تبلیغات
.:: هستن؛ مخمل آبی ::. - بحر طویل؛ کاشکی منم شورا بودم شورای قصه ها بودم
.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
برای آسانتر خواندن متن، دکمه های Ctrl و + را همزمان فشار دهید

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بحر طویل؛ کاشکی منم شورا بودم شورای قصه ها بودم

غضنفر جادوغ آبادی

خوانندگان در شماره‌های پیشین اعتراض کردند که چرا اسم خودم را نمی‌نویسم تا در انتخابات به من رای بدهند. گفتم تف به ریا، این خاک بر سری‌ها چیست؟ من اگر می‌نویسم فقط به خاطر «احساس تکلیف» است. در انتخابات هم فقط ساده‌ها خودشان شرکت می‌کنند تا سنگ رو یخ شوند. زرنگ‌ها و خوب‌های جمع پشت سر بقیه می‌ایستند و از کوچکترها حمایت می‌کنند. اگر کوچکترها بردند که بهتر؛ بجای یک رای، چند رای خواهند داشت. اگر نبردند هم که آبروشان نمی‌رود. فردا ملت نمی‌توانند بگویند دور از جناب، فلانی با این همه اهن و تلپ آمد و همش 10 تا رای آورد! از این گذشته من نیازی به تبلیغات ندارم؛ حتی در ترینیداد و توباگو هم بچه 6 ماهه مرا ببیند می‌گوید «غضن جادوغ، غضن جادوغ» یعنی غضنفر جادوغ آبادی. خلاصه ما ریا نداریم و از آمدن اسممان نمی‌ترسیم.

آقایی که شما باشید، دیروز در علاف راستا می‌آمدم که بیایم ببینم دنیا دست کی است. مشغول هروله و حساب کتاب لفت و لیس و سکه‌های دم عیدم بودم که شنیدم یک خواننده کوچه بازاری منحرف دارد می خواند. دور از جناب، یک عده جوان مزلّف هم مشغول لهو و لعب و لولیدن در کنار همدیگر بودند. لعنتی به کلهم اجمعین فرستادم و کنار ایستادم تا این جمع منحرف متفرق شوند و خواننده را ارشاد کنم. آقایی که شما باشید دیدیم جمع متفرق نمی‌شود که نمی‌شود. تازه با افزایش جمعیت احتمال به انحراف کشیده شدن تعداد بیشتری از عوام وجود داشت. به همین خاطر مجبور شدم به یک شیوه قدیمی متوسل شوم و یکباره گفتم فرار کنید آمدند. ملت یکی دو پا داشتند دو پا هم قرض گرفتند همدیگر را لگد کردند و آنجا را به مقصد نامعلومی ترک کردند.

واسه پوله واسه پوله

آمدم سراغ خواننده فریب خورده و گفتم چه می‌خواندی مردک؟ گفت هیچی! گفتم بگو، منم خودی‌ام. شروع کرد به شعار دادن که انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست. گفتم مسلما انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست. هر کسی هم بگوید حق مسلم ما نیست، خودش را توی سیمان دفن می‌کنیم. ولی سوال مرا جواب بده: چی می‌خواندی؟ بگو نترس! کاریت ندارم. با حالت نزاری گفت:‌ «می‌گم که کاشکی شاه بودم...» گفتم اولا که مرگ بر شاه و خاندان خائن و حامی پدر خائنش که آمده بود قزوین سخنرانی کرده بود. ثانیا چرا می‌خواستی شاه باشی؟ گفت والا منظورم شاه شاه که نیست، یعنی می‌گویم مثلا کاش پولدار می‌شدم. همه‌اش واسه پوله وگرنه من که اهل این خاک بر سری‌ها نبودم. تازه یک فامیل هم داریم سرهنگ است.

چرا شاه خائن باشی؟ شورای خادم باش!

کفری شدم و بر سرش داد کشیدم که پدرسوخته بدهم پدر پدرسوخته‌ات را دربیاورند پدرسوخته؟ پدرسوخته سد معبر کرده‌ای، فامیل سرهنگ هم داری؟ با این حال و روزت حالا می‌خواستی پولدار هم بشوی پدرسوخته؟ بیچاره بساطش را گذاشت و الفرار... می‌دوید و داد می‌کشید همکارا شهرداری... زدم پشت پایش و پهن شد رو زمین، نشستم دستش را گرفتم و گفتم اینطوری داد نکش اینجا روستای جادوغ آباد است. یک دهیاری دارد که آن هم از خودمان است. ولی مرد حسابی اقلا به جای کاشکی شاه بودم و این خائن بازی‌ها بگو کاشکی شورا بودم. هم پولدار می‌شوی و هم کسی تو را خائن صدا نمی‌کند. تازه هر جایی هم خواستی بساط می‌کنی. گل از گلش شکفت و پرید هوا گفت واقعاً؟ گفتم بله که واقعاً! قبول نداری؟ بیا برو شورای روستای جادوغ آباد ببین چه خبر است.

جادوغ آباد کجاست؟

گفت جادوغ آباد دیگر چه جهنم دره‌ای است؟ گفتم دور از جناب، «جهنم دره» اتاق نشیمن خانه شوهرعمه ات است. جادوغ آباد همین جاست و قدیمی‌ترین روستای ایران است! گفت تو که خالی را می‌بندی، خجالت را بگذار کنار و بزرگتر ببند. مثلا بگو قدیمی‌ترین روستای جهان، قدیمی ترین روستای منظومه شمسی، قدیمی‌ترین روستای کهکشان راه شیری، برو بالاتر، کنتور که ندارد... اما حالا چرا جادوغ آباد؟ واقعا اسم دهات شما یعنی ظرف دوغ آباد؟ گفتم ظرف دوغ نیست؛ اول کشک است. آقایی که شما باشی اول یک فامیلی، قوم خویشی چیزی در لیست می بینی که قشنگ حرف می‌زند. دور از جناب، زبانت لال گولش را می‌خوری و به او رای می‌دهی. بعد می‌روی می‌نشینی کشکت را می‌سابی، بعدش آن کسی که با رای تو عضو شورای جادوغ آباد شده می‌آید و آب می‌بندد داخل آن کشک سابیده و برای تقویت تولید ملی دوغ تولید می‌کند تا مشت محکمی بر دهان یاوه گوی نوشابه‌های گازدار باشد. بعدش یادش می‌رود آب را قطع کند و کل روستا را دوغ برمی‌دارد. بعدا که آفتاب زد و آب‌ها خشک شد کل سر و کله روستا همینطور که می‌بینی کشکی می‌شود.

پروژه پیمانکاری یعنی شیتیل؟

ملتفت شد و دم گرفت: می‌گم کاشکی شورا بودم شورای جادوغ آباد بودم.... گفتم زکی، کدام شورا جیگر؟ گفت خودت الان گفتی شورای جادوغ آباد دیگر! گفتم آقایی که شما باشی، شورا شدن به این راحتی نیست که، بیا بنشین یادت بدهم. گفت من هیچ پولی در بساط ندارم، گفتم پول لازم نیست جیگر، بعضی از اعضای شورای جادوغ آباد هم آن اوایل که می‌خواستند بیایند، پولی در بساط نداشتند. اما الان قباله بهترین زمین‌های جادوغ آباد توی جیب‌شان است. تو هم بعد از این که شورا شدی پولدار می‌شوی و حق مشاوره مرا هم در قالب یکی دو تا پروژه پیمانکاری می‌دهی. گفت نت ورکه؟ گفتم نه جیگر، یک چیز خفن‌تر از نت ورک!

زادوولد پروژه‌های پیمانکاری

گفت این جور که شما می‌گویی پروژه پیمانکاری یعنی یک چیزی تو مایه‌های شیتیل؟ گفتم یک چیزی آن ور شیتیل! شیتیل زاد و ولد نمی‌کند، اما پروژه عین موش و خرگوش زاد و ولد می‌کند. گفت چه جوری؟ گفتم همین پروژه را می بینی؟ گفت کدوم پروژه؟ گفتم آقربون دهنت همین پروژه الان 200 میلیارد برای دهیاری جادوغ آباد خرج برداشته! گفت 200 میلیااااارد؟ گفتم تازه این سال اولش است. گفت مگر سال بعد هم دارد؟ گفتم بله که دارد جیگر؛ روال کار این طور است که شما توی شورای جادوغ آباد برای من لابی می‌کنی. به محبوبه خانم می‌گویی اگر تو به این پروژه رای دادی، من هم به پروژه شوهرخواهر تو رای می‌دهم. بعدش که پروژه رای آورد، جفت پاهایت را می‌کنی توی یک کفش و می‌گویی الا بلا باید این پروژه را بدهند به من! من هم پروژه را زخمی می‌کنم و هر سال می‌چسبم از شورا بودجه دوبله می‌گیرم. گفت چطور می‌گیری؟ مگر می‌شود؟ گفتم ما که تابحال کرده‌ایم و شده! تو پروژه را بگیر بده به من، با بقیه‌اش کاریت نباشد جیگر. حالا جواب بده بالاخره می‌خواهی شورا بشوی یا نه؟

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

حسین آذربایجانی
عضو انجمن زبانشناسی شناختی آلمان (Deutsche Gesellschaft für Kognitive Linguistik)
صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته نامه آوای چیستا
عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین
عضو هیات مدیره کانون آوای چیستا (حوزه فعالیت: تحکیم بنیان خانواده)
پژوهشگر نورومارکتینگ، عصب شناسی زبان، رسانه و ارتباطات
دانشجوی دکترای تخصصی زبانشناسی شناختی پژوهشکده علوم شناختی IRICSS
(موضوع پایان نامه: نورومارکتینگ، سیستم لیمبیک مغز و تاثیر تبلیغات و پروپاگاندا
استاد راهنما: پروفسور حسن عشایری
استاد مشاور: پروفسور رضا نیلی پور)
کارشناسی ارشد زبانشناسی علامه طباطبایی تهران 88 تا 90
(موضوع پایان نامه: استعاره در مطبوعات فارسی زبان
استاد راهنما: دکتر کورش صفوی
استاد مشاور: دکتر یونس شکرخواه)
کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 83 تا 87
عضو انجمن علوم اعصاب ایران
عضو انجمن زبانشناسی ایران
مدرس روانشناسی شناختی، زبان انگلیسی، مکاتبات اداری، بازاریابی و تبلیغات، زبانشناسی و فنون ترجمه 89 تا کنون در دانشگاههای غیرانتفاعی و پیام نور و آموزشگاههای مختلف عمدتا تهران و قزوین
مترجم آزاد در حوزه متون ادبی و علوم انسانی 84 تا کنون
خبرنگار و نویسنده ستون «زیر سقف قزوین» هفته نامه تابان از 87 تا کنون
دبیرکل انجمن مترجمان جوان ققنوس 84 تا کنون
دبیرکل انجمن علمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 85 تا 87
دبیر گروه سیاسی هفته نامه حدیث قزوین 85 تا 87
خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا قزوین 85 تا 86
عضو تحریریه ویژه نامه «حدیث نو» قزوین 85 تا 86
همکاری نامنظم به عنوان مترجم افتخاری ستون «گشتی در دنیای خبر» روزنامه ولایت قزوین از 79 تا 81
تماس:
Mail: zsqazvin(at)gmail(dot)com
Tel: 9354821851
مدیر وبلاگ : .

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان