تبلیغات
.:: هستن؛ مخمل آبی ::. - روایت کتاب سوزی مدرن؛ گزارشی از نشست «به تماشای کتاب» / نگاهی به فیلم و کتاب فارنهایت ۴۵۱
.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
برای آسانتر خواندن متن، دکمه های Ctrl و + را همزمان فشار دهید

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

روایت کتاب سوزی مدرن؛ گزارشی از نشست «به تماشای کتاب» / نگاهی به فیلم و کتاب فارنهایت ۴۵۱

حسین آذربایجانی

دنیای امروز تمثیلی از کتاب فارنهایت 451 است؛ تنها جای برخی از چیزها عوض شده و به جای حاکمان امریکا در آن کتاب باید حاکمان جدید دنیای مصرف‌گرای امروزی یعنی شرکت‌های چند ملیتی و شبکه‌های تلویزیونی را قرار دهیم و به جای مردم آن روزگار نیز همین مردمی را که از کتاب خواندن گریزانند و دنبال شادی‌های زودگذر و تلویزیون و سطحی‌نگری و مصرف‌گرایی‌اند. در زبانشناسی می‌گوییم هر متنی به فراخور زمان خوانده شدنش قابل تاویل است و این تاویل و تفسیر نگارنده از داستانی است که اگر آن را بخوانیم یا فیلمی را که از روی آن ساخته شده ببینیم، احتمال دارد از خواب جهالت بیدار شده و بفهمیم چطور شرکت‌های بزرگ با تبلیغات وسیع خود و بهره‌گیری از تلویزیون دارند؛ بشر امروزی را به سمت جهل مرکب و دوری هر چه بیشتر از کتاب و مطالعه فرو می‌برند.

نشست «به تماشای کتاب»

عصر چهارشنبه هفته‌ای که گذشت، میهمان نشستی پربار و فرهنگی بودیم که جمعی از نویسندگان و فیلمسازان جوان استان را در خود جای داده بود. سالن کوچک اجتماعات مولانا در مجتمع فرهنگی هنری ارشاد قزوین واقع در میدان میرعماد، میزبان یک همکاری مشترک بین سازمان کتابخانه‌های عمومی استان قزوین و انجمن سینمای جوان مرکز استان بود که با عنوان «به تماشای کتاب» و استقبال خوب تماشاگران اهل ادبیات و سینما و البته حضور مدیرکل کتابخانه‌های عمومی استان، سرکار خانم اسماعیلی برگزار شد.

این نشست از حضور دو کارشناس برجسته فیلمسازی و ادبیات استان قزوین؛ یعنی حسن لطفی و علی قانع بهره می‌برد و سخنان این دو درباره فیلم‌های اقتباسی و ویژگی‌های چنین فیلم‌هایی هر چند برای مخاطبان جذاب و آموزنده بود؛ اما این گزارش قصد ورود به پرسش و پاسخ‌های حاضران و کارشناسان را نداشته و به جای آن در راستای گسترش پیام این نشست، می‌خواهد کمی درباره کتاب مورد بحث یعنی «فارنهایت 451» و نویسنده و پیام داستان کتاب سخن بگوید و در پایان خواننده را دعوت به مطالعه این کتاب نماید.

¢ چرا فارنهایت 451 خواندنی است؟

ـ «برای سوزاندن یک کتاب بیش از یک راه وجود دارد…برای نابود کردن یک فرهنگ نیازی نیست کتاب‌ها را سوزاند. کافی است کاری کنید مردم آنها را نخوانند…هر اقلیتی فکر می‌کند حق دارد، اجازه دارد، وظیفه دارد (روی هر چه نمی‌پسندد) نفت بریزد و کبریت بکشد. هر ویراستاری که خود را منبع شوربای ادبیات بی‌مایه امروز می‌پندارد، گیوتین‌اش را آماده می‌کند و می‌خواهد سر هر نویسنده‌ای که جرات کند کمی بلندتر از زمزمه سخن بگوید یا چیزی بالاتر از لالایی بنویسد را از تن جدا کند…من به تازگی فهمیدم که چند ویراستار کیوبیک‌نشین در انتشارات بالانتین، از ترس آلوده‌شدن جوانان، ذره ذره، هفتاد و پنج قسمت مختلف کتاب فارنهایت 451 را سانسور کرده‌اند. چند دانشجو که این داستان را که به پدیده سانسور و کتاب‌سوزان در آینده می‌پردازد خوانده بودند، برای من نامه نوشتند و مرا از این طنز بدیع با خبر کردند…»

اینها جملاتی از «فارنهایت 451» هستند؛ کتابی که مشهورترین و چالش‌برانگیزترین اثر «بردبری» است. خود بردبری این کتاب را تنها کتاب علمی ـ تخیلی خود می‌داند: «نخست اینکه من علمی ـ تخیلی‌نویس نیستم. تنها کتاب علمی ـ تخیلی من فارنهایت 451 است. علمی ـ تخیلی توصیف واقعیت است و فانتزی شرحی خیال‌پردازانه.»

داستان در جهانی اتفاق می‌افتد که خواندن یا داشتن کتاب جنایتی بزرگ محسوب می‌شود، این مشخصات جامعه‌ای است که شهروندانش را افرادی مجهول‌الهویه و نابالغ تشکیل می‌دهند.

قرص‌های شادی‌بخش و داروهای مسکن و خواب‌آور که نسیان‌آور نیز هستند با صفحه‌های بزرگ ویدیویی بر دیوارهای منازل هرگونه دغدغه‌ای را برطرف می‌کنند. آزاداندیشی در این جهان ممنوع و خطرناک است زیرا تعادل جامعه را مختل و اشخاص را ضداجتماع بار می‌آورد، کتاب و هر چه خواندنی است عامل اصلی این انحراف شناخته می‌شود. مسئولیت بازیابی و سوزاندن کتاب‌های باقی‌مانده در این نظام به عهده آتش‌نشانی است.

از آن‌جایی‌که خانه‌های این شهر تخیلی ضدآتشند، کتاب‌های یافته را در همان محل اختفا به آتش می‌کشند. برای کشف محل اختفای کتاب از یک سگ مکانیکی استفاده می‌کنند که پس از یافتن کتاب صاحب آن ‌را که دشمن امنیت ملی نامیده می‌شود؛ تعقیب کرده و به قتل می‌رساند. اونیفورم و کلاه ماموران آتش‌‌نشانی به نشان «سمندر» یا «آتش‌پرست» مزین است؛ این خزنده از دوران باستان نماد زندگی در آتش بوده است.

شخصیت‌های داستان

مونتاگ آتش‌نشانی است که از کار خود لذت می‌برد. کار او سوزاندن کتاب‌های ممنوع است و از قضای روزگار تمام کتاب‌ها ممنوع هستند. اما یک باری که با کله‌ریس مک‌کله‌لن ملاقات می‌کند به او می‌فهماند که زندگی‌اش آن‌طور که فکر می‌کرده شاد نیست و این برای مونتاگ سرآغاز شیدایی است.

همان شب مونتاگ همسرش را در حالی می‌یابد که شیشه‌ی قرص خواب را به تمامی بالا انداخته و رو به موت است و دیگر در همه چیز زندگی خود شک می‌کند. به زودی برای اولین بار کسی را می‌بیند که حاضر نشده همراه پلیسی که او را یافته برود، این زن مسن ترجیح می‌دهد با کتاب‌های خود بسوزد. این واقعه مونتاگ را وا می‌دارد که کتابی بردارد و بخواند …

نویسنده کتاب

ری بردبری نویسنده مشهور آمریکایی ژانر علمی ـ تخیلی، در 22 اوت 1920، در «ووکگان» واقع در ایالت ایلینویز آمریکا، از مادری سوئدی‌تبار و پدری آمریکایی به دنیا آمد. در سال 1934 به همراه خانواده خود به لس‌آنجلس نقل مکان کردند. وی در 1938  دبیرستان را تمام کرد، اما تصمیم گرفت به دانشگاه نرود و در کتابخانه محلی به آموزش خود بپردازد.

از دوره تحصیل در دبیرستان‌، شروع به نوشتن داستان‌های علمی کرد و اولین داستانش را در بیست و یک سالگی به فروش رساند.

بین سال‌های 1941 تا 1945 داستان‌های خود را در مجلاتی نظیر «قصه‌های خارق‌العاده»‌، «داستان‌های شگفت‌انگیز» و «داستان‌های علمی مبهوت ‌کننده» به چاپ رساند.

بردبری در سال 1945 داستان «سیاه بزرگ و بازی سفید» را به مجله «American Mercury» فروخت که برنده جایزه بهترین داستان کوتاه آمریکا شد وجزو بهترین داستان‌های آمریکایی سال 1946 دوباره منتشر شد. از این زمان به بعد آثارش مرتب در مجلاتی چون «هارپرز»‌، «مادموازل» و «ریپورتر» چاپ و منتشر شد.

کتاب‌های بردبری هبارتند از‌: کارناوال سیاه (1947)‌، «خاطرات مریخی» (1950)‌، فارنهایت 451 (1953)‌، «دارویی برای مالیخولیا«‌(1959)‌، «آر برای راکت» (1962) ، «تشکیلات جوی» (1963) و «نمو» (1964) بردبری در سال 1947 با مارگارت مک‌کلر ازدواج کرد و از او 4 فرزند دختر دارد.

وی تا کنون 30 کتاب و بیش از 600 داستان کوتاه نوشته است. او از جمله نخستین کسانی است که جایزه استاد بزرگ را که انجمن نویسندگان علمی‌تخیلی آمریکا به پاس یک عمر فعالیت موفقیت‌آمیز در زمینه داستان نویسی علمی ـ تخیلی اعطا می‌کرد؛ به دست آورد.

بخش‌های منتخبی از کتاب فارنهایت 451

«خوشبختانه آدمای عجیب و غریبی مثه اون، اغلب کم به وجود می‌آن. ما می‌دونیم چه جوری همون اول جلوی پیشرفت بیماری‌شونو بگیریم. نمی‌تونی یه خونه رو بدون میخ و چوب بسازی.

اگه می‌خوای خونه‌ای ساخته نشه، میخ و چوبا را قایم کن. اگه می‌خوای یه آدم از لحاظ سیاسی ناراحت نشه، سوال دوپهلو ازش نپرس، یه سوال ساده ازش بپرش. اگه سوالی هم نپرسی، چه بهتر.

اصلا بذار فراموش کنی که چیزی هم به اسم جنگ وجود داره.

آرامش مونتاگ. بذار مردم سر اینکه کی بهتر شعر آهنگای محبوب یا اسم مرکز ایالتا یا میزان تولید سال پیش ذرت آیووا رو می‌دونه با هم رقابت کنن. مغزشونو پر از اطلاعات بی‌خطر کن، این قدر سر تا پاشونو پر از واقعیت کن که احساس خفگی کنن، البته اطلاعات بی‌خطر! بعد احساس می‌کنن، دارن فکر می‌کنن. در عین سکون احساس تحرک می‌کنن و شاد و خوشحال خواهند بود، چون اینجور واقعیتا به کسی آسیبی نمی‌رسونه، دست و پاشونو با چیزایی گیج‌کننده‌ای مثل فلسفه یا جامعه‌شناسی نبند که به مالیخولیا ختم می‌شه. هر کی که بتونه یه دیوار تلویزیونی رو جدا و بعد باز سر همش کنه (مثل بیشتر آدمای این دوره و زمونه)، از هر آدمی که مدام خط‌کش دستشه و سعی می‌کنه دنیا را خط‌کشی کنه و اندازه بگیره شادتره، چون تا احساس توحش و تنهایی نکنی این کار نشدنیه.

می‌دونم، خودم سعی کردم، لعنتی پس باشگاه‌ها و احزاب، آکروبات‌بازها و شعبده‌بازا، شجاع‌دلا، ماشینای جت، متورسیکلتای هلیکوپتری، مسائل جنسی و هروئین و چیزای دیگه‌ای که واکنش خودبخودی ایجاد می‌کنن رو بده به مردم. اگه درام بده، اگه فیلم هیچی تو خودش نداره، اگه نمایش پوچه، با صدای بلند منو از جا بپرون. گمونم خیلی راحت بهش واکنش نشون بدم، چون این فقط یه واکنش ناخودآگاهه. اما برام مهم نیس. فقط دلم یه سرگرمی ناب می‌خواد.»

بیتی از جاش بلند شد. «دیگه باید برم. سخنرانی تمومه. امیدوارم همه چی برات روشن شده باشه. چیزی مهمی که باید یادت بمونه، مونتاگ، اینکه ما پسرای شادی‌سازی هستیم، دار ودسته دیکسی، من و تو و بقیه. ما جلوی جریان ضعیف اونایی وایسادیم که می‌خوان بقیه را با نظریه‌ها و فکرای مخالف‌شون ناراحت کنن. ما با انگشتامون سوراخای توی دیواره سد را بند می‌آریم. محکم نگه دار.

نذار جریان کوچیک اما شدید مالیخولیا و فلسفه ملال‌آور، دنیامونو غرق کنه. ما به تو وابسته‌ایم، گمون نکنم بدونی برا دنیای شادمون تو این وضعیت چه آدم مهمی هستی.»

بینی دست وارفته مونتاگ را فشرد. مونتاگ همان طور روی تخت نشسته بود  ـ انگار که خانه دارد دور و برش فرو می‌ریزد و او توان هیچ حرکتی ندارد. میلدرد از لای در کنار رفته بود.

بیتی گفت: «یه چیز دیگه. هر اتیش‌نشانی توی کارش حداقل یه باز می‌زنه به سرش. با خودش فکر می‌کنه که تو این کتابا چیه. اه، حالا چه جوری از شرش راحت شیم. ها؟ خب، مونتاگ، حرف منو گوش کن، تو دوره و زمونه خودم یه چند تایی خوندم، تا بفهمم اوضاع از چه قرار و اما کتابا هیچی برا گفتن نداشتن! هیچی نمی‌تونی یاد بگیر یا باور کنی. اگه داستانی باشن در مورد آدمای غیر واقعی‌ان، همه زاییده ذهن‌ان. و اگه غیرداستانی باشن هم دیگه بدتر، یه پروفسور یکی دیگه را احمق می‌خونه، یه فیلسوف صدای یه نفر دیگه را می‌بنده. تموم‌شون هی این ور و اون ور می‌رن و سعی می‌کنن خورشید و ستاره‌ها را انکار و خاموش کنن. این جوری راهو گم می‌کنی.»

«خب، حالا اگه یه آتیش‌نشان همین جور اتفاقی ـ نه واقعا ‌ـ بخواد یه دفعه یک کتاب خونه ببره، چی؟

مونتاگ خودش را جمع کرد. در بازمانده را با چشم خالی از تصویرش نگاه می‌کرد.

بیتی گفت: «یه اشتباه طبیعی. کنجکاوی صرف. ما از پس این دیوونگیامون برنمی‌آیم. می‌ذاریم آتیش‌نشان کتابو بیست و چهار ساعت نگه داره. اگه تا اون موقع نسوزوندش، خیلی راحت می‌آیم و براش می‌سوزونیمش.»

¢ چطور و کجا کتاب را تهیه کنیم؟

ـ این کتاب در اکثر کتابخانه‌های عمومی استان قزوین قابل تهیه است. اگر هم قصد خرید کتاب را داشتید می توانید در کتابفروشی‌های معدود استان و یا سایت‌های فروش آنلاین کتاب، آن را به قیمت 10 هزار تومان از انتشارات سبزان با ترجمه علی شیعه علی خریداری نمایید. جهت حضور در نشست‌‌های «به تماشای کتاب» درب مجتمع فرهنگی هنری ارشاد واقع در میدان میرعماد عصر چهارشنبه هر هفته به روی علاقمندان باز است.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

حسین آذربایجانی
عضو انجمن زبانشناسی شناختی آلمان (Deutsche Gesellschaft für Kognitive Linguistik)
صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته نامه آوای چیستا
عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین
عضو هیات مدیره کانون آوای چیستا (حوزه فعالیت: تحکیم بنیان خانواده)
پژوهشگر نورومارکتینگ، عصب شناسی زبان، رسانه و ارتباطات
دانشجوی دکترای تخصصی زبانشناسی شناختی پژوهشکده علوم شناختی IRICSS
(موضوع پایان نامه: نورومارکتینگ، سیستم لیمبیک مغز و تاثیر تبلیغات و پروپاگاندا
استاد راهنما: پروفسور حسن عشایری
استاد مشاور: پروفسور رضا نیلی پور)
کارشناسی ارشد زبانشناسی علامه طباطبایی تهران 88 تا 90
(موضوع پایان نامه: استعاره در مطبوعات فارسی زبان
استاد راهنما: دکتر کورش صفوی
استاد مشاور: دکتر یونس شکرخواه)
کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 83 تا 87
عضو انجمن علوم اعصاب ایران
عضو انجمن زبانشناسی ایران
مدرس روانشناسی شناختی، زبان انگلیسی، مکاتبات اداری، بازاریابی و تبلیغات، زبانشناسی و فنون ترجمه 89 تا کنون در دانشگاههای غیرانتفاعی و پیام نور و آموزشگاههای مختلف عمدتا تهران و قزوین
مترجم آزاد در حوزه متون ادبی و علوم انسانی 84 تا کنون
خبرنگار و نویسنده ستون «زیر سقف قزوین» هفته نامه تابان از 87 تا کنون
دبیرکل انجمن مترجمان جوان ققنوس 84 تا کنون
دبیرکل انجمن علمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 85 تا 87
دبیر گروه سیاسی هفته نامه حدیث قزوین 85 تا 87
خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا قزوین 85 تا 86
عضو تحریریه ویژه نامه «حدیث نو» قزوین 85 تا 86
همکاری نامنظم به عنوان مترجم افتخاری ستون «گشتی در دنیای خبر» روزنامه ولایت قزوین از 79 تا 81
تماس:
Mail: zsqazvin(at)gmail(dot)com
Tel: 9354821851
مدیر وبلاگ : .

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان