدود ۱۰۰ «سورتی» پرواز انجام دهد. این مساله دست نیروهای عراقی را در استفاده از بالگرد برای حمله به ایرانی ها باز می گذاشت. نبرد سهمگینی در نیزارهای دریاچه هورالعظیم عراق در گرفت و با وجود برتری آتش عراقی ها، این سربازان ما بودند که توانستند نیروهای عراقی را از جزیره مجنون بیرون کنند.

به خودم می‌آیم، پیرزن عصازنان دور شده است. چشم می گردانم و پیدایش نمی‌کنم. جمعیت لحظه به لحظه دارد بیشتر می‌شود. همچنان دنبال پیرزن می‌گردم تا درباره پسرش و حال روز خودش در انتظار فرزند بپرسم. بین جمعیت ... را می بینم؛ از همرزمان عمو در خیبر بوده و بخاطر اثر ماندگار گاز خردل در سینه اش، همیشه به شدت سرفه می‌کند. برایش از پیرزن و انتظارش می‌گویم. دستم را در دستش نگه می‌دارد و می‌گوید؛ پیکر تعداد زیادی از شهدای ما در خیبر پیدا نشد. منطقه باتلاقی و خیس بود. بسیاری از شهدا توی آب افتادند یا زیر گل و لای گم شدند. امثال این مادر زیادند پسر، خیلی زیاد...

می‌خواهم از خیبر برایم بگوید و می‌شنوم: در پی عملیات های والفجر چهار و پنج در جنوب عراق نیروهای ایرانی توانسته بودند جبهه جدیدی را در نیزارهای هویزه باز کنند. بیش از ۲۵۰ هزار رزمنده ایرانی از این محل به بیابان های عراق راه یافتند و در آنجا با نیروهای زرهی عراقی مواجه شدند که مثل سلاخانی بی رحم تا دندان مسلح بودند. بچه‌های ما به شدت به پشتیبانی هوایی نیاز داشتند اما نبود قطعات یدکی هواپیماهای ایرانی مشکل عمده ای برای ما بوجود آورد و از این پشتیبانی هوایی محروم ماندیم. با این حال عملیات خیبر با رمز یا رسول الله در محور «هورالهویزه - شمال بصره» به صورت گسترده و به فرماندهی مشترک سپاه و ارتش انجام شد. از دست دادن مجنون فاجعه بزرگی برای عراق محسوب می‌شد. همین امر باعث شد دشمن دیروز و دوست و برادر امروز، دست به اقدامی وحشیانه بزند و به صورت گسترده از سلاحهای کشتار جمعی استفاده کند؛ عراق با گازهای مرگبار خردل، عامل اعصاب، عامل خفه کننده، بمباران شدید هوایی و آتش بی امان توپخانه تلاش مذبوحانه ای را برای پس گرفتن مجنون آغاز کرد که شکست خورد و خیبر، مجنون را مال ایران کرد. با وجود اینکه تلفات عراقی ها کمتر از ایرانی ها بود٬ ۹ هزار عراقی در برابر ۲۰ هزار ایرانی٬ جبران این شکست برای عراق سخت تر می‌نمود...

دوستان عمو می‌آیند و من جمع شان را ترک می‌کنم تا مثل همیشه از تلخ و شیرین روزهای دور بگویند و با خاطرات دوستان شهیدشان زندگی کنند. بین جمعیت می‌گردم. بالاخره پیرزن را پیدا می‌کنم. گوشه‌ای تنها نشسته، چادرش را روی صورتش کشیده و آرام گریه می‌کند. از کفش‌های پاره اش می‌شناسم اش؛ نزدیک می‌روم و کمی منتظر می‌مانم. بلندگوی بزرگ پشت نیسان آبی نغمه ای محزون پخش می کند؛ «شهید گمنام سلام، خوش اومدی مسافر من خسته نباشی پهلوون! شهید گمنام سلام، پرستوی مهاجر من صفا دادی به شهرمون...»

کمی این پا و آن پا می‌کنم که نزدیک‌تر بروم و سلام کنم، اما باز می‌گویم خلوت این مادر پیر را به هم نزنم. می بینم انتظار حتی دقیقه هایش کشنده است، به سی و یک سال چشم انتظاری فکر می‌کنم که حرف کمی نیست! نیسان آبی با نغمه محزونش به آرامی از کنارم رد می شود، مردم هم که تابوت های شهدا را بر دوش گرفته اند، همنوا با بلندگوی نیسان آرام آرام زمزمه می‌کنند و می گذرند. مجبور می‌شوم خودم را جابجا کنم تا مردم رد شوند. وقتی جمعیت عبور کرد، سایه ام روی سر پیرزن می‌ماند. متوجه حضورم می‌شود و سرش را بالا می‌گیرد. می‌خواهم از پسرش برایم بگوید و از حس و حال خودش در این سالهای بی‌خبری...

می‌گوید عادت نکرده است، هنوز هم برایش همان حس و حال 30 سال پیش را دارد وقتی چند تن از همرزمان شهید پسرش را آوردند و خبری از «علی» نشد. از سی و یک سال چشم به در بودن می گوید، با هر زنگ از جای پریدن، سی و یک سال دامادی پسران این و آن را دیدن و حسرت و اندوه و دلتنگی که پسر خودش الان کجاست، سی و یک سال انتظار...

لهجه شیرین ترکی دارد و اصالتاً از اطراف زنجان است. به همین خاطر با او ترکی صحبت می‌کنم. از پیدا کردن یک همزبان خوشحال می‌شود و سفره دلش را باز می کند؛ می‌گوید حدود 40 سال پیش از روستاهای زنجان با همسرم برای کار و زندگی به قزوین مهاجرت کردیم، کارخانه ها فراوان بود و همسرم در یکی از آن‌ها مشغول به کار شد. وضعیت مالی مان بد نبود. همسر مهربان، همسایه و فامیل خوب و خانه‌ای که به زودی توانستیم با حقوق همسرم در قزوین بخریم و صاحبخانه شویم، همگی نعمت‌هایی بودند که به خاطرشان شکر می کردیم؛ اما یک درد همیشه در دلمان بود؛ بچه می‌خواستیم و نمی شد.

بعد از راز و نیاز بسیار خدا پسری به این زوج می‌دهد که نامش را «علی» می‌گذارند. سالها می گذرد، انقلاب می‌شود و بعد از آن بلافاصله جنگ و علی هم مثل بسیاری دیگر از فرزندان ایران در خانه نمی‌ماند. روایت مادر، از رفتن پسرش، حس دیگری دارد؛ حسی سرشار از غرور و اندوه و خستگی و افتخار، حرف‌هایی که گاهی باریکه ای اشک بر صورت چین خورده اش می‌دواند و گاهی لبخندی خوشایند بر لبانش می نشاند.

می‌گوید: «پسرم غواص بود، خط شکن بود. وقتی برای آخرین بار می‌خواست برود، خیلی تلاش کردم که مانع شوم. مادر است دیگر، دلش خبر می‌دهد چه سرنوشتی در انتظار جگرگوشه اش است. گفتم تو سهم خودت را رفته ای، بمان همین جا برایت دختر نشان کرده ام، برویم خواستگاری، سر و سامان بگیر، من هم آرزو دارم دامادی پسرم را ببینم. گفت بانو «رباب» هم آرزو داشت دامادی پسرش را ببیند مادر! وقتی بغض کردم، کلی شیرین زبانی کرد و مزه ریخت تا راضی‌ام کند.... (به پهنای صورت می‌خندد) گفتم پس توی آب نرو، من دلم شور می‌زند. جواب داد، تو پسر نزاییده ای مادر، نهنگ زاییده ای! می‌روم دست دشمن را قطع می‌کنم و برمی‌گردم. عروسی هم می گیریم، برایت عروس و نوه هم می آورم؛ اما اگر برنگشتم ناراحت نباش، مادران مثل تو زیادند....

از حال و روز امروزش می پرسم، مشتی آجیل مشکل‌گشا در دستم می‌ریزد و می‌گوید «خیلی سرت را دردآوردم، مشغول باش پسرم» و ادامه می‌دهد: پدرش هوش و حواس اش را از دست داده، مدام سیگار می‌کشد و هزار جور مریضی گرفته، من هم که می بینید، آفتاب لب بامم و با این قلب و این رماتیسم، تنها آرزوی یک خبر کوچک دارم. حتی راضی‌ام بگویند شهید شده، یک تکه استخوان یا یک پلاک بیاورند، بگویند این مال علی توست!

خبری از اطلاعیه ها و بیانیه هایی که به نام خانواده‌های شهدا منتشر می‌شود ندارد، می‌گوید حتی برای حقوقی که به خانواده‌های مفقود الاثرها می دهند، مراجعه نکرده‌ایم. شنیده‌ام زمین و سهام و... می‌دهند، ولی ما دنبالش نبوده ایم. همان حقوق بازنشستگی همسرم برای ما کافی است. تنها چیزی که می‌خواهیم این است که یک خبر کوچک به ما بدهند؛ انگشترش را بیاورند یا حتی یک دکمه از پیراهنش... گریه امانش نمی‌دهد...

به راه می افتم، به سوی محل دفن شهدای گمنام می‌روم که شاید یکی از آن‌ها «علی» باشد، یا از همرزمان علی و شاید اگر بتواند حرفی بزند، بگوید آخرین بار او را کجای مجنون دیده است. گوشه‌ای می‌نشینم و با نوای محزون نیسان آبی، کتاب گروس را باز می‌کنم؛ دوباره لب به زمزمه می گشایم:

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید،

تو بعد ِ سالها به خانه ام می آمدی...

تکلیف ِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیف ِ مهربانی، اندوه، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود...



من و تو بارها

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت



در زدی

باز کردم،

سلام کردی

اما صدا نداشتی،

به آغوشم کشیدی

اما

سایه ات را دیدم

که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم

شمع ها را روشن کردم

ولی هیچ چیز روشن نشد

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود ...

بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، گوشه ی تقویم نوشتم:

نهنگی که در ساحل تقلا می کند

برای دیدن هیچ کس نیامده است.

خشونت کلامی؛ از مغز تا زبان

حسین آذربایجانی

مطالعات متعدد علوم اجتماعی، روانشناسی و زبانشناسی شناختی نشان می‌دهد که یکی از عوامل عمده و موثر بر سلامت روان خانواده در تمامی مناطق دنیا، مساله خشونت در خانواده است و در رایج‌ترین انواع آن؛ خشونت علیه زنان، عامل خشونت، همسر یا شریک زندگی است.

خشونت در علم شناخت اجتماعی به معنای رفتار سلطه‌گرانه‌ یک عضو با عضو یا اعضای دیگر یک گروه، نهاد یا جامعه است. برخی از کارشناسان روانشناسی اجتماعی، از جمله شهلا اعزازی بر این باورند که «وقتی شخصی در درون خانواده مقتدر است و از این اقتدار؛ از هر نوعی که می‌خواهد باشد بدنی، اجتماعی یا اقتصادی، در جهت پیشبرد امیال خود، بدون توجه به تمایل دیگری استفاده می‌کند؛ این کار مصداق خشونت است.»

در تعریف دیگری از خشونت خانگی، می‌گویند: این پدیده عبارت است از اعمال هر گونه زور و اجبار که موجب تهدید زندگی فرد یا جسم و شخصیت روانی وی و یا آزادی فردی او در خانه گردد.

خشونت، علل، عوارض و جنبه‌های بسیاری دارد. از همین روی متخصصانی از حوزه‌های مختلف برای تعریف و بررسی این پدیده تلاش کرده‌اند. از جانورشناسان، روانشناسان، روانپزشکان، فیلسوفان، زبانشناسان و جامعه‌شناسان تا جرم‌شناسان، پلیس‌ها، وکلا و سیاستمداران؛ همگی برای تبیین جنبه‌های مختلف خشونت و ارتباط آن با ذهن انسان کوشیده‌اند. در بسیاری از موارد، متخصصان یک رشته از تحقیقات انجام شده در رشته‌های دیگر ناآگاهند و اگر هم آگاه باشند علاقه‌ای به کسب اطلاع از آنها ندارند. در چنین وضعیتی دانش‌های بینارشته‌ای مثل زبانشناسی شناختی تلاش می‌کنند با نزدیک کردن چند حوزه (مثل روانشناسی، علوم اعصاب، علوم شناختی، زبانشناسی، فلسفه، مردم‌شناسی و...) به یکدیگر دامنه تحقیقات خود را به حیطه‌های علوم دیگر نیز بگسترانند و نگاهی جامع‌الاطراف تر داشته باشند.

زبان و خشونت

زبان، یکی از اصلی‌ترین موضوعات فلسفه قرن بیستم بوده و خشونت نیز حداقل از دهه 1960 به این سو کانون تمرکز برخی از پژوهش‌های بینارشته‌ای قرار گرفته است؛ با این حال تا اواخر قرن بیستم رابطه زبان و خشونت چندان جدی گرفته نشده و شاید بتوان به جرات گفت تقریبا به قهقرای «فراموشی» یا «کم اعتنایی» می‌رفت.

در سال‌های اخیر با پرسش‌های روزافزونی که درباره رابطه این دو پدیده و همچنین آسیب‌پذیری در برابر خشونت زبانی  مطرح شده است؛ از طعنه و زخم زبان تا پروپاگاندا و نفرت‌پراکنی زبانی در گفتار رسانه‌ها و دولتمردان یا قدرتمندان، انسان امروزی با گستره وسیعی از گونه‌های خشونت و آزار زبانی روبروست که امروزه به مراتب بیشتر از سابق در کانون توجه متفکران و پژوهشگران رشته‌های مختلف قرار گرفته است.

خشونت چیست؟

تعریف‌های زیادی از خشونت وجود دارد؛ اما در این نوشتار از تعریف «مویر‌» بهره می‌بریم؛ زیرا می‌تواند هم در بحث‌های انسانی و هم در مطالعات حیوانی مورد استفاده قرار گیرد؛ رفتاری علنی و تعمدی برای زدن ضربه‌ای آزاردهنده یا رفتار مخرب نسبت به موجودیت یک ارگانیسم دیگر یا ضربه‌ای مخرب به یک شیء برای تحریک و آزار یک ارگانیسم است. با این تعریف خشونت می‌تواند انواعی داشته باشد که عریان‌ترین نوع آن خشونت فیزیکی و توسل به قدرت عریان برای زدن ضربه فیزیکی به دیگری است.

خشونت زبانی

زبان آینه ذهن یا دریچه‌ای به مغز است و برخی از صاحبنظران، زبان را یکی از نخستین سوپاپ‌های فوران خشونت از مغز و ذهن می‌دانند. در این راستا یکی از انواع شایع خشونت در جوامع انسانی را می‌توان خشونت زبانی دانست. خشونت زبانی «نوع دوم خشونت» نیست؛ بلکه گونه‌ای تمام عیار از خشونت است که در آن، رابطه بی‌واسطه بین زبان و خشونت بروز می‌یابد. به همین دلیل خشونت زبانی می‌تواند به عنوان یک گونه کلیدی از خشونت برای درک بهتر و عمیق‌تر هر دو پدیده زبان و خشونت به کار آید.

در علوم شناختی و زبانشناسی برای اشاره به خشونت زبانی گاهی نام‌های دیگری هم به کار می‌رود که آزار زبانی  و کنترل زبانی  از آن جمله‌اند. البته این عناوین تفاوت‌هایی با هم دارند؛ اما در این نوشتار تمام آنها زیر چتر بزرگی به نام خشونت زبانی گرد هم می‌آیند.

خشونت زبانی چه می‌کند؟

خشونت زبانی درد احساسی و زخم روانی ایجاد می‌کند. به طور معمول کسی که مرتکب آزار و خشونت زبانی می‌شود، تعریفی از مردم ارائه می‌کند؛ به آنان می‌گوید که کیستند، چه می‌اندیشند و... نیت‌خوانی می‌کند و به زعم خود «انگیزه‌های پلید» آنان را قضاوت می‌کند. در اکثر موارد خشونت زبانی همیشه یک نفر سرزنش یا متهم می‌کند یا اسم می‌گذارد و برچسب می‌زند، در حالی که دیگری دفاع می‌کند یا توضیح می‌دهد. خشونت زبانی ممکن است از سوی فرد علیه فرد یا از سوی فرد علیه جمع اجرا شود؛ گاهی هم در جمع‌ها اتحاد افرادی برای آزار زبانی قربانی با هدف برتری‌جویی و القای همبستگی بین آزاردهندگان انجام می‌شود.

خشونت زبانی به تناسب موقعیت، فرم‌های زیادی می‌گیرد؛‌ از داد و فریادهای بلند تا زمزمه‌های زیرلب، از تحقیرهای آشکار تا اظهارات ضمنی که طرف مقابل را در لفافه خرد می‌کند. وجه اشتراک همه این روش‌ها نیاز فاعل به کنترل و برتری، جلوگیری از پذیرش مسئولیت شخصی و پنهان کردن یا انکار ضعف‌های خود است. با اینکه خشونت زبانی بر خلاف خشونت فیزیکی، صدمات و زخم‌های آشکاری بر جا نمی‌گذارد؛ اما در صدمه زدن به احساسات و روان قربانی دست کمی از خشونت فیزیکی ندارد و گاهی حتی اثراتش بیشتر و عمیق‌تر از خشونت فیزیکی است. در خشونت زبانی معمولا اعتماد به نفس و عزت نفس قربانی مورد هجمه قرار می‌گیرد.

فرزندانی که در خانواده یا اجتماع شاهد تحقیر شدن یکی از والدین با زبان دیگری باشند؛ تجربه و تصور اولیه‌شان درباره رابطه انسانی به نوعی «خشت کج» می‌شود که دیوارش تا ثریا کج می‌رود و ذهن چنین کودکانی در روند رشد به نحوی قالب‌بندی می‌شود که گویا «رابطه باید اینطور باشد».

عوارض روانی ـ شناختی خشونت زبانی

قربانی احساس می‌کند هرگز نمی‌تواند برنده شود. اهمیتی هم ندارد که او چقدر محتاطانه‌تر و مهربانانه‌تر تلاش کند تا با مشکل دست و پنجه نرم کند؛ مهاجم همیشه به نحوی سخن می‌گوید که قربانی احساس کند در اشتباه است. به باور ماری هارت ول واکر، روانپزشک، در خشونت زبانی معمولا اعتماد به نفس و عزت نفس قربانی به نحوی هدفمند و با نقشه قبلی فاعل، تخریب می‌شود و مهاجم معمولا کارش را اینطور توجیه می‌کند که «من خیر تو را می‌خواهم و برای خودت می‌گویم».

یکی دیگر از نقاط اشتراک بسیاری از موارد خشونت و آزار زبانی این است که مهاجم معمولا مسئولیت هیچ بخشی از مساله را بر عهده نمی‌گیرد و می‌کوشد تا به خود و دیگران این‌طور القا کند که تمام مشکلات تقصیر خود قربانی است. قربانی انگار روی سطحی از یخ نازک یا در یک میدان مین قدم برمی‌دارد و هر چه احتیاط می‌کند تا این یخ نشکند یا مین‌ها منفجر نشوند؛ باز هم هر روز با این واقعیت مواجه می‌شود که شکستن این یخ یا انفجار مین‌ها کمترین ارتباطی به رفتار او ندارد و به هر حال بلایی که باید سرش بیاید می‌آید. در بسیاری از موارد خشونت زبانی پیش درآمد یا مقدمه‌ای بر خشونت فیزیکی است. حتی اگر قربانی بسیار محتاطانه رفتار کند باز هم آنچه با واژگان آغاز شده بود به تهاجم فیزیکی می‌انجامد و این تهاجم دو حالت دارد؛ یا خود شخص و یا چیزهایی را که برای او عزیز و باارزش‌اند؛ هدف قرار می‌دهد.

آغاز و انجام زنجیره خشونت

واژه‌ها می‌توانند آسیب بزنند و شخص را از درون خرد کنند. افرادی که مورد آزار زبانی قرار می‌گیرند؛ رنج می‌کشند. افرادی که به مدت طولانی قربانی آزار زبانی می‌شوند؛ به مرور زمان این احساس را از دست می‌دهند که انسان‌ها ارزش دوست داشته شدن دارند. چنین افرادی می‌کوشند این احساس را به دیگری انتقال دهند و خود قربانی آزار و خشونت زبانی، در روندی فرافکنانه برای تخلیه تنشی که به او وارد شده، دیگران را مورد آزار قرار می‌دهد. از آنجا که آزار‌دهنده هنگام تحقیر قربانی‌اش، احساس قدرت می‌کند، قربانی هم در آینده برای بازیابی احساس قدرت از دست رفته و التیام زخم عزت نفس خود، دیگری را مورد آزار قرار می‌دهد.

دیوار فاصله بین فاعل و مفعول خشونت

آزاردهنده زبانی بسیاری از احساسات خود را به شکل خشم نشان می‌دهد؛ برای مثال، اگر نامطمئن یا نگران باشد، به راحتی این احساساتش را به شکل خشم بروز می‌دهد. آزاردهنده نمی‌خواهد قربانی احساس واقعی او را کشف و احساس کند؛ بنابراین دیواری بین خودش و قربانی می‌کشد تا فاصله را حفظ کند.

خشونت زبانی؛ گمشده در آمارها

به گزارش ایرنا خشونت زبانی در هیچ آمار و گزارشی آورده نمی‌شود پس نمی‌توان از شدت و گستردگی این نوع از خشونت آماری داد‌.

هیچ آماری از برخوردهای زبانی بد‌، ناسزاگویی و ضد‌ادبیات تهاجمی‌، نداریم؛ ولی هر یک از شهروندانی که از محیط فیزیکی خیابان یا فضای رسانه‌ای و مجازی می‌گذرند با این نوع از خشونت نیز برخورد می‌کنند‌. این برخوردها فراگیرترین رویداد عرصه عمومی (‌در بخش فیزیکی و کالبدی شهری‌) است که به خاطر سرشت تهاجمی و ضد‌مدنی‌شان باید در ردیف یکم آسیب‌های اجتماعی گذاشته شود‌. به این دلیل که همه و بخصوص کودکان می‌بینند و یاد می‌گیرند‌. افزون بر این اخلاق عمومی را لکه‌دار می‌کنند و درجه فروافت آن را نشان می‌دهند.

به باور حمید مقدس‌فرد، جامعه‌شناس، خشونت زبانی از نبود یا ضعف شدید ادبیات کلامی خبر می‌دهد که شاید در اکثریت نباشند (‌معلوم نیست هستند یا نه‌) ولی به خاطر ویژگی تهاجمی رفتار کلامی‌شان بیشتر از آن گروه از مردم که ادب را رعایت می‌کنند به چشم می‌آیند و بر بهداشت روانی دیگران در عرصه عمومی اثر ویرانگر می‌گذارند‌. اینان از دیدگاه توسعه فرهنگی و زبان و ارتباط‌های مربوط به آن‌، بی‌زبانند و زبان ادبیات رابطه توسعه‌یافته و فرهنگی شده را نمی‌شناسند.

با آنکه زبان فارسی انباشته از ادبیات تعارفی است که ایرانی‌ها گشاده دستانه آن را نثار هم می‌کنند؛ ولی این ناتوانی نهادینه شده را نیز دارند که به هنگام عصبانیت و یا دفاع از موقعیت‌، به آسانی تسلیم کنش‌های خشن زبانی می‌شوند و ضد ادبیاتی را به کار می‌گیرند که رابطه‌ای دوگانه و تناقضی با زبان فارسی و شاخه‌های آن دارد‌. از همین جنس است تمسخر کردن و دست انداختن که از ناسزاگویی‌، فراگیرتر است.

مقدس فرد در این باره می‌افزاید؛ این آسیب اجتماعی از پارادوکس‌ها و تناقض‌هایی نشان می‌دهد که در بافت زبانی و رابطه‌های کلامی و واژه‌ای زبان روزانه‌، نصب و بخش جدایی‌ناپذیر آن شده‌. گره پدیده در این است که کودکان از گروه‌های قربانی ـ عامل در طیف‌های آسیب دیده هستند که در نوجوانی و جوانی هم به آن گرفتارند و شاخص رفتاری بسیاری از آنها به کار گیری واژه نماهای لمپنی به شوخی یا جدی است‌. زنان هم به میدان مشاجره‌های لفظی خیابانی وارد شده‌اند که گرچه تاریخی برای آن نوشته نشده ولی روشن است که آنها هم جذب ضد‌ادبیات مردسالارانه‌ای شده‌اند که بافت خشن و ناموزون آن در قسمت زبانی‌، به عمد و به شکل نهادی شده در سطح تربیت، بی‌وقفه‌، تقویت می‌شود.

ویژگی برجسته پدیده آسیبی در این است که گروه‌های تحصیل کرده و پردرآمد هم به شکل‌هایی به آن گرفتارند‌. با این شرایط‌، بدزبانی‌، دیگر پدیده‌ای مخصوص گروه‌های فقیر و بی‌سواد و حاشیه‌نشین‌ها نیست‌، گرچه اینان در خیابان بیشتر از دیگران زمینه بروز رفتارهای آسیبی را دارند‌. ضد‌ادبیات تهاجمی در عرصه‌های نیمه خصوصی و خصوصی هم در همه گروه‌های اجتماعی‌، رواج دارد که کودکان و زنان هم در آن درگیرند‌. محیط مجازی اینترنت و رسانه‌ها نیز از این آسیب درامان نمانده‌اند و یکی از واقعی‌ترین و غیرمجازی‌ترین عناصر این محیط را می‌سازند. در بخش‌هایی از جامعه سیاسی و رسانه‌ای هم گرچه در لفافه با تهاجمی‌ترین الفاظ حرف می‌زنند‌. بی‌زبان‌ها در همه جا پراکنده‌اند و بی‌زبانی بربخش مهمی از ادبیات زبانی‌، چیره شده است. هیچ سیاست اجتماعی و آموزشی برای مبارزه با آن تدوین و اجرا نشده‌. ولی ضد زبان آدمیزاد در زبان خشن‌، دربی مهارترین میدان‌ها در حال اجراست. و باز هم از آن آماری نداریم.

راه‌های پیشگیری از خشونت زبانی

خشونت زبانی یا هر پدیده دیگری تنها زمانی قابل پیشگیری و درمان است که آمار و ابعاد آن مشخص و روشن باشد و بتوان ارزیابی صحیح و نزدیک به واقعیتی از حجم و عمق آنها به دست داد. با این وضعیت حال حاضر که چنین آماری در دست نیست و پژوهش‌های میدانی و دانشگاهی نیز همچون گذشته ارج نهاده نمی‌شوند؛ چنین افقی دور از دید و دسترس بوده و نمی‌توان به رسیدن به سرمنزل مقصود امید چندانی بست.

مسئولان فرهنگی و اجتماعی و قضایی استان اگر می‌خواهند نقطه پایانی بر این روند بگذارند؛ باید هر چه زودتر کلید آغاز پژوهش‌های دامنه‌دار و عمیق در این باره را بزنند و با حمایت از محققان حوزه‌های مختلف علوم انسانی استفاده کنند تا شاهد روشن شدن ابعاد این مساله در استان باشیم. در این صورت می‌توان امیدی به درمان این معضل اجتماعی یافت.

بحران اجتماعی؛ پیامد تداوم بحران آب استان

حسین آذربایجانی

بحران آب دست از سر استان قزوین برنمی‌دارد و در سال اخیر هم به علت کاهش بی‌سابقه بارندگی‌ها شاهد تداوم و حتی حادتر شدن این بحران بودیم. در راستای مبارزه با این بحران دولت استانی تلاش زیادی برای بهینه‌سازی شیوه‌های آبیاری و اصلاح الگوی کشت نموده است. با این حال به خاطر برخی از کاستی‌های قانونی و همچنین برخی کارشکنی‌ها یا بی‌انگیزگی‌ها در بخش‌هایی که باید مجری یا ناظر و ضابط اجرای این قوانین باشند؛ برنامه‌ها و اقدامات برای نجات استان از بحران کم آبی هنوز به کمال مطلوب خود نرسیده است و بحران کماکان ادامه دارد.

هفته ای که گذشت، یدا... ملکی در جلسه شورای اداری شهرستان آبیک اظهار داشت: از سال 75 تاکنون تقریبا اراضی شور آبی استان قزوین دو برابر شده یعنی از 130 هزار هکتار به 260 هزار هکتار رسیده است.

در این باره نجفی، کارشناس کشاورزی در گفتگویی با ولایت با اشاره به معضل چاه‌های غیرمجاز و همچنین استفاده بی‌رویه از منابع آبی زیرزمینی در چاه‌های مجاز تاکید کرد: بخشی از این مشکلات با نظارت بهینه و البته نظارت بر سلامت خود ناظران و برخی دیگر با استفاده بهینه از ابزارهایی مثل کنتورهای هوشمند و همچنین شیوه‌های نوین آبیاری قابل مدیریت هستند؛ اما اجرای آنها با مشکلات و مسایل بسیاری روبروست.

منابع موجود پاسخگوی شیوه مصرف نیست

معاون حفاظت و بهره‌برداری شرکت آب منطقه‌ای قزوین، در سخنرانی‌اش در شورای اداری آبیک عمده مصارف آب استان قزوین اعم از کشاورزی، شرب و صنعتی را از منابع آب زیرزمینی پشت کوه‌های البرز یعنی شاهرود ذکر کرد و ادامه داد: اگر قرار باشد منابع آب زیرزمینی این استان پایدار بماند و حفظ و نگهداری شود شیوه مصرف پاسخگو نیست و سفره‌های زیرزمینی تحمل و توان این نوع مصارف را ندارد و اگر شیوه مصارف آب تغییر نیابد؛ قول می‌دهم تا پنج سال دیگر بخشی از بویین‌زهرا، آبیک و تاکستان را از دست بدهیم.

اشاره به خدمات و برنامه‌های دولت برای افزایش سطح زیر کشت با روش‌های نوین آبیاری یکی دیگر از محورهای سخنان ملکی بود که توجه به آن نیازمند نظارت های دقیق‌تر و محکم‌تری است؛ چرا که با وجود کمبود شدید منابع آبی در بخش‌هایی مثل بویین‌زهرا و تاکستان شاهد تداوم کشت گونه‌های پرمصرف و آب بری مثل یونجه و گوجه و هندوانه در این مناطق هستیم و در سال‌های اخیر هم در ولایت به کرات در این باره نوشته‌ایم.

این مسئول نجات دشت قزوین را الزاما کاهش 45 درصدی کشت محصولات کشاورزی دانست و افزود: میزان مصرف آب از 5/1 میلیارد متر مکعب باید به 800 میلیون مترمکعب برسد. در همین راستا اگر آبیاری قطره‌ای 20 هزار هکتار اراضی کشاورزی که مطلوب سفر هیات دولت است، منجر به صرفه‌جویی نشود نه تنها ارزش ندارد؛ بلکه آسیب می‌زند.

پیگیری و تحقق وعده های رییس جمهوری

رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان قزوین گفت: تاکنون 26 هزار و 514 هکتار از اراضی کشاورزی استان قزوین تحت پوشش آبیاری مدرن قرار گرفته و 2525 هکتار نیز در حال اجراست.

به گزارش مهر، علی اکبر متقی‌فرد در جلسه مشترک پیگیری مصوبات سفر هیات دولت به استان قزوین که با حضور فریدون همتی استاندار قزوین، منوچهر حبیبی معاون اقتصادی استاندار، فرمانداران و مدیران جهاد کشاورزی شهرستان‌ها در مهمانسرای استانداری بر گزار شد؛ گفت: در سال جاری نیز 1404 هکتار از اراضی کشاورزی به سیستم آبیاری تحت فشار مجهز شده است.

وی گفت: همچنین 2525 هکتار از اراضی نیز در دست اجرا برای تجهیز به سیستم‌های نوین آبیاری است و تفاهم‌نامه 1375 هکتار نیز امضا شده است.

بحران آب و نیاز به عزم ملی

بی‌گمان بحران آبی استان یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی مدیرکل جدید جهاد کشاورزی و همچنین مدیران دستگاه‌های مختلف آبی استان از جمله سازمان آب منطقه‌ای، آب روستایی و آب و فاضلاب شهرهای استان خواهد بود. چنین بحران خطرناکی نیازمند عزم ملی و حمایت و همکاری تمام دستگاه‌های ذیربط استان است و نباید سازمان‌ها و نهادهایی که مستقیما با آب در ارتباطند؛ در این زمینه تنها بمانند. به عنوان مثال آنچنان که رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان قزوین بیان کرده: با پیگیری انجام شده و همکاری بانک کشاورزی و نیز بهره‌برداران تاکنون مطالعه 10 هزار و 79 هکتار نیز آغاز شده و آماده معرفی به بانک است. همچنین پنج هزار و 791 هکتار در دست مطالعه قرار دارد و برای یک هزار و 350 هکتار از اراضی نیز تشکیل پرونده شده است.

کورش رحمانی، کارشناس بانکداری درباره تمرکز این فشار به بانک کشاورزی به ولایت گفت: چنین بار و فشاری نباید فقط به یک بانک وارد شود؛ زیرا توان و منابع بانکی محدود است و اگر بانک‌های دیگر هم در این کار سهیم شوند به سرعت و سهولت بیشتری می‌توان باری از دوش کشاورزی و مردم استان برداشت.

به گفته رحمانی بخشی از مشکلات مردم و کشاورزان اجرایی نشدن برخی از قوانین و آیین‌نامه‌هاست که باعث دلسردی مردم از بهبود امور می‌شود و موجبات سوءاستفاده برخی اشخاص سودجو از شرایط حاضر را پدید می‌آورد.

معضلات اجتماعی؛ پیامد بحران کم آبی

چندی پیش معاون مدیـر کل دفتر بـرنـامه‌ریزی کلان آب و آبـفای وزارت نیـرو در تبین مشکلات و بحران‌های اجتماعی محتمل و وابسته به بحران آب کشور گفت: برای حفظ ایران و انتقال آب به نسل آینده باید گفتمان کنیم؛ نه مشاجره، چرا که مشاجره مشکل آب را حل نمی‌کند.

توپ در زمین مجلس و قوه قضاییه

به گزارش ایمنا، هدایت فهمی در نشست بحران آب که در حاشیه بیست و دومین نمایشگاه مطبوعات، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های برتر با اشاره به حفر چاه‌های غیرمجاز اظهارکرد: متاسفانه در مجلس، تمام چاه‌های غیرمجاز را مجاز اعلام کردند و وزارت نیرو را وادار کردند که به چاه‌ها مجوز دهند؛ همچنین مجلس حق آبه را ملغی اعلام کرد و این به معنای رایگان شدن آب‌های زیرزمینی شد.

وی افزود: در این زمینه مجلس و قوه قضاییه مقصر هستند.

معاون مدیـر کل دفتر بـرنـامه ریزی کلان آب و آبـفای وزارت نیـرو در خصوص حق آبه داران ادامه داد: حق آبه درست است؛ اما دایمی نیست؛ چرا که در جایی منافع ملی مطرح است؛ اما متاسفانه ما ایرانی‌ها منافع ملی مان را نمی شناسیم.

تخلیه روستاها و معضل مهاجرت

فهمی اضافه کرد: البته باید برای معیشت کشاورزان کاری کرد و جایگزین برای فعالیت آنها انتخاب کرد؛ چراکه اگر برای کشاورزی معیشت جایگزین نشود باعث خالی شدن روستاها می‌شود.

وی بیان کرد: 37 روستای کشور خالی از سکنه شده‌اند و حاشیه‌نشینی در کشورهای کشور بیداد می‌کند.

معاون مدیـرکل دفتر بـرنـامه‌ریزی کلان آب و آبـفای وزارت نیـرو گفت: هر سال 6 دهم درصد از روستاها خالی می‌شود و این بحران عظیم اجتماعی است.

فهمی افزود: به طور حتم 5 سال آینده شهرها با ناآرامی‌های اجتماعی روبرو هستند.

راهکارهای فرهنگی برای مقابله با بحران بی آبی

در این شرایط خشکسالی حاکم بر کشور و استان، ضرورت کارهای فرهنگی و نرم‌افزاری برای پیشگیری از هدر رفت آب هم راهکار دیگری است که باید به آن توجه کرد. به عنوان نمونه ساختن برنامه‌های افزایش‌دهنده درک و فهم دانش‌آموزان درباره صرفه‌جویی در مصرف آب در صداوسیما و مدارس یا ایفای نقش بهینه مساجد و علمای دینی در تبیین ضرورت پرهیز از اسراف آب می‌تواند کمکی به بهبود وضعیت و کنترل بحران آب استان باشد. از سوی دیگر سازمان جهاد کشاورزی در زیرشاخه‌هایی مثل سازمان ترویج و... خود می‌تواند کشاورزان و دهیاران را درباره بهره‌گیری بهتر از شیوه‌های نوین آبیاری آگاه کند و بانک‌های استان هم می‌توانند با حمایت مالی از پروژه‌های آب‌رسانی و بهینه‌سازی شیوه‌های سنتی آبیاری و جایگزین کردن آنها با شیوه‌های جدید به کمک کشاورزان بیایند. کار دشواری نیست و فقط کمی احساس مسئولیت نسبت به ملت و نظام و کشور نیاز است تا این عزم ملی شکل بگیرد.  

اتمام حجت چندباره استاندار

حسین آذربایجانی- تحلیلگر سیاسی

در مقابل یک انتقاد 20 پاسخ منطقی و مودبانه بدهید! محافظه کاری در پاسخ به انتقادات را نمی‌پذیریم!
اینها گفته های فریدون همتی بود که خبر آن در سایت استانداری با عنوان «اتمام حجت استاندار قزوین با مدیران و فرمانداران» درج شد.
به گزارش اداره کل روابط عمومی استانداری، همتی در سخنانی با مدیران و فرمانداران اتمام حجت کرد و گفت: در مقابل یک انتقاد باید شاهد 20 پاسخ منطقی و مودبانه از سوی مدیران و فرمانداران باشیم و دیگر محافظه کاری در پاسخ به انتقادات را نمی‌پذیریم.
فریدون همتی در جلسه کارگروه استغال و سرمایه گذاری که در سالن جلسات باغستان برگزار شد در سخنانی بیان داشت: هر انتقادی که از سوی هر بزرگواری مطرح می شود نباید بی پاسخ باقی بماند.
وی افزود:برخی از مدیران در مقابل پاسخ ها سکوت می کنند فلذا انتقادات ادامه پیدا می کند  که از همین جا اعلام می کنم که دیگر محافظه کاری در پاسخ به انتقادات را نمی‌پذیریم
نماینده عالی دولت در استان افزود: دولت متعلق به نظام و مردم است و انتظار از منتقدین این است که اگر خلاها و مشکلات را مطرح می کنند کارهای انجام شده و محاسن را هم ذکر کنند
همتی ادامه داد: در مقابل یک انتقاد باید شاهد 20 پاسخ منطقی و مودبانه از سوی مدیران و فرمانداران باشیم و پاسخ ها هم باید به شکل مستدل و با رعایت ادب باشد.
 استاندار اظهار کرد: روابط عمومی استانداری باید بر پاسخگویی به موقع مدیران و فرمانداران در برابر انتقادات نظارت کند و این موضوع را در دستور کار خود قرار بدهد و مدیران باید این موضوع را جدی بگیرند
وی گفت: رسالت همه مدیران و فرمانداران از این تاریخ به بعد در برابر انتقادات،پاسخگویی شفاف،فعالانه و مودبانه است تا بتوانیم  وظیفه و دین خود را نسبت به حق نظام و دولت ادا کنیم
استاندار عنوان کرد:در تولید و اشتغال با هیچ مدیری شوخی نداریم فلذا باید با نظارت بر زیرمجموعه ها با جدیت و قاطعیت بیشتری کارها ،پیگیری شود/ اگر کارها خوب پیش نرود قطعا باید تصمیمات دیگری بگیریم.

** استاندار، «تصمیمات دیگر» را چه زمانی خواهد گرفت؟
با خواندن یا شنیدن این سخنان استاندار قزوین سوالی در ذهن مخاطب پدیدار می شود که پاسخ نگرفتن آن در ماههای اخیر به ضرر دولت و به نفع مخالفان و تخریب کنندگان آن است؛ این «تصمیمات دیگر» را کی قرار است بگیرید؟
زمان به سرعت در گذر است و به زودی هواداران دولت می خواهند مردم استان را به حماسه حضور در پای صندوق های رای دعوت کنند؛ اما با چه امیدی؟ مردم استان هنوز در بسیاری از حوزه ها تابش آفتاب تدبیر و امید را احساس نکرده و هر چه می بینند دیوارهای نیمه ویران جریان «پایداری» و «دولت بهار» است. مردمی که با «حماسه سیاسی» خود در خرداد ۹۲ به دولت تدبیر و امید حسن روحانی رای دادند، وقتی می بینند این دولت در استان قزوین سه و نیم سال با مدیران ناکارآمد دولت پیشین مماشات کرده و همچنان بر «اتمام حجت» های تکراری پیشین خود تاکید می کند، با کدام «امید» بار دیگر  دل به «تدبیر» این دولت خواهد بست؟
این در حالی است که «اتمام حجت» های تکراری استاندار باعث جری تر شدن بازماندگان ناکارآمد دولت پیشین شده و برخی از آنان ابایی از تمسخر و خندیدن علنی به این اتمام حجت های -به زعم خودشان- «بی نتیجه» ندارند.

بحران آب و مهاجرت به قزوین

از روستاهای همین الموت اگر عبور کرده باشید؛ می‌بینید بسیاری از روستاها خالی از سکنه شده است و بخش اعظمی از این مهاجران به شهرهای قزوین و محمدیه و مهرگان و... سرازیر شده‌اند. وضعیت روستاها در بخش‌های دیگر استان هم بهتر از این نیست و اگر بخواهیم نگاهی به کشور بیندازیم؛ باز هم می بینیم بحران آب باعث بی‌رونقی کشاورزی و هجوم مهاجران به شهرها و استان‌های دیگر شده است.

** معضلات جنایی ـ اجتماعی مهاجران برای استان

کمتر از یک ماه پیش بود که با حضور مقامات قضایی قاتلی که در دو اقدام بی‌رحمانه 2 نفر را به قتل رسانده بود؛ در ندامتگاه مرکزی قزوین به دار مجازات آویخته شدند.

به گزارش روابط عمومی دادگستری، چهاردهم اسفند ماه سال 90 گزارشی به نیروهای انتظامی رسید مبنی بر این که فردی به هویت غلامعلی. ع در منزل مسکونی خود در خیابان فردوسی قزوین به قتل رسیده و خودروی وی نیز به سرقت رفته است.

با دریافت این گزارش ماموران بلافاصله با حضور مقام قضایی از صحنه قتل بازدید و پزشکی قانونی علت تامه قتل را فشار بر عناصر حیاتی گردن مقتول اعلام می‌کند و تحقیقات گسترده ای برای شناسایی عامل یا عاملین قتل صورت می‌گیرد.

در نهایت با اخذ پرینت تلفن همراه مقتول، همسر نامبرده با اعلام چند شماره تلفن تقاضای تحقیق از دارندگان و صاحبان شماره‌های یاد شده را به عنوان مظنون می‌کند.

با کشف خودروی 206 مقتول در منطقه ای در کرج و در بررسی و مکان‌یابی شماره‌هایی که مقتول با آنها تماس داشته مشخص می‌شود دارنده خط یاد شده در روز قتل در موقعیت منزل مقتول بوده و در محل رها کردن خودرو 206 نیز حضور داشته است.

با صدور دستور قضایی شماره تلفن مذکور پیگیری و مشخص می‌شود خانمی ساکن اقبالیه از این خط استفاده می‌کند، بلافاصله با احضار نامبرده وی اعلام می‌دارد که این خط دست برادر شوهرم به نام حسن. خ بوده است.

با دستگیری حسن. خ 24 ساله، اهل سنندج، دارای یک فقره سابقه کیفری، وی در بازجویی‌های فنی به قتل غلامعلی. ع اعتراف و اظهار می‌دارد: به دنبال مشکلات اخلاقی مقتول در یک موقعیت مناسب با چفیه مقتول را به قتل رساندم و پس از سرقت اتومبیل و مبلغ 3 میلیون و 500 هزار ریال پول از جیب وی متواری شدم.

مجددا در تاریخ پانزدهم خردادماه سال 91 گزارش دیگری مبنی بر قتل حبیب ا... ح در ویلای شخصی‌اش در روستای عبدل آباد و سرقت خودروی پراید و تلویزیون مقتول به پلیس اعلام می‌گردد. پزشکی قانونی علت فوت را فشار بر عناصر حیاتی و عوارض ناشی از آن اعلام می‌کند. یک هفته پس از قتل نامبرده خودروی مقتول در حالی که درهای خودرو باز و کارت معاینه فنی و بیمه نامه و سایر مدارک خودرو و گواهینامه داخل آن بوده رها شده شناسایی می‌گردد.

پس از اخذ پرینت شماره های مقتول و مالکین آخرین شماره‌هایی که با مقتول در تماس بوده‌اند مشخص می‌شود آقای حسن. خ با کپی کارت ملی زن برادرش و زن دوم پدرش شماره های مورد نظر را اخذ و از آنها استفاده می‌کرده است.

با دستور قاضی رسیدگی کننده به اتهام قتل اول، متهم حسن. خ از زندان احضار و پس از تحقیقات و بازجویی در خصوص قتل دوم، اظهار می‌دارد هنگامی که برای تفریح به دریاچه اوان می‌رفتم در مسیر راه سوار خودروی پراید مقتول شدم و در راه با هم آشنا شدیم و قرار شد برای کار گچ کاری به ویلای شخصی‌اش بروم.

بعد از چند روز با همراه وی تماس گرفتم و با هم به آنجا رفتیم و به دلیل مشکلات اخلاقی که داشت با چفیه‌ای که همراه داشتم وی را خفه کردم و از ویلا خارج شدم.

پرونده متهم پس از صدور قرار مجرمیت و تنظیم کیفرخواست در دی ماه همان سال از سوی شعبه هفتم و سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب قزوین به شعبه دوم دادگاه کیفری استان ارسال می‌گردد و دفاعیات متهم و وکیل نامبرده در داگاه کیفری استان مردود شناخته و دادگاه مذکور رای به دو بار قصاص نفس متهم حسن. خ صادر می‌کند.

رای صادره توسط شعبه سیزدهم دیوان عالی کشور ابرام و در پی موافقت و بلامانع اعلام داشتن اجرای حکم قصاص از طرف ریاست محترم قوه قضاییه و درخواست اولیای دم هر دو مقتول جهت اجرای حکم، با حضور معاون دادستان عمومی و انقلاب قزوین، دادیار اجرای احکام کیفری دادسرای قزوین، رییس ندامتگاه مرکزی قزوین، نمایندگانی از نیروی انتظامی و پزشکی قانونی در محوطه ندامتگاه مرکزی قزوین به مرحله اجرا درآمد.

حجت‌الاسلام صادقی‌نیارکی با تاکید بر اجرای مقتدرانه احکام اعدام در قزوین در این باره گفت: وعده‌ دادستانی قزوین به شهروندان در مبارزه بی‌امان با اشرار و مخلان نظم و امنیت و موادمخدر، یکی پس از دیگری تحقق می‌یابد و تشدید مبارزه و اجرای احکام متهمین و محکومین، هشداری است به تبهکارانی که با نیات شیطانی خود، امنیت و سلامت مردم را به مخاطره می‌اندازند و موجب تباهی خانواده‌ها و جوانان می‌شوند.

وی اظهار داشت: اجرای عدالت و احکام الهی در جامعه اسلامی به منظور استقرار هر چه بیشتر امنیت در جهت احقاق حقوق مسلم انسانی و ریشه‌کنی عناد و بی‌عدالتی و قانون گریزی در جامعه تداوم دارد.

** گفت‌وگوی ولایت با بستگان قاتل

یکی از آشنایان و همکاران قاتل در میدان تره بار قزوین که خود را با اسم مستعار «علی» معرفی می‌کرد؛ در گفتگو با ولایت درباره انگیزه و علت قتل‌های اخیر گفت: قاتل با مقتولان تفاوت‌های فرهنگی و همچنین سطح مالی داشت و شاید یکی از عوامل موثر در قتل‌ها همین تفاوت‌ها بوده باشد؛ به نحوی که وقتی یک باره از جایی دور افتاده به شهر قزوین مهاجرت می‌کند و می‌بیند مقتول دارای خودرو آن چنانی و حجره میدان تره‌بار و درآمد و... است؛ فکر می‌کند چرا من این چیزها را نداشته باشم و به همین خاطر هم با طرح دوستی و... دست به ارتکاب این جرایم می‌زند.

در سوی دیگر یکی از بستگان قاتل نیز درباره انگیزه او برای قتل فجیع دو نفر از کارفرمایان خودش توضیحاتی داد که در جای خود جالب توجه و قابل بررسی است. او در این باره به ولایت گفت: قاتل مدت‌ها با مقتولان رابطه دوستی و همکاری داشته و به راحتی به عنوان معتمد آنان می‌توانسته به خانه آنان رفت و آمد کند. با این حال همیشه دارایی آنها و نداری خودش به نوعی باعث مقایسه‌هایی می‌شد که متاسفانه به جای تلاش از راه درست برای کسب درآمد و رسیدن به آن سطح مالی، از راه نادرست آن یعنی قتل و سرقت اموال بروز پیدا کرد و باعث شد چندین خانواده داغدار شوند.

** تحلیل روانشناسانه قتل در میدان تره‌بار

این گفته‌های همکار و بستگان قاتل را البته می‌توان در اظهارات و تحلیل‌های روانشناسان و جامعه‌شناسانی مثل محمد بابایی هم یافت. بابایی در تحلیل این اظهارات و رشد روزافزون جرایم در میان مهاجران به استان قزوین به ولایت گفت: حسادت می‌تواند یکی از مهمترین و موثرترین انگیزه‌های قتل باشد و این حسادت وقتی با احساس حقارت همراه شود؛ قدرتی صدچندان خواهد داشت. مهاجری که از استانی محروم به استان قزوین وارد می‌شود و یک باره می‌بیند افرادی در خانه‌های آنچنانی با خودروهای آن‌چنانی و درآمدهای هنگفت اینجا زندگی می‌کنند که خرج یک روزشان برابر خرج یک ماه کل خانواده اوست؛ در چنین موقعیتی با معضلات عظیم شخصیتی، هویتی، عاطفی و فکری روبرو می‌شود و طبعا دوست دارد او هم به چنین موقعیتی برسد.

بابایی در تحلیل علت و انگیزه این قتل‌ها به ولایت گفت: متاسفانه قاتل که خودش هم تا حدی قربانی محرومیت و فقر فرهنگی و مالی و... بوده، با انتخاب بدترین راه ممکن یعنی ارتکاب جنایت سعی کرده با سرقت اموال و خودروهای مقتولان مدتی هر چند کوتاه احساس دارایی و رفاه بنماید؛ و بخش عمده‌ای از ریشه‌های چنین تصمیم سرتاسر اشتباهی را می توان در فقر فرهنگی و کم سوادی او دید.

به گفته این روانشناس، شکاف‌های طبقاتی و اقتصادی به صورت بالقوه می‌تواند باعث برخی از جرایم شود؛ اما زمانی که این شکاف‌ها با شکاف‌های عظیم‌‌تری مثل مهاجرت از مناطق محروم به مناطق برخوردارتر و نزدیکتر به مرکز مثل استان قزوین پیوند بخورد؛ یک باره شاهد معضلات روزافزون اجتماعی و جنایی و روانی خواهیم بود که باید برای مقابله با آنها تمهیداتی اندیشیده شود.

معضلات مهاجران برای خود و میزبان

مهاجران به عنوان مهمان‌هایی ناخوانده در سرزمین میزبان هم خود دچار مشکلات و معضلات عدیده‌ای می‌شوند و هم میزبان را دچار دشواری‌ها و تنش‌های زیادی می‌کنند. مهاجرت در دنیا بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر مورد توجه جامعه‌شناسان قرار گرفت و در این میان مهاجرت‌های روستا به شهر به دلیل پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار شد.

در ایران با گسترش سریع شهرنشینی، مهاجرت روستاییان به شهرها بیش از پیش صورت گرفت و مشکلات متعدد اجتماعی و اقتصادی را برای روستاییان به وجود آورد.

یکی از مهمترین پیامدها و اثراتی که مهاجرت به خصوص مهاجرت روستا ـ شهری می‌تواند داشته باشد‌؛ تاثیر آن بر روی هویت افراد مهاجر است و اینکه در واقع بعضی افراد مهاجر بر اثر مهاجرت از روستا به شهر دچار بحران هویتی می‌شوند.

وقتی مصرف‌گرایی بر تولید غلبه می‌کند

یکی از مهمترین پیامدها و اثراتی که مهاجرت بخصوص مهاجرت روستا ـ شهری می تواند داشته باشد؛ تاثیر آن بر روی هویت افراد مهاجر است و اینکه در واقع بعضی افراد مهاجر بر اثر مهاجرت از روستا به شهر دچار بحران هویتی می‌شوند.

به گزارش کُردتودی، تاثیر مهاجرت در ایجاد بحران‌های هویتی در افرادی که در سنین پایین‌تر و دوران جوانی از روستا به شهر می‌آیند مشهودتر است.

شاید عامل اصلی در به وجود آمدن این بحران‌ها را بروز مشکلات حاد اجتماعی و زیست محیطی و تبدیل شهرها به شهرهای چند زبانه، چند قومی ‌و شهرهای ترکیبی از اقوام و قبائل مختلف را در نتیجه مهاجرت از روستا به شهر دانست.

به عقیده کارشناسان، وقتی تجارت بر تولید غلبه می‌کند؛ طبیعی‌ترین روند نظام زندگی روستایی که مبتنی بر تولید است، به هم می‌ریزد و با رکود روستایی، دغدغه مهاجرت شکل می‌گیرد.

البته این معضل در استان کردستان به صورت چشمگیرتری نمود پیدا کرده است؛ چرا که مهاجرت روستاییان به شهر با سرعت بیشتر صورت گرفته و سنندج را به شهری حاشیه‌نشین تبدیل نموده و از طرف دیگر بحران بزرگتری را در فرهنگ کردستانی‌ها به وجود آورده است.

فرهنگ و تمدن کردستان

کُردها دارای فرهنگی اصیل و تمدنی چند هزار ساله هستند؛ با توجه به اینکه کشور ایران تا قبل از دوران اصلاحات ارضی کشوری عشایری ـ روستایی بوده است؛ لذا مناطق کُردنشین از این موارد مستثنی نبوده، و فرهنگ اصیل کُردها نیز در روستاها شکل گرفته و ریشه در آن دارد.

اما متاسفانه وقتی روستاییان به دلایل مختلف رو به شهر می‌آورند تحت تاثیر فرهنگ شهری قرار می‌گیرند و در مواردی حتی برخلاف میل حقیقی خود، پوشش، تعاملات اجتماعی و حتی نحوه صحبت کردن و لهجه خود را تغییر می‌دهند.

این روند به مرور زمان ادامه پیدا می‌کند و به کلی از هویت و شخصیت واقعی خود فاصله گرفته تا جایی که امروز روستاییان، به ویژه نسل‌های جوان، تا حد زیادی قبول ندارند که در زمره هویت روستایی دسته‌بندی شوند. این نگرش و تعریف از "خویشتن" است که امروز روستاها را به سمت فراموشی کامل هویت روستایی می‌برد.

انکار خویشتن

این تعریف ذهنی از خویشتن، فرد روستایی را وادار می‌کند تا با سعی در پاک کردن صورت‌های هویتی روستایی، خود را بیش از پیش به هویت شهری نزدیک سازد. به گزارش کردتودی در امر هویت نیز آنچه بیشتر در مراحل آغازین مورد شبیه‌سازی قرار می‌گیرد؛ ظواهر و صورت‌هاست. به همین دلیل روستاییان هر چه بیشتر سعی می‌کنند ظواهر زندگی خود اعم از پوشاک، سبک تغذیه، معماری، و ... را از حالت سنتی خارج کرده و به نظام صورت‌بندی شهری نزدیک سازند. چه بسا در این کار تا حدی افراط نیز انجام داده و بسی از شهریان پیشی گیرند.

روستاییان از ترس اینکه مورد تمسخر و طعنه شهریان قرار نگیرند؛ تحت فشار روانی اعمال شده بر آنها، هویت خویش را ترک کرده و درصدد تغییر همه ارکان زندگی خود برمی‌آیند.

و این در حالی است که هویت روستایی که در جای خود بسیار ارزشمند و قابل اعتناست؛ در تعاریف ذهنی افراد کمرنگ شده و به هویت شهری که دربسیاری موارد برگرفته از فرهنگ بیگانه است؛ متوسل می‌شوند.

این معضل که متاسفانه همچنان در حال گسترش است؛ ریشه در مشکلات و کمبود امکانات در روستاها دارد؛ تجمع امکانات در مراکز شهری به دغدغه مهاجرت از روستا دامن می‌زند؛ در واقع وقتی خدمات آموزشی، رفاهی و فرهنگی در مقایسه با روستا، نامتعادل و ناعادلانه باشد و از طرف دیگر تولید روستایی تحت‌الشعاع تجارت شهری قرار می‌گیرد؛ دیگر هیچ انگیزه‌ای برای بقای جمعیت روستایی نمی‌ماند.

و این مهاجرت بیشتر از آنکه باعث تولد حاشیه‌نشینی و فضای زائد شهری ‌شود؛ ضربات بزرگی را به فرهنگ و شخصیت روستاییان وارد می‌کند و در بسیاری از موارد کل فرهنگ جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

نگاهی به رخدادهای پیش از انتخابات هیات کاراته استان قزوین

حسین آذربایجانی، عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین

از تیتر شدن قزوین در رسانه های کشوری و جهانی به خاطر سوءمدیریت در برگزاری انتخابات هیات فوتبال استان چند ماه بیشتر نگذشته است؛ اتفاقی که به باور بسیاری از اهالی ورزش استان،  «آبروی فوتبال قزوین را ریخت».
شانزدهم شهریور همین امسال بود که تصویر نامه وزارت ورزش در رابطه با ابطال این انتخابات منتشر شد. در این نامه تاکید شده بود،  فدراسیون فوتبال موظف است با توجه به عدم رعایت بندهای ۲ و ۱۴ اساسنامه هیات‌های استانی ابلاغی به فدراسیون، این انتخابات را ابطال کند.

** تخلف از اساسنامه و پادرهوایی فوتبال استان
تخلف چند نفر از اساسنامه و زیاده خواهی چند نفر دیگر و همچنین اهمال چند نفر دیگر (که اسامی این نفرات برای اهالی ورزش روشن است) مثلث شومی را تشکیل داد که باعث تخلف و متعاقب آن ورود ناظر فدراسیون و ابطال انتخاباتی شد که اگرچه از ناحق شدن حقوقی پیشگیری کرد، اما دود آن هم به چشم اهالی فوتبال استان رفت چرا که از آن تاریخ تاکنون حداقل ۳ ماه است فوتبالیست های استان قزوین پادرهوا و بلاتکلیف اند. نه رییس سابق از نظر قانونی می تواند به کار خود ادامه دهد و نه رییس منتخب! از نظر قانونی حق مدیریت دارد. اگر از هر صاحبنظری بپرسیم چگونه می توان کشتی یک ورزش را در یک استان به گل نشاند، بی گمان این مثلث شوم را نشان می دهد و هیات فوتبال قزوین را مثال می زند.

** مثلث شوم؛ این بار در هیات کاراته استان
همان مثلث شوم که باعث تخلف از اساسنامه و بلاتکلیفی بچه های فوتبال استان شده، مدتی است که سایه بر سر کاراته کاهای استان قزوین هم انداخته و بعید نیست در سایه اهمال و عدم رسیدگی به هشدارها و انتقادات پیش از انتخابات، با تخلف محتمل از آیین نامه و قانون، تنش ها و اعتراضات اهالی کاراته استان منجر به ابطال انتخابات قریب الوقوع هیات کاراته قزوین و متعاقب آن «آبروریزی دوم» در استان شود.

** نامه تظلم خواهی مربیان و پیشکسوتان  
چند روز پیش جمع کثیری از مربیان و پیشکسوتان کاراته استان با تدوین و امضای دردنامه ای، آن را به دفتر هفته نامه تابان آورده و دست تظلم خواهی به سوی رسانه ها به عنوان چشم بیدار و نگهبان افکار عمومی دراز کرده اند؛ مگر نقطه پایانی بر ناحق شدن حق ها و پایمال شدن حرمت ها گذاشته شود.
بسیاری از این مربیان و پیشکسوتان در گفتگوی حضوری با خبرنگار تابان این موارد را مشکلات و معضلاتی چندین ساله دانستند که با آمدن یک نفر و حمایت عجیب یکی دو نفر دیگر در استان شدت گرفته و می رود تا به احتمال تخلف و ابطال انتخابات هیات کاراته استان منجر شود. در نامه ای به تاریخ ۲۷ مهرماه خطاب به رییس هیات کاراته استان که نسخه ای از آن در اختیار خبرنگار تابان قرار گرفت، آمده است؛

جناب آقای دکتر بابایی، ریاست محترم هیات کاراته استان قزوین
با سلام
احتراما اینجانبان، امضاکنندگان ذیل که از مربیان، داوران و پیشکسوتان کاراته استان قزوین هستیم، سالهاست در امر آموزش و داوری فعالیت مستمر داریم؛ حتی در سالهای گذشته در پست های مختلف هیات کاراته استان دارای مسئولیت های اجرایی بوده ایم و با توجه به تجربیات گذشته، مشکلاتی را هم اکنون در سیستم مدیریتی هیات کاراته استان قزوین می بینیم که در صورت ادامه روند فعلی بی گمان صدمات جدی به ورزش کاراته استان و در راس آن جوانان شایسته و مستعد وارد می شود.
این موارد بارها به صورت حضوری از سوی مربیان دلسوز به جنابعالی اعلام شده ولی تاکنون هیچ اقدامی بابت رفع مشکلات اعلام شده انجام نگرفته است. لذا خواهشمندیم با توجه به موارد ذکر شده و غیرقابل تحمل بودن این ستم بر مربیان، داوران و پیشکسوتان و هنرآموزان کاراته استان، نسبت به جایگزینی فردی مناسب در پست دبیری هیات کاراته استان قزوین اقدام فرمایید تا خانواده کاراته استان در فضایی آرام و عاری از هر گونه مسائل حاشیه ای به فعالیت خود ادامه دهد.
مشکلات موجود در سیستم مدیریتی کاراته استان:
۱. عدم برنامه ریزی مناسب و جلوگیری از مشارکت مربیان و پیشکسوتان در پیشبرد ورزش کاراته استان
۲. عدم استفاده از کمیته های ورزشی و غیرفعال بودن کمیته های مربیان، فنی، داوران و... در طول سال.
۳. انحصارطلبی و واگذاری مسئولیت های متعدد از جمله مدیر فنی، سرمربی، مربی، سرپرست تیم، مسئول برگزاری مسابقات، مسئول تهیه جدول و... به دبیر هیات کاراته استان؛ جناب آقای داوری، در حالی که ایشان هیچ گونه تجربه ای در امر آموزش کاراته ندارد و تاکنون کلاس آموزشی نداشته و بنابراین فاقد ویژگی های مناسب جهت احراز پست هایی از جمله مدیر فنی، سرمربی و مربی است. ضمن اینکه همه افرادی که در اردوهای تیم های ملی حضور دارند و به عضویت تیم ملی درآمده اند و افتخاراتی برای کشور و استان کسب کرده اند، حاصل تلاش مربیان بی ادعایی هستند که هم اکنون مورد بی مهری قرار گرفته اند و با توجه به فضای موجود، دیگر تمرکز لازم در امر آموزش را ندارند.
۴. جلسات دوره ای برای حل مسائل و مشکلات کاراته استان تشکیل نمی شود و اکثر تصمیم های اتخاذ شده جهت امور کاراته کاملا فردی و به صورت سلیقه ای و غیرکارشناسی است.
۵. استفاده از افراد کم تجربه و فاقد صلاحیت در پستهای زیرمجموعه، با این هدف که هیچ اعتراضی به عملکرد و تصمیمات غیرکارشناسی دبیر هیات وارد نشود و در تمام امور مطیع محض باشند.
۶. برخوردهای نامناسب و تند و غیرورزشی و تهدید مربیان و هنرآموزان و والدین هنرآموزان کاراته و حتی اجبار نمودن هنرجویان کاراته به تراشیدن موی سر با ماشین صفر به طوری که در صورت اجرا نشدن این دستور وی، از شرکت هنرجو در مسابقات جلوگیری می شود.
۷. کوتاهی و بی توجهی در صدور احکام و ثبت نام و... و عدم انجام کارهای محوله به طوری که در ارائه مدارک احکام با مشاهده شده بارها مدارک تحویل هیات شده اما پس از پیگیری اعلام می کنند که مدارک شما مفقود شده و پاسخگو نیستند و همچنین برخوردهای تند و غیرورزشی با مراجعه کنندگان دارند.
۸. تاخیر در اطلاع رسانی بخشنامه های صادره از سوی فدراسیون کاراته که گاهی حتی به مربیان و بازیکنان اعلام نمی شود. به عنوان نمونه بخشنامه ارسالی فدراسیون درباره کاتا سال ۱۳۹۵ چند ماه قبل از مسابقات به کلیه هیات های کاراته کشور ابلاغ شده و در آن تاکید شده بود به همه مربیان و بازیکنان اعلام شود. با این حال این بخشنامه به مربیان و بازیکنان ابلاغ نگردید و تازه در روز مسابقات مربیان و بازیکنان استان از تغییرات بخشنامه مطلع شدند.
۹. بی توجهی به بخش کاتا در استان و عدم برگزاری مسابقات کاتا به طوری که استان قزوین هیچ گونه جایگاهی در بخش انفرادی و تیمی در تمام رده های سنی مسابقات کاتای کشور ندارد.
۱۰. عدم رسیدگی به وضعیت نظافت خانه کاراته و نامطلوب بودن فضای آموزشی (روشنایی، تهویه گرمایشی و سرمایشی و سرویس بهداشتی و...). با این حال هر از چند گاهی عکس های تبلیغاتی و عوامفریبانه از نظافت سرویس بهداشتی توسط دبیر هیات؛ جناب آقای داوری، می گیرند و در گروههای مجازی منتشر می کنند که دور از شان هیات کاراته است. از سوی دیگر مشاهده می شود که در ساعات خارج از ساعت اداری (مثلا ۱۲ شب یا ۱ بامداد) عکس هایی در گروههای مجازی ورزشی گذاشته شده با این عنوان که «هم اکنون ساعت ۱ بامداد خانه کاراته جهت انجام امور...» در حالی که اکثر مواقع و ساعات کاری و ورزشی (بخصوص عصرها که ورزشکاران حضور دارند) مسئولان برای پاسخگویی به سوالات مراجعه کنندگان و ورزشکاران در هیات حضور ندارند.
۱۱. ایجاد نارضایتی در خانواده های هنرجویان و جلوگیری از ورود مادران و خواهران هنرجویان در سرما و گرما به سالن جهت تماشای تمرین و مسابقات فرزندان دلبندشان در حالی که در همان مجتمع، سالن های ورزشی دیگر اینگونه نیستند.
۱۲. نامعلوم بودن حد و حدود و اختیارات دبیر هیات کاراته به گونه ای که در تمام امور حتی امور خصوصی افراد دخالت می نمایند.

** جمع آوری امضا از هنرجویان بدون اطلاع مربیان و اولیا
این نامه ۲۷ مهرماه نوشته و امضا شده بود و یک ماه بعد، واکنش های دبیر هیات کاراته به این نامه باعث تدوین و امضای نامه دوم در حضور خبرنگار تابان شد که در آن آمده بود؛ اخیرا مشاهده شده که نامبرده اقدامات و تحرکاتی از قبیل «نوشتن طوماری برای حمایت از خود و جمع آوری امضا از هنرجویان کلاسهای مختلف بدون اطلاع مربیان و اولیای آنان» پرداخته در حالی که بیشتر این هنرجویان حتی به سن قانونی نرسیده اند. در ضمن به هنرجویان تاکید کرده اند درباره امضای طومار چیزی به والدین و مربیان خود نگویند.
در سوی دیگر مربیان و پیشکسوتان امضاکننده نامه انتقادی پیشین را در اتاق کار خود مورد بازخواست قرار داده و برخی از مطالب نادرست و ناصواب را در محافل عمومی و خصوصی (که شواهد و مستندات آن موجود است و در صورت لزوم به موقع ارائه خواهد شد) علیه امضا کنندگان نامه اخیر منتشر کرده و با تخریب شخصیت آنان با غوغاسالاری و تلاش در مخدوش و مسموم کردن فضای حاکم بر هیات و جامعه ورزشی کاراته استان به نفع خود و... عمل کرده است.
اینجانبان ضمن تاکید مجدد بر درخواست پیشین، تقاضا داریم تا فضای مذکور بیش از پیش از سوی ایشان متشنج و نامطلوب نگردیده ترتیبی اتخاذ شود که در اسرع وقت نسبت به سلب مسئولیت از نامبرده و برگزاری انتخابات ریاست هیات کاراته در فضایی آکنده از آرامش و بدون حاشیه اقدام گردد.

** امضای جمع کثیری از مربیان، داوران و پیشکسوتان
در آن نشست بیش از ۳۰ نفر حضور داشته و ذیل این نامه امضاهای جمع کثیری از کاراته کاهای باسابقه استان قزوین درج شده که اسامی بسیاری از شناخته شده ترین مربیان، داوران و پیشکسوتان کاراته استان را می توان در میان امضاکنندگان دید؛ اسم هایی مثل کامبیز اولادی، حسن طاهری، مهرداد چگینی، سیدحسن جلیلیان، حمید کرمی، قسمت آسیابری، مجید سانی خانی، بهرام عزیزی، حسین آذربایجانی، امیرعلی کشمیری، منوچهر چگینی، اصغر عباسی، احمدعلی کاکاوند، بهروز قربانی، مقصود علیزاده، سیدهادی نجم آبادی، حمیدرضا قاجار، بهرام افشار، کامران رضایی، آرش خیرخواه، بهروز اولادی، سیدنجم الدین میری، مهدی نیک اختر، محمد قدیری، محمدحسن قدام پور، شهبازی، نوروزی، علی چگینی، محمد حسام آذربایجانی، علی صفی خانی، علی سلیمانی، صفاری، شهسواری و...

** لزوم ورود نمایندگان و مدیرکل ورزش و جوانان استان
با گسترش بیش از پیش نارضایتی ها از عملکرد دبیر هیات کاراته در میان مربیان و پیشکسوتان و داوران استان، مقرر شد جلسه ای در حضور سرکار خانم سیده حمیده زرآبادی، نماینده محترم قزوین در مجلس شورای اسلامی، محمد مشهدی آقایی؛ مدیرکل ورزش و جوانان استان و همچنین دکتر بابایی؛ رییس هیات کاراته و داوری؛ دبیر هیات کاراته استان برگزار شده و تصمیم نهایی گرفته شود که این نشست به دلایل نامعلوم و بدون هیچ گونه توضیحی برگزار نشد.
با این اوصاف و گسترش روزافزون تنش در جامعه کاراته استان بخصوص پس از روشن شدن کاندیداتوری دبیر فعلی هیات کاراته استان برای انتخابات هیات کاراته استان و آنچه از سوی امضا کنندگان نامه فوق «مهندسی انتخابات از طریق چینش اعضای مجمع پیش از انتخابات» نامیده شده است، و همچنین عنایت به این نکته که کمتر از ۱۰ روز دیگر (یعنی پانزدهم آذرماه) قرار است انتخابات برگزار شود، شایسته است نهادهای نظارتی مثل نمایندگان و مدیرکل ورزش و جوانان استان برای حل تنش اقدام کرده و اجازه ندهند دهها مربی و هزاران هنرجوی کاراته فدای جاه طلبی و تمامیت خواهی شوند.

پس از سه سال حق کشی در انتخابات شورای شهر قزوین؛ چه کسانی نمی خواهند حق به حقدار برسد؟

حسین آذربایجانی
تقریبا سه سال از انتخابات چهارمین دوره شوراهای شهر و روستا می‌گذرد و معاون وقت امور دهیاری‌ها و سازمان شهرداری‌ها و همیاری‌های کشور در قزوین، احتمالا هنوز هم بعد از این سالها، سر حرف خود هست و دوره چهارم شوراها را دوره‌ای می‌داند که در آن «مردم‌سالاری دینی رخ داده»؛ اما این رویداد برای مردم قزوین با نام  پدیده جوان و ناکام انتخابات -نینا سیاهکالی مرادی- گره خورده است؛ پدیده‌ای که از دید وکلیش بنا به دلایل قانونی، همچنان عضو علی البدل است. حتی اگر مراجع نظارتی پنجاه روز پس از تایید انتخابات، او را رد صلاحیت کرده باشند.

** رد صلاحیت «بعد از انتخابات»؟!
نینا سیاهکالی مرادی دختری 27 ساله و دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد معماری رایانه بود که در انتخابات شورای شهر چهارم قزوین با کسب حدود 10 هزار رای و قرار گرفتن در رتبه چهاردهم به عنوان عضو علی البدل انتخاب شده بود اما ناگهان با حکم رد صلاحیت روبرو شد.

** رد صلاحیت به دلیل کدام موارد؟
سید مرتضی حسینی، عضو هیات نظارت بر انتخابات چهارمین دوره شوراهای شهر و روستای استان قزوین، در پاسخی غیرقابل قبول به رسانه ها گفته بود: «انتخابات شورای شهر قزوین تایید شد و فقط خانم نینا سیاهکالی مرادی به ‌دلیل برخی موارد رد صلاحیت شد و به‌جای ایشان آقای خورشیدی به‌عنوان عضو علی‌البدل اول به شورای شهر راه یافت. بنده از بیان علت رد صلاحیت معذورم و پرونده مربوط به زمان تبلیغات انتخابات نمی‌شود.»
این در حالی بود که سایت «عصر ایران» در گزارشی با عنوان «بازتاب گسترده ردصلاحیت بانوی منتخب قزوینی به بهانه پوستر تبلیغاتی» نوشت: «ادعای خلاف شئون و ضد دین بودن برخی پوسترهای تبلیغاتی این زن جوان قزوینی در حالی است که در تمامی پوسترهای منتشره از سوی این نامزد انتخاباتی، او با حجاب کامل بوده و با مانتو و مقنعه ظاهر شده است.»

** یک حقوقدان؛ ردصلاحیت «پس از انتخابات» غیرقانونی است!
برای پیگیری مسائل حقوقی این مورد سراغ حقوقدانان رفتیم و دکتر علی شهروزی، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در این باره به خبرنگار تابان گفت: «رد صلاحیت "پس از اعلام رسمی نتایج انتخابات" به لحاظ قانونی و حقوقی مسموع نیست، قانون می‌گوید بعد از اعلام اسامی منتخبین شورای شهر اعم از اعضای اصلی و علی البدل فقط به موجب رای قابل تجدید نظر شورای حل اختلاف استان می‌توان آرای یک عضو را ابطال نمود.
ضمن این که قانون نباید ابزار بعضی از افراد شود. وقتی فرماندار اسامی منتخبان را اعلام رسمی کرده است، سلب عضویت یک منتخب فقط به موجب قانون و از طریق حکم قابل اعتراض شورای حل اختلاف استان امکان‌پذیر است. اگر شورای حل اختلاف استان چنین کاری بکند، شورای حل اختلاف کشور مرجع رسیدگی ثانویه است که تصمیم آن هم در دادگاه صالحه قابل اعتراض است.»

** سوال از عوامل ردصلاحیت غیرقانونی
عبدالعظیم موسوی، مدیر مسوول روزنامه ولایت قزوین در همان سال خطاب به عوامل اصلی رد صلاحیت سیاهکالی مرادی در سرمقاله ای نوشته بود: «بررسی بفرمایید خانم‌های مورد نظر شما در صندوق مسجد النبی محل اقامه نماز دشمن‌شکن جمعه چقدر رای آوردند؟ روشن است اگر تبلیغات اغواگرانه بود و منحرف‌کننده، تا حدی که به آرای صندوق‌های مسجدالنبی هم صدمه وارد کرد؛ باید با اغواگران و متخلفین برخورد قانونی شود، حتی آراءشان خوانده نشود، اما معلوم است که کسانی که بالای سیصد چهارصد میلیون تومان هزینه کردند به این راحتی در قبال تصمیمات این چنینی سکوت نمی‌کنند، فلذا قرعه‌شان به نام دختری اصابت می‌کند که حتی یک تخلف انتخاباتی نداشته و کاملا متین شرکت کرده و رای او در صندوق مسجدالنبی نفر هفتم است؛ چه رسد به صندوق‌های دیگر، در نهایت ایشان نفر علی‌البدل اول اعلام شد و امروز می‌گویند صلاحیتش احراز نشده است!»

** نینا سیاهکالی مرادی عضو علی البدل اول شورا شد
چند روز از انتخابات نگذشته بود که فرماندار وقت قزوین، میربها، نتایج انتخابات شورای شهر قزوین اعلام کرد. میربهاء با اعلام اسامی اعضای اصلی شورا، میزان آرای آن‌ها را هم منتشر می‌کند. اما این همه آمار نبود. فرماندار وقت در ادامه اعلام می‌کند: نینا سیاهکالی مرادی با 9 هزار و 416 رأی، محمد خورشیدی با هشت هزار و 904 رأی، مهری‌السادات تقوی با هشت هزار و 903 رأی ، سیف‌الله یوسفی با هشت هزار و 773 رأی و مجید رضائی با هشت هزار و 472 رأی به عنوان اعضای علی‌البدل شورای شهر قزوین انتخاب شدند.
بنابراین روشن است که مراجع قانونی انتخابات، تا چند روز پس از انتخابات، نینا سیاهکالی مرادی را به عنوان عضو علی البدل می‌پذیرند. بیش از یک ماه از اعلام نتایج انتخابات گذشته بود که شایعه‌ای در شهر ‌پیچید؛ شایعه‌ای که موجب بهت شهروندان ‌شد؛ سیاهکالی مرادی رد صلاحیت شده است... ولی شایعه کم کم رنگ واقعیت به خود گرفت.

** حجت شرعی؛ بعد از ۵۰ روز!؟
حسینی، نماینده وقت قزوین و عضو هیات نظارت بر انتخابات استان در این باره به یک نشریه محلی گفته بود:" انتخابات شورای شهر قزوین تایید شد و فقط خانم نینا سیاهکالی مرادی به‌دلیل برخی موارد رد صلاحیت شد و به‌جای ایشان آقای خورشیدی به‌عنوان عضو علی‌البدل اول به شورای شهر راه یافت".
حسینی در مورد ردصلاحیت نینا مرادی تنها به این نکته اکتفا کرده بود که؛ "از بیان علت رد صلاحیت معذورم و پرونده مربوط به زمان تبلیغات انتخابات نمی‌شود. " او بعدها گفته بود که به‌حجت شرعی رسیده و صلاحیت او تایید نشده است. این عضو سابق هیات نظارت درحالی از ردصلاحیت مرادی سخن گفته بود که بنابر گفته وکیلش، هیچ برگه ای مبنی بر رد صلاحیت به موکلش داده نشد اما ۵۰ روز پس از تایید انتخابات، گفتند او رد صلاحیت شده است.

** پرونده نینا سیاهکالی مرادی اصلا در هیات نظارت مطرح نشده است
با این وجود، تلاش‌های مرادی و وکیلش بی‌نتیجه می‌ماند و همچنان مجریان سابق قانون استان بر رد صلاحیت «غیرقانونی» مرادی اصرار می‌کردند، تا اینکه داود محمدی، نماینده قزوین که از اعضای هیات عالی نظارت بود، در گفت و گو با صدای قزوین، در پاسخ به این پرسش که «آیا شما در رد یا تایید صلاحیت برخی از اعضای شورا نقش داشتید؟» گفته بود: رد و تایید صلاحیت‌ها و ابطال و تایید انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا مکانیزمی دارد که مکانیزم آن با انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری متفاوت است. در انتخابات شوراها نظارت ما نظارت استصوابی نیست. مثلا رد یا تایید صلاحیت شورهای اسلامی روستاها اصلا به هیات مرکزی نظارت کشور ارتباطی ندارد و تنها 3 نفر از نمایندگان هیات عالی نظارت استانها حق دخالت و رسیدگی را دارند. در تایید صلاحیت‌ها پرونده‌ی آنهایی که هیات استان صلاحیشان را تایید کرده است دیگر به هیات عالی کشور ارسال نمی‌شود و به طور اتوماتیک به عرصه انتخابات وارد می‌شوند. اما کسانی که در شهرها رد صلاحیت شوند پرونده آنها به هیات مرکزی نظارت بر انتخابات می‌آید. پیرامون انتخابات شهر قزوین تمامی عزیزانی که در حال حاضر عضو شورا هستند در استان و توسط هیات عالی استان تایید صلاحیت شده‌اند و پرونده‌ی هیچکدام از آنها به هیات مرکزی نظارت کشور ارسال نگردیده است و اساسا کسانی که در استان صلاحیتشان تایید می‌شود پرونده‌شان به هیات مرکزی فرستاده نمی‌شود.
محمدی در پاسخ به این پرسش که «پس رد صلاحیت نفر اول علی‌البدل قزوین به چه صورت انجام شد؟» تصریح کرد: من این موضوع را از نشریات و رسانه‌ها شنیده‌ام و پرونده‌ی نامبرده اساسا در هیات مرکزی نظارت بر انتخابات شوراها مطرح نشده است.
صدای قزوین می پرسد« یعنی انجام این مساله 50 روز بعد از برگزاری انتخابات مشکل قانونی ندارد؟» او چنین پاسخ می دهد: اگر رد صلاحیت این خانم در زمان قانونی انجام شده باشد، این اقدام، اقدام صحیحی است؛ چراکه وضعیت صلاحیت یا عدم صلاحیت باید قبل از زمان رای‌گیری مشخص شود و بعد از آن امکان‌پذیر نیست. مگر اینکه انتخابات یا رای یک نفر ابطال شود که این مساله باید تا 5 مرداد ماه به هیات مرکزی نظارت بر انتخابات ارسال می‌شد که چنین چیزی هم منعکس نشده است. برای ابطال آرای یک نفر نیز باید پرونده آن فرد به دادگستری ارسال شود و پس از اعلام نظر دادگاه ‌امکان ابطال وجود داشته باشد.»
اما به فاصله چند ساعت، این پایگاه خبری- تحلیلی پاسخ را تغییر می دهد و چنین منتشر می‌کند: چون این قضیه در هیات مرکزی نظارت مطرح نگردیده است، بنده اطلاع دقیقی از کم و کیف موضوع ندارم و لذا آنچه مسلم است اگر بحث رد صلاحیت مشارالیها مطرح باشد قابل بررسی در هیات مرکزی نظارت بر انتخابات کشور در موعد مقرر است و اگر موضوع ابطال انتخابات نسبت به فرد مذکور مطرح باشد ولی کلیت انتخابات قزوین تایید شده باشد این مساله از اختیارات هیات عالی نظارت بر انتخابات استان است و هیات مرکزی نظارت بر انتخابات کشور در ابن خصوص با تکلیفی مواجه نیست و رسیدگی به آن از اختیارات دیوان عدالت اداری و سایر مراجع ذیربط قانونی است.

** جای خالی در شورا و بهت و حیرت ۹ هزار رای دهنده
دیگر واکنشی از سوی مراجع نظارتی شنیده نمی شود. ماجرای ردصلاحیت مرادی، بدون اقناع افکار عمومی، مهر سکوت می‌خورد و رای 9 هزار و 416 شهروندی که  به کاندید جوانی اعتماد کرده بودند تا برای حل مسائل شهری و اجتماعی وکیل آنان در شورای شهرشان باشد از بین می رود.

** همچنان نهادهای قانونی و نینا بی خبر از رد صلاحیت
با این وجود، عطاءالله نوری، وکیل نینا سیاهکالی مرادی معتقد است: به لحاظ قانونی، خانم مرادی همچنان عضو علی البدل شوراست که در صورت سلب عضویت از هرعضو اصلی، او می بایست براساس قانون به شورا دعوت شود.
او در مورد رد صلاحیت موکلش به «ولایت» می‌گوید: وقتی شایعه رد صلاحیت موکلم مطرح شد، با فرماندار وقت، دیدارهای بسیاری داشتم و تقاضا کردم، اگر واقعا اقدامی در این باره انجام گرفته است، ابلاغ  کتبی شود تا به صورت قانونی وارد عمل شوم.

** موضوع ردصلاحیت از اساس منتفی است
نوری در ادامه می گوید: در همان ایام، نامه‌ای به شماره 2738 خطاب به فرمانداری ارسال کردیم  که در دبیرخانه ثبت شد. قرار شد  اگر تصمیمی گرفته شده، اطلاع دهند؛ اما از آن تاریخ تاکنون هیچ پاسخ مکتوبی در این  خصوص داده نشد.
به گفته نوری، اگر انتخابات را به دو مرحله بعد و قبل  تقسیم کنیم، بررسی صلاحیت داوطلبان که جزو وظایف هیات نظارت است، پیش از برگزاری انتخابات انجام می‌گیرد و هیات نظارت براساس قانون، ملزم به رسیدگی دقیق به شکایات داوطلبان رد صلاحیت شده، مصوب قانون 22/7/78 هستند. هیات مکلف است تنها براساس مواد قانونی و دلایل و مدارک معتبر که مراکز مسئول قانونی به مراجع نظارتی ارسال کرده اند، از قبیل پاسخ استعلام از مراجع انتظامی، دادگستری، اطلاعات و غیره اظهارنظر کنند. البته این اظهارنظر، پیش از برگزاری انتخابات صورت می گیرد.
براین اساس نوری، با توجه به مستندات قانونی می‌گوید: موکل من پیش از انتخابات رد صلاحیت نشده بود؛ چون با شرکت در انتخابات 9 هزار و 416 نفر به او رای دادند؛ بنابراین در اساس موضوع رد صلاحیت منتفی است.

** نینا از نظر قانونی، همچنان عضو علی البدل شوراست
این استاد دانشگاه معتقد است: براساس قانون، صلاحیت خانم مرادی تایید شده است که وارد انتخابات می شود و براساس آرا شمارش شده به عنوان عضو علی البدل انتخاب می شود. چون هیچ گونه تخلفی انتخاباتی رخ نداده بود؛ بنابراین او، اولین عضو علی البدل شورای شهر قزوین است که در صورت سلب عضویت از هرکدام از اعضای اصلی می بایست به عضویت در شورای شهر دعوت شود.

** درخواست رییس شورای شهر و پاسخ فرمانداری قزوین
سه سال از این اتفاق گذشته است که دوباره نام نینا بر سر زبان ها می افتد. علی فرخزاد، عضو شورای شهر قزوین، معاون استاندار می شود. فرج‌الله فصیحی رامندی رییس شورای شهر قزوین با بیان اینکه «تأخیر فرمانداری قزوین در معرفی نفر سیزدهم شورای شهر قابل قبول نیست»! فرماندار قزوین را خطاب قرار داده و از او می خواهد هر چه سریعتر محمد خورشیدی، عضو «دوم» علی البدل شورای شهر را به جای نینا سیاهکاری مرادی، عضو «اول» علی البدل این شورا معرفی کند.
فصیحی رامندی در جای دیگری تاکید کرد: بر اساس نتایج آرا انتخابات شورای شهر سال ۹۲ در قزوین، اولین نفر عضو علی‌البدل آقای خورشیدی معرفی شد و از نظر اعضا شورا اگر غیر از این اقدامی شود قانونی نخواهد بود.
رییس شورای شهر قزوین با بیان اینکه بیش از ۲ هفته از نامه نگاری به فرمانداری می‌گذرد، گفت: طی صحبتی با آقای فرماندار درخواست کردم که عضو علی‌البدل را معرفی کنند و اکنون باید منتظر اعلام نظر فرمانداری بود.

** ابطال آرای نینا سیاهکالی مرادی غیر قانونی بوده است
فرمانداری قزوین در پی اظهار نظر برخی درباره تاخیر در معرفی عضو جدید شورای اسلامی شهر قزوین، با انتشار جوابیه‌ای نوشت: در جریان ابطال آرای خانم نینا سیاهکالی مرادی، عضو اول علی البدل شورا، به کدام بند و ماده قانونی استناد شده است؟!
در بخشی از پاسخ فرمانداری قزوین آمده است: در مورد تاخیر فرمانداری در معرفی عضو جدید شورای شهر قزوین، باید متذکر شد، در هیچ ماده قانونی، ضرب الاجلی برای معرفی عضو علی البدل راه یافته به شورا تعیین نشده است و از آنجا که در مورد شخص عضو اول علی البدل، مناقشاتی وجود دارد، فرمانداری قزوین بر خود لازم می‌داند در معرفی عضو جدید شورا، بررسی‌های بیشتر قانونی انجام دهد.
فرمانداری در بخشی دیگر افزوده است: آیا این قانون شکنی نیست؟ هیات‌های مذکور می‌توانستند یک شعبه اخذ رای یا چند شعبه و یا انتخابات یک شهر را به طور کامل ابطال نمایند، نه اینکه آرای یک نفر از کاندیداها را باطل نمایند. مواد 71 الی 74 آئین نامه اجرایی انتخابات شوراها، اشاره به اختیارات هیات‌های نظارت و اجرایی، مبنی بر ابطال کل انتخابات و یک یا چند شعبه طی تشریفات قانونی دارد و بحثی از حذف یا ابطال آرای یک منتخب به میان نیامده است.

** عمل خلاف قانون هیات های نظارت و اجرایی
در ادامه تصریح شده است: از این رو، در این مورد بی‌شک، هیات‌های اجرایی و نظارت بر چهارمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر مرتکب عمل خلاف قانون شده‌اند.

** نماینده سابق فراموشکار شده
در همین حال، فرماندار قزوین نیز نسبت به سخنان روح اله عباسپور نماینده سابق بویین زهرا که مدعی شده نینا سیاهکالی مرادی از ابتدای حضور در انتخابات رد صلاحیت شده، شدیدا انتقاد کرد.
️سیدعلی موسوی در گفت و گو با خبرنگار تابان، با خطاب قرار دادن روح اله جانی عباسپور گفت: شما یا فراموش کار شده اید و یا خلاف واقع می‌گویید و واقعیت را کتمان می کنید، چون تایید صلاحیت خانم سیاهکالی مرادی در آن زمان که شما عضو هیات نظارت بودید، با امضای تایید صلاحیت شما وارد عرصه انتخابات شده است.
️وی همچنین خطاب به این نماینده سابق با تاکید بر اینکه این اقدام شما برای ابطال آرای خانم سیاهکالی مرادی غیر قانونی بوده و استناد محکمه پسند برای اثبات ادعای خود ندارید، افزود: اگر ایشان رد صلاحیت می شد، دیگر قادر نبود که وارد کارزار انتخاباتی شود، در حالی که خانم سیاهکالی مرادی پس از کسب آرای لازم از حضور در شورای شهر قزوین بازمانده است.

** لزوم بازبینی پرونده انتخابات شورای چهارم
در دیدگاه بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) «میزان، رای ملت است» و از نظر مقام معظم رهبری نیز «رای مردم حق الناس است». با توجه به اینکه مردم استان با پشتگرمی چنین سخنان عمیق و صحیحی پای صندوق های رای می روند و حضور پرشور و شعور خود را در هر انتخاباتی به نمایش می گذارند، اقداماتی مثل ابطال آرای یک نامزد پیروز آن هم ۵۰ روز بعد از تایید انتخابات! به اعتماد مردم به صندوق های رای لطمه ای جبران ناپذیر می زند؛ زیرا حداقل بیش از ۹ هزار نفر که به نینا سیاهکالی مرادی رای داده بودند، احساس می کنند رای قانونی شان از سوی چند نفر که دیگر در استان مسئولیتی ندارند، نادیده گرفته و به نفع نامزد دیگری خوانده شده است.
رییس جمهور ضامن اجرای قانون اساسی در کشور است و به همین ترتیب در سلسله مراتب قوه مجریه، استاندار و فرماندار باید ضامن اجرای میثاق ملی نظام جمهوری اسلامی در استان و شهرستان باشند. تامل و تدبر فرماندار فعلی قزوین، سیدعلی موسوی، در معرفی عضو سیزدهم شورای این شهر را می توان در راستای اجرای همین وظیفه قانونی ارزیابی کرد. مردم قزوین منتظرند تا اجرای قانون درباره نامزد منتخب خودشان را در معرفی عضو سیزدهم شورای شهر ببینند و برای این منظور باید مستندات ردصلاحیت سابق و زیر و بم پرونده به دقت بررسی و درباره آن رای قانونی صادر شود تا شاهد تکرار حضور حماسی مردم پای صندوق های رای در انتخابات پیش رو –شورای شهر پنجم- در ماههای آینده باشیم.


راهی که با همسفران افراطی رفتنی نیست! لزوم استفاده از نیروهای همسو با سیاست های دولت در انتصابات جدید

حسین آذربایجانی

مردم در اسفند سال ۹۴ به لیست امید رای دادند چون از شنیدن صدای افراط، خشونت و تندروی از خانه ملت خسته شده بودند. مردم در سال ۹۲ باوجود حضور سعید جلیلی (بدل احمدی نژاد) در میان نامزدهای ریاست جمهوری، به حسن روحانی رای دادند زیرا از تندروی، افراطی گری و خرافه پرستی، خسارت به بیت المال و تخریب وجهه سرمایه های انقلاب و فراری دادن مغزها و نخبگان خسته شده بودند. بر این اساس دولت و مجلس باید پیام مردم را شنیده باشند که به طور خلاصه و در یک کلام خستگی و بیزاری از «تندروی و افراط» بوده است. مجلس دهم در چند ماهی که از عمرش می گذرد نشان داده که این پیام را شنیده و دارد به سوی خواست و اراده مردم در انتخابات ۹۴ گام برمی دارد. اما آیا دولت نیز در استانها این پیام را شنیده است؟
این بازگشت مجلس به راس امور و شنیدن صدای ملت از خانه ملت اذهان آگاه را به این پرسش رهنمون می کند که آیا از دولت منتخب این ملت نیز صدای ملت به گوش می رسد؟ یا نه؛ همچنان صدای ناسازگاری و غیرهمسویی از برخی زیرمجموعه‌های دولت به گوش خواهد رسید؟

 نشنیدن پیام انتخابات ۹۲

استان قزوین از بد روزگار دو سال ابتدایی دولت عقلانیت و اعتدال را از دست داد و به خاطر بی اعتقادی برخی مدیران پیشین استان به گفتمان تدبیر و امید نتوانست از برکات این دولت بهره مند شود. کسانی که فقط در زبان خود را اعتدال گرا می نامیدند اما در اکثر زمانها و مکانها همان مشی پیشین احمدی نژادی را پیش گرفته بودند، در انتصابات خود در آن دو سال طوری عمل می‌کردند که گویی نه انتخاباتی شده و نه مردم به حسن روحانی رای داده اند! گویا از آنان سعید جلیلی رییس جمهور شده بود زیرا انتصابات و اظهاراتشان اغلب اوقات در راستای حمایت از گفتمان احمدی نژادی بود.

 کارنامه قابل دفاع فریدون همتی

فریدون همتی استاندار دوم قزوین در دولت تدبیر و امید است و به باور بسیاری از کارشناسان و ناظران سیاسی استان در دوران مسئولیت اش نمره قابل قبولی از نظر پایبندی به گفتمان تدبیر و امید می گیرد. دفاع همیشگی او از عملکرد دولت، برنامه‌ریزی و هدف گذاری اش برای ارتقای سطح تولید و رفاه و توسعه استان، دوری اش از حاشیه ها و تمرکزش بر تولید و صادرات و اشتغال را می توان مولفه های مثبتی در نظر گرفت که لااقل در ۱۰ سال اخیر بین استانداران قزوین بی سابقه بود. همتی همیشه تلاش کرده به پیام دو انتخابات اخیر پایبند باشد و این نکته را در اکثر انتصابات یا اقدامات خود در نظر گرفته است. تازه ترین این اقدامات تقدیر شایسته از بهمن عسگری و علی اصغر آسیابری، قهرمانان ورزش کاراته استان بود که با اقتدار تمام به مقام قهرمانی جهان رسیدند و حائز مدالهای طلای تیمی و برنز انفرادی شدند. این اقدام استاندار قزوین موجی از امید و شادی در میان جوانان و ورزشکاران استان به راه انداخت و در راستای سیاست های دولت برای ورزش و جوانان ارزیابی شد.

تقدیر شایسته از قهرمانان؛ دلگرم کننده و در راستای اهداف دولت

هیچ مدیری خودش کامل نیست و این مشاورانش هستند که او را در زمینه های مختلف تکمیل می کنند؛ اقداماتی مثل تقدیر از مدال آوران جهانی کاراته استان را می توان نتیجه داشتن مشاورانی دانست که تجارب ارزشمندی را در حوزه‌های مختلف دارند. نگارنده که خود عضو کوچکی از جامعه کاراته استان است، به چشم می بیند همین یک تقدیر کم هزینه باعث انگیزه ای مضاعف و قدرتمند در دل این قهرمانان برای تکرار قهرمانی در مسابقات المپیک شده و از سوی دیگر بخش قابل توجهی از ورزشکاران استان را به بهبود شرایط امیدوار کرده است.

 جای خالی تیم مشاوران بومی

با توجه به این تجربه موفق می توان به نکته مهمی اشاره کرد؛ همیشه رسم نانوشته این بوده است که وقتی مدیری غیربومی وارد یک استان می شد، معتمدانی بومی از معتقدان به گفتمان دولت مستقر به مشاورت خود می گماشت تا شناخت کافی و کامل از افراد بومی داشته باشند و در صورت اراده مدیر مذکور برای انتصاب برخی اشخاص بتوانند سابقه و طرز فکر و توانمندی آن افراد را برای مدیر غیربومی روشن کنند.
هیچ املای نوشته شده ای هم بی غلط نیست و در کنار آن اقدامات و برنامه های مثبت، به تازگی خبرهای عجیبی از استانداری قزوین به گوش می رسد. اخیرا مصوبه ای ابلاغ شد مبنی بر اینکه استانداری ها باید سه معاونته شوند و بر همین اساس برخی از ادارات کل در یکدیگر ادغام شدند. در استانداری قزوین هم بنا بر این شد که سه اداره کل؛ یعنی فناوری اطلاعات، منابع انسانی و تحول اداری و اداره کل آموزش و پژوهش استانداری در هم ادغام شده و تشکیل یک مرکز بدهند که نامش بشود: «مرکز فناوری اطلاعات، منابع انسانی و تحول اداری و آموزش و پژوهش استانداری»؛ چیزی که در چارت اداری استانداری قزوین بالاتر از اداره کل ‌و ‌پایین تر از معاونت قرار خواهد گرفت.
تا اینجای کار برخی از مدیران می گویند به دلیل تلاش برای چابک سازی دولت و اجرای بهینه برنامه ها و آرمان های دولت تدبیر و امید این کار اجتناب ناپذیر و البته مفید خواهد بود. مساله اما جای دیگری است؛ بر اساس منابع خبری تابان سه تن از افراد احمدی نژادی توسط برخی افراد برای معاونت های سه گانه این مرکز به استاندار پیشنهاد شده اند که نگاهی به سوابق آنان گویای فاصله های نجومی شان از آرمان های دولت و حتی بعضا تخریب علنی گفتمان تدبیر و امید است. تابان فعلا از ذکر سوابق این افراد خودداری کرده و در صورت لزوم در آینده به معرفی آنان خواهد پرداخت.

خواست و اراده رای دهندگان به روحانی

دولت می گوید فراجناحی است؛ در این هم شکی نیست که باید از ظرفیت های افراد معتقد به عقلانیت و تدبیر و اعتدال از هر جناحی که باشند استفاده کرد. اما بحث سر این است که هر سه نفر مورد نظر در این سالها که دولت زیر هجوم بی امان تخریب های افراطیون جبهه پایداری و تندروهای احمدی نژادی ها بود، به عنوان کارگزاران منصوب دولت حسن روحانی حتی چند جمله در تایید و حمایت از دولت متبوع خود صحبت نکردند و روشن است کسی که در دفاع از دولت دچار لکنت باشد، کماکان دل در گرو دولت احمدی نژاد دارد و نمی‌تواند سیاست های دولت حسن روحانی را اجرا کند زیرا اعتقادی به این دولت و برنامه هایش ندارد.

اگر مردم می خواستند همچنان شاهد ابقا و انتصاب افراطیون تندرو پایداری و احمدی نژادی در استانها باشند، چرا رفتند و به حسن روحانی رای دادند؟ مردم چرا رای خود به اعتدال و تدبیر را در انتخابات اسفند ۹۴ تکرار کردند؟ زیرا همچنان خواهان اجرای سیاست های دولت تدبیر و امیدند؛ به این دولت و آرمان هایش ایمان دارند و به میثاق خود با حسن روحانی حقوقدان پایبندند. اگر اینگونه نبود و مردم می خواستند درها همچنان بر همان پاشنه افراطی احمدی نژادی بچرخد به سعید جلیلی رای می دادند و به جای رای دادن به گفتمان عقلانیت و اعتدال و تدبیر به دنبال برنامه های تندروانه و احمدی نژادی جلیلی می رفتند.

نگارنده در گزارشی تحلیلی درباره «مارهای در آستین» فریدون همتی نوشته بود که با کارشکنی های خود در برابر دستورها و برنامه های استاندار قزوین از اجرای آن‌ها جلوگیری می کنند و علاوه بر این در راستای بدنام کردن دولت روحانی و القای این شبهه می کوشند که دولت نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. استاندار قزوین باید این نکته را مد نظر داشته باشد که داشتن مشاوران بومی و معتقد به دولت حسن روحانی ضرورتی اجتناب ناپذیر برای پیشگیری از فریب و رنگ عوض کردن احمدی نژادی هایی است که خود را به او نزدیک می کنند. همچنین باید در نظر داشته باشد که انتصابات او مورد توجه و رصد رسانه هاست و رسانه های استان به عنوان چشمان بیدار افکار عمومی همچنان که از اقدامات مثبت همتی تمام قد حمایت کرده و پشتیبان او هستند، در چنین مواردی هم در نقد دولت استانی قلم می زنند تا شاهد اقتدار و موفقیت روزافزون دولت استانی در راه توسعه همه جانبه استان باشند. راهی که با همسفران افراطی رفتنی نیست!

تفکر ماکروفری بعضی مسئولان! نگاهی به عوامل موثر بر تداوم معضلات اجتماعی

حسین آذربایجانی ـ تقلیل دادن موضوعات بزرگ و پیچیده به راه‌حل‌های پیش پا افتاده و ناکارآمد یکی از موانع حل معضلات اجتماعی است؛ برای مثال به تازگی گفتگویی از یک کارشناس مجرب! در فضای مجازی استان منتشر شد که تمام تقصیر طلاق و معضلات خانوادگی را به عهده یک عامل کوچک گذاشته بود و می‌گفت اگر فقط همین یک عامل را ریشه‌کن نماییم؛ دیگر هیچ طلاقی اتفاق نخواهد افتاد. چنین اظهارات خامی نشانه دوری از اجتماع و نشناختن اصول ابتدایی و اولیه علوم انسانی است که در آن می‌گویند؛ «انسان یک بعدی نیست و در هر رفتار اجتماعی او چندین عامل دخیل هستند».

در نقض ادعاهای خام دستانه اینچنینی مثال بسیار است ازجمله اینکه وقتی این عامل کذایی اساسا وجود خارجی نداشت، یا در میان خانواده‌‌هایی که این عامل حضور ندارد؛ مگر طلاق اتفاق نمی‌افتاد؟ اگر در گزارش حاضر در این صفحه گفته می‌شود ورزش «یکی از عوامل» افزایش نشاط و کاهش بزهکاری و آسیب‌های اجتماعی است، این ادعا مستند به پژوهش است و نگارنده در این ادعا دنبال چسباندن خود به قرائت‌های رسمی از جامعه و آسیب‌های اجتماعی نیست. تحقیقات علمی بسیاری نشان‌دهنده رابطه وارونه میان ورزش و معضلات اجتماعی هستند و از سوی دیگر نگارنده به هیچ عنوان داعیه این را ندارد که ورزش «به تنهایی» نسخه درمان شفابخش تمام دردهای اجتماع است؛ بلکه حمایت از ورزشکاران و مهیا کردن زمینه‌های ورزش را «تنها یکی از عوامل» معرفی می‌کند.

اینکه برخی از مسئولان در اولویت بخشیدن به امور، حیاتی بودن و پیش پا افتادگی را گاهی با هم خلط می‌کنند؛ مثل آن است که یک خودرو موتور سوزانده باشد؛ اما راننده به فکر پاک کردن شیشه و شستن بدنه خودرو باشد و خیال کند با این کار می‌توان این خودرو را به راه انداخت. این مساله نشان از ناآشنایی آن مسئولان با ساختار اجتماعی و چگونگی برخورد با معضلات و رفع آنها دارد.

در این راستا اشاره به تجربه ای گویا خواهد بود؛ چندی پیش همراه چند تن از پژوهشگران علوم شناختی برای مشاوره خدمت یکی از مسئولان اجتماعی تهران بزرگ بودیم و درباره نرخ بالای طلاق و خیانت صحبت شد. در حالی که همه پژوهشگران حاضر بر ضرورت تحقیق و برنامه‌ریزی بلندمدت برای حل معضلات طلاق و خیانت تاکید می‌کردند، این مسئول گرامی با تخصص هر چه تمام‌تر سعی می‌کرد محققان را قانع کند که «اگر راست می‌گویید کاری بکنید که طلاق و خیانت را یکی دو ماهه بکشید پایین»!!

هر چه پژوهشگران در آن 2 ساعت کوشیدند تا به این مسئول بفهمانند «معضل اجتماعی کرکره نیست که بتوان آن را فورا پایین کشید» یا «جامعه غذا نیست که بتوان در عرض چند دقیقه آن را در ماکروفر گذاشت و پخت یا گرم کرد»، فایده ای نبخشید و مسئول محترم همچنان با هر دو پا در یک کفش اصرار داشت «اگر واقعا سواد و توانایی دارید باید بتوانید طلاق و خیانت را نهایتا در عرض چند ماه پایین بکشید!»

البته نمونه‌های چنین تفکری را در تریبون های ملی و استانی هم می‌توان دید؛ وقتی بعضی از عزیزان انتظار دارند ویرانه های حاصل از 8 سال بی‌قانونی و ویژه‌خواری در کشور تنها در عرض 100 روز یا 3 سال جمع شده و شرایط به قبل از آن 8 سال برگردد یا هنوز رد پای رییس‌جمهور خشک نشده، می‌خواهند آثار مصوبات دولت در سفر استانی به قزوین را ببینند در حالی که هنوز با گذر بیش از 9 سال از سفر رییس دولت سابق به قزوین بسیاری از مصوبات نجومی ایشان بر زمین مانده و با توجه به غیرواقعی و غیرکارشناسی بودن بسیاری از مصوبات احمدی‌نژادی در استان، نه امیدی به اجرای آنها هست و نه کسی از تریبون‌های مختلف برای اجرای آنها ضرب‌الاجل تعیین می‌کند. به هر حال از نظر بعضی‌ها 9 سال از سه هفته کمتر است.

ورزش یا افسردگی؛ انتخاب مسئولان کدام است؟ بها دادن به ورزش؛ راهی برای کاهش آسیب‌های اجتماعی

حسین آذربایجانی

در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی هر فردی [چه مسئول و چه عادی] بالطبع احساس نگرانی می‌کند؛ به هر حال همه ما در این کشتی هستیم و هر آسیبی به هر جای این کشتی بخورد، احتمال غرق شدن آن را در توفان حوادث و بلایا در پی خواهد داشت. در این خصوص افراد و مسئولان دو دسته می‌شوند؛ بعضی شخصیت‌ها اساسا دلواپس‌اند و کاری هم جز گلایه بلد نیستند. می‌نشینند و غر می‌زنند و همچنان به گلایه‌های بی‌سرانجام خود ادامه می‌دهند بدون آنکه به فکر عمل و اصلاح معضلات باشند. دسته‌ای دیگر هم هستند که در کنار انتقادهای علمی و منطقی راه‌حل هم نشان می‌دهند و در عمل هم اعلام آمادگی می‌کنند که هر کاری در توانشان باشد برای رفع این معضلات انجام می‌دهند.

جامعه جوان استان؛ فرصت یا تهدید؟

جامعه امروز ما درگیر مشکلات و معضلات فراوان اجتماعی و روانی است که با کاهش میزان انگیزه و توانمندی افراد، نرخ بهره‌وری و تولید را کاهش داده و با افزایش همزمان هزینه‌ها، استان قزوین را به یکی از استان‌های کم بازده و پردردسر از نظر اجتماعی تبدیل می‌کند. در این میان آنچه مورد توجه قرار نمی‌گیرد ظرفیت‌های عظیم نسل جوان است که اگر مدیریت بهینه‌ای بر آنها انجام شود به جای تهدیدهایی مثل اوقات فراغت نسل جوان، همین اوقات و انرژی جوانی تبدیل به فرصت خواهند شد.

افسردگی و نشاط اجتماعی

یکی از مسایل علمی که گاهی می‌بینیم به دلایل سیاسی و اقتصادی بر روی آن پنجه کشیده می‌شود و گاهی حتی وجودش قاطعانه و صددرصد رد می‌شود! افسردگی است. در تعریف ساده‌ای از این اختلال روانی ـ شناختی می‌توان گفت افسردگی یک بیماری روانی‌ست که باعث احساس غم و ناراحتی مداوم و از دست‌دادن علاقه می‌شود. اکثر افراد بعضی از مواقع احساس نارحتی، افسردگی و غم می‌نمایند؛ احساس افسرده و غمگین بودن واکنشی طبیعی بدن به مشکلات زندگی و از دست‌دادن چیزها و کسانی که به آنها علاقه داریم؛ می‌‌باشد. اما زمانی که این احساس غم و اندوه شدید، بی‌امیدی، بیچارگی و بی‌ارزشی بیشتر از چند روز یا چند هفته طول بکشد؛ شما دچار بیماری افسردگی شده‌اید.

با معیار قرار دادن همین تعریف ساده علمی شاید هر کسی بتواند در خانواده یا اطرافیان یا از طریق درون‌نگری و دیدن منویات خودش به میزان تقریبی افسردگی در جامعه پی ببرد. بیماری افسردگی بر طرز فکر، احساس و رفتار شما تاثیر می‌گذارد. افسردگی می‌تواند، باعث ابتلا به انواع بیماری‌های جسمی و روانی شود. افراد افسرده ممکن ‌است در انجام وظایف روزانه ناتوان بوده و حتی احساس کنند؛ زندگی ارزش زنده ماندن ندارد. برخلاف تصور افراد، افسردگی فقط یک ضعف و ناتوانی نیست و نمی‌توان آن را به سادگی نادیده گرفت؛ بلکه یک بیماری مزمن مانند دیابت، فشارخون و... است که باید برای درمان آن اقدام کرد. اکثر افراد مبتلا به بیماری افسردگی بعد از مصرف دارو، جلسات مشاوره و یا سایر اشکال درمان، بهبود می‌یابند.

ورزش؛ راهی برای نشاط و کاهش آسیب‌های اجتماعی

وقتی کارشناسان و اهل فن برای حل و رفع مشکلات و معضلاتی مثل افسردگی نسخه‌های ادبی و هنری می‌دهند، عده‌ای از دلواپسان را هراس می‌گیرد که گویی قرار است چه خبر شود. ورزش هم یکی دیگر از نسخه‌هایی است که برای حل این معضلات توصیه می‌شود و به نظر می‌رسد دلواپسی و حساسیت کمتری را نسبت به فرهنگ و هنر و کنسرت و تئاتر برانگیزد. هر چند اخیرا به تجربه ثابت شد دلواپسی برای ورزش هم نوع جدیدی است که باید در نظر گرفت؛ اما با این حال ورزش همواره به عنوان یکی از مولفه‌های اجتماعی مطرح بوده که نشان داده توان تزریق نشاط به جامعه و همچنین پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی را دارد. از سوی دیگر تاثیر ورزش بر سلامت جسمی و روانی جامعه نیز غیرقابل انکار است و به همین خاطر در کشورهای توسعه یافته همیشه توجه به ورزش برای پر کردن اوقات فراغت و افزودن نشاط و استفاده بهینه از توان و ظرفیت جوانی نسل آینده‌ساز جایگاه ویژه‌ای داشته است.

کاراته در استان قزوین

کاراته یکی از مدال‌آورترین و سرفرازترین رشته‌های ورزشی استان قزوین است. از دیرباز تاکنون همواره قهرمانان این رشته‌ی ورزشی از شنیدن اسم قزوین، الوند، اقبالیه و تاکستان خاطره سرعت، تکنیک، اخلاق و جوانمردی ورزشکاران استان ما را به یاد آورده‌اند. سال‌هایی نه چندان دور اسم تیم کاراته تاکستان لرزه بر تن تمام حریفان می‌انداخت؛ اما امروز با وجود دلسوزی مربیان و تلاش هنرجویان کاراته این شهرستان، دیگر فروغ و درخشش سابق را نمی‌بینیم. آنچه در این وضعیت موثر بوده عوامل بسیاری است که یکی از مهمترین آن‌ها کم‌توجهی و کم‌لطفی به قهرمانان این رشته‌ی ورزشی مدال‌آور و افتخارآفرین است. بلایی که ممکن است بر سر دیگر شهرهای استان هم بیاید و به همین خاطر باید تا دیر نشده، جنبید. با حمایت بیشتر از باشگاه‌های ورزشی، تقدیر و تکریم مربیان و پیشکسوتان و سرمایه‌گذاری روی جوانان و نونهالان کاراته می‌توان امید داشت که اسم استان قزوین به دفعات بیشتر بر قله‌های بلندتر ورزش جهان بدرخشد.

کاراته‌کاهای قزوین بر بام جهان

یکی از این درخشش‌ها هفته گذشته بود که دو نفر از قهرمانان کاراته استان قزوین در مسابقات جهانی کاراته در شهر لینز اتریش افتخارآفرینی کردند. بهمن عسگری به عنوان پرافتخارترین کاراته کای حال حاضر استان موفق به کسب مدال طلا در مبارزه تیمی شد و علی‌اصغر آسیابری، جوان تکنیکی و جویای نام الوند، در کومیته انفرادی وزن منفی 72 کیلوگرم به مدال برنز دست یافت.

برنزی که حاصل باخت به رافائل آقایف، کاراته‌کای صاحب نام و پرافتخار جمهوری آذربایجان بود و در صورت قوی بودن دیپلماسی ورزشی، با توجه به جنگندگی آسیابری و امتیازاتی که از او دریغ شد؛ مدال او می‌توانست رنگی بهتر داشته باشد.

گفتنی است؛ بیست و سومین دوره مسابقات کاراته قهرمانی جهان به میزبانی شهر «لینز» اتریش که از روز پنجم آبان ماه با حضور یک هزار و 24 کاراته‌کا از 118 کشور آغاز شده بود، روز نهم آبان‌ماه خاتمه یافت. ترکیب تیم طلایی کومیته تیم ایران در رقابت‌های جهانی اتریش را ذبیح‌ا... پورشیب، سعید احمدی، بهمن عسگری، علی فداکار، سجاد گنج‌زاده، مهدی خدابخشی و ایمان سنچولی تشکیل می‌دادند که با پیروزی برابر ژاپن دوباره افتخارآفرین شدند.

در سال 2014 تیم کومیته ایران توانسته بود در رقابت‌های قهرمانی جهان که در شهر برمن آلمان برگزار می‌شد؛ برای نخستین بار به مدال طلا دست یابد.

لزوم حمایت واقعی از ورزشکاران

شیهان قسمت آسیابری، یکی از پیشکسوتان کاراته استان و مربی این دو ملی‌پوش قهرمان، درباره‌ی حمایت‌های موجود از ورزشکاران به ولایت گفت: حمایت‌هایی که از کاراته بوده است؛ تاکنون در حد متوسط بوده ولی باید بیشتر باشد. تقدیر از قهرمانان کاراته می‌تواند این انگیزه را در بین دیگر هنرجویان به وجود آورد که سال‌های بعد با تلاش خودشان و زحمت مربیان بتوانیم به جای 2 قهرمان 20 قهرمان پرورش دهیم. این مساله مستلزم یک اراده و عزم جدی میان مسئولان و هیات‌های ورزشی است. زمانی که یک کاراته‌کا با این امکانات اندک، توانسته به این جایگاه برسد؛ اگر امکانات بهتری در اختیارش باشد؛ مسلماً به جایگاه بلندتری خواهد رسید و افتخارات بزرگتری خواهد آفرید.

در سوی دیگر سنسی مجید سانی‌خانی، دارنده‌ی مدال مسابقات کاپ آزاد ترکیه و مربی تیم جوانان کان ذن ریو کاراته کشور، درباره درخشش کاراته کاهای قزوین در مسابقات جهانی و حمایت‌هایی که از آنان نمی‌شود به ولایت گفت: من می‌خواهم شما از مسئولان عزیز بپرسید در استان ما یک قهرمان یا یک مربی قهرمان‌پرور چه جایگاهی دارد؟ قهرمان جهان و آسیا و کشور چه جایگاهی دارد؟ تیم بزرگسالان کاراته قزوین چرا در عرض چند سال اخیر این همه افت کرده؟ دلیل اینکه دیگر مثل چندین سال گذشته کاراته‌کا بزرگسال در استان نداریم؛ آیا بی‌مهری مسئولین نیست؟ قهرمانان ما همت طلا دارند؛ اما بی‌مهری‌ها و انگیزه‌کشی‌هاست که طلای آنان را برنز می‌کند.

جامعه ورزشکار یا معتاد و بزهکار؟

پای صحبت مربیان و پیشکسوتان ورزش استان که بنشینید؛ خاطرات زیادی دارند از ورزشکارانی که ظرفیت و استعداد قهرمانی و الگو شدن برای جوانان دیگر را داشته اند؛ هم خود می‌توانستند سالم و شاداب و مایه افتخار استان و کشور بمانند و هم می‌توانستند الگویی باشند تا ده‌ها و صدها جوان دیگر با نگاه به آنان به همین مسیر بروند. اما درد حمایت نشدن و سرخوردگی چنان کرد که نباید و آن قهرمانان عطای ورزش را به لقای غم نان فروختند و بعضا حتی به بزهکاری و اعتیاد کشیده شدند که نمونه‌هایش کم نیستند. بدون شک جامعه‌ای که ورزشکاران بیشتری داشته باشد؛ معتادان و بزهکاران و پرونده‌های قضایی کمتری خواهد داشت.

بیش از 19 هزار پرونده قضایی

در علوم شناختی می‌گوییم بیماری اجتماعی حاصل ضعف پیشگیری‌هاست؛ بر همین اساس و بر مبنای آنچه در ابتدای گزارش گفته شد؛ عدم حمایت کافی و شایسته از ورزش را می‌توان به عنوان یکی از عوامل موثر بر افزایش پرونده‌های قضایی و بزهکاری قلمداد کرد.

هفته گذشته دادستان عمومی و انقلاب قزوین در نشستی اعلام کرد: طی هفت ماهه سال جاری بیش از 19 هزار پرونده در دادسرای قزوین وارد شده و به همین میزان نیز رسیدگی شده است که این رقم بخش قابل توجهی از پرونده‌های استان را شامل می‌شود.

به باور کارشناسان و حقوقدانان، این میزان از پرونده‌های قضایی برای استانی با جمعیت و ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی قزوین نوعی زنگ خطر است که درباره همه گیر شدن معضلات اجتماعی و بزهکاری هشدار می‌دهد، مگر گوشی شنوا باشد و فکری برای این زنگ خطر بکند.

برخی مسئولان؛ عامل بروز معضلات اجتماعی؟

هفته گذشته رئیس کمیسیون فرهنگی ورزشی شورای شهر قزوین با بیان اینکه مسئولان حق مردم را به درستی ادا نمی‌کنند؛ در واکنش به خبر پایلوت شدن قزوین در طرح کلینیک حقوق شهروندی گفت: باید دید ریشه مشکل کجاست وگرنه با آوردن شورای حل اختلاف و کلینیک حقوق شهروندی مشکلی حل نخواهد شد.

فاطمه اشدری رئیس کمیسیون فرهنگی ورزشی شورای اسلامی شهر قزوین در جلسه شورای این شهر خطاب به مدیران شهری اظهار کرد: امروز قوانینی که برای مردم تعیین می‌کنید به گونه‌ای مسئولین از آن مستثنی شده‌اند، باید یک آسیب‌شناسی جدی در خصوص پایبندی قوه مجریه بر قوانین صادره از سوی قوه مقننه صورت گیرد.

اصلاح قوه قضاییه؛ راه برون‌رفت از معضلات

این سخنان اشدری فقط به قوه مجریه اشاره می‌‌کرد اما محمد عیوضی، وکیل پایه یک دادگستری، در این باره معتقد است: باید آسیب‌شناسی در میان هر سه قوه انجام شود؛ اولا قوه مقننه که وظیفه رصد خلاهای قانونی و رفع آنها را دارد اما در این زمینه بخصوص در سه دوره اخیر بسیار ضعیف عمل کرده است، ثانیا قوه مجریه که مدیران ارشد آن برنامه‌های خوبی برای حاکمیت قانون دارند؛ اما کارمندان جزء در این زمینه پیرو نظرات مقام مافوق خود نیستند و همین مساله باعث می‌شود برنامه‌های خوب، ابتر بمانند و به طور مطلوب، اجرایی نشوند، و ثالثا قوه قضاییه که باید عملکرد به مراتب بهتر و چابک‌تری در مواجهه با تخلفات گسترده از قانون بخصوص در حوزه تخلفات مالی و فساد اداری داشته باشد؛ اما در این زمینه بسیار محافظه‌کارانه برخورد می‌کند و با مماشات خود گاهی باعث جری شدن و جسارت بیش از اندازه مجرمان دانه درشت هم می‌شود.

اولویت رسیدگی به تخلفات مسئولان

اشدری در آن گفتگوی خود با صبح قزوین افزوده بود: متاسفانه فاصله اجتماعی و طبقاتی بین مردم و مسئولین روز به روز بیشتر می‌شود؛ مردم می‌بینند آن‌هایی که ادعای دین‌مداری دارند در خلاف جهت دین عمل می‌کنند و باعث دین‌گریزی بسیاری از جوانان می‌شوند.

وی خطاب به مقامات دستگاه قضا تاکید کرد: از مسائل درشت مسئولین چشم‌پوشی می‌کنید و با مسائل ریز مردم با ذره‌بین برخورد می‌کنید؟! تقاضا می‌کنم در بالا دست به این موضوع رسیدگی شود.

این گفته‌های اشدری چندان دور از واقعیت نیست و جا دارد که برخی مسئولان متخلف و متظاهر یا بعضی مسئولان دیگر با شنیدن این سخنان، به خود بیایند و از این رهگذر بتوان نقطه پایانی بر فسادها و تخلفات و... گذاشت.

درخواست از مدیریت ارشد استان

با توجه به نکات ذکر شده در اظهار‌نظرهای فوق می‌توان پیشنهادی به مدیریت ارشد استان داد که در صورت صلاحدید و حمایت ایشان قابلیت تدوین طرح اولیه و هدف‌گذاری 5 ساله برای فاز اول را نیز دارد. در این طرح ابتدا نقش ورزش در کاهش آسیب‌های اجتماعی در استان قزوین طی یک پژوهش دامنه‌دار و گسترده دانشگاهی ارزیابی می‌شود و سپس با بهره‌گیری از تجربه‌های موفق کشورهای پیشرو در این زمینه، راهکارهایی جهت حمایت‌های مستمر و بهینه از ورزش با توجه به قوانین و مسائل حقوقی ایران بومی‌سازی می‌گردد. ارزیابی و دخالت در مسائل اجتماعی روندی زمان‌بر است؛ اما وقتی با روش‌شناسی صحیح و علمی و در محیطی دانشگاهی انجام شود می‌توان با اطمینان بالایی درباره موفقیت آن سخن گفت.

‌وقتی مسئولان ورزش استان توجه مشهودی به این سیاستگزاری‌های ضروری نشان نمی‌دهند؛ استمداد از مدیریت ارشد استان برای انجام کارهای بنیادین برای ارتقای سطح سلامت جسم و روان مردم استان راهی است که باقی می‌ماند.

فریاد کمک «پردردسرترین» شهر استان

اقبالیه خوابگاه قزوین و شهرصنعتی شده است؛ این جمله بیش از 12 سال پیش، در جلسه بخشدار مرکزی و فرماندار وقت مطرح شد و در این 12 سال از سوی بسیاری از شخصیت‌های استان و شهر اقبالیه تکرار شد. با این حال کارگران ساکن این شهر همچنان کار و تولید و بالتبع مالیات و عوارض خود را برای شهر صنعتی البرز می‌برند و خواب و سکونت و نیاز خود به خدمات گوناگون شهری را به اقبالیه می‌آورند تا این شهر بی‌آنکه درآمد چندانی داشته باشد، مسئول خدمات‌رسانی به خیل عظیم 70 هزار نفری مردمی باشند که کارشان جای دیگر است و خوابشان در این شهر!

علل و عوامل موثر بر این وضعیت را اگر بشکافیم؛ شاید ترجیع بند آنان بی‌تدبیری‌ها و سوءمدیریت‌هایی باشد که نه تنها بر اقبالیه بلکه بر اکثر شهرهای کوچک روا داشته می‌شود؛ به نحوی که افراد در ابتدای ماموریت به ادارات این شهرها می‌آیند و بعد از آبدیده شدن و آزمون و خطاهای طبیعی که هزینه‌اش بر دوش مردم اقبالیه است؛ وقتی کاردان شدند و یاد گرفتند به شهرهای بزرگتری مثل قزوین یا تهران می‌روند و دوباره این چرخه معیوب آزمون و خطا و تکرار هزینه‌های آموزش مدیران و مسئولان بر دوش نحیف مردم شهرهای کوچک سنگینی می‌کند.

اقبالیه با جمعیت 70 هزار نفری [در عین وجود سوءمدیریت و نابسامانی و در بدری ورزشکارانش] بیش از 5 هزار ورزشکار آقا و خانم در بخش‌ها و رشته‌های مختلف ورزشی را در خود جای داده است. مسلما اگر ورزش این شهر مدیریت بهتری داشته باشد و امورش سامان یابد شاهد کارنامه درخشان‌تر ورزشکاران اقبالیه خواهیم بود. با این وجود شاید بسیاری از مدیران تربیت بدنی استان و شهرستان که در قزوین بر فراز برج عاج خود نشسته‌اند و برای اقبالیه تصمیم می‌گیرند و هر روز برای یکی حکم ریاست تربیت بدنی اقبالیه را می‌زنند؛ اطلاع چندانی از محل یا مشخصات دیگر این شهر نداشته باشند. برای همین منظور معرفی اجمالی این شهر برای اندک آشنایی آنان ضروری می‌نماید؛ اقبالیه شهری است در بخش مرکزی شهرستان قزوین که پیش از این به سلطان‌آباد بعدها به اسلام‌آباد معروف شد و اکنون این شهر را با نام اقبالیه می‌شناسند. این شهر که جمعیتی حدود 70 هزار نفر را داراست؛ یکی از شهرهای قدیمی استان قزوین بوده و بیشتر جمعیت این شهر را افراد غیر بومی تشکیل می‌دهد.

اقبالیه شهری کوچک است که در 36 و 14 عرض شمالی و 49 و 55 طول شرقی واقع شده‌است و حدود 3/47 کیلومتر مربع وسعت دارد. اقبالیه دارای موقعیتی دشتی است و در دهستان اقبال غربی از بخش مرکزی شهرستان قزوین و 10 کیلومتری جنوب غربی شهر قزوین، بر سر راه اصلی این شهر به همدان و زنجان قرار دارد.

اهالی اقبالیه شیعی مذهب و زبان رایج آنان فارسی و ترکی است. این شهر که یکی از شهرهای 12 گانه استان قزوین به ‌شمار می‌رود؛ پیش از این سلطان‌آباد خوانده می‌شد و بعد از انقلاب توسط مردم به اسلام‌آباد معروف شد که در 1370 به نام اقبالیه درآمد.

¢ پردردسرترین شهر استان


منوچهر حبیبی، معاون امور عمرانی استاندار قزوین چند سال پیش در آیین معارفه شهردار اقبالیه گفته بود: پردردسرترین و مشغله‌دارترین شهر استان، اقبالیه است که نسبت به شهرهای دیگر استان، در همه ابعاد فضای بیشتری برای کار دارد. اعضای شورا و شهردار این شهر مسئولیت سنگینی را عهده‌دار شده‌اند.

سیمای شهر در خور مردم شهر اقبالیه نیست

وی در خصوص مشکلات موجود در شهر اقبالیه، عنوان کرد: سیمای شهر در خور مردم شهر اقبالیه نیست؛ برای بهبود شرایط این بخش باید برنامه‌های منسجمی تدارک دیده شود. حق مسلم مردم است که شهر زیباتری داشته باشند.

حبیبی در ادامه افزود: حاشیه‌نشینی یکی از مشکلات اصلی شهر اقبالیه است که روز به روز بر تعداد آن افزوده می‌شود. شهردار جدید باید در این بخش برنامه‌ریزی بیشتری داشته باشد.

¢ کمبود سرانه فضای سبز و سالن‌های ورزشی

معاون امور عمرانی استاندار قزوین در پایان سخنرانی خاطرنشان کرد: ناکافی بودن سرانه فضای سبز، سالن‌های ورزشی و فرهنگی از دیگر مشکلات این شهر است و وظیفه شهردار است که تمامی این امور را تنظیم و نظارت کند.

¢ سخت افزار بدون مدیریت!

در سال‌های اخیر مثل اکثر شهرهای دیگر، مردم اقبالیه هم شاهد خدماتی مثل فضای سبز بیشتر و سالن‌های ورزشی بوده‌اند؛ اما سخت‌افزاری هم که وجود دارد با مدیریت ضعیف هدر می‌رود. سوءمدیریت و رفتارهای کودکانه عملا بسیاری از این امکانات سخت‌افزاری را بلااستفاده در مسیر فرسودگی انداخته است. در چنین وضعیتی مسئولیت جوانانی که از ورزش سرخورده شده و به خیل معتادان و آسیب دیدگان اجتماعی افزوده می‌شوند بر عهده کیست؟

قصه غم انگیز ورزش در شهر اقبالیه؛ سه سال کشمکش و سیاسی بازی برسر یک پست


حسین آذربایجانی: اقبالیه یکی از شهرهای واقع در بخش مرکزی قزوین است که با وجود مهاجرپذیری و دارا بودن استعدادهای کم‌نظیر در حوزه‌های مختلف از جمله ورزش، زخم‌های بسیاری از ضعف مدیریت و رفتارهای کودکانه برخی مدیران خورده و سال‌هاست حال و روز ورزشکارانش خوب نیست. شهری که در رشته‌های ورزشی کاراته، کبدی و کشتی از قطب‌های برتر کشور بوده است. هر چند هنوز هم کاراته این شهر بخش مهمی از تیم ملی کاراته کشور را تشکیل می‌دهد و قدرت بلامنازع مسابقات لیگ و قهرمانی کشور و حتی جهان است؛ با این حال سوء مدیریت‌ها و حضور 3 نفر به عنوان رئیس اداره ورزش و جوانان این شهر در حال نابود کردن روزنه‌های امید ورزشکاران و جوانان اقبالیه است.

مفاخر ورزش اقبالیه

نام بردن از ورزشکاران و قهرمانان و مربیان قهرمان‌پرور اقبالیه در این مقال نمی‌گنجد؛ اما نگارنده به عنوان یکی از اهالی کاراته این شهر می‌تواند به برخی از چهره‌ها و افتخارات این شهر در این رشته ورزشی مدال‌آور اشاره کند؛ به عنوان مشتی از هزاران خروار،  امیرحسین بابایی؛ دارنده مدال برنزمسابقات جایزه بزرگ جهانی سال 2015 و نفر انتخابی تیم ملی که اخیرا به اردوی تیم ملی دعوت شده است. در سوی دیگر با وجود سوءمدیریت‌‌ها و حمایت‌های ضعیف از تیم‌های این شهر باز هم عنوان سوم لیگ کشوری جوانان سال 94 در رشته کومیته با تیم اقبالیه متشکل از امیرحسین بابایی، محمدرضا کاظمی، علی ملکی نشانه دیگری از استعدادهای کم‌نظیر ورزشکاران این شهر بود.

چندی پیش اولین دوره مسابقات قهرمانی خردسالان 10 و 11 سال کاراته استان قزوین در کاتا و کومیته انفرادی و تیمی در خانه کاراته‌کای شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی برگزار گردید و در این مسابقات که بیش از 90 کاراته کا در حال رقابت بودند، در وزن کومیته انفرادی وزن 35ـ کیلوگرم، محمدصادق بیگدلی و اشکان محمدی حائز رتبه‌های اول و دوم شدند. در وزن 40ـ کیلوگرم و در وزن 45 ـ کیلوگرم محمدمهدی میرزایی رتبه دوم را آوردند که همگی اینها از تیم شهید احمد عزیزی اقبالیه بودند. در کومیته تیمی، باز هم تیم شهید عزیزی اقبالیه با ترکیب اشکان محمدی، محمدصادق بیگدلی، محمدجوادنوری و محمدمهدی میرزایی به مربیگری مجید سانی‌خانی به قهرمانی رسید و در کاتای تیمی هم المهدی اقبالیه به مقام سوم دست یافت.

مدتی بعد یعنی در 15 مهرماه سال جاری تیم سانی‌خانی الف اقبالیه بر سکوی نخست اولین دوره مسابقات قهرمانی کومیته تیمی استان قزوین گرامیداشت هفته نیروی انتظامی در بخش باشگاه‌های استان ایستاد. در بخش قهرمانی کومیته ترکیبی رده‌های سنی خردسالان تا بزرگسالان که با حضور بیش 100 کاراته کا در قالب 21 تیم برگزار گردید تیم‌های" الف" (احمدعابدینی، امیرمحمد مومنی، امیرحسین بابایی، علی وهابی، حمیدرضاحیدریان، حسین اسماعیلی و محمدصادق بیگدلی)  و تیم "ب" سانی خانی اقبالیه (آرش اینانلو، علی ملکی‌ ـ شایان‌؛ معراج و اشکان محمدی‌) به مربیگری مجید سانی‌خانی بر سکوهای اول و دوم قهرمانی ایستادند.

غوغای سیاسی بازی و ... در ورزش اقبالیه

مجید سانی‌خانی قهرمان چندین دوره مسابقات ملی و بین‌المللی و مربی تیم ملی کان ذن ریو کاراته کشور، در پاسخ به پرسش‌های ولایت درباره میزان حمایت و مدیریت اداره ورزش و جوانان شهر اقبالیه به تیم‌هایش گفت: بنده به عنوان یک مربی هنوز مسئول اداره ورزش و جوانان شهر اقبالیه را از نزدیک ملاقات نکردم؛ وقتی یک مربی هنرجویی را از صفر به 100 می‌رساند با اینکه یک هنرجو را در طول چندین سال به قهرمانی می‌رساند چه شب‌ها و روزها که زحمت می‌کشد چه فرصت‌های طلایی که به مربی پیشنهاد می‌شود ولی به خاطر اینکه باید در کلاس حضور داشته و به کشور و شهر خودش خدمت کرده باشد؛ جواب رد می‌دهد.

این مربی قهرمان‌پرور با انتقاد از مسئولان شهر اقبالیه تاکید می‌کند: من می‌پرسم و اگر می‌توانند جواب بدهند که آیا تا به حال شده یک مسئول ورزشی و یا شورای شهر اقبالیه برای یک بار هم شده برای این قهرمانان وقت بگذارند؟ این در حالی است که کاراته‌کاران و ورزشکاران اقبالیه از استعداد و پتاسیل خوبی برخوردارند؛ ولی هیچ امید و انگیزه‌ای به آینده ندارند.

به گفته سانی‌خانی این امید را مسئولین شهر می‌توانند در دل ورزشکاران جاری نمایند؛ اما امروز در اقبالیه برای به دست آوردن پست در تربیت‌بدنی سر و دست می‌شکنند.

سانی‌خانی با انتقاد از عدم توجه مسئولان تربیت‌بدنی استان به ورزش اقبالیه، تصریح کرد: چند گروه هستند که فقط یاد گرفتند زیرآب همدیگر را در اداره کل ورزش استان بزنند. افسوس که هیچ کدام از این گروه تخصص لازم را ندارند و اقبالیه با داشتن این چنین استعدادهای ورزشی درخشان چندین ماه است که مسئول ورزشی حتی به طور صوری هم ندارد و این واقعا جای تاسف است.

وضعیت نابسامان ورزش اقبالیه

در میان مسئولان اقبالیه اما گویا این موضوع چندان اهمیتی ندارد؛ یکی از ورزشکاران قدیمی اقبالیه که به قول خودش «به خاطر هراس از رفتارهای کودکانه» رغبتی به افشای نامش ندارد، با انتقاد از رفتارهای مسئولان شهر اقبالیه به ولایت می‌گوید: «این عزیزان کار مفید و موثری برای ساماندهی به امور اداری ورزشکاران شهر انجام نداده‌اند. متاسفانه برخی در پیام دادن و بیانیه صادر کردن در مناسبت‌ها از همدیگر سبقت می‌گیرند؛ در حالی که برخی از آنان حتی فرق شهرستان و شهر را نمی‌دانند و اگر هم کسی می‌آید و می‌گوید به قهرمانان ورزشی رسیدگی و دلجویی کنید؛ می‌گویند شما می‌خواهی دور بعدی انتخابات نامزد شورای شهر شوی!! و به این طریق او را طرد می‌کنند.»

به گفته این ورزشکار پیشکسوت «در هیچ دوره‌ای مثل الان وضعیت نابسامان بر حوزه ورزش شهر اقبالیه حاکم نبوده برخی فکر می‌کنند خدمت به ورزشکاران یعنی اینکه کنار یک ورزشکار قهرمان بایستند و عکس بگیرند، سپس عکس‌های مذکور را در نشریات و کانال‌های تلگرامی خود دست به دست کنند و لذت ببرند. شما اگر تحلیلی بر رفتار اعضای شورای شهر اقبالیه داشته باشید می‌بینید برخی از این افراد مترصد فرصت‌اند که در هر مناسبتی به صورت جداگانه پیام‌ها و بیانیه‌هایی تکراری صادر کنند و از این طریق بکوشند تا خود را مطرح کنند و بگویند ما هم هستیم؛ اما مردم نه با بیانیه و پیام مناسبتی، بلکه با کارهای انجام شده میزان توانمندی و صداقت اعضای شورای شهر را می‌سنجند.»

اعتراض و انتقاد عضو شورای شهر

حسنعلی نوروزی عضو شورای شهر اقبالیه، به فضای مجازی و رسانه‌ها پناه می‌آورد و بعد از نوشتن چندین دردنامه، در مطلب آخر خود با عنوان "ورزش شهر اقبالیه ازشما انتظار یاری ندارد" که یک نسخه از آن در اختیار ولایت قرار گرفته، می‌نویسد: اقبالیه با بیش از 60 هزار نفر جمعیت غیر‌رسمی و 70 هزار نفر ‌رسمی بیش از 5 هزار ورزشکار آقا و خانم در بخش‌ها و رشته‌های مختلف ورزشی را در خود جای داده است.

زحمت و هزینه از ورزشکاران؛ افتخار برای ورزش و جوانان استان

به گفته نوروزی در برخی از رشته‌ها در استان و کشور حرفی برای گفتن دارند از جمله‌: فوتبال‌، کشتی‌، دو‌ومیدانی‌، فوتسال، کاراته‌، ووشو و کبدی؛ اما همه این فعالیت‌ها و قهرمانی‌ها در سایه تلاش و کوشش خود ورزشکاران و مربیان و متاسفانه در سایه کم‌توجهی و بی‌مهری متولیان ورزش و جوانان استان حاصل شده این در حالی است که ‌امتیاز و سود این همه قهرمانی و افتخارات این شهر را اداره ورزش و جوانان استان می‌برد و به حساب استان گذاشته می‌شود در این شهر با همه ویژگی‌ها و خصوصیاتی که گفته شد ورزش و جوانان جایگاه و ساختاری ندارد‌.

نوروزی با انتقاد شدید از وضعیت نابسامان اداری اقبالیه از واقعیتی اسفبار خبر می‌دهد و می‌گوید: هرازچندگاهی شخصی با یک برگ کاغذ « A5 ـ» به عنوان مسئول اداره، نمایندگی اداره‌، مسئول شورای ورزشی‌، مسئول هماهنگی ورزش‌، رئیس جوانان و ورزش شهر منصوب و به این دیار پر افت و خیز گسیل می‌شود و با انبوهی از مشکلات و ناملایمات و کمبودها مواجه می‌شود و دریغ از حمایت مادی حتی معنوی مسئولین استانی از مسئول خود برگزیده و برنامه‌هایش و به همین دلیل و دلایل دیگری همچون عدم هماهنگی و همکاری مسئولین شهر، ورزشکاران و پیشکسوتان‌، مربیان و قهرمانان ‌ایشان هم در این مسئولیت نمی‌تواند موفق شود و بعد از مدتی شخص دیگر با یک برگ کاغذ « A5 ـ » دیگر.

یک کشتی با 2 سکاندار؟

عدم توافق شورای شهر روی یک شخصیت توانمند و مقبول ورزشکاران و البته تدبیر نجومی مدیریت ورزش و جوانان استان به حدی رسید که در اتفاقی باورنکردنی 2 نفر همزمان حکم ریاست ورزش و جوانان شهر اقبالیه را در جیب داشتند و جالب آنکه هر کدام نیز طرفداران خود را داشته و هیچ یک هم دیگری را قبول ندارند. فاجعه به جایی رسید که به گفته این عضو شورای شهر اقبالیه در 2 ماه گذشته نهایت بی‌تدبیری و ناهماهنگی کامل و ندانم کارهای برخی مسئولین شهری‌، شهرستانی و استانی در انتصاب مسئول ورزش و جوانان این شهر به اوج خود رسیده و ابتدا شخصی به نام مولایی به عنوان مسئول هماهنگی شورای ورزشی منصوب می‌شود که با مخالفت‌های شدید و بی‌سابقه مسئولین‌، ورزشکاران‌، مربیان و پیشکسوتان شهر قرار گرفت و به همین خاطر مسئولین ورزش و جوانان هم نتوانستند یا نخواستند مراسم تودیع و معارفه برای ایشان برگزار کنند و مدتی دفتر ورزش و جوانان تعطیل و پس از مدتی که با اعتراض ورزشکاران در عدم راه‌اندازی کارها و امور مربوط به ورزش شهر روبرو شد به یکتایی مسئول اسبق حکم شفاهی می‌دهند که برای اداره امور دوباره به محل کار سابق خود برگردد.

رئیس سه نفر؛ عملکرد هیچ!

غائله از این هم فراتر رفت و آن کشتی که با 2 سکاندار به جایی نمی‌‌رسید حکم سومین سکاندار را نیز شخص مدیرکل کاردان و متخصص استان صادر کرد و تا ساعت تنظیم این گزارش خبر رسیده که حکم نفر چهارم نیز امضا و ابلاغ شده است.

به گفته نوروزی، عضو شورای شهر اقبالیه؛ بعد از مدتی مثل این که مسئولین ورزش استان بسیار جوگیرشده وشدت به خرج داده یا احساس خطر جدی کرده و تشخیص داده‌اند که یک نفر قادر به هدایت و سکانداری این کشتی به گل نشسته و توفان‌زده اقبالیه نبوده؛ فلذا ‌و بالاجبار برای این کشتی ‌2 نفر سکاندار در نظرگرفته‌اند تا شاید از بحرانی شدن و یا غرق شدن آن جلوگیری کنند. لذا مدتی یکتایی و مولایی به صورت مشترک ‌این اتاق پرحادثه و حاشیه‌ساز را اداره کردند.

ولی ناگهان بانگی درآمد که برای رضا محمدعلیان حکم مسئولیت اداره ورزش و جوانان شهر صادر گردیده (حکم مولایی توسط ماهوتی مسئول ورزش و جوانان شهرستان قزوین صادر شده بود) این بار خود مشهدی آقایی مدیرکل ورزش و جوانان استان برای علیان حکم صادر کرده و در حضور تعدادی از ورزشکاران قول مستقل کردن و تخصیص اعتبار جداگانه برای این شهر را به ایشان می‌دهد. ولی باز هم از برگزاری جلسه یا مراسم تودیع و معارفه طفره رفته و می‌گویند که خودتان در شهر با هم کنار بیایید و ایشان را معرفی و مشغول به کار نمایید!  

دیدار ورزشکاران با فرماندار و مشاور عالی استاندار

شهریور ماه سال جاری ورزشکاران اقبالیه همراه نگارنده این گزارش، در دیدارهایی جداگانه برای دادخواهی نزد فرماندار قزوین و مشاور عالی استاندار رفتند و از وضعیت موجود گلایه کردند. هر دو مسئول فوق در حالی که مسئولیت مستقیم در این امر نداشتند با برخوردی شایسته و انسانی قول پیگیری خواسته‌های ورزشکاران را دادند؛ ولی با اینکه 2 ماه از آن روزها می‌گذرد؛ همچنان ورزش اقبالیه بلاتکلیف است.

مدیرکلی که همه را بازی می‌دهد

بهرام عزیزی، یکی از پیشکسوتان ورزش اقبالیه در این باره به ولایت می‌گوید: مساله اینجا بود که محمد مشهدی آقایی، مدیرکل ورزش و جوانان استان، گفته بود شما یک نامه بنویسید آقای داوود محمدی نماینده مجلس امضا کنند تا من برای کسی که می‌خواهید؛ حکم بزنم. بعد از نامه داوود محمدی دوباره مشهدی آقایی به قهرمانان و مربیان گفته بود حالا این نامه را ببرید پیش خانم زرآبادی دیگر نماینده قزوین تا امضا کند و زیرش دستور بزند و این بار دیگر حکم را می‌زنم. بعد از آن بود که مدیرکل ورزش و جوانان استان دوباره مسئولیت را به گردن ماهوتی، رئیس ورزش شهرستان قزوین می‌اندازد و پس از پیگیری جدی استاندار و فرماندار می‌گوید من اداره ورزش و جوانان اقبالیه را از شهرستان قزوین منفک کرده و مستقیما زیر مدیریت خودم می‌آورم و حکم مستقیم می‌زنم و...

نوروزی هم با تایید تلویحی سخنان عزیزی تصریح می‌کند: روز پنجشنبه 15 مهرماه با اساس اطلاع‌رسانی برخی از ورزشکاران‌، مدیرکل ورزش و جوانان جهت بررسی مشکلات و نتیجه‌گیری از انتخاب 2 نفر برای مسئولین ورزش و جوانان به این شهر سفر خواهد کرد که تعدادی از مسئولین‌، ورزشکاران‌، پیشکسوتان‌، قهرمانان در حیاط اداره ورزش و جوانان جمع شده و در فضای بسیار خودمانی و بدون امکانات اولیه و پذیرایی پس از 2 ساعت انتظار مدیرکل به همراه تعدادی از معاونین و مسئول حراست خود به محل می‌آیند و طی صحبت‌های بسیار مبتدی و دوپهلو نه تنها موضوع و مشکل اساسی این شهر را حل نکرد بلکه بنزین بر روی آتش این فتنه و جریان پاشید که چیزی نمانده تا خود او هم در این آتش بسوزد و کار به جایی رسید که به درگیری و نزاع جمعی بین طرفداران 2 گروه کشیده شد و به خود ایشان و مسئولین هم توهین و بی‌احترامی شد.

ایشان در این مراسم نه تنها از احکام صادر شده توسط مسئول شهرستان(ماهوتی) و مدیرکل‌(خودش) دفاع و حمایت نکرد؛ بلکه هر دو را عزل کرده و به مسئول حراست استان دستور داد تا حداکثر به مدت‌‌ 3 روز مسئولیت اینجا را پذیرفته و در ظرف این 3 روز (قبل از تاسوعا) تعیین تکلیف کرده و حتما یک نفر را با مشورت مسئولین از جمله فرماندار‌‌، بخشدار و شورای شهر انتخاب می‌کنم و بعد از عاشورا شروع به کار خواهد کرد.

پرسش‌های بی‌جواب

نوروزی، عضو شورای شهر اقبالیه که می‌گوید از این همه بی‌سامانی ضررهای جبران‌ناپذیری به شهر و ورزشکارانش وارد شده، می‌پرسد: چرا مسئولین و متصدیان و متولیان امر تصمیم مدیریتی و جهادی و درست نمی‌گیرند و در حواشی زد و بندهای سیاسی و جریان‌های داخلی و فشارگروه‌های غیررسمی سردرگم شده و بایستی مردم، ورزشکاران، قهرمانان و مسئولین آن شهر یا منطقه جور اشتباهات و ندانم کاری‌های آنها را بکشند؟

آیا یک تحقیق میدانی در این یکی دو ماهه اخیر از ورزش شهر اقبالیه صورت گرفته است که ورزشکاران و مسئولین هیات‌ها کارشان را چگونه پیگیری و حل و فصل می‌کنند؟ اگر نیازی به یک نامه داشته باشند چه کسی آن را تهیه، تایپ، امضا و ثبت می‌کند؛ اگر کسی مشکل بیمه داشته باشد و برای جلوگیری از صدمات روحی و جسمی بیشتر و التیام به زخم ورزشکار و خانواده آن چه کسی باید پاسخگو باشد؟ آیا سالن‌ها خوب اداره می‌شوند؟چرا هر‌ 3 سالن این شهر باید در دست یک نفر باشد؟ قهرمانان ورزشی ما در کجا تمرین می‌کنند؟ چگونه تردد می‌کنند؟ اصلا تا به حال چه مبلغی به حساب هیات‌ها واریز شده تا بتوانند از ورزشکاران و قهرمانان خود پشتیبانی و حمایت نمایند؟

چرا با وجود تهیه و تصویب آئین‌نامه تشویق قهرمانان و مدال‌آوران توسط شورای اسلامی شهر این مراسم برگزار نمی‌شود و هر کسی می‌خواهد در زمان تصدی مدیریت خود این کار صورت پذیرد و در گزارش عملکرد خود بیاورند؟

چرا باید ورزشگاه 2500 نفره و زمین چمن که از پروژه‌های ملی محسوب می‌شود؛ توسط شهرداری احداث ‌شود پس مسئولین ورزش استان در کجای این پروژه هستند؟

به گفته این عضو شورای شهر، دقیقا وقتی که موضوع ورزش و انتخاب مسئول ورزش اقبالیه که خوب موشکافی و ریشه‌یابی می‌شود به این نتیجه تلخ می‌رسیم و آن هم دخالت‌های بی‌مورد و بدون کارشناسی و تخصصی افراد غیرمسئول با ورود برخی از افراد در انتخابات دوره چهارم شورای اسلامی شهر چه در زمان تبلیغات و چه در بعد انتخابات این دخالت‌ها شدت گرفته و با هماهنگی برخی ورزشکاران ناراضی جلسات متعدی برگزار کرده و در صحبت‌های حضوری پیشنهادات گوناگون و وسوسه انگیزی را مطرح کرده به طوری که جلسات، صحبت‌ها و زمانی که در خصوص تغییر و جابجایی مسئول ورزش شهر صرف شده بیشتر از سایر موارد و موضوعات شهری را به خود اختصاص داده است و بارها تنش‌هایی هم بین اعضای موافق و مخالف در صحن شورا و جلسات مختلف به وجود آمده است.

از نظر نوروزی زمینه‌ها و عوامل این دخالت را می‌توان در 1ـ بومی و غیربومی بودن، 2ـ وعده‌های انتخاباتی، 3ـ نیاز به رای اعضای شورا برای مصوبه و انتخابات در صحن شورا، 4ـ استفاده ابزاری از ورزش و ورزشکار برای پیاده کرده اهداف تبلیغاتی و سکوی پرتاب ورزشی یا کاری، 5ـ عدم حمایت و دخالت به موقع و قاطعانه مسئولین ورزش استان و شهرستان، 6ـ عدم هماهنگی و همکاری بین وررزشکاران و هیات‌های ورزشی و پیشکسوتان، 7ـ دخالت‌های گروه‌های غیررسمی سیاسی و غیرمتخصص، 8ـ  دخیل نبودن مسئولین، قهرمانان، پیشکسوتان، مربیان، مدیران و.... ورزشی در این انتخاب‌ها بوده است.

ورزش اقبالیه؛ عرصه دعوای کودکانه برخی اعضای شورا

بهرام عزیزی، صاحب باشگاه شهید احمد عزیزی و یکی از ورزشکاران و مربیان قدیمی اقبالیه است که در گفتگوی اختصاصی با ولایت درباره غائله سازمان ورزش این شهر می‌گوید: برخی از اعضای شورای شهر به خاطر اینکه توان و ظرفیت لازم را برای انجام تکالیف شورا نداشته‌اند؛ سه سال است تماما روی تغییر رییس تربیت بدنی شهر متمرکز شده‌اند. به جز معدودی از اعضا که در این بازی دخیل نیستند؛ هر یک از اعضای دیگر تلاش می کنند نیروی خودشان را بیاورند و هنوز هم هیچکدام نتوانسته‌اند توافق دیگران را کسب کنند.

اداره کل پول می‌گیرد و نمی‌دهد

این باشگاه‌دار قدیمی اقبالیه ادامه می‌دهد: از آن طرف هم تربیت بدنی از این وضعیت بی‌سر و سامان سواستفاده کرده و هزینه قابل توجهی به اداره ورزش و جوانان اقبالیه پرداخت نمی‌کند؛ به نحوی که تا به حال در این 3 سال بیش از 50 میلیون تومان اجاره سالن‌های ورزشی را گرفته‌اند و پول قابل توجهی به ورزش اقبالیه اختصاص نداده‌اند. اگر داده‌اند بیایند بگویند به کدام تیم و به کدام هیات ورزشی چه مبلغی در چه تاریخی داده‌اند؟ تنها چیزی که داده‌اند حکم است و جدیدا هم که شنیدید به چهارمین نفر هم گویا حکم داده‌اند و هر کسی برای خودش؛ اداره کل به یکی حکم می‌دهد، رییس شهرستان به یکی دیگر و بعد مدیرکل می‌گوید من شما را از شهرستان منفک می‌کنم و خودش برای نفر سوم و حالا نفر چهارم حکم بزند. یکی بیاید و ببیند اینجا چه خبر است؟

ورزشکاران را دربدر کردند تا چند خبرنگارنما را به دبی ببرند

این مربی کاراته در ادامه گفتگوی خود درباره حمایت‌های شورای اقبالیه از ورزشکاران این شهر به ولایت می‌گوید: فقط بلدند با ورزشکاران و قهرمانان عکس بگیرند و در روزهای مختلف بیانیه و پیام‌های توخالی و شعاری بدهند؛ در حالی که هیچ حمایتی «حتی در حد یک لباس ورزشی» به قهرمانان نکرده‌اند. ما اینجا استعدادهای ورزشی عالی داریم اما قهرمان ما باید هزینه رفت و برگشت رقابت‌های لیگ یا ورودی مسابقات را از جیب خودش بدهد چون مدیرکل حق این ورزشکار قهرمان را خرج گشت و گذار چند خبرنگارنما در دبی کرده است. آن وقت ورزشکار قهرمان ما از ورزش سرخورده می‌شود و کناره می‌گیرد و خبر می‌آورند که فلانی معتاد شد، آن یکی منحرف شد و... جواب این انحرافات را چطور می‌دهند؟

بهرام عزیزی، مربی پیشکسوت کاراته اقبالیه در پایان به ولایت می‌گوید: من 38 سال است در این شهر باشگاه دارم و تا به حال ندیده‌ام عده‌ای بیایند و کاملا عمدی ورزشی مثل کشتی را با آن همه استعداد در اقبالیه متلاشی و تکه تکه کنند. اگر من هم باشگاه را ببندم این جوانان و ورزشکاران رشته‌های مختلف کجا بروند تمرین کنند؟ ما از استاندار محترم، از نماینده معزز ولی فقیه در استان، از مجمع نمایندگان و کلا از هر کسی که دلش برای جوانان اقبالیه می‌سوزد درخواست می‌کنیم به این درد رسیدگی کنند که زمین فوتبال این جوانان را در کنار تپه باستانی گرفتند به اسم اینکه می‌خواهیم مصلی درست کنیم و قول دادند در عوض زمینی دیگر برای فوتبال به این جوانان بدهند. مصلی را ساختند اما زمین فوتبال را هنوز که چند سال از آن قول و قرار مردانه می‌گذرد؛ نداده‌اند. با این وضعیت و تقلب مسئولان شهر در دبه درآوردن و ندادن زمین جایگزین برای فوتبال، آیا مردمی که آن زمین را برای ورزش وقف کرده بودند؛ از نماز در آن زمین فوتبال سابق راضی خواهند بود؟ 

همگرایی نمایندگان استان برای مقابله با فساد؛ پیشنهادی برای مجمع نمایندگان و دستگاه قضایی استان

حسین آذربایجانی
«تغییر وزیر مانعی برای رسیدگی به تخلفات صندوق فرهنگیان نیست و متخلفان باید از طریق دستگاه قضایی مجازات شوند.» اینها جملات بهمن طاهرخانی، نماینده تاکستان در مجلس شورای اسلامی بود که هفته گذشته به صبح قزوین گفت: با توجه به اینکه مسئله صندوق ذخیره فرهنگیان و اخباری که در رسانه‌ها منتشر شده است به اعتماد و پشتیبانی مردم از نظام ضربه می‌زند و کشور را با چالش روبرو می‌کند باید یک راهکار منطقی و قانونی و در عین حال مستحکم برای حل این موضوع انتخاب شود.
عضو کمیسیون قضایی مجلس بیان کرد: تغییر و جابجایی وزیر آموزش و پرورش دلیلی بر پیگیری نشدن مطالبه مردمی از صندوق فرهنگیان نیست و مجلس برای احقاق حقوق فرهنگیان تمام تلاش خود را خواهد کرد.
بهمن طاهرخانی درباره وضعیت صندوق ذخیره فرهنگیان اظهار کرد: این موضوع در مجلس مطرح شده است و نمایندگان به صورت جدی پیگیر مطالبه و روشن شدن ابعاد این موضوع هستند.
نماینده مردم تاکستان در مجلس اذعان کرد: پیگیری موضوع صندوق ذخیره فرهنگیان به صورت جدی در دستور کار مجلس قرار دارد و سعی ما بر این است که تا با ارائه راهکاری که جزو اختیارات مجلس باشد اگر حقی هم ضایع شده است به صاحبان حق بازگردانده شود.
وی با بیان اینکه نمایندگان به دنبال مستندات قوی درباره تخلفات رخ داده در صندوق ذخیره فرهنگیان هستند، ابراز کرد: باید حواشی این موضوع به صورت روشن در مجلس پیگیری و مطرح شود و گروه تحقیق و تفحص مجلس آن را به صورت جدی مورد بررسی قرار دهند.

** مجلس تخلفات صندوق فرهنگیان را بررسی می‌کند
این کارشناس حقوقی ادامه داد: هم اکنون ادعایی در مورد صندوق ذخیره فرهنگیان مطرح شده است که مجلس باید صحت آن را بررسی کند تا حق صاحبان حساب‌های این صندوق ضایع نشود.
وی با اشاره به تغییر وزرای کابینه تصریح کرد: تغییر و جابجایی وزیر آموزش و پرورش دلیلی بر پیگیری نشدن مطالبه مردمی از صندوق فرهنگیان نیست و مجلس برای احقاق حقوق فرهنگیان تمام تلاش خود را خواهد کرد و حتی اگر استیضاح وزیر هم انجام نمی‌شد باز هم این موضوع در مجلس پیگیری می‌شد.
طاهرخانی عنوان کرد: اتفاقات رخ داده در صندوق ذخیره فرهنگیان ممکن است از سوءمدیریت و نبود نظارت لازم در این صندوق رخ داده باشد که عاملی برای سوءاستفاده عده‌ای از سودجویان شده است.
وی در ادامه گفت: با معرفی وزیر مربوطه در آموزش و پرورش مسئولین و متولین این وزارتخانه باید درباره وضعیت و شبهات صندوق ذخیره فرهنگیان روشنگری شود و با پیگیری مردم حقیقت برای مردم روشن شود.
عضو کمیسیون قضایی مجلس عنوان کرد: در صورت وقوع فساد در صندوق ذخیره فرهنگیان متهمان باید مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند و آنچه از بیت المال برداشت شده باید بازگردانده شود و متخلفان از طریق دستگاه قضایی مجازات شوند.

** نگاهی به پیشینه صندوق ذخیره فرهنگیان
سال 1373 صندوق ذخیره فرهنگیان با هدف ارائه خدمت به ویژه در ایام بازنشستگی فرهنگیان شروع به کار کرد. در چند روز اخیر خبر فساد مالی در این صندوق به گوش می رسید. این خبر تا جایی پیش رفت که نمایندگان مجلس خواستار بازشدن پای تحقیق و تفحص به تاریکخانه وزارت آموزش وپرورش شدند. حالا خبر فساد مالی در صندوق بازنشستگی فرهنگیان به طور رسمی اعلام شده است.
به تازگی حسین مقصودی، سخنگوی فراکسیون مبارزه با مفاسد اقتصادی مجلس در گفتگو با رسانه محلی «بصیر سبزوار»، خبر از فساد مالی در صندوق ذخیره فرهنگیان داد و گفت: شفاف سازی در صندوق ذخیره فرهنگیان یکی از دلایل اصلی استیضاح وزیر آموزش وپروش بود که طی تحقیقات به عمل آمده در حدود هشتاد هزار میلیارد ریال فساد مالی در این صندوق گزارش شده است.
مقصودی با اعلام خبر بازداشت شدن همسر و فرزند مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان تصریح کرد: شخص مدیر عامل صندوق ذخیره نیز این فساد را قبول داشته و مبلغ آن را 3هزار و 500میلیارد تومان عنوان می کند.  
پیش از این در خبرها آمده بود که شهاب‌الدین غندالی به همراه همسر و پسر او که از مدیران مالی صندوق ذخیره فرهنگیان بودند، اسنادی جعلی تهیه و مبالغ زیادی از صندوق ذخیره برداشت و به حساب‌های شخصی خود واریز کردند. به همین منظور حراست و بازرسی وزارت آموزش و پرورش با پیگیری موضوع، وی و همدستانش را بازداشت کرده و تحویل مقامات قضایی داده‌اند.
این در حالی است که دو ماه پیش، شهاب‌الدین غندالی در گفت‌وگو با تسنیم ضمن رد خبر بازداشتش گفت: برای پاره‌ای توضیحات درخصوص بانک سرمایه احضار شده بودم.
غندالی افزود: مجموعه معوقات بانک سرمایه ۴ هزار و ۴۰۰ میلیارد تومان است که سه هزار و ۲۸۵ میلیارد آن دست ۵ نفر است و وثیقه‌های قوی گرفته نشده است و سه سال است تلاش می‌کنیم تا این پول بازگردد.
لازم به ذکر است که صندوق ذخیره فرهنگیان با بیش از ۸۰۰ هزار نفر عضو وابسته به آموزش و پرورش است و از سپرده های ماهانه فرهنگیان به آنها سود سالانه پرداخت می‌کند و بانک سرمایه نیز از زیرمجموعه های این صندوق محسوب می شود.   

** نگاهی دیگر به ماجرای صندوق ذخیره فرهنگیان
اخبار اختلاس ها و دزدی و غارتی که از بیت المال در این چندساله به روال روزمره مبدل شده، از فرط تکرار و بزرگی باعث نوعی بی تفاوتی و یاءس در مردم شده، به طوریکه گویی این نوع خبر ها دیگر باعث تعجب و شگفتی و حساسیت نمی شود و بخشی لاینفک از زیست جامعه ما شده است.
پایگاه خبری تحلیلی صدای قزوین به تازگی در یادداشتی به قلم «حسین میرزانیا» با بیان این مطلب افزوده است: این ورطه تکرار فساد که امروزه به صراحت از سوی کارشناسان و حتی متولیان امور سیستماتیک ابراز می شود  ناشی از چیست ؟چرا علی رغم انبوهی از سازمان های نظارتی و وعظ ها و نصیحت های اخلاقی، مذهبی و سخت گیریهای متعدد درگزینش مدیران همچنان  فساد ریشه دوانیده و گسترش می یابد؟
می گویند بزرگترین کشف انسان مدرن نه در اختراعات و اکتشافات علمی و نجومی و صنعتی که دراین راز مهم بودکه : ((پس از پایان امامتِ امامان وغیبت امام دوازدهم (عج) )) دیگر انسان معصوم و مصون ازخطا واشتباه نداریم و از همین روی باید این انسان سراپا خطاکار و درمعرض اشتباه و وسوسه قدرت و ثروت و منفعت طلبی و جاه طلبی تحت نظارت مستمر و پاسخ گویی به مردم و افکارعمومی باشد تا از این طریق مانع از خطاهای احتمالی او شود و یا حتی المقدور آنرا کاهش دهد و به حداقل برساند. درحقیقت راز برآمدن دموکراسی ازدل قرون وسطی و حاکمیت های مستبد و دیکتاتوری های مطلق العنان در نظارت پذیر کردن و پاسخگو کرد صاحبان مال ومقام بود تا بتوان اسب سرکش و سیری ناپذیر جاه و مقام و ثروت را کنترل و فساد آنرا دفع یا کاهش داد.
داستان فساد 8000میلیاردی صندوق ذخیره فرهنگیان نه اولین این فساد نهادینه شده هست ونه آخرین آن خواهد بود .علاج این درد چرکین مزمن نیز نه باوعظ وخطابه و نصیحت و نه با تهدید و دشنام و لعن ونفرین بلکه در رام کردن اشتهای سیری ناپذیر قدرت طلبی و ثروت اندوزی مدیران ومسئولین آن ازطریق شفافیت و نظارت پذیری و پاسخگویی مستمر و بی چون وچرای آن نسبت به صاحبان اصلی صندوق یعنی فرهنگیان و افکارعمومی می باشد.
ازسوی دیگر اصل این اختلاس و فساد باید به طورشفاف بازگویی شود تا جناح رقیب که در دولت هشتم و نهم خود پایه گذار سیستماتیک فساد در بنیان وستون فقرات کشور بود اکنون در قامت یک مدعی پرچم فسادستیزی بلند نکند و به جویای بگیر و ببند دزدان و اختلاس گران و غارتگران بیت المال نباشد .
فساد و اختلاسی که درصندوق ذخیره از آن سخن رانده می شود عبارت است از مبلغ 8000 میلیارد وام که مبلغ بیشتر و اصلی آن در دولت سابق بین سالهای 86تا92 به چند نفر از نزدیکان یا اقوام هیئت مدیره صندوق پرداخت شده و به طور دقیق تر مثلا 3500 میلیارد تومان آن فقط به سه نفر داده شده بدون دریافت وثیقه و ضمانت های محکم و دقیق و قانونی به طوریکه همین امر باعث معدوم الوصول شدن این وام های کلان شده و خسارت هنگفتی به صندوق ذخیره که حاصل دسترنج پاک و صادقانه هزاران فرهنگی هست شده است .
حال با این شرایط در یک اشتباه و ندانم کاری و بی مسولیتی یا نوعی بی خردی و نامدیریتی وزیری ضعیف و ناتوان همچون فانی (که باید بلافاصله پس از عهده دارشدن سمت وزارت  تمامی آنچه که میراث به جای مانده ازدولت قبل را برای افکارعمومی بازگویی وشفاف سازی میکردکه بامماشات و محافظه کاری محیرالقول بی مثالش این کار رانکرد) مبدل به یک بحران فساد از زنجیره فسادها این بار در نهاد آموزش وپرورش شده و هم باعث بی اعتمادی اهالی فرهنگ به این صندوق گردیده و هم خود و مدیران فعلی آموزش و پرورش و حتی دولت را درمعرض اتهام قرارداده است.
اینک که با ورود قوه قضاییه به این پرونده ماجرا در حال پی گیری و تصمیم می باشد که باید منتظر نتایج آن باشیم اما راهکار اساسی برای برون رفت از این چالش اژدهای سیری ناپذیر فساد نه در برخوردهای مقطعی و هیجانی و کوتاه مدت که در ایجاد سیستم نظارتی مستمر وپاسخگو به افکارعمومی ازطریق رسانه های آزاد ومستقل هست .رسانه هایی که ازسوی اهالی فرهنگ بامکانیزم تشکل های فرهنگی و همچنین رسانه های دیگری که نمایندگی افکارعمومی رابرعهده دارند انجام پذیرد.
رکن چهارم دموکراسی مطبوعات (یابه زبان امروزی رسانه های آزاد و مستقل) ذکرشده است و بیهوده نیست که رسانه ها رکن چهارم دموکراسی نامیده شده اند.تجربه کشورهای توسعه یافته اثبات میکند تا زمانیکه رسانه های آزاد و مستقل برنهادهای قدرت و ثروت نظارت مستمر و دائمی نداشته باشند فساد همچنان باز تولید و تکثیر خواهد شد .
از وزیر جدید آموزش وپرورش که درآستانه رای اعتماد هست انتظار می رود مکانیسم این نظارت و پاسخگویی شفاف ومستمر صندوق ذخیره را برای فرهنگیان و افکارعمومی تبیین و تعریف و معین کند تا بار دیگر شاهد چنین فسادهای ویرانگر مال وا عتماد اهالی فرهنگ نباشیم .

** رای قاطع به تحقیق و تفحص از صندوق فرهنگیان
هرچند بسیاری از طرح های تحقیق و تفحص (مثل صداوسیما و بنیادها و...) در مجالس گذشته گم و گور شد و به نتیجه ای نرسید، اما گویا نمایندگان این مجلس در پی آنند که جایگاه فراموش شده خانه ملت در پیگیری و نظارت بر تخلفات احتمالی در کشور را احیا کنند و آرام آرام مجلس را دوباره به راس امور بازگردانند.
در ماههای گذشته برخی از نمایندگان استان از سوی مخالفان خود متهم به بی تجربگی و خامی می شدند؛ اما اقدامات و اظهارات آنان رفته رفته خلاف ادعای مخالفان را نشان می دهد و کم کم بارقه هایی از تاثیرگذاری و پیگیری خواست های رای دهندگان را در نمایندگان استان می بینیم که مایه امیدواری است. برخلاف برخی از نمایندگان سابق استان که بقول رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ششم جایگاه نمایندگی را به یک «کارچاق کن» تقلیل و تنزل داده و بیشتر دنبال منافع شخصی بودند، نمایندگان جدید استان باید با شدت و سرعت بیشتری به دنبال پیگیری منافع عمومی و پاسداری از اعتماد مردم و همچنین سرمایه های مادی و معنوی جامعه باشند.
در همین راستا روح اله بابایی صالح نماینده مردم شهرستان های بوئین زهرا و اوج در مجلس شورای اسلامی به تازگی تاکید کرد: رای قاطع به طرح تحقیق و تفحض از صندوق فرهنگیان در راستای همراهی و پاسخگویی مجلس به اعتراض جامعه فرهنگیان بود.
هفته گذشته بابایی صالح در گفتگو با ولی اله حسین زاده خبرنگار ما با اشاره به رای قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی به طرح تحقیق و تفحض از صندوق فرهنگیان اظهار کرد :رای قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی به طرح تحقیق و تفحض از صندوق فرهنگیان  در راستای پاسخگویی مثبت به اعتراض و درخواست های مکرر جامعه فرهنگیان  جهت  بررسی دقیق و موشکافانه از عملکرد صندوق فرهنگیان است.
وی افزود :   واقعییت این است که اعضای صندوق فرهنگیان از اقشار فرهیخته ، پر تلاش و مهجور جامعه محسوب می گردند  که نسبت به مدیریت ، حقوق و مزایا ی پرداختی ، حیف و میل و سوء استفاده از سرمایه خود در صندوق فرهنگیان  نگرانی و اعتراض داشتند ؛  لذا نمایندگان برای برطرف کردن و پاسخگویی به مطالبه ،  دغه دغه و نگرانی به حق فرهنگیان عزیز  طرح تحقیق و تفحض از صندوق فرهنگیان را با رای بسیار بالا به تصویب رساند
نماینده مردم شهرستان های بوئین زهرا و اوج در مجلس شورای اسلامی ادامه داد : سرمایه صندوق فرهنگیان از سه منبع   پرداختی اعضای صندوق ، کمک های دولتی و همچنین سود سرمایه گذاری و فعالیت های صندوق تامین می شود لذا حساسیت فرهنگیان عزیز برای شفاف سازی و رسیدگی به عملکرد مدیریت این صندوق یک حق و درخواست کاملا به جا و قانونی است.
وی گفت : با درخواست نمایندگان مجلس شورای اسلامی مدیریت صندوق فرهنگیان  در مجلس شورای اسلامی حضور پیدا کرد  و در خصوص فعالیت و اقدامات و عملکرد مدیریت صندوق توضیحاتی ارایه داد که نمایندگان مجلس شورای اسلامی از توضیحات قانع نشدند لذا طرح تحقیق و تفحض صندوق در دستور کار نمایندگان قرارگرفت و به تصویب رسید.
بابایی صالح در ادامه با یاداوری اینکه بخش اصلی سرمایه صندوق با پول فرهنگیان و هدف ارایه تسهیلات و خدمات به فرهنگیان تشکیل گردیده است عنوان کرد : متاسفانه تاکنون خود فرهنگیان نتیجه  و خروجی مناسبی از فعالیت این صندوق دریافت نکرده اند.
عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس تصریح کرد : انشااله به سرعت طرح تحقیق و تفحض پس از تعیین و انتخاب اعضاء گروه  اغاز می شود و تاکید شده با توجه به حقی که جامعه فرهنگیان عزیز نسبت به تمامی جامعه دارند و به نوعی تمامی خانواده های ایرانی با این قشر ارتباط دارند  این اجرای طرح تحقیق و تفحض   سریعتر اغاز و به سرانجام مطلوب برسد.
نماینده مردم شهرستان های بوئین زهرا و اوج در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد : با توجه به اینکه بنده افتخار دارم  که از جامعه فرهنگیان باشم و همچنین عضو صندوق فرهنگیان نیز هستم  علاقمندم در گروه تحقیق و تفحض برای دفاع از حقوق فرهنگیان عزیز حضور  داشته باشم.

** جدی شدن طرح تحقیق و تفحص از صندوق
دو هفته پیش زمانی که بحث استیضاح وزیر سابق آموزش و پرورش بر سر زبانها بود، نماینده قزوین و رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، استیضاح وزیر آموزش و پرورش در این مقطع زمانی را به صلاح ندانست؛ اما در مقابل بر جدی شدن تحقیق و تفحص از صندوق ذخیره فرهنگیان تاکید کرد.
داوود محمدی؛ رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با ایلنا، با اشاره به اینکه استیضاح حق اولیه نمایندگان مجلس است و می‌توانند در هر زمانی این کار را انجام دهند، اظهار داشت: در حال حاضر با شروع سال تحصیلی و مشکلات متعددی که آموزش و پرورش با آن مواجه است، زمان مناسبی برای استیضاح آقای فانی نیست.
وی با تاکید بر اینکه شخصا استیضاح وزیر را به مصلحت نمی‌دانم، گفت: استیضاح وزیر در مقطع کنونی نمی‌تواند؛ حلال مشکلات آموزش و پرورش باشد.
این نماینده مجلس همچنین با اشاره به اینکه تحقیق و تفحص از صندوق ذخیره فرهنگیان جدی‌تر شده‌است، گفت:‌ در کمیسیون آموزش با تحقیق و تفحص موافقت و در حال حاضر برای تایید نهایی به هیات رییسه تقدیم شده است. در صورت موافقت هیات رییسه، هیاتی به صندوق ذخیره اعزام خواهند شد.

** همگرایی مجمع نمایندگان استان در مبارزه با فساد
با مرور این خبرها و عنایت به دیگر اظهارات و فعالیت های نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی کم کم می توان به این تحلیل رسید که مجمع نمایندگان استان دارد راهش را برای تاثیرگذاری در مجلس و همچنین احیای بعد نظارتی خانه ملت و جایگاه قانونی و عرفی و حقوقی آن پیدا می کند. این مهم البته مایه مسرت است و باید به فال نیک گرفته شود. با این حال گام بعدی مجمع نمایندگان می تواند برنامه ای همگرا با حضور مسئولان استان برای تحقیق و تفحص درباره مسائل داخلی استان باشد.
به عنوان نمونه یکی از بخش های این برنامه می تواند تحقیق و تفحص از دارایی های خود و افراد درجه ۱ خانواده مدیران و مسئولان انتخابی و انتصابی استان باشد تا اعتماد و مشروعیت نظام و مسئولان نزد مردم بالاتر برود. با توجه به تناوب و تعدد خبرهای مربوط به فساد مالی و اختلاس و... این اعتماد ضربه خورده و برخی از مردم همه مسئولان را به یک چشم نگاه می کنند و تصور نادرستی از گستردگی فساد در همه بخش های مدیریتی دارند. این برنامه در صورت کلید خوردن و اجرا بخش مهمی از این اعتماد را بازسازی کرده و همچنین از مدیرانی که صادقانه و با تخصص در حال اجرای ماموریت های خود هستند نیز رفع اتهام می نماید.

** پیشنهادی برای مجمع نمایندگان و دستگاه قضایی استان
نظارت قوی یکی از مهمترین مولفه های پیشگیری کننده از فساد مالی است که در کشورهای توسعه یافته اجزای مشخصی با کارکرد مشخص دارد. برای بومی سازی این مدل در کشور باید ابتدا مطالعاتی در زمینه نظام نظارتی در جهان انجام داد که با وجود ۴ نماینده در خانه ملت می توان پیگیری این کار را به مرکز پژوهش های مجلس سپرد. خروجی این پژوهش در صورت بومی شدن و لحاظ مسائل و زیر و بم های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و... ایران، وظایف و مسئولیت های دستگاه قضایی، سازمانهای امنیتی، رسانه ها به عنوان دیدبانان افکار عمومی و خود مردم به عنوان ولینعمتان واقعی نظام را تعریف خواهد کرد.
تداوم همگرایی مجمع نمایندگان استان در این مسیر راهگشا خواهد بود و با توجه به قاطعیت و پیگیری که از دادستان قزوین و دستگاه قضایی استان سراغ داریم رسیدن به این مقصد نباید چندان بعید باشد. 

حمایت بموقع دادستان از محیط زیست؛ مایه دلگرمی اصحاب رسانه

روزنامه نگاران و خبرنگاران به عنوان دیدبانان افکار عمومی همواره در پی روشن کردن ابعاد و گوشه های تاریک جامعه بوده و هستند. با این حال برخوردهایی که با این روشنگری های اهالی رسانه می شود، اکثر اوقات دلگرم کننده نیست و گاهی به جای تنبیه و پیگرد خاطیان، رسانه افشاگر خطا مورد قهر و نامهربانی قرار می گیرد. با این حال معدود زمان هایی هم بوده است که رفتارها و حمایت هایی باعث دلگرمی اصحاب رسانه شده و انگیزه خبرنگاران را برای نظارت بهتر و دقیق تر بر عملکرد مدیران افزایش می دهد.
هفته ای که گذشت، استان قزوین اقداماتی را به خود دید که بعضا کم سابقه یا حتی بی سابقه بودند. یکی از این وقایع که به جرات می شود آن را نقطه عطفی در ارتباط دستگاه قضایی استان با رسانه ها ارزیابی کرد، به اقدام و دستور بموقع دادستان قزوین برمی گردد که در واکنش به گزارشی در یک وبلاگ انجام گرفت.
** برخورد بموقع دادستان قزوین
ماجرا از این قرار بود که در پی درج مطلب و استمداد یکی از خبرنگاران استان از دادستان قزوین با عنوان جلوگیری از مرگ تدریجی دشت قزوین، حجت الاسلام صادقی نیارکی با صدور نامه های جداگانه خطاب به ریاست سازمان جهاد کشاورزی و مدیر کل محیط زیست استان قزوین خواستار توجه جدی به موضوع و جلوگیری از تخریب محیط زیست گردید.
چندی پیش مقاله ای به قلم ولی اله حسین زاده، یکی از خبرنگاران استان، در وبلاگ شخصی او منتشر شد که بخشی از آن اینگونه بود: در سال‌های اخیر، خطر توسعه کشت های نایلونی برای همگان ملموس و آشکار شده و خطرات ناشی از ادامه آن و تخریب خاک و محیط زیست بطور کاملا جدی احساس می‌شود و در خصوص فاجعه و زیان بار بودن استفاده نایلون در اراضی کشاورزی مطالبی ارایه و تاکید شده بود ادامه این روند منجر به مرگ تدریجی یکی از بهترین و حالصل خیزترین دشت های کشاورزی خواهد شد.
** ممنوعیت کشت زیرنایلونی در سرتاسر استان
حجت الاسلام صادقی نیارکی، دادستان عمومی و انقلاب قزوین در نامه خود خطاب به مدیر کل محیط زیست استان تاکید نموده است: حسب گزارش های واصله، در بخش هایی از استان قزوین تعدادی از کشاورزان مبادرت به کشت نایلونی محصولات کشاورزی نموده و پس از برداشت محصول نسبت به جمع آوری پلاستیکهای ناشی از این کشت اقدام نمی کنند که این امر موجب آلودگی محیط زیست می گردد، ضمن نظارت کافی، نسبت به پیگیری و طرح شکایت علیه مسببین امر در هر حوزه قضایی مربوطه با مستندسازی اقدام و نتیجه به اینجانب گزارش شود.
در مرقومه ارسالی این مقام قضایی به سازمان جهاد کشاورزی استان آورده شده: صرف نظر از اینکه، کشت نایلونی از لحاظ کشاورزی مورد تایید می باشد یا خیر؟ لازم است متخصصین این حوزه، ضمن اظهار و با فرض مناسب بودن این نوع کشت، با مدیریت و آگاه سازی و هوشیار نمودن کشاورزان شاغل در این حوزه توسط آن سازمان که مسئولیت مستقیم را در این خصوص عهده دار می باشد، از تخریب محیط زیست که عمدتاً با رهاسازی پلاستیک های ناشی از این نوع کشت می باشد، خودداری و توجه ویژه نسبت به محیط زیست اعمال گردد.
صادقی نیارکی خاطرنشان کرده: با عنایت به اینکه موضوع اعلامی از جمله حقوق عام بوده و تضییع حقوق عامه تعقیب کیفری مسئولین مربوطه را در پی خواهد داشت توجه جدی به موضوع صورت و نتیجه اقدامات نیز گزارش شود.
این دستور دادستان استان قزوین افق های تازه ای را پیش روی رسانه های استان می گشاید و نوید همکاری ها و همیاری های بیشتر و بهتری را میان رسانه ها و دستگاه قضایی استان می دهد.
** نابودی محیط زیست به بهانه کم آبی
کشت های زیرنایلونی چندین سال است در سایه غفلت کشاورزان و برخی مسئولان از پیامدهای زیست محیطی در استان قزوین و بخصوص شهرستان های بویین زهرا و آبیک در حال اجراست. این در حالی است که از ابتدای شیوع این نوع کشت در استان انتقاد تشکل های حامی محیط زیست شروع شد؛ اما تاکنون شنونده ای نداشته است.
ضرر و زیان این گونه از کشت به حدی است که چندی پیش مدیرجهاد کشاورزی شهرستان پارس آباد مغان گفت: فواید کشت زیر نایلونی در برابرزیان های آن به محیط زیست بسیار ناچیز است.
علی اکبرحسنیان افزود: با آغاز کشت محصولات جالیزی ازاوایل اردیبهشت ماه در شهرستان پارس آباد صدمات وارده به محیط زیست افزایش یافته است.
وی بیان کرد: این صدمات شامل نایلون های عریض یا همان ماده پلیمری می باشد که از چند سال پیش با پهن کردن آن در مزارع جهت حفظ آب از طریق تعریق وجلوگیری از رشد علف های هرز مورد استفاده قرار می گیرد.
به گزارش روابط عمومی سازمان جهاد کشاورزی استان اردبیل، او بیان کرد: فواید استفاده از این شیوه کشت در مقابل زیان های آن بسیار ناچیز است زیرا پلاستیک پس از نفوذ درخاک تا 300 سال تجزیه نشده و به صورت عایق مانع تنفس طبیعی خاک می شود.
به گفته وی ، این مواد پلاستیگی و پلیمری به علت دارا بودن مواد نفتی وخاصیت تجزیه ناپذیری درخاک باقی مانده و به تدریج اثرات شیمیایی آن از خاک وارد زنجیزه غذایی انسان می شود.
** لزوم توجه به همه جنبه های محیط زیست
اقدام دادستان عمومی و انقلاب قزوین در شنیدن صدای رسانه ها و دستور برای جلوگیری از نابودی محیط زیست در کشت زیرنایلونی شعله امیدی را در دل حامیان محیط زیست استان روشن کرد. این اقدام صادقی نیارکی می تواند مقدمه ای باشد برای ورود قاطعانه دستگاه قضایی به پرونده های دیگر زیست محیطی از جمله ایستگاه زباله موسوم به سیمی تریلر در باغستان کهن قزوین که در آن تهدید باغستان به عنوان هویت این شهر مورد انتقاد حامیان محیط زیست و آثار تاریخی قزوین قرار گرفته است. همچنین مورد دیگری که اخیرا در استان شاهد بودیم تجمع منتقدان و مخالفان شکارکشی در استان بود که در مقابل سازمان محیط زیست تجمع سکوت برگزار کردند تا مگر حرفشان شنیده شود و به گزارش ولایت برخی از آنان مورد تهدید از سوی شکارکشان یا برخی از سازمانها و نهادها قرار گرفتند. ورود قاطعانه دستگاه قضایی و دستگاههای امنیتی به تخلفات و قانون شکنی هایی که ظرفیت تبدیل به معضلات زیست محیطی دارد، یکی از اولویت هایی است که باید به آن توجه ویژه داشت زیرا یک زمین بیشتر نداریم و در صورت تخریب آن، دیگر جایی برای زندگی نیست. با سوراخ کردن این کشتی همگی غرق خواهیم شد و زمانی که فرد یا افرادی در مقابل سود شخصی اجازه تخریب این کشتی را به برخی می دهند، نظارت دقیق سازمانهای قضایی و امنیتی باید مایه دلگرمی مردم و شهروندان به تداوم امنیت و آرامش باشد.

مدیرکل آموزش و پرورش استان در گفتگو با ولایت: ارتقای کیفی آموزش منجر به رتبه بهتر استان در کنکور می‌شود

حسین آذربایجانی ـ سه سال پیش، وقتی سالار قاسمی تازه حکم مدیرکلی آموزش و پرورش استان قزوین را گرفته بود؛ در صفحه «مخمل آبی» روزنامه ولایت، مصاحبه‌ای با او داشتیم. در آن گفتگو قول مصاحبه‌های 100 روزه به عنوان گزارش‌های مردمی را از او گرفتیم و به مخاطبان قول دادیم هر 100 روز یک بار گفتگوی ما با این مدیرکل را بخوانند. آن 100 روز البته محقق نشد و گفتگوی دوم ما قریب 1000 روز به تعویق افتاد تا امسال به مناسبت بازگشایی مدارس مصاحبه‌‌ای با مدیرکل آموزش و پرورش استان قزوین داشته باشیم. مصاحبه قرار بود حدود یک ماه قبل چاپ شود؛ اما به دلیل پاره‌ای مشکلات، به تعویق افتاد و امروز مجال انتشار آن فراهم شد.
این گفتگوی مفصل به چند بخش مجزا تقسیم می‌شد که به دلیل محدودیت فضای صفحه بخش نخست آن را در این شماره و بخش‌های دیگر را در شماره‌های آتی منتشر خواهیم کرد.

¢ سه سال پیش که شما تازه به عنوان مدیرکل آموزش و پرورش استان منصوب شده بودید، یک مصاحبه با هم داشتیم که در آن از شما درباره «چیزی که تحویل گرفته‌اید» پرسیدم. آن روز جواب دادید که «هنوز مستقر نشده‌ام و نمی‌توانم در این باره پاسخ بدهم». امروز که سه سال از استقرارتان می‌گذرد بفرمایید تصور شما از واقعیت موجود در آموزش و پرورش استان چقدر فاصله داشت؟

ـ با توجه به شناخت وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور به خصوص آن‌ وضعی که در 8 سال دولت گذشته مطرح بود؛ همین وضعیت در آموزش و پرورش استان هم قابل پیش‌بینی بود. فضای کلی همان چیزی بود که نخبگان ارزیابی می‌کردند. بنده هم این اطلاعات را به صورت کلی داشتم و بعدا هم‌که وارد جزییات اداره کل شدم؛ دیدم چندان فاصله‌ای از واقعیات موجود در سازمان نداشته‌ام.

¢ برای آموزش و پرورش استان چه برنامه‌هایی داشتید و به کجا رسیدید؟

ـ بنده همان موقع که معارفه شدم، در آن جلسه رئوس اولویت‌هایم را گفتم که برگرفته و متاثر از برنامه‌های کلی مقام عالی وزارت بود. راهبرد اصلی ما که هنوز هم دغدغه جدی ماست «کیفیت آموزشی و‌ پرورشی» است. این کیفیت مطالبه جدی معلمان و خانواده‌ها و کل جامعه از آموزش و پرورش کشور است که کیفیت کلاس‌ها‌، محتوای کتاب‌ها، شیوه آموزش و کیفیت برخورد ما با قضایا و‌ مسا‌یل ارتقا یابد. راهبرد کلی ما در استان کیفیت گرایی و ارتقای مستمر کیفیت آموزش و‌ پرورش است. خود ما هم‌ به شکل جدی دنبال این کیفیت هستیم‌ و آمار و دستاوردها نشان می‌دهد، در این زمینه توفیقات زیادی داشته‌ایم.

¢ وزارت آموزش و پرورش 5 سیاست اعلام کرده بود.‌ منظورتان از اولویت همان‌ها است؟

ـ ‌بله، بزرگترین سرمایه آموزش و پرورش سرمایه انسانی است. اولین و حیاتی‌ترین اولویت ما در استان و کشور این است که ساماندهی درستی در بحث نیروی انسانی خود داشته باشیم. ما با چالشی جدی به نام پایش شغل مواجه شده بودیم. این پایش شغل و هدایت تحصیلی که یکباره برای پایه دهم مطرح شد، همگی به مسایلی دامن زد که ناخواسته باید یک برنامه از پیش ساختارشده را ادامه می‌دادیم. بعد از ساماندهی نیروی انسانی ارتقای مدیریت آموزشگاهی اولویت ماست؛ زیرا همه امید ما برای اجرای خط مشی‌‌ها و برنامه‌ها، به مدیران مدارس است. ارتقای کمی و‌ کیفی مدیریت آموزشگاهی، و تعالی مدیریت یک بحث مهم و حیاتی بود. موضوع دیگری که وزارتخانه و ما با هم پیگیر بودیم تمرکززدایی آموزش و پرورش بود. توسعه و تقویت مشارکت، بودجه‌ریزی عملیاتی بحث دیگری بود که دنبال حل کردنش بوده و هستیم.

¢ در طی سه سالی که از مدیرکلی شما گذشت؛ برای این اولویت‌هایی که گفتید، چه کارهایی کردید؟

ـ این 5 مورد برای ما در استان یک سری اهداف کلان بود. در داخل استان بنده 5 اصل را به عنوان محور و بسترهای فعالیت‌مان قرار داریم. آموزش و پرورش را به عنوان بزرگترین دستگاه حاکمیتی، سرمایه‌ای و راهبردی می‌بینیم. شما این سه واژه را داشته باشید؛ آموزش و پرورش دستگاهی سرمایه‌ای است، و باید به آن نگاهی حاکمیتی و راهبردی داشت یعنی آموزش وپرورش در کشور و استان در وزارت خانه واداره کل خلاصه نمی‌شود.

¢ بیایید کمی از کلیات دور شویم و به جزئیات بپردازیم. لطفا درباره آن 5 اصلی که گفتید رئوس برنامه‌تان بود صریح‌تر و شفاف‌تر توضیح دهید تا بتوان عملکردتان را در این سه سال بهتر ارزیابی کرد.


ـ اصل اول ما برنامه‌ریزی است؛ نگاه من این بود که ما هیچ کاری را بدون برنامه شروع نکنیم.

¢ اجازه بدهید تک تک بررسی کنیم. برای رسیدن به این اصل چه کردید؟

ـ در آموزش و پرورش استان نگاه برنامه‌محور را در ستاد و 15 منطقه آموزش و پرورش (14 منطقه بعلاوه استثنایی که می‌توان آن را هم یک منطقه محسوب کرد) و همچنین برنامه محوری را در سطح مدرسه؛ یعنی از کلان‌ترین سطح استان تا ریزترین سطح جا انداختیم و نهادینه کردیم. اگر برنامه نداشته باشیم مطمئنا موفق نمی‌شویم. این بود که ما برنامه یک ساله یا به اصطلاح برنامه عملیاتی را در این 3 سال تحصیلی که بودیم، در تمام مدارس پی‌ریزی و اجرا کردیم. یک برنامه کوتاه‌مدت یک ساله، یک برنامه چهار ساله و حتی یک برنامه چشم‌انداز 10 ساله را هم در نظر داریم. کار کیفی؛ یعنی همان چیزی که ابتدا هم عرض کردم... کیفیت بدون برنامه حاصل نمی‌شود.

¢ اصل دوم از اولویت‌هایتان چه بود؟

ـ اصل دوم ما این بود که آموزش و پرورش به عنوان عصاره فضایل در جامعه ما باید سرچشمه فضایل باشد. این بداخلاقی‌ها، ناهنجاری‌ها و معضلاتی که بعضا در جامعه می‌بینیم نباید در آموزش و پرورش وجود داشته و آموزش و پرورش باید اخلاق‌محوری و اخلاق‌گرایی را که مدنظر دولت تدبیر و امید هم هست؛ مبنای کار خود قرار دهد.

¢ این اصل چقدر عملی شد؟

ـ ما این موضوع را در بحث اولیا و معلمان و دانش‌آموزان و حتی مخالفان خودمان مراعات کردیم.

¢ و اصل سوم؟

ـ نکته سوم که مدنظرمان بود این بود که آموزش و پرورش باید به تاسی از دولت، مبنای اعتدال گرایی را سرلوحه خود قرار دهد.

¢ به نظر خودتان چقدر در این کار موفق بودید؟

ـ به باور بنده دوری از افراط و تفریط و حواشی، وارد نشدن در حاشیه‌هایی که به نوعی آموزش و پرورش را از آن ماموریت و رسالت اصلی خودش دور می‌کند. در این سه سال به چشم دیدید که تلاش ما دور کردن آموزش و پرورش از مرز افراط و تفریط در میان این همه چالش و بحران بود.

¢ چهارمین اولویت شما چه بود؟

ـ چهارمین اصل استقلال آموزش و پرورش بود؛ ضمن اینکه با بزرگان، نخبگان، خرد جمعی و افراد متخصص مشورت می‌کنم، باید در عین حال حفظ استقلال خود را به عنوان ضامن عزت و یک اصل مهم مد نظر داشته باشد. تمام تلاش ما این بود که در عین احترام به همه بزرگان و شخصیت‌ها و جریان‌ها، بدور از تبختر، تکبر وخودمحوری این اصل را رعایت کنیم.

¢ و اصل آخر؟

ـ پنجمین اصل این بود که آموزش و پرورش به عنوان بزرگترین دستگاه حاکمیتی استان باید وجهه‌ی مردمداری خود را حفظ کند؛ اینکه می‌‌گوییم آموزش و پرورش بزرگترین دستگاه حاکمیتی (به عنوان پلی میان حاکمیت و ملت) است، به آن دلیل است که بیشترین مخاطبان را دارد. ما در استان 16 هزار معلم شاغل، 8 هزار معلم بازنشسته، 230 هزار دانش‌آموز و به نوعی این 230 هزار دانش‌آموز یعنی 460 هزار اولیا داریم.

¢ شما در اظهارات خود طوری نشان می‌دهید که گویی این اصول قبلا رعایت نمی‌شد. آیا اینطور بود و شما خود را بنیانگذار این کار می‌دانید؟

ـ اینها خلاءهایی بود که من احساس می‌کردم در آموزش و پرورش و حتی جاهای دیگر وجود دارد و حتما باید به آنها پرداخته شود. این کار ما بی‌سابقه بوده؛ مثلا در رعایت همان اصل پنجم یعنی مردمداری بنده همین سه شنبه‌ای که گذشت، 200 نفر آدم را دیدم. واقعا چیزی است که من فکر نمی‌کنم در هیچ دوره دیگری سابقه داشته باشد. همه سه شنبه‌های ما تقریبا به همین شکل است.

¢ سه‌شنبه‌ها که ملاقات مردمی است و اکثر مدیران اجرایی دیگر هم چنین قرارهایی دارند؛ برای ارتباط با مدیران و معلمان چه کرده‌اید؟

از روش‌های نوین مثل تلویزیون اینترنتی یا شبکه‌های مجازی استفاده فراوانی برای تقویت این ارتباط می‌کنیم. نوعی ارتباط نزدیک بین بنده و مردم و مخاطبان ازجمله دانش‌آموز و اولیا و مربیان بر اساس این 5 اصل که نام بردم؛ برقرار است. ما با نگاه ارتقا مستمر کیفیت، این کارها را انجام دادیم و برنامه‌های جزیی‌تری هم بر اساس آن اصول کلی داریم. در ضمن برای ارتباط بیشتر با دانش‌آموزان و معلمین بدنبال تشکیل پارلمان معلمان و پارلمان دانش‌آموزی هستیم.

¢ فرمودید ارتقای سطح کیفی آموزش برایتان اهمیت زیادی دارد؛ اما نقدهای زیادی به عملکرد آموزش و پرورش استان در بعضی از حوزه‌ها مطرح است که مثلا در استان قزوین دانش‌آموزان نتایج مطلوبی در کنکور سراسری نمی‌گیرند. اولا بفرمایید که اصلا این را قبول دارید یا نه؟

ـ بله قبول دارم؛ و معتقدم این نکته‌ها مهم هستند.

¢ بخش دوم سوال پیشین این است که چه توضیحی برای علل و عوامل موثر بر این دیدگاه دارید؟

ـ بنده یک نکته در بدو ورودم به اداره کل آموزش و پرورش استان عرض کردم و همواره بر این باور هستم؛ آموزش و پرورش استان قزوین تا زمانی که در تمام شاخص‌ها به عنوان یکی از 5 استان برتر کشور نباشد؛ به معنای واقعی از تمام ظرفیت‌های آموزش و پرورش استان استفاده نشده است، ولی ما در استان قزوین در تمام شاخص‌ها از روزی که در این مسئولیت قرار گرفتیم رشد داشتیم به عنوان مثال در کنکور از رتبه 15 به 11 در مسابقات علمی و عملی از رتبه 12 به رتبه 7 رسیدیم.

¢ الان این سخن شما دقیقا به چه معناست؟

ـ بنده هم مثل شما معتقدم اگر دانش‌آموزان ما نتایج مطلوبی در کنکور نمی‌گیرند؛ باید جایگاه بسیار بالاتری از نظر کیفی در آموزش و پرورش داشته باشیم؛ یعنی ارتقای کمی و کیفی آموزشی باید منجر به رتبه بهتر در کنکور شود.

¢ صریحا بفرمایید با آن نقد که مطرح شده موافق هستید یا نه؟

ـ بله؛ اما جهت‌گیری ما در این سه سال به گونه‌ای بوده که ما کاملا در جهت رشد حرکت کرده‌ایم. بحث کاملا درستی است که ما باید همیشه دنبال کیفیت باشیم. کیفیت واقعی هم این است که آموزش و پرورش استان ما در جایگاه ۵ استان اول کشور قرار بگیرد.

¢ به نظر خودتان این حرف کمی شعاری نیست؟

ـ خیر؛ با توجه به شناختی که من از معلمان و دانش‌آموزان و تمام ظرفیت‌های استان قزوین دارم، این را نه به عنوان یک مسئول، بلکه به عنوان یک کارشناس آموزش و پرورش عرض می‌کنم. شعار نیست و قابل اجراست. من معتقدم ما در مهمترین شاخص‌ها باید جزو 5 استان برتر کشور در آموزش و پرورش باشیم. جهت گیری ما در استان قزوین همین است و با همان نگاه و اصول 5 گانه دنبال این موضوع هستیم.

¢ اینکه «باید» فلان و چنان باشیم، شعار است و همه مدیران می‌گویند. بفرمایید که طی این سه سال در این مسیر از کجا به کجا رسیده‌اید و چقدر از این بایدها را اجرایی کرده‌اید؟

ـ ببینید مثلا زمانی که ما آموزش و پرورش استان را به دست گرفتیم رتبه کنکور استان 15 بود که ما آن را به 11 رساندیم.

¢ این رتبه 11 آیا با توجه به ظرفیت‌های قزوین قابل قبول است؟

ـ خیر؛ ولی روند ما رو به رشد بوده و امیدواریم که این رتبه امسال یک رقمی شود. کنکور به عنوان خروجی و پیشانی کار آموزش و پرورش است. یکی از ملاک‌های مهم برای ارزیابی آموزش و پرورش استان که کسی نمی‌تواند در آن دخل و تصرف کند؛ معدل و میانگین دروس نهایی است که آزمون نهایی و کشوری دارد. یعنی آزمون استاندارد و سراسری است و می‌تواند معیار خوبی برای تعیین کیفیت کار در آموزش و پرورش باشد. ما الان از رتبه دو رقمی یعنی 11 در این حوزه به رتبه تک رقمی یعنی 8 رسیده‌ایم. آموزش متوسطه ما در همه شاخص‌ها مثل توسعه متوازن، پوشش تحصیلی، کنکور و ارتقا معدل سال سوم پیشرفت داشته است.

¢ مثلا چه پیشرفت‌هایی؟

ـ به عنوان نمونه ما امسال چهارمین استان کشور در ارتقای معدل بوده‌ایم. این نشان می‌دهد وقتی من می‌گویم‌ می‌توانیم جزو 5 استان برتر کشور شویم، امکانش هست. ما در کنکور فنی و حرفه‌ای رتبه 3 کشور را کسب کرده‌ایم؛ پس می‌شود. من این را بر اساس شناخت می‌گویم. در مسابقات آزمایشگاهی سه درس مهم، کلیدی و پایه فیزیک، شیمی و زیست، رتبه 2 کشور را کسب کردیم. در مسابقات علمی ـ عملی هنرستان‌ها رتبه 5 کشور را به دست آورده‌ایم. به نسبت گذشته چندین رتبه در شاخص‌های مختلف آموزش متوسطه ارتقا یافته‌ایم.

¢ پای صحبت اولیا که می‌نشینیم، بسیاری از نقدها و گلایه‌ها از کیفیت آموزش ابتدایی است. در این مورد چه توضیحی دارید؟

ـ برنامه آموزش و پرورش استان طی این سه سال در همه حوزه‌ها کیفیت بخشی و ارتقای شاخص‌ها بوده است. ما در تمام شاخص‌های آموزش ابتدایی جزو 5 استان برتر کشوریم. به عنوان مثال ما الان در پیش دبستانی چهارمیم، در انسداد مبادی بی‌سوادی دومین استان کشوریم، در همه این شاخص‌ها جزو استان‌های برتر هستیم.

¢ همیشه انتقادهایی در مورد مسائل فرهنگی و پرورشی در میان هست؛ که محل نقد و بحث است. در این حوزه‌ها چه کرده‌اید؟

ـ در حوزه پرورشی ما در مسابقاتی که معیار و ملاک مهمی برای ارزیابی عملکردهاست، رتبه‌های خوبی داشته‌ایم. قبلا در مسابقات فرهنگی هنری جزو رتبه‌های 25 ـ 24 کشور بودیم، اما الان جزو رتبه‌های  11 ـ 10 کشوریم. در پرسش مهر طی سال‌های گذشته رتبه 16 بودیم اما امسال رتبه 6 کشور شده‌ایم. در مسابقات قرآن، عترت و نماز که جزو مباحث فرهنگی و دینی مهم ماست، در بسیاری از رشته‌ها رتبه‌های اول را کسب کرده‌ایم. تعداد دانش‌آموزان ما که در این مسابقات رتبه‌های 1 تا 5 را کسب کرده‌اند بسیار بالاست. این دستاوردها اصلا با گذشته قابل قیاس نیست.

¢ به فرهنگ اشاره کردید. به مسائل تربیتی هم بپردازیم. همین نگاه کیفی را به تربیت هم داشته‌اید؟

ـ ما در تجارب تربیتی که در واقع تجربه‌های برتر معلمان در تربیت بهتر بچه‌هاست، به عنوان برتر کشوری شناخته شده‌ایم. در حوزه‌های آموزشی و پرورشی اثر آن نگاه کیفی را می‌توان دید.

¢ اگر این کار را کرده باشید باید در شاخص‌های سلامت روان و افسردگی و... دانش‌آموزان اثرش را نشان بدهد. چنین اثری را آیا می‌بینیم؟

ـ ما آزمونی در سال دهم از دانش‌آموزان می‌گیریم که سلامت روانی بچه‌ها را می‌سنجد. در سال‌های گذشته 25 درصد بچه‌های ما دارای مشکلاتی در این زمینه بودند. الان رسیده به 16 درصد یعنی ما 9 درصد بهبود سلامت روانی دانش‌‌آموزان را داشته‌ایم. همه اینها نشان می‌دهد ما در اکثریت قریب به اتفاق شاخص‌های آموزشی، پرورشی، تربیت‌بدنی، سلامت جسمانی بچه‌ها و نیروی انسانی در حال پیشرفت و بهبود هستیم. ضمن اینکه در کنار فعالیت‌های آموزش و پرورش به دنبال توسعه و تقویت امور زیر بنایی از جمله توسعه و تجهیز مراکز رفاهی، درمانگاه فرهنگیان، اردوگاه‌های دانش‌آموزی‌، موزه فرهنگ و آموزش‌، تکمیل پروژه‌های نیمه کاره با اعتباری قابل توجه مثلا در هفته دولت و بازگشایی به مبلغ 30 میلیارد تومان

¢ شما امروز چنین آمارهایی می‌دهید در حالی که رسانه‌ها چندان با این آمارها روبرو نشده‌اند. چرا این آمارها منتشر نمی‌شود؟ مثلا اینکه آموزش و پرورش استان در این شاخص‌ها رتبه‌هایی دارد چرا اطلاع‌رسانی نمی‌شود؟

ـ به مشکل مهمی اشاره کردید؛ بنده فکر می‌کنم یکی از مشکلات جدی که در همه بخش‌های دولت تدبیر و امید از جمله آموزش و پرورش داریم، حوزه رسانه و اطلاع‌رسانی خدمات است. مردم آنچنان که باید در جریان اقدامات قرار بگیرند، نیستند. به نظرم می‌آید رویکرد فرهنگی در استان ما بسیار ضعیف است. بنده کمتر دیده‌ام که رسانه‌ها از ما به عنوان مدیرکل آموزش و پرورش مطالبه داشته باشند و زمینه‌ساز ارتباط مردم و مسئولان شوند. شاید دو سه بار به مناسبت بازگشایی مدارس این اتفاق افتاده باشد و بجز روزنامه ولایت و شخص شما که همیشه به ما لطف داشته‌اید، اکثر رسانه‌های استان به این شاخص‌ها و دستاوردها نمی‌پردازند. باید در دو بخش اطلاع‌رسانی بشود. یکی در درون آموزش و پرورش و یکی بیرون از آموزش و پرورش؛ یعنی در دو سطح اطلاع‌رسانی درون سازمانی و برون سازمانی. آموزش و پرورش بزرگترین دستگاه حاکمیتی است و مخاطبان زیادی دارد. ما در همین استان 16 هزار معلم شاغل، 8 هزار معلم بازنشسته و 230 هزار دانش‌آموز داریم که این به معنای 460 هزار اولیا است.

¢ برای اطلاع‌رسانی برون سازمانی چه کرده‌اید؟

ـ مهمترین نکته مغفول مانده اطلاع‌رسانی برون‌سازمانی است. در درون سازمان خود مدیران و معلمان و دانش‌آموزان ما در امر اطلاع‌رسانی مشارکت می‌کنند و از این نظر مشکلی نداریم...

¢ اجازه بدهید؛ آیا قبول دارید که در اطلاع‌رسانی برون سازمانی قوی و مطلوب عمل نمی‌شود؟

ـ بله؛ ولی ما برای اطلاع‌رسانی ابزار نیاز داریم.

¢ مثلا چه ابزاری؟

ـ ما در طی سال‌های گذشته بارهای متعدد بحث داشتیم که مایلیم بیاییم در سیمای استانی خودمان در معرض نقد قرار بگیریم نه اینکه فقط حرف خودمان را بزنیم. به جز یک برنامه «بی‌حاشیه» دیگر اقبال مثبتی از سوی صداوسیمای استان ندیدیم. قاعده‌اش این است که در مناسبت‌هایی مثل هفته معلم، بازگشایی مدارس و... مدیرکل یا معاونان و رئیس آموزش و پرورش شهرستان را دعوت کنند هم با مردم شهر حرف بزند و هم مورد سوال قرار بگیرد و درباره عملکرد و کارنامه خود آموزش و پرورش شفاف‌سازی شود تا مردم بدانند آموزش و پرورش چکار می‌کند. در طی این سه سال ببینید چند بار مدیرکل بزرگترین دستگاه فرهنگی استان را دعوت کرده‌اند تا در رسانه استانی با مردم صحبت کند؟ اصلا از او سوال کنند و نقدش کنند.

¢ مطبوعات چطور؟

ـ نمی‌دانم این را چطور مطرح کنم؛ بجز شما با هر هفته‌نامه‌ای که می‌خواهیم در این استان صحبت کنیم می‌گویند آقا بیایید رپرتاژ بدهید. آگهی بدهید تا خبرهای شما را چاپ کنیم. این یک خلا جدی و اشکال اساسی در حوزه فرهنگ است که به دستگاهی فرهنگی نگاه اقتصادی بشود. چه در رسانه صداوسیما و چه رسانه‌های مکتوب این نگاه فرهنگی ضعیف است. شما الان ما را خواسته‌اید و از ما می‌پرسید کنکور چرا این‌طور است؟ پیش دبستانی ما از کجا به کجا رسید و... متاسفانه این نگاه فرهنگی شما در رسانه‌های دیگر استان کم پیدا می‌شود یا اصلا پیدا نمی‌شود که بیایند عملکرد ما را نقد کنند. اگر امروز این آمار و شاخص‌های ما جلوه کمتری در برون سازمان دارد، بخشی از تقصیر آن به گردن رسانه‌های استان است.

¢ یک مثال نقض در گفته شما می‌توان آورد؛ روزنامه ولایت! ما در ابتدای مدیرکلی شما اولین تریبون رسانه‌ای که در اختیارتان قرار گرفت، همین صفحه «مخمل آبی» روزنامه ولایت بود؛ یک مصاحبه مفصل با شما داشتیم و بدون هیچ چشمداشتی قول مصاحبه‌ای دیگر در 100 روز آینده را گرفتیم و این 100 روزه را بارها پیگیری کردیم تا الان که بالاخره پس از 3 سال یعنی قریب به هزار روز توانستیم با شما دور یک میز بنشینیم. می‌بینید که ما در ولایت این رویکرد فرهنگی را داریم اما با کم لطفی روبرو می‌شویم.

ـ اتفاقا این نکته درست است. شما و روزنامه ولایت جزو معدود روزنامه‌نگاران و رسانه‌هایی هستید که واقعا با جان و دل برای فرهنگ و آموزش و پرورش اهمیت قائل هستید و پیگیرید. اگر تابحال بقیه رسانه‌ها هم اندکی از این اهمیت و پیگیری ولایت و شما را داشتند وضع بهتر بود. این حرف شما را قبول دارم. بنده به طور کلی عرض کردم وگرنه اگر همه رسانه‌های ما مثل ولایت به مجموعه اخبار و عملکردها می‌پرداختند یا مثل شما نقد و تحلیل می‌نوشتند، شاید ذهنیت به مراتب بهتر و بیشتری برای مردم درباره عملکرد آموزش و پرورش استان ایجاد می‌شد.

آموزش و پرورش فقط قاسمی نیست که؛ برخی از رسانه‌ها چرا کلا هیچ خبری از آموزش و پرورش کار نمی‌کنند؟ مگر هدف ما طرفداری از دولت و نشان دادن برنامه‌ها و خدمات دولت نیست؟ اگر دو تا شاخص آموزش و پرورش در استان ارتقا می‌یابد آیا به خاطر اینکه با قاسمی مشکل داریم نباید این را منتشر کنیم؟ آیا این طرفداری از دولت است؟

¢ ما هم با آقای قاسمی حرف داریم و عملکردش را در همین مصاحبه نقد می‌کنیم. ولی مساله این است که 3 سال است ما در روزنامه ولایت دست یاری به سوی آقای قاسمی دراز کرده‌ایم که بیایید از این تریبون برای ارتباط با مردم استفاده کنید. با این حال می‌بینیم که بعد از 3 سال کم لطفی تازه موفق به گفتگو شده‌ایم. تمامش را نمی‌توان گردن رسانه‌ها انداخت. یک مقداری هم کم‌لطفی در خود آموزش و پرورش هست.

ـ بله بنده این قصور خودمان را قبول دارم. یکی از دلایل این تعویق هم آن بود که من تمام تلاش خودم را کرده‌ام تا آموزش و پرورش استان وارد حاشیه نشود. شما به فراخور فعالیت سه ساله من این را دیده‌اید که مواضعی بود. شما یکی دو بار فرمودید به تناسب مواضع و مسائلی که در استان بود، نظر و پاسخ شما چیست. بنده نمی‌خواستم به آن مواضع و مسائل پاسخ بدهم و امتناع از مصاحبه به آن دلیل بود. چون نمی‌خواهم آموزش و پرورش استان را دچار تنش و حاشیه کنم و می‌دانم پاسخ به آن مواضع و مسائل به تنش و حاشیه دامن خواهد زد. بسیاری از آن بحث‌ها و نقدها شخصی بود و به من برمی‌گشت. من کلا بنا ندارم به نقدهای غیرکاری و شخصی پاسخ بدهم و آن نقدها که به شخص بنده می‌شد و می‌خواستید جواب بدهم، نقد شخصی بود. همان اصلی که عرض کردم؛ دوری آموزش و پرورش از حواشی و تنش‌ها یکی از مهمترین اولویت‌های ما بوده است.

¢ ما حسن نیت و صداقت مان را در روزنامه ولایت به همه ثابت کرده‌ایم. بسیاری از مسئولانی که با درخواست مصاحبه رسانه‌ها مواجه می‌شوند، می‌پرسند که در چه زمینه‌ای می‌خواهید گفتگو کنیم. اگر موضوع گفتگو به نظرشان مناسب نیامد می‌توانند پیشنهاد بدهند که مثلا بنده فقط درباره وضعیت عملکرد و شاخص‌های آموزش ابتدایی حاضر به مصاحبه هستم و سوال دیگری را پاسخ نمی‌دهم. شما هم می‌توانستید چنین کاری بکنید و بگویید به نقدهای شخصی جواب نمی‌دهم، نه اینکه کلا امتناع کنید.

ـ ما در کل یک بحث در ولایت داریم که سخن شما را کاملا قبول می‌کنم؛ هم این آمادگی و جاذبه در ولایت بوده و هم در مصاحبه‌ها و اخباری که کار کرده‌اید و حتی در نقدها منصف و صادق بوده‌اید.

بنده هم عرض کردم اگر همه مطبوعات استان و صداوسیما عملکرد و نگاه فرهنگی مثل ولایت داشتند، بخش مهمی از مشکل اطلاع‌رسانی حل شده بود. نکته دیگر را هم توجه کنید که من خودم همیشه در جمع مردم هستم. بنده در هفته معلم صحبت کردم و دستاوردهای آموزش و پرورش را گفتم. در آن جلسه آدم‌های مطرح و بزرگی هم بودند؛ ولی خیلی به اینها پرداخته نشد. این اشکال فضای رسانه‌ای ماست. در بازگشایی مدارس در جمع رسانه‌های استان این موضوعات را مطرح کردم ولی رسانه‌ها اکثرا اقبالی به این مسائل ندارند. با مدیران مدارس و مدیران استان و... نشست‌های زیادی داریم که تمام گفتگوهای آن جلسات صحبت‌های عملکردی و کارشناسی و فنی است. بخشی که امکان تعامل با رسانه‌ها وجود داشته می‌توانستیم عملکرد بهتری در این تعامل داشته باشیم.

خدایاری، مدیر روابط عمومی آموزش و پرورش؛ البته در تایید صحبت‌های جناب قاسمی عرض کنم چندی پیش با مدیرمسئول یکی از نشریات استان گفتگویی برای همین تعامل مد نظر شما داشتیم. ایشان بدون هیچ رودربایستی گفت: چون به ما رپرتاژ نداده‌اید ما هیچ خبری از شما کار نمی‌کنیم. خب این برای فضای رسانه‌ای استان کسر شان است. یکی از نشریات معروف استان هم هست.

¢ درست است؛ بعضی‌ها کلا برای کاسبی سراغ رسانه آمده‌اند و با این کارهایشان آبروی رسانه‌های معتبر را هم می‌برند.

ـ خدایاری: ما در این سال‌ها بیش از 3 هزار خبر تولید کرده و روی سایت گذاشته و برای رسانه‌ها فرستاده‌ایم. ببینید چند درصد این اخبار در رسانه‌های استان منتشر شده است. می‌خواهم بگویم که مشکل دوطرفه است.

¢ برگردیم به بحث اصلی؛ می‌خواهیم اهم فعالیت‌ها و دستاوردهای اداره کل آموزش و پرورش استان را به مردم انتقال دهیم. مدیرکل آموزش و پرورش چقدر همکاری می‌کند؟

ـ ما مثل سایر بخش‌ها و ادارات یک سری ضعف‌های پایه‌ای در آموزش و پرورش داریم. استان ما هم استان نوپایی است و چنین ضعف‌هایی را در همه ادارات داریم. من سعی کرده‌ام وضع زیرساختی آموزش و پرورش را اصلاح کنم یعنی اصطلاحا در حوزه سخت‌افزاری در این شرایط نامناسب اقتصادی کارهایی انجام دهیم که به قول صحیح شما نتوانستیم اینها را به خوبی به اطلاع مردم برسانیم. بازسازی و نوسازی کل مجموعه آموزش و پرورش استان و مناطق‌مان را داشتیم.

راه‌اندازی درمانگاه فرهنگیان که در حد یک بیمارستان است، توسعه و تجهیز مراکز رفاهی، توسعه مراکز اردوگاهی که یکی از اولویت‌های کاری ماست، راه‌اندازی موزه فرهنگ و آموزش، تکمیل 90 درصد ار پروژه‌های نیمه کاره‌، گسترش پژوهش سرای دانش‌آموزی به 15 پژوهش‌سرا، مقدمات راه‌اندازی 6 کانون حرکات اصلاحی، راه‌اندازی آزمایشگاه نانو و اقدامات دیگر ...

¢ حرف دیگری دارید؟

ـ نکته پایانی اینکه به نظر بنده استانی پیشرفت خواهد کرد اولویت اول و رویکرد استراتژیک تمام مسئولین و تصمیم‌گیران ارشد استان مسایل فرهنگی باشد، چطور است اگر یک کارخانه تعطیل می‌شود و 1000 نفر بیکار می‌شوند از همه جا صدا بلند می‌شود این اولویت اول نیست که در 1500 مدرسه وکارخانه انسان‌سازی و آدم‌سازی چه اتفاقی می‌افتد و با چه مشکلاتی مواجه است. تا روزی که این نگرش و استراتژی در استان عوضی نشود بنده با قاطعیت عرض می‌کنم که استان پیشرفت قابل توجه  نخواهد داشت.

نکته دیگر اینکه؛ امروز در استان قزوین آموزش و پرورش استان پرچمدار دولت تدبیر و امید است و مجری واقعی و معتقد جدی سیاست‌های دولت است و امیدواریم با ادامه این مسیر آحاد جامعه و دستگاه‌ها و مسئولین در خدمت آموزش و پرورش باشند. قامت جامعه‌ای استوار خواهد بود که قلم‌های آن جامعه استوار باشند و معلمین قدر ببینند.

مرتضی رامندی، جانباز و رزمنده دفاع مقدس در گفتگو با ولایت؛ بزرگترین جفا به شهدا، سوءاستفاده سیاسی از نام آن‌هاست

بچه‌های جنگ هرگز دنبال سهم خواهی نیستند

گفتگو ـ حسین آذربایجانی: ـ27 مهرماه سالروز آغاز عملیات والفجر 4 بود. به همین بهانه سراغ یک رزمنده قایقران گرفتیم که خاطرات بسیاری از رشادت غواصان دلاور قزوین در آب‌های اروند و فاو دارد. هنوز شوخ طبعی جبهه را با خودش دارد و اگرچه زخم و ترکش امانش را بریده، همچنان سعی می‌کند همیشه خوشرو باشد و بشاش؛ علتش را که می‌پرسم می‌گوید آدمی که به چشم خودش شهادت بهترین دوستانش و بلکه بهترین جوانان دوران خود را دیده است؛ اگر صورتش می‌خندد، در دلش گریه می‌کند.

مرتضی درزی رامندی، جمعا در طول سال‌های دفاع مقدس از سن 16 سالگی تا آخرین روزهای جنگ در جبهه‌های مختلف غرب و جنوب کشور بوده است. می‌گوید در کل 11 مرحله  به جبهه اعزام شده‌ام و اعزام‌ها معمولا 3 ماهه بود که البته اگر در طول این 3 ماه عملیاتی صورت می‌گرفت زودتر برمی‌گشتیم. با همان شوخ‌طبعی‌اش می‌گوید: به قول بچه‌های جبهه یا عمودی می‌رفتیم و افقی برمی‌گشتیم (کنایه از مجروحیت) و یا اینکه عمودی برگشت می‌خوردیم و لایق شهادت نمی‌شدیم.

او بزرگترین آفت امروز دفاع مقدس را افراد و سازمان‌های «سوءاستفاده‌کننده از اسم جبهه و جنگ» می‌داند و تاکید می‌کند؛ از بچه‌هایی که آن روزهای پاک و خالص در جبهه‌ها می‌دیدی، هیچ کدام سیاسی نبودند، هیچ یک از شهدا دنبال این جناح یا آن جناح نبودند و بزرگترین جفا به شهدا امروز سوءاستفاده سیاسی از نام شهداست. یکی می‌خواهد برای خودش مال بادآورده‌ای از بیت‌المال مسلمین بردارد، اسم مقدس شهدا را ملوث می‌کند. آن یکی کار منافی عفت می‌کند، می گویند چرا؟ از اسم شهدا مایه می‌گذارد. این یکی اختلاس‌های 3 هزار و 8 هزار میلیاردی می‌کند، می‌گویند چرا دزدیدی خودش را پیرو شهدا جا می‌زند و از ارزش‌ها مایه می‌گذارد. در حالی که شهدای ما حتی یک لقمه نان علاوه بر حق خودشان در جبهه‌ها نمی‌خوردند و می‌گفتند حق الناس است.

¢ اکثر رزمندگان ما جوان بودند؛ آن روزها چه چیزی بود که شماها را به جبهه‌های جنگ و سختی و‌ آتش و خون می‌کشاند؟

ـ روزهای حماسه و عشق و ایثار توفیقی بود که شاید دیگر در زندگی ما تکرار نشود. چیزی که جوانان آن روزگار را شیفته جبهه و نبرد با دشمن تا دندان مسلح میکرد در یک  جمله می‌شد خلاصه کرد؛ غیرت ملی و عرق مذهبی و عشق به امام و روحیه شهادت‌طلبی!

انگیزه بچه‌ها سیاسی نبود. هیچ کدام نمی گفتند من اصولگرا یا اصلاح‌طلب هستم. همه متحد شده بودند برای ایران و اسلام و دفاع از ناموس این مرز و بوم. آن روزها همه یک رنگ بودند مثل لباس خاکی‌شان و بین فرمانده و نیروی عادی هیچ تفاوتی حس نمی‌شد؛ در حالی که امروز بعضی از همین‌ها که حتی یک روز سابقه حضور در جبهه ندارند اما بیش از همه دم از شهدا می‌زنند، با رانت و اختلاس و فساد ثروت‌هایی به هم زده‌اند؛ محافظ و ماشین ضدگلوله و... که قیمت یک ناهارشان اندازه کل زندگی من و شماست.

¢ فرماندهان آن روزهای جنگ از نظر شخصیت و رفتار چگونه بودند؟

ـ سردار امین شریعتی فرمانده غیور لشکر عاشورا را وقتی می‌دیدی که با لباس خاکی سوار بر موتور دوشادوش بچه‌ها در خط مقدم حضور دارد یا شهید احمد کاظمی فرمانده لشکر 8 نجف اشرف با آن تبسم و چهره فراموش نشدنی‌اش و همینطور حاج مهدی زین‌الدین فرمانده لشکر 17 علی ابن ابی طالب با آن بیان پر نفوذ و نبوغ نظامی‌اش همه و همه باعث ایجاد همدلی و انگیزه بود.

در طول جنگ ما بچه‌های قزوین توفیق حضور در این 3 لشکر را داشتیم تا اینکه تیپ مستقل حضرت صاحب‌الامر قزوین در اواخر جنگ تشکیل شد. اخلاص و عشق به شهادت و سبقت گرفتن در ایثار و فداکاری چیزی است که شرح آن در مقال نمی‌گنجد.

¢ در بین همرزمان خودتان وقتی همصحبت می‌شدید انگیزه‌های شما و آنان از آمدن به جبهه چه بود؟

ـ شور و شوقی وصف‌ناپذیر داشتند. انگیزه‌ها گوناگون بود همانگونه که از همه نوع قشر جامعه داوطلب حضور می‌شدند؛ حتی از ادیان اقلیت مذهبی و اهل تسنن همه می‌آمدند. به تبع یکی انگیزه ملی داشت دیگری انگیزه مذهبی ولی در کل همه همدل و دنبال یک هدف مشترک و مقدس بودند تا متجاوز را از خاک وطن بیرون کنند و دست اجنبی را از ناموس میهن قطع کنند. حالا امروز یکی مثل خاوری یا زنجانی که ترقه بشنود قالب تهی می‌کند، می‌آید چفیه بسیجی گردنش می‌اندازد و بعد که میلیاردها میلیارد دزدید و برد می‌گوید من سهم خودم را از «سفره انقلاب» برداشتم!! کدام سهم؟ آن جوانی که مثل برگ گل بود و در هورالعظیم، در جزیره مجنون و فاو تا خرخره در گل و لای و لجن زنده به گور می‌شد چه سهمی از این سفره انقلاب داشت؟ حالا عده‌ای مدعی شده‌اند که فقط تظاهر و ریا بلدند و ارزش‌های دفاع مقدس را به بازی گرفته‌اند.

¢ فضای حاکم بر جبهه‌ها از نظر رفتار و اخلاق چطور بود؟

ـ فضای جبهه‌ها بدون مبالغه باید عرض کنم که فضایی بسیار معنوی و انسانی بود. در طول مدت اعزام همواره نماز جماعت و مراسم مذهبی و سینه‌زنی در فراق دوستان شهید و کلاس‌های اخلاق دایر بود. اتفاقا یکی از رموز موفقیت بچه‌ها در جنگ همین روحیه عشق و ایثار و شهادت‌طلبی بود. فکرش را بکنید جوان دبیرستانی شب‌ها چاله‌ای درست می‌کرد به شکل قبر و داخل آن چاله نماز شب می‌خواند.

همین روحیات نزدیکی‌های شب حمله تشدید می‌شد. شب کربلای 4 خانواده‌هایی بودند که 4 تن از فرزندانشان در جبهه حضور داشت. همین رفیق و همرزم عزیز ما جناب علیرضا ترابی به همراه 3 برادرش در عملیات حضور داشت که برادر کوچکترشان علی میرزا ترابی به شهادت رسید و یکی دیگر از برادرانش به شدت مجروح شدند.

در مورد حال و هوا و فضای آن روزها هر چه بگویم نمی‌توانم حق مطلب را ادا کنم. اکثر بچه‌های قزوین اعزام مجدد بودند وقتی که در عملیاتی شرکت می‌کردند و به طور قطع یکی از دوستانشان شهید میشدند، دیگر نمی‌توانستند پشت جبهه بمانند و دوباره اعزام می‌شدند.

در ادامه عملیات والفجر 8 دوستمان علی کشاورز شهید شد من به خاطر مجروحیتم به مرخصی پایانی آمده بودم و دوست مشترکی داشتیم به نام سید رضا نبوی رضوی ایشان بعد شهادت علی خیلی بی‌قراری می‌کرد و دلش دیگر پشت جبهه بند نبود. همان روزها اعزام شد و در پدافندی خط فاو به شهادت رسید.

¢ اشاره‌ای به فسادهای مالی اخیر و سواستفاده از نام ارزش‌ها برای لاپوشانی فسادها کردید. اهتمام و توجه رزمندگان به حفظ و صرفه‌جویی در بیت‌المال چگونه بود؟

ـ قبل از والفجر 8 عده‌ای از ما را جدا کردند برای آموزش غواصی و قایقرانی البته از بین داوطلبان انتخاب می‌شدیم. یادم است آقای گرجی فرمانده گردان دریایی طارق از لشکر 31 عاشورا قبل از شروع دوره برایمان صحبت کرد و بسیار سفارش می‌کرد به حفظ و نگهداری از لباس غواصی و تجهیزات قایقرانی و تاکید می‌کرد که این تجهیزات با سختی و مشقت به دست ما می‌رسد و مراقب این لباس‌ها باشید. بچه‌ها هم تا پایان آموزش و پایان عملیات در حفط آنها نهایت تلاش را می‌کردند. گاهی می‌دیدیم یکی از غواصان به شدت ناراحت و غمگین است از اینکه لباس غواصی‌اش به سیم خارداری گیر کرده و سوراخ شده است. صحبت می‌کردیم و دلداری می‌دادیم می‌گفت من فردای قیامت جواب این خسارت به بیت‌المال را چطور بدهم؟ حالا مقایسه کنید با کسی که شهردار است و با خیال راحت به صورت غازانبری صدها ملک را به دوست و رفیق خودش حاتم‌بخشی می‌کند بدون اینکه ککش بگزد.

در عملیات والفجر 8 مجروحی را آوردند که به ساحل خودمان برسانم. این مجروح پایش با ترکش قطع شده بود؛ اما روحیه خوبی داشت و مدام ذکر می‌گفت. با اینکه اورژانسی بود با لهجه آذری و لبخند گفت «داداش عجله‌ای نیست صبر کن تا مسافرات تکمیل بشه».

البته به ما گفته شده بود که در تخلیه مجروحین و اسراء سعی کنیم ظرفیت قایق تکمیل شود تا در سوخت و وقت اسراف نشود؛ ولی شرلیط این برادرمان اورژانسی بود اما با این حال ایشان راضی نشد که قایق فقط به خاطر او حرکت کند. یعنی برای 5 لیتر بنزین بیت‌المال دل می‌سوزاندند، الان مقایسه بکنید ببینید بعضی از مدعیان با بیت‌المال چه می‌کنند.

همین روحیات باعث می‌شد که ما چندین شب بعد از عملیات تا صبح بیدار می ماندیم و زیر آتش خمپاره‌ها با عشق کار می‌کردیم. کسی احساس خستگی نمی‌کرد. همه احساس مسئولیت می‌کردند. همه مواظب بودند که اسراف و تبذیر نشود. همه یکرنگ و دلسوز بودند.

¢ وظایف و کارهایی که در جبهه می‌کردید چه بود؟

ـ بنده در عملیات‌های مختلف وظایف متفاوتی داشتم؛ مثلا در عملیات والفجر 8 و کربلای 4 قایق ران بودم و در عملیات کربلای 5 آرپی جی زن بودم. در عملیات‌های کردستان هم تک تیرانداز بودم. این وظایف بستگی به نیاز جبهه و آموزش‌هایی که طی حضور در جبهه می‌دیدیم؛ داشت.

¢ درباره گردان طارق گفتید؛ بیشتر توضیح بدهید لطفا.

ـ قبل از والفجر 8 همه لشکرها یک گردان دریایی داشتند که شامل قایق رانان بود و یک گردان نیز گردان غواصان آموزش دیده داشتند. البته دو سال قبل از آن در عملیات خیبر هم تجربه نبرد آبی و خاکی داشتیم؛ ولی عبور از اروند رود خیلی دشوار بود و بخاطر همان این گردان‌ها تشکیل شده بودند. غواصان خط شکنان اروند بودند و قایقرانان نیز نیروهای حمله به ساحل بودند که نیروهای خشکی را به خط می‌رسانند و همیچنین تسلیحات و مهمات و تدارکات نیز به عهده این عزیزان بود. گردان دریایی طارق از لشکر عاشورا از نیروهای آموزش دیده و برگزیده‌ای بودند که این کار دشوار به عهده آنها گذاشته شده بود.

¢ رزمندگان قزوین بیشتر در کدام قسمت‌ها و کدام عملیات‌ها شرکت داشتند؟

ـ رزمندگان قزوین به خاطر شجاعت و رشادتی که از خود نشان داده بودند در اکثر عملیات‌ها به عنوان خط‌شکن انتخاب می‌شدند. هم در لشکر 17 علی‌ابن‌ابی‌طالب مورد توجه سردار شهید زین‌الدین بودند و هم در لشکر عاشورا مورد توجه فرماندهان بودند.

اوایل جنگ تا عملیات بدر، رزمندگان قزوین جمعی لشکر زین‌الدین بودند و در والفجر 8 به لشکر عاشورا پیوسته بودند و در کربلای 4 و 5 جمعی لشکر 8 نجف تحت فرماندهی سردار شهید احمد کاظمی بودیم و در سال‌های پایانی جنگ تیپ مستقل داشتیم.

¢ از همرزمان دیروزتان امروز کسی را می‌بینید یا خبری ازش دارید؟‌

ـ همه آن بچه‌ها را که نه؛ ولی با بسیاری از دوستان زمان جنگ در ارتباطم. سال گذشته برای بازدید مرکز بهداشت یکی از روستاهای دور الموت به روستای شهرک رفته بودم و خاطرم آمد که معلم رزمنده‌ای به نام مرتضی رضایی داشتیم 34 سال پیش که در جبهه با هم بودیم و اهل این روستا بود.

جویا شدم از اهالی روستا و آدرس گرفتم. وقتی به درب خانه مرتضی رسیدم پیرمردی در را به روی من باز کرد. پس از احوالپرسی گفتم مرتضی رضایی را می‌خواهم. گفت بفرمایید خودم هستم.

بهت‌زده شدم. انتظار داشتم مرتضی رضایی سال‌های جنگ با همون ظاهر با طراوت را ببینم اما گویا گذر زمان گرد پیری به روی هر دوی ما پاشیده که هیچکدام همدیگر را نشناختیم. قبل از اینکه چیزی بگویم به آغوشش کشیدم و خودم را معرفی کردم.

جالب است که ایشان پیش‌دستی کرد و گفت چقدر پیر شدی! بچه‌ها بعد از جنگ هر کدام در دیار خود مشغول هستند اما اکثرا همان شرافت و پاکی و خلوص دوران جنگ را حفظ کرده‌اند.


¢ رزمندگان واقعی استان الان کجا و در حال چه ‌کاری هستند؟

ـ رزمنده‌ها همه واقعی بودند. آن روزها برخلاف امروز ظاهر‌سازی کمتر داشتیم. همه همان چیزی بودند که نشان می‌دادند. بچه‌های رزمنده استان عده‌ای در پیچ و خم زندگی به فراموشی سپرده شده‌اند و عده‌ای هم باز نشسته شده و به خاطر همان روحیات اخلاص و صداقت خود هیچ‌گاه دیده نمی‌شوند. به جز عده قلیلی که دنیا زده شده و غرق مادیات و تجارت شده‌اند بقیه بچه‌ها هر کجا هستند همان روحیات ایمان و پاکی را در پیش گرفته و هر یک به نحوی به اعتلای این مرز و بوم کمک می‌کند.

¢ امروزه برخوردهای مردم‌ و مسئولان با رزمندگان چطور است؟

ـ بچه‌های جبهه‌ای هیچ توقعی از کسی نداشته و ندارند. هر چه بود انجام وظیفه بود و دیگر هیچ؛ اما برخورد مردم با رزمنده‌ها عالی است.
با این حال امان از مسئولان که اکثرا بر خلاف تبلیغاتی که پشت تریبون‌ها می‌کنند اصلا به فکر رزمنده‌ها و جانبازان نیستند. سال گذشته باخبر شدیم جانباز شیمیایی گوشه خانه افتاده و از کمبود کپسول‌های اکسیژن رنج می‌برد. حالا اگر قضیه کم اهمیتی بود، پشت همه تریبون‌ها جار می‌زدند؛ اما هیچکس صدایش درنیامد که چرا این جانباز شیمیایی کپسول اکسیژن ندارد. چون از این قضیه نمی‌شد بهره‌برداری سیاسی کرد.

¢ عملکرد بنیاد شهید قزوین را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ـ از مدیریت بنیاد جانبازان و بنیاد شهید قزوین ‌راضی هستیم. مدام برنامه سرکشی به این عزیزان دارند؛ اما در بعضی از شهرها بچه‌های جانباز مظلومانه و در فقر به شهادت می‌رسند و دریغ از توجه برخی مسئولین بی‌درد و عافیت طلب و سیاست‌زده که اتفاقا بیش از همه نیز ادعای جبهه و جنگ دارند.

¢ کسانی که جبهه ندیده‌اند الان در مقایسه با کسانی که در جبهه‌ها بودند بیشتر مدعی‌اند. چطور شد که به اینجا رسیدیم؟

ـ معمولا کسانی که در جنگ ‌نهایت رشادت و شجاعت و از خود گذشتگی داشته‌اند امروز در حاشیه هستند و در عوض کسانی که رنگ جبهه را ندیده‌اند امروز بسیجی‌تر از جبهه‌ای‌ها ظاهر می‌شوند.

علت آن است که اولا بچه‌های جنگ هرگز دنبال سهم‌خواهی نیستند و ثانیا اینکه تملق‌گویی و تظاهر در کشور ما خریدار پیدا کرده و بعضی‌ها با تملق‌گویی به دنبال کسب ‌جایگاه دنیایی ‌هستند و اینها از رزمندگان نیستند چون رزمندگان بدنبال شایسته‌سالاری هستند نه سهم‌خواهی!

اما آن دسته از آدم‌ها مرد روزهای سخت نیستند و مطمنا در روزهای سخت جا می‌زنند همان‌طور که در زمان جنگ توی خانه پنهان شده و پنجره‌ها را بستند تا صدای جنگ آزارشان ندهد. باز هم تاکید می‌کنم بچه‌های جنگ هرگز دنبال سهم‌خواهی نیستند.

¢ خود بچه‌های جبهه آیا ادعا و انتظار و طلبی از مردم دارند؟

ـ یادم می‌آید زمان جنگ وقتی خبرنگاری برای مصاحبه می‌آمد سردار شهید احمد کاظمی از دوربین رو بر‌می‌گرداند. این سوال شما شبیه سوال خبرنگاران زمان جنگ است که می‌پرسید: شما چه انتظاری از مردم دارید؟!

و پاسخ بچه‌های جبهه این بودکه ما فدایی مردم هستیم و هیچ انتظاری از مردم نداریم. الان هم پاسخ بچه‌های جنگ همان است.

مردم ما بهترین مردم دنیا هستند و بارها اثبات کرده‌اند که پای آرمان‌ها ایستاده‌اند و ممکن است انتقاد داشته باشند؛ ولی این انتقادها برای اصلاح و اجرای عدالت است که از هدف انقلاب دور نشویم. قدر این مردم و نجابت این رزمندگان بی‌ادعا را باید دانست اما افسوس و دریغ...

¢ شما همرزم برخی از غواصان قزوین بودید که دلاوری‌هایشان در جنگ شهرت زیادی داشت. از غواصان قزوین هم یادی بکنیم. چه کسانی بودند و در چه عملیات‌هایی نقش داشتند؟

ـ بچه‌های گردان غواصی از بهترین‌ها بودند. طلبه شهید سید باقر علمی معاون گردان غواصان قزوین در کربلای 4 بود که عزیزترین الگو برای بچه‌های رزمنده بود.
شهید حسین بحرانی و شهید مهدی رجبلو و شهید زرینی و شهید بریانی و شهید علی میرزا ترابی و شهید فلاح و شهید تقی قنبری و و جانباز شیمیایی شهید قربانی از غواصانی بودند که بارها در اعزام‌ها باهم بودیم و نهایتا در والفجر 8 و کربلای 4 و 5 آسمانی شدند  الان که به آن روزها فکر می‌کنم می‌بینم جنس آن مردان قبیله از جنس دیگری بود. زیر آتش سنگین تیربارها و حتی در کربلای 4 بمباران اروند رود توسط هواپیماهای دشمن دلیرانه و مثل نهنگ بی‌واهمه به آب زدند و پر پر شدند. (اشک در چشم‌هایش جمع می‌شود.)

در کربلای 4 بعضی لشکرها موفق شدند خط دشمن رو بشکنند و از نهر خین بگذرند و وارد جزیره ام‌الرصاص بشوند؛ ولی به خاطر اینکه امکان پشتیبانی آن بچه‌های مظلوم وجود نداشت و عملیات توسط منافقین کوردل لو رفته بود، آن عزیزان غواص مظلومانه به اسارت دشمن در آمدند و عده زیادی زنده بگور شدند که پیکرهای مطهر 175 غواص دست بسته به تازگی در تفحص‌ها پیا شدند. ما تا دو سه روز بعد از عملیات کربلای 4 در رودهای بهمنشیر و نهرهای متصل به خین با قایق گشت می‌زدیم و دنبال این پیکرهای مطهر می‌گشتیم؛ غافل از اینکه بسیاری از این عزیزان را با توحش تمام به سبک اعراب جاهلی زنده به گور کرده بودند. بدترین لحظات زندگی همان ساعاتی بود که ما غواص‌های شهیدی را که آب به آن سمت آورده بود جمع می‌کردیم. یاد آوری آن روزهای سخت قابل وصف نیست.

¢ خاطره خاصی از آن روزها اگر دارید بفرمایید.

ـ جنگ واژه کثیفی است اما "دفاع " مقدس و ستودنی است. برای پاسخ به این پرسش یک خاطره برایتان می‌گویم؛ شب عملیات والفجر 8 پس از آنکه غواص‌های مظلوم به آب زدند باران گرفت و ما قایق‌رانان هم استتار قایق‌ها را کنار زده بودیم و نیروهای خشکی رو سوار کرده و در نهرهای متصل به اروند منتظر علامت دادن غواص‌ها بودیم.

اولین قایق‌هایی بودیم که می‌بایست پس از اعلام فرمانده با سرعت نیروها رو به آن طرف رود برسانیم. یک کشتی شکسته بزرگ مقابل محور عملیاتی ما وجود داشت باید از کنار آن گذشته و وارد معبری می‌شدیم که تخریب‌چی‌های غواص گشوده بودند. با سرعت به ساحل دشمن رسیدیم درگیری شروع شده و آتش تیربارهای دشمن به داخل اروندرود گشوده شده بود و به سمت قایق‌های ما رگبار بسته بودند. آتش توپخانه و کاتیوشا هم سراسر اروند کنار را زیر آتش گرفته بودند منورهای دشمن سراسر منطقه را روشن کرده بود و از کنار کشتی که رد می‌شدیم متوجه شدم تیربار عراقی روی کشتی سوار است و مدام و بی‌هدف رگبار بسته.

نیروها را پیاده کردیم و تا پس از سقوط شهر فاو به ترابری اروند مشغول بودیم و همچنان از داخل کشتی هر از گاهی متوجه تیر‌اندازی می‌شدیم و بلافاصله به فرماندهی یگان دریایی طارق گزارش دادم. نزدیکی اذان صبح بود وقتی به اسکله خودمان برگشتم تا مجروحین را پیاده کنم حاج عبدا... عراقی و امین شریعتی فرمانده لشکر منتظر قایق بودند. به محض اینکه رسیدم سوار شدند تا از کل محور در میان آب‌های اروند رود بازدید نمایند  و حاج عبدا... گفت مستقیم باید بری سمت کشتی احتمالا میره کمین نیروهای عراقی است و داره گرا میده به دشمن.. و پس از آنکه شخصا از نزدیک بازدید کردند دستور دادند بچه‌های تخریب چی دکل کشتی را منفجر کنند و نیروهای عراقی داخل کشتی را هم اسیر بگیرند و اینگونه شد که دیگه نقطه  گرای محور کور شد و آتش توپخانه خوابید.
 

 
  • تعداد صفحات :30
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

حسین آذربایجانی
عضو انجمن زبانشناسی شناختی آلمان (Deutsche Gesellschaft für Kognitive Linguistik)
عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین
پژوهشگر نورومارکتینگ، عصب شناسی زبان، رسانه و ارتباطات
دانشجوی دکترای تخصصی زبانشناسی شناختی پژوهشکده علوم شناختی IRICSS
(موضوع پایان نامه: نورومارکتینگ، سیستم لیمبیک مغز و تاثیر تبلیغات و پروپاگاندا
استاد راهنما: پروفسور حسن عشایری
استاد مشاور: پروفسور رضا نیلی پور)
کارشناسی ارشد زبانشناسی علامه طباطبایی تهران 88 تا 90
(موضوع پایان نامه: استعاره در مطبوعات فارسی زبان
استاد راهنما: دکتر کورش صفوی
استاد مشاور: دکتر یونس شکرخواه)
کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 83 تا 87
عضو انجمن علوم اعصاب ایران
عضو انجمن زبانشناسی ایران
مدرس روانشناسی شناختی، زبان انگلیسی، مکاتبات اداری، بازاریابی و تبلیغات، زبانشناسی و فنون ترجمه 89 تا کنون در دانشگاههای غیرانتفاعی و پیام نور و آموزشگاههای مختلف عمدتا تهران و قزوین
مترجم آزاد در حوزه متون ادبی و علوم انسانی 84 تا کنون
خبرنگار و نویسنده ستون «زیر سقف قزوین» هفته نامه تابان از 87 تا کنون
دبیرکل انجمن مترجمان جوان ققنوس 84 تا کنون
دبیرکل انجمن علمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 85 تا 87
دبیر گروه سیاسی هفته نامه حدیث قزوین 85 تا 87
خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا قزوین 85 تا 86
عضو تحریریه ویژه نامه «حدیث نو» قزوین 85 تا 86
همکاری نامنظم به عنوان مترجم افتخاری ستون «گشتی در دنیای خبر» روزنامه ولایت قزوین از 79 تا 81
تماس:
Mail: zsqazvin(at)gmail(dot)com
Tel: 9354821851
مدیر وبلاگ : .

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان