تبلیغات
.:: هستن؛ مخمل آبی ::. - ستون «شهر هرت» صفحه «مخمل آبی» روزنامه ولایت: خودآموز گام به گام سر «سفره» نشستن و خوردن
.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
برای آسانتر خواندن متن، دکمه های Ctrl و + را همزمان فشار دهید

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ستون «شهر هرت» صفحه «مخمل آبی» روزنامه ولایت: خودآموز گام به گام سر «سفره» نشستن و خوردن

یک عضو «بالقوه» شورای شهر

سفره نوعی پارچه یا در مواقع کمبود بودجه گونه ای از جل و پلاس است که پهن می کنند، دور آن می نشینند و با هم چیزی می خورند. فارغ از اینکه رنگش زرد یا بنفش یا خدانکرده سبز یا در بیشتر موارد آبی «نفتی» و فسفری یا غازانبری باشد، سفره یکی از مصادیق مبارزه با فعل شنیع و متکبرانه «تک خوری» است؛ بالاخره آدمی که برای خوردن دندان تیز می کند، خوب است که تکبر و تکروی را کنار گذاشته و یاد بگیرد دور یک سفره یا باید همه [یا اغلب حضار] بخورند و یا منتظر شری که درست می شود باشند. گاهی هم البته همه با هم می خورند، اما یکی تندتند می خورد و با اعتراض آنها که مامی یادشان داده سر سفره لقمه را خوب و آرام بجوند و پایین بدهند، باز هم شر درست می شود و یکی می آید آن یکی را لو می دهد. بالاخره نمی شود که تا من یک لقمه بخورم شما سه لقمه قورت داده، در حال جویدن لقمه چهارم و گرفتن لقمه پنجم باشی! گیرم در دیزی باز است، عَدالت شما کجا رفته؟
تصور بفرمایید دور سفره نشسته باشید و ته دیگ ماکارونی مامان پز هم چرب و چیلی سر سفره بیاید و تازه زیرش هم سیب زمینی انتخاباتی انداخته باشند. یک باره یکی از بچه ها ناغافل دست بیندازد و کل یا جزیی از ته دیگ مذکور را بقول استاد خیابانی گزارشگر فوتبال «مال خود» کند. تصور صحنه های بعد از این واقعه برای افراد زیر ۱۸ سال، بانوان و افرادی که ناراحتی قلبی دارند توصیه نمی شود چون حداقلش یکی دو جنازه روی زمین خواهد ماند و یا در خوشبینانه ترین و صلح طلبانه ترین حالت قطع عضو روی شاخش است؛ یعنی از ما گفتن، دستی که «تک خورانه» به سوی ته دیگ دراز شود، برنمی گردد. یا همه باید با هم بخورند یا هیچکس!
دور «سفره» نشستن و «با هم خوردن» یکی از مهمترین آداب و ارکان «خوردن» در فرهنگ ماست. از قدیم هم گفته اند تک خوری مصداق سگ خوری است؛ یعنی کسی که اقدام به جرم ددمنشانه «تک خوری» کند، آن چیزی که می خواسته بخورد کوفت و حرامش می کنیم تا مثل چی پشیمان شود.
همین است که می گویند خوب است همه اعضای خانواده دور یک سفره بخورند و مثلا یکی چیزی کش نرود و ببرد گوشه کناری جایی تنهایی بزند به بدن. هر کسی که دور سفره است طبعا سهمی از محتویاتش می خورد و اکثر اوقات، هم سفره ای ها اجازه نشستن افراد تازه سر سفره را نمی دهند چون بالاخره سفره بقول بعضی عزیزان «واس ماس» و خانه خاله نیست که هر کس از راه برسد بنشیند و تازه سهم خواهی هم بکند.
برای همین وقتی قانونی بیاید که سفره ها آب برود یا خدانکرده بعضی از آنها جمع شود، بخصوص اگر جمع کننده سفره مذکور مادری دلسوز و جدی باشد و با کسی شوخی و تعارف نداشته باشد و مفاهیم ارزشمندی مثل «پول چایی بچه ها» برایش جا نیفتاده باشد، تقریبا تمام آنها که مدتها دور سفره نشسته و مشغول تناول رزق حلال بودند به حول و ولا می افتند که مبادا آنکه باید از کنار سفره بلند شود و فلنگ را ببندد و زین پس مثل بعضی از مردم گرسنگی بخورد، من باشم. اینجاست که شروع می کنند زیراب این جمع کننده سفره ها را زدن و از هر چیز و کارش ایراد می گیرند تا خودش به صورت خودجوش دق کند یا روانی شود.
گاهی هم ممکن است یکی یواشکی یک چیزی از وسط سفره بلند کند؛ مثلا تربچه قرمز درشتی را که چشم همه دنبالش است، کش رفته و زمانی که بقیه دیدند، در توجیه عمل وقیحانه اش بگوید «بابا من فقط سهم خودم را برداشتم». اینجاست که دیگر افراد دور سفره چنان سهمی از روزگارش درمی آورند که زیر یک تقاطع غیرهمسطح پنهان شود و هر کس را ببیند جیغ بکشد و بگوید من تربچه ام! مرا نخور!
گفتیم سفره اصلا ذاتش به دستجمعی خوردن است و چه جمعی بهتر از جمع شدن بنده عضو بالقوه شورای شهر یا روستا با جامعه زحمتکش و خدوم پیمانکاران؟ از آنجایی که پیمانکاران محترم کلا آدم های خوش مشرب و خوبی هستند، همنشینی با آنان وسوسه انگیز است. از دو‌نظر؛ یکی اینکه آدم همین طوری وسوسه می شود با آنها بنشیند و دیگری آنکه آدم وقتی با آنها نشست، وسوسه می شود سفره مشترکی با آنها باز کند و مشغول خوردن رزق و روزی حلال حق تعالی شود. به هر حال خدا روزی رسان است و اگر یک عضو بالقوه شورا بخواهد می تواند این روزی را در سفره مشترکی با پیمانکاران یا بسازبندازان جستجو کند. حالا گاهی مبلغی از قراردادهای پیمانکاری یک قران یا دوزار بالا و پایین شود، مردم به عنوان صاحب مال نجابت به خرج می دهند و بیخیالی طی می کنند. ما چرا با اعتراض کودکانه و خودمان را «بَده» داستان کنیم؟
یک وقتی اگر جناب پیمانکار آمد و گفت حاج آقا یا حاج خانم! گفتیم بله؟ گفت من قرار بوده این پروژه کلانشهری را با هزار تومان یک ماهه تمام کنم، حالا سی و شش ماه گذشته و پیشرفت فیزیکی پروژه ۱۰ درصد است. راستش آن سوسیس سیب زمینی ها که این چند روز سر سفره نشستیم با هم خوردیم، از همان هزار تومان خریده بودم و الان جا تر است و پول نیست! نباید به او سخت بگیریم و مثل وزیر نفت «کرسنت باز» ببریم سرمایه را بدهیم به کننده کار که همان پروژه را با نصف قیمت در نصف زمان مورد نظر تکمیل کند و تحویل دهد. اصلا کار مثل پنیر پیتزا می ماند و اگر کش نیاید مزه نمی دهد. هرچند در این کش آمدن لازم باشد چند برابر مبلغ توافق شده واقعی پروژه را به جیب پیمانکار محترم بریزیم؛ چون می توانیم با هم خیلی صمیمی و خانه یکی بشویم و آن وقت دیگر جیب من و شما نداریم چون به طور کلی پیمانکاران سوسیس سیب زمینی های خوشمزه ای می پزند و آدم های نجیبی هم هستند و اگر تعارف زدند و سر سفره نشستیم، اول به سیر شدن ما فکر می کنند و سپس به سیر شدن خودشان!
خدا را شکر وقتی وارد شورا شوید دیگر فرمانروایی می کنید و کسی گیر نمی دهد که چرا سر این سفره و‌آن سفره نشستی و این چیزا چیه که می خوری و چرا ترکه ای آمدی اما دو ماهه بشکه ای شدی و پیکان جوانان گوجه ای ۵۶ یا پراید خسته ۷۱ دوگانه دستی را فروختی سانتافه و بی ام و یا پرادو خریدی! فقط یک چیز باید یاد بگیرید؛ سر سفره که نشستید گیر ندهید تا به شما گیر ندهند. اگر هم می خورید، آرام آرام بخورید تا همیشه بخورید و برای تبلیغات دوره بعدی هم پول داشته باشید چون از قدیم گفته اند کم بخور همیشه بخور!

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

حسین آذربایجانی
عضو انجمن زبانشناسی شناختی آلمان (Deutsche Gesellschaft für Kognitive Linguistik)
صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته نامه آوای چیستا
عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین
عضو هیات مدیره کانون آوای چیستا (حوزه فعالیت: تحکیم بنیان خانواده)
پژوهشگر نورومارکتینگ، عصب شناسی زبان، رسانه و ارتباطات
دانشجوی دکترای تخصصی زبانشناسی شناختی پژوهشکده علوم شناختی IRICSS
(موضوع پایان نامه: نورومارکتینگ، سیستم لیمبیک مغز و تاثیر تبلیغات و پروپاگاندا
استاد راهنما: پروفسور حسن عشایری
استاد مشاور: پروفسور رضا نیلی پور)
کارشناسی ارشد زبانشناسی علامه طباطبایی تهران 88 تا 90
(موضوع پایان نامه: استعاره در مطبوعات فارسی زبان
استاد راهنما: دکتر کورش صفوی
استاد مشاور: دکتر یونس شکرخواه)
کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 83 تا 87
عضو انجمن علوم اعصاب ایران
عضو انجمن زبانشناسی ایران
مدرس روانشناسی شناختی، زبان انگلیسی، مکاتبات اداری، بازاریابی و تبلیغات، زبانشناسی و فنون ترجمه 89 تا کنون در دانشگاههای غیرانتفاعی و پیام نور و آموزشگاههای مختلف عمدتا تهران و قزوین
مترجم آزاد در حوزه متون ادبی و علوم انسانی 84 تا کنون
خبرنگار و نویسنده ستون «زیر سقف قزوین» هفته نامه تابان از 87 تا کنون
دبیرکل انجمن مترجمان جوان ققنوس 84 تا کنون
دبیرکل انجمن علمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 85 تا 87
دبیر گروه سیاسی هفته نامه حدیث قزوین 85 تا 87
خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا قزوین 85 تا 86
عضو تحریریه ویژه نامه «حدیث نو» قزوین 85 تا 86
همکاری نامنظم به عنوان مترجم افتخاری ستون «گشتی در دنیای خبر» روزنامه ولایت قزوین از 79 تا 81
تماس:
Mail: zsqazvin(at)gmail(dot)com
Tel: 9354821851
مدیر وبلاگ : .

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان