تبلیغات
.:: هستن؛ مخمل آبی ::. - گفتگو با رضا محمدی؛ رنجنامه تندیس‌ساز برجسته استان
.:: هستن؛ مخمل آبی ::.
برای آسانتر خواندن متن، دکمه های Ctrl و + را همزمان فشار دهید

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

گفتگو با رضا محمدی؛ رنجنامه تندیس‌ساز برجسته استان

گروه اجتماعی ولایت ـ برای جستجو و یافتن هنرمندان و نخبگان علمی و فرهنگی ارج ندیده در قزوین نیازی به تلاش زیاد نیست. هر جای این شهر را که نگاه کنید و در هر کوچه و ساختمانی می‌توان تعدادی از این نخبگان را یافت که اگر توجهی به آنها نشود بعید نیست به زودی راهی تهران یا حتی خارج از کشور شوند.

رضا محمدی یکی از این شخصیت‌هاست که مجسمه‌هایش در معتبرترین گالری‌ها و موزه‌ها خودنمایی می‌کند؛ اما در شهر و استان قزوین آن گونه که باید و شاید کسی حالش را نمی‌پرسد. سال گذشته در گفتگو با ولایت درباره برخوردهایی که با او در استان می‌شود؛ گلایه‌های فراوان داشت. امسال هم گویا فرجی حاصل نشده و همچنان ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا این هنرمند برجسته استان را وادار به هجرت به شهر و دیاری دیگر کنند.

در قزوین به جز محمدی مجسمه‌سازان دیگری هم داریم که وضع توجه به آنان هم بهتر از او نیست؛ با این حال در تمام شهر قزوین اگر بگردید با وجود این همه مشاهیر تاریخی و ادبی و هنری و دینی و... چند مجسمه می‌بینید؟ کمتر از انگشتان یک دست! تاسف بار این است که در سطح استان وضعیت به مراتب بدتر از شهر قزوین است و گویا عقل کسی به این موضوع نرسیده که با استفاده از هنر امثال محمدی می‌توان ارزش‌هایی مثل دفاع مقدس، وطن دوستی، آداب و رسوم و سنت‌ها، قهرمانان تاریخی و ملی و معاصر و... را به مهمانان و نسل جوان و مسافران عبوری نشان داد.

رضا محمدی در گفتگوهایش با رسانه‌ها همیشه صریح و بی‌پرده سخن می‌گوید و اگر بخواهیم فرازهایی از سخنانش را در گفتگوهای رسانه‌ای اخیرش بیان کنیم، این سه بند گویای بخشی از ماجراست:

اگر من با این رزومه به هر کشوری در دنیا بروم، برای آموزش دادن به مردم آن کشور امکانات بسیاری به من خواهند سپرد؛ اما در ایران این امکانات به دلایل مختلفی هرگز داده نمی‌شود. من همیشه دوست داشتم در قزوین یک هنرکده کار با گِل تاسیس کنم. انتظار دارم وقتی مسئولان کارهای هنری‌ام را می‌بینند؛ نگویند فلانی خیلی احساس هنری بودن می‌کند. من با جان و عشق و وجودم این آثار را خلق می‌کنم و دوست دارم این هنر را که سال‌ها برای فراگیری‌اش زحمت کشیده‌ام به دیگران منتقل کنم. مساله‌ای که الان دارم این است که تا تصمیم می‌گیرم به مسئولی طرحم را بگویم و مقدمات اجرای طرح را تفهمیم کنم، مسئولان عوض می‌شوند. کار به جایی رسیده که دیگر از توضیح دادن و تشریح فعالیت‌ها و ایده‌هایم و این تکرار ملال‌آور، خسته شده‌ام. اما من ایران را دوست دارم و اگرچه در خارج درآمد بیشتری داشتم؛ اما با همه مشکلات عدم توجه در کشورمان، نمی‌توانم در جایی غیر از ایران فعالیت کنم. به همین دلیل به همین شرایط اکتفا کرده‌ام.

بحث من انتظار نیست. مسئولان ما همه چیز را به خوبی می‌فهمند. اصلا ما ملتی بسیار باهوش هستیم و همان طور که گفتم مساله ما عدم ثبات مسئولان است و همین باعث می‌شود آنها با نگاهی طولانی‌مدت و دلسوزانه به هنر توجه نکنند. در حالی که آنچه ماندگار و به یادماندنی خواهد بود همین توجه به هنر است. مساله کنونی و بحران اصلی ما این است که ما هنوز به آن درجه نرسیده‌ایم که بگوییم که اینجا وطن ماست، خاک ماست و باید اینجا را بی هیچ منطق و دلیلی آباد کنیم؛ ولو مسئول باشیم یا نباشیم. توجه کنید که خمیرمایه همه تمدن‌ها، یکپارچه بودن ملت فارغ از هر نگاه سیاسی است. این طناب وحدتی که باید ما را به هم متصل کند در فرهنگ، قومیت، تعصبات و بازی‌های سیاسی ما، آلوده و گم شده است. اگر ما و مسئولان یعنی در واقع همه ملت درک کنیم که وظیفه داریم کشور را آبادان کنیم، دیگر برایمان مهم نیست که چند روز بر سر کار باشیم یا در چه مقامی قرار است خدمت کنیم. من بی‌تفاوتی حاکم بر فضای کنونی جامعه را ناشی از این گم‌گشتگی و بلاتکلیفی و بی‌هدفی می‌دانم.

در ترکیه بودم و قرار بود تندیس مشاهیر کشورشان را بسازم. در یکی از قرارهایی که با شهردار شهر سامسون داشتم او به من گفت چه زود اینجایی شدی، این حرف بسیار به من برخورد؛ اما سکوت کردم. او در همان قرار ملاقات به من گفت از مولانا و یک نفر دیگر باید پیکرتراشی کنی. گفتم دیگر چه انسان مشهوری در کشورتان دارید؟ گفت همین دو نفر، گفتم همین؟ به او گفتم یکی از این دو نفر هم که ایرانی هستند. او گفت شما مگر چند آدم مشهور و مهم در کشورتان دارید؟ به او گفتم ما هنوز داریم به زبانی حرف می‌زنیم که 1100 سال پیش شاعران ما به همین زبان شعر گفته‌اند. برایش از زمان رودکی و فردوسی نام بردم و قرن به قرن پیش آمدم، او ناگهان گفت اگر تو اهل کشوری هستی با این همه پیشینه و مشاهیر، پس اینجا چه کار می‌کنی؟ حرفش این بار بیشتر به من برخورد، با خودم خلوت کردم و از خودم پرسیدم واقعا من اینجا چه کار می‌کنم. سرانجام تصمیم گرفتم به ایران برگردم. او در من شعله‌ای را افروخت که باید روشن می‌شد. این عرق ملی، این اندیشه که باید به فکر خاک خودمان باشیم باید در همگی روشن شود.
 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

حسین آذربایجانی
عضو انجمن زبانشناسی شناختی آلمان (Deutsche Gesellschaft für Kognitive Linguistik)
صاحب امتیاز و مدیرمسئول هفته نامه آوای چیستا
عضو هیات رییسه انجمن کان ذن ریو کاراته استان قزوین
عضو هیات مدیره کانون آوای چیستا (حوزه فعالیت: تحکیم بنیان خانواده)
پژوهشگر نورومارکتینگ، عصب شناسی زبان، رسانه و ارتباطات
دانشجوی دکترای تخصصی زبانشناسی شناختی پژوهشکده علوم شناختی IRICSS
(موضوع پایان نامه: نورومارکتینگ، سیستم لیمبیک مغز و تاثیر تبلیغات و پروپاگاندا
استاد راهنما: پروفسور حسن عشایری
استاد مشاور: پروفسور رضا نیلی پور)
کارشناسی ارشد زبانشناسی علامه طباطبایی تهران 88 تا 90
(موضوع پایان نامه: استعاره در مطبوعات فارسی زبان
استاد راهنما: دکتر کورش صفوی
استاد مشاور: دکتر یونس شکرخواه)
کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 83 تا 87
عضو انجمن علوم اعصاب ایران
عضو انجمن زبانشناسی ایران
مدرس روانشناسی شناختی، زبان انگلیسی، مکاتبات اداری، بازاریابی و تبلیغات، زبانشناسی و فنون ترجمه 89 تا کنون در دانشگاههای غیرانتفاعی و پیام نور و آموزشگاههای مختلف عمدتا تهران و قزوین
مترجم آزاد در حوزه متون ادبی و علوم انسانی 84 تا کنون
خبرنگار و نویسنده ستون «زیر سقف قزوین» هفته نامه تابان از 87 تا کنون
دبیرکل انجمن مترجمان جوان ققنوس 84 تا کنون
دبیرکل انجمن علمی زبان انگلیسی دانشگاه پیام نور قزوین 85 تا 87
دبیر گروه سیاسی هفته نامه حدیث قزوین 85 تا 87
خبرنگار و دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری ایسنا قزوین 85 تا 86
عضو تحریریه ویژه نامه «حدیث نو» قزوین 85 تا 86
همکاری نامنظم به عنوان مترجم افتخاری ستون «گشتی در دنیای خبر» روزنامه ولایت قزوین از 79 تا 81
تماس:
Mail: zsqazvin(at)gmail(dot)com
Tel: 9354821851
مدیر وبلاگ : .

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان